فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:
ای آمده از عالَمِ روحانی تَفت / حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
مِی نوش ندانی زِ کجا آمده ای / خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
- عالَمِ روحانی: عالَمِ معنی, جهانِ غیرمادی, جهانِ حقیقی
- تَفت: با شتاب, تند و تیز, در یک چشم بهم زدن!
- حیران شده: سرگردان و سرگشته
- پنج و چهار و شش و هفت: مجازا دنیا و گرفتاریهای و محدودیت هایِ دنیوی.
- پنج: حواس پنجگانه یِ بینایی, بویایی, شنوایی, چشایی و لامسه, اشاره به محدودیت های جسمانی دارد.
- چهار: عناصرِ چهارگانه: خاک, آب و باد و آتش, اشاره به این کره یِ خاکی, زمین, که در برابر عظمت جهان هستی بسیار ناچیز و یا حتی هیچ است.
- شش: شش جهتِ بالا, پائین, جلو, پشت, چپ و راست, اشاره به محدودیت حرکتی ما و محدوده یِ جغرافیایی ما دارد که باز اشاره به مادی بودن این دنیا و جسم ما دارد.
- هفت: عدد هفت اشاره به مواردِ متعددی دارد که فراخور هرکس می توان به او نسبت داد. مثلا : هفت قلم آرایش, هفت خطِ جامِ شراب, هفت خطِ خوشنویسی, عجایبِ هفتگانه زمین, هفت اقلیم (۱. ایران, ۲. توران, ۳. روم, ۴. چین, ۵. هند, ۶. تازیان و حبشه ,کشورهای عربی و آفریقایی میانی, ۷. هاماوران کشورهای شمال آفریقا به محوریت مصر), هفت خوان رستم, هفت دریا ,... که همگی دلالت بر این جهانِ مادی دارند!
- مِی نوش: شاد باش
معنی رباعی: ای کسی که در یک چشم بهم زدن! بی آنکه خود متوجه باشی از عالَم غیب (جهانِ حقیقی) به دنیا آمدی و اکنون آنچنان گرفتار و سردرگم در مسائل دنیوی (پنج و چهار و شش و هفت) شده ای که پاک فراموش کرده ای که زندگی مجازیِ این دنیا خوابی بیش نیست! از یاد برده ای که از کجا آمده ای و دوباره به کجا باز خواهی گشت!
تنها راهِ پی بردن به رازِ هستی شاد بودن و شاد زیستن است. از طریق شادی است که انسان می تواند به مقصدِ نهایی که همان حقیقت یا عشق باشد برسد. تنها عاشقان هستند که با تمام وجود ناچیز بودن این عالم را دریافته و برای آن ارزشی قائل نیستند.
به قول حافظ:
بیا که قصرِ اَمَل سخت سست بنیاد است / بیار باده که بنیادِ عُمر بر باد است
غلامِ همّت آنم که زیرِ چرخِ کبود / زِ هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
که ای بلندنظر شاهبازِ سدره نشین/ نشیمنِ تو نه این کُنجِ محنت آبادست
بحرالمیت > اردن { ١٨ ژوئن ۲۰۲۳}
حبیب شاکر در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰:
سلام بر دوستان بزرگوار
شادی می و گلرخ و گل،هست به لب
کآنرا نبود دوام در غصه و تب
شادی چو بود ز شادی همنوعان
پیوسته کند جان و دلت غرق طرب
سپاس از دوستان
بنده خدا در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۱:
انتخاب بسیار عالی برای شروع باب سوم.
بنده خدا در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۷:
نگاه تیزبینانهی سعدی به پدیده های اطراف ، تحسین برانگیز است.
بنده خدا در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۶:
تشبیه بسیار زیبایی است.
بنده خدا در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایتِ شمارهٔ ۴۲:
بیت ناب.
بنده خدا در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۱:
معنی ۲ بیت آخر چیست؟
بنده خدا در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۰:
خاک خواهی شد : مرگ
خاک شو : متواضع و فروتن شو
خاک شوی : ؟ آیا همان مردن است؟ ربطی به خاک شدن در کشتی ندارد؟
بنده خدا در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۹:
عجیب است که همچین حکایات زیبایی ، کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
بنده خدا در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۳ در پاسخ به امیرابوالفضل عباسیان دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۸:
دقیقا موافقم. طبق معنی از مدرسه به خانقاه رفته است.
بنده خدا در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۶ در پاسخ به امید صادقی دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۷:
اگر اشتباه نکنم ، واژه 《مر》در ادبیات امروزی معنا نمی شود پس تاثیری در معنای جمله ندارد.
امید نقیبی نسب در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » جواب هدهد » جواب هدهد:
با توجه به نسخه منطقالطیر تصحیح احمدخوشنویس مشهور به «عماد الکتاب» چاپ سال ۱۳۳۶ بعد از بیت شماره ۱۷ بیت زیر میآید
عشق را با کافری خویشی بود
کافری خود مغز درویشی بود
بنده خدا در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۴ - منازعت امرا در ولی عهدی:
بسیار زیبا
MOSTAFA Nikroozi در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۵۸ - گهی شعر عراقی را بخوانم:
کجایی ای عرب ، ای ساربان پیر صحرایی
MOSTAFA Nikroozi در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۹۹:
چه زیبا جلال الدین به روز قیامت و شباهت ان به پاییز و تابستان اشاره می کند.
مرضیه ط در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۳۱۲:
«میدان» درسته. لطفا ویرایش شود.
زهیر در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۵:
احتمالا این بیت اشاره به قسمتی از آیه ۱۵ سورۀ محمّد در قرآن کریم داره. ﴿فِیهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی﴾
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶:
کِتابٌ بالِغٌ مِنّی حَبیباً مُعْرِضاً عَنّی
إِنِ افْعَلْ ما تَری إِنّی عَلی عَهْدی وَ میثاقی
نامه ای است از من به دوستی که از من گریزان است / هر چه می خواهی، انجام بده؛ قطعاً من بر عهد و پیمان خود هستم
أَخِلّایی وَ أَحْبابی ذَروا مِنْ حُبِّهِ مابی
مَریضُ العِشْقِ لا یَبْری وَ لا یَشْکو إِلَی الرّاقی
دوستان و یارانم مرا رها کنید در باره آنچه از دوستی او به من رسیده است (یعنی سرزنشم نکنید که با این دوستی چه به روزم آمده) بیمار عشق نه بهبود می یابد و نه به پادزهر پناه می برد
قُمِ امْلَأْ وَ اسْقِنی کَأْساً وَ دَعْ ما فیهِ مَسْموماً
أَما أَنْتَ الَّذی تَسْقی فَعَیْنُ السُّمِّ تَرْیاقی
برخیز و جام را پر کن و از آن به من بنوشان و کار نداشته باش که آنچه در جام است سمی است اگر تو ساقی و نوشاننده باشی سم و زهر عینا پادزهر است
سَعی فی هَتْکیَ الشّانی وَ لَمّا یَدْرِ ما شانی
أَنَا المَجْنونُ لا أَعْبا بِإِحْراقٍ وَ إِغْراقِ
دشمنم در بی آبرو کردن من کوشید در حالی که از کار من بی خبر است / من دیوانه ام و از سوزاندن و غرق کردن باکی ندارم
لَقیتُ الْأُسْدَ فِی الغاباتِ لا تَقْوی عَلی صیدی
وَ هَذَا الظَّبْیُ فی شیرازَ یسبینی بِأَحْداقِ
شیرهای زیادی را در بیشه ها دیدم که نتوانستند مرا به دام اندازند و این بچه آهو در شیراز با حدقه های چشمش مرا اسیر کرد. (حدقه کمانیِ چشم را به کمند تشبیه کرده که همین شکلی است)
نه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان
بمیرد تشنه مستسقی و دریا همچنان باقی
مستسقی شخصی که بیماری تشنگی دارد و هرچه آب بخورد باز تشنه تر می شود . سعدی می گوید نه حسن تو تمامی دارد و نه سخن سعدی در وصف حسن تو تمام شدنی است بلکه سعدی چونان تشنه ای است که آب گوارای وصف کردن تو را اینقدر می نوشد تا بمیرد ولی دریای حسن تو به جای خود باقی است
رخشان در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۰:
چگونه بسته بگشاید چو دشمن دارِ مفتاحی؟
خداوند هر لحظه در پی گشایش برای توست اما تو ای انسان خودت دشمن مفتاح و گشایش هستی دست از دشمنی با خودت دست از انقباض بردار با فضاگشایی خداوند به تو دسترسی پیدا میکند و گشایش برایت رخ میدهد.
زیبا،زیبا،زیبا💚
یزدانپناه عسکری در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۵۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۸: