iran Kolivand در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
شاید در بیت اول مکاشفه ای برای سعدی رخ داده که ای باد تو نشانه ای از خدایی و پیغام او را برای ما رساندی که پیغام او عظمت و حکمت خداست البته این نظر منه
اعظم گیوی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۲:
باسلام
مضنون کلی مشخص است.اما چنان گوید که دانشمندان و اندیشمندان هم از این شب تار این جهان راه نجات نیافتن،وافسانه ایی از آنان نمانده.وحتی آنان که به آداب و فضایل احاطه پیدا کردن هم راز و حقیقت این جهان را درک نکردن.و درک و معرفتشان مانند قصه ایی که برای خواب رفتن کودکان گفته میشود در شب تار،خودشان هم به خواب کودکانه رفته اند
اعظم گیوی
اعظم گیوی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۲:
حتی دانشمندان هم در آخر،به معرفت کامل نرسیدند و به اینجا رسیدن که هیچ نمیدانند.علم کامل در نزد خدای تعالی وانبیا و امامان معصوم است.که با آمدن امام زمان علوم ما کامل میشود.انشالله
اعظم گیوی
امیرالملک در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴:
قافیه این غزل ناب و نغز است (که می کشم؟)
دل در هوای او ز جهانی کرانه کرد
آخر نگویدم: که هوای که میکشم؟
یعنی آخر نمی پرسد که به شوق و عشق چه کسی شوق و عشق از دنیا بریده ام.
امید صادقی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۲ - ستایشِ خرد:
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود. از این پس بگو کآفرینش چه بود.
منظور از "حکیما" چیست؟ فردوسی در مصرع اول چه کسی را مخاطب قرار داده؟
آیا فردوسی میفرماید چون شنوندهای نیست به جای صحبت کردن از خرد، دربارهی آفرینش باید صحبت کرد؟
امید صادقی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۳۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۲ - ستایشِ خرد:
کنون تا چه داری بیار از خرد. که گوش نیوشنده ز او بر خورد.
آیا در این بیت فردوسی از خردمندان دعوت میکند که دربارهی خرد برای شنوندگان بگویند؟
Hassan Ganjei در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۲۴ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۲ - در مدح شاه انس و جان مولی الموالی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام:
آنکه کرده ز لطف شعر صغیر
اینچنین دلربا علی است علی
برگ بی برگی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۳۴ در پاسخ به هانی اسدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
درود و سپاس هانی گرامی
سعدی نگفته است خدمت به خلق، بلکه از ابیاتِ پس از این بیت که به ورود در طریقتِ عاشقی نه به دَم و لفظ، بلکه با عمل میپردازد کاملا بر می آید که منظور خدمتِ خلق و فرد به خویشتن در کارِ معنوی و عرفَ نفسه است که موجبِ رشد و تعالیِ او می گردد و البته میتواند به نوعی غیر مستقیم خدمت به دیگران نیز محسوب گردد زیرا همه ما انسانها از یکدیگر تاثیر می گیریم، خدمتِِ مادی به خلق اگر وظیفه باشد که هیچ ، اما اگر لطف باشد کاری ست خوب و قابلِ تقدیر اما فضیلتی برایِ خادم به همراه نخواهد داشت زیرا نه عبادت است و نه طیِ طریق ، صوفیان که بقولِ مولانا از هزاران نفر یکی شان صوفیِ حقیقی ست و همواره به تن پروری شهره بودند و حافظ بارها از آنان تبری میجوید نیز اگر چنین کرده باشند خطاست و بهره کشی و استثمارِ تازه واردان . علاوه بر امورِ معرفتی، در امورِ مادی نیز خدمت به خود مقدم است بر خدمت به دیگران همانگونه که در هواپیما و در شرایطِ اضطراری نیز توصیه مهماندار همین است. با تشکر از شما
همایون در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۴:
آب حیات جستنی جامه در آب شستنی
بر در دل نشستنی تا بگشایدت دری
شمس تبریزی آفتاب روزگار جلال دّین بلخی و رومی ما بوده است
انسان از راه فکر و منطق و علم و دین و فلسفه سر از هستی در نمی آورد و روز بروز نا امید تر و دل گسسته تر و پریشان تر میشود و ناچار به زندگی حیوانی و لذات دنیوی و یا عبادات زاهدانه خود پناه می جوید
اما یک راه باز است و آن عشق است
عشق نیازمند راهنما و پیر است وگرنه عشق هم چون جوی های دیگر که در ما روان است به هدر میرود
عشق را تنها برخی انسان های نادر در می یابند و در کتاب و شعر نمیتوان آنرا آموزش داد، هرچند جلال دّین عزیر در این کار بسیار توانمند عمل کرده است
برای همین است که او اینقدر قدر شمس را می داند و نبود او را حس میکند
در این غزل او خود را مظهر شمس به حساب آورده است و معرفی میکند که بسیار مبارک است
شاه بگفته نکته ای خفیه به گوش هر کسی
گفته به جان هر یکی غیر پیام دیگری
همایون در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۳:
از غزل های ابتدایی و آغازین پیش از ملاقات شمس و زنده شدن جلال دّین است که از عرفان آمیخته با رنگ مذهب و زهد می آید و از عرفان نو و مستی و عشق شمس و نوآوری بری است و متکی به عشق خدایی است و قالب تکراری دوری از عالم جسمانی
iran Kolivand در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۵:
در بیت آخر منظور از خداست چرا که اینه زمانی میتواند رنگ و عکس را نشان دهد که دارای بی رنگیست حال خدا نیز اینست خدا اگر از همه تعینات خلقی جدا باشد می تواند مخلوق باشد در غیر این صورت خدا چیزی محدود است اینه اگر دارای رنگ باشد نمی تواند بازتاب دهنده دیگر رنگ ها باشد
مصیب مهرآشیان مسکنی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
با سلام بیت سوم هاتف صد درصد در بیت سوم چون سخن از مراد آورده چنین است
منم آن مرید و دو چشم تر زفراق آن مه نو سفربه مراد دل برسی اگر به مراد خود برسانیم.... هم معنی درست شد و هم واژه آرایی و هم مرید در مقابل مراد فاعل و مفعول هم شدند اولا برید نامه نیست بلکه یک واژه بی معنی و غیر ضروری است که بریده میشود و در بریده دان می اندازند
بابک بامداد مهر در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:
یار جو بالغدو و الاصال
یار گو باالعشی والابکار
باالغدو و الاصال یعنی از دم دمای صبح تا شامگاه
بالعشی والابکار هم یعنی صلات عشا و صبح.
اصطلاح سخت وسنگین وپرتکلفی آورده اما درقران هم آمده.به نظرم لزومی نداشت مگراینکه ابراز سواد عربی کرده باشد.از قدرت و زیبایی ترجیع بند وبلندی معنا نمی کاهد
مصیب مهرآشیان مسکنی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
با سلام جناب آقای هرمز رضائیان درود بر شما که دقت و امعان اندیشه بخرج داده ای فرمایش شما درست است در صورتیکه شاعر میسرود که گذشته است به پای تو ای جوان همه روزگار جوانیم ولی وقتی فرموده که گذشته در غمت ای جوان همه روزگار جوانیم حال اینجا فلسفه داستان سوگلی حرم هارون رشید اگر چه عاری از حقیقت است ولی پاسخ نقد شما را علمی میدهد سوگولی زیبای هارون هروقت به بازار میرفت. میدید جوانی آزرده سر راهش نشسته آخر دلش به رحم آمد گفت مشکل شما چیست گفت من از عشق تو بیمارم گفت میدانی داری با جانت بازی میکنی گفت بله میخواد عشق. مرا بکشد بزار به تیغ تیز هارون کشته شوم مختصر کنم تا زود عین مطلب ادا شود خلاصه سوگولی هارون با ندیمه ها هم آهنگ کرد که کام جوان را بر آورد و آن جوان را به حرمسرا آورد و طبق قرار خودش را همانگوننه که برای هارون آرایش میکرد برای او آراایش کرد که ناگهان هارون. سر رسید گفت چه خبر خودت را زینت کرده ای گفت جوانی در حال مرگ بود دلم بحالش سوخت گفت کجاست آن جوان وقتی اورا آورد دید پیرمردی است داد زد کجاست خواجه حرم دید او هم از ترس پیر شده فهمید که از غم بیم جان همه پیر شده اند....
متین سپاهی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۷ در پاسخ به سعید دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۴:
وزن و آهنگ شعر با "فراموش" هیچ مشکلی پیدا نمیکند
قادر نسودی - تبریز در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة:
با سلام خدمت ادب دوستان ارجمند ؛
در نسخه مثنوی تصحیح نیکلسون - انتشارات ققنوس 1376 - عین همین دو بیت آمده است :
نردبان خلق این ما و منی است
عاقبت زین نردبان افتادنی است
هر که بالاتر رود ابلهتر است
کاستخوان او بتر خواهد شکست
ولی به نظر می رسد بار موسیقیایی این دو بیت زیر بیشتر باشد :
نردبان این جهان ما و منی است
عاقبت این نردبان افتادنی است
لاجرم آن کس که بالاتر نشستاستخوانش سخت تر خواهد شکست
البته بین مردم هم این دو بیت رواج دارد .
و فکر کنم این دوبیت را از مرحوم علامه محمد تقی جعفری شنیده باشم .
نادر.. در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:
بر نقدِ قلب زن!
تو اگر قلب نیستی..
ابوتراب. عبودی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۰۰:
باسلام و عرض ادب محضر استادان فرهیخته و گرامی
آزرده ام نمــوده ســراپـای زنــــدگــــی
گویی غبار غم نشسته به سیمای زندگی
بیـزارم از زمانـه و از چــرخ ِ روزگار
تلخ است کام دل ، ز تمنای زنــدگـــی
ای کاش صدق بود و صفا بود و راستی
تا شـوکـران نبـود به مینای زنـــدگـــی
یاران ! چه خوب خنجرت ازپشت می زنند
سیم و زر و دلار شـده معنـای زنـــدگــی
ای کاش مهرو همدلی و عشق و دوستی
بـودی مـُــدام رونـق ِ آوای زنــــدگــــی
کاش: آیینه ی صداقت دلها نمی شکست
تا شور و شوق بـــود ســرا پای زنـدگـی
دلهاسیاه گشته (عبودی) تو را چه شد؟
نشناختـــی هنــوز ، الفبای زنـــدگـــی !
با احترام،دیوان ابوتراب عبودی،چاپ دوم
عزیز رادیو در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۵۷ در پاسخ به جهان دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۸۹:
درود بر شما
شیخ اجل در اینجا با صراحت در مورد قوانین صحبت می کنه و می فرماید حاکمان ظالم با نوشتن قوانین به نفع خود بدون نیاز به جنگ افزار مردم را غارت می کنند.
به عبارت ساده تر ابتدا قانون می نویسند و بعد قانونی به مردم تجاوز می کنند. ما در دوران خودمان به خوبی این مسئله را با گوشت و پوشت خود لمس کرده ایم
این ابیات از سیاسی ترین ابیات شیخ اجل است که به اهمیت قاتون اساسی هر کشوری اشاره دارد
اعظم گیوی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۲: