گنجور

 
سعدی شیرازی
 

این حکایت شنو که در بغداد

رایت و پرده را خلاف افتاد

رایت از گرد راه و رنج رکاب

گفت با پرده از طریق عتاب:

من و تو هر دو خواجه‌تاشانیم

بندهٔ بارگاه سلطانیم

من ز خدمت دمی نیاسودم

گاه و بیگاه در سفر بودم

تو نه رنج آزموده‌ای نه حصار

نه بیابان و باد و گرد و غبار

قدم من به سعی پیشتر است

پس چرا عزت تو بیشتر است

تو بر بندگان مه رویی

با غلامان یاسمن بویی

من فتاده به دست شاگردان

به سفر پایبند و سرگردان

گفت من سر بر آستان دارم

نه چو تو سر بر آسمان دارم

هر که بیهوده گردن افرازد

خویشتن را به گردن اندازد

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عزیز عزیزی مودب در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۱۷ نوشته:

این حکایت طبق کتاب غلامحسین یوسفی حکایت شماره 40 است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عزیز عزیزی مودب در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۷:۱۱ نوشته:

متن کامل حکایت شماره 39 در کتاب تصحیح شده‌ی غلامحسین یوسفی چنین است:
طایفه‌ی رندان به انکار درویشی بدر آمدند و سخنان ناسزا گفتند و بزدند و برنجانیدند. شکایت از بی‌طاقتی پیش پیر طریقت برد که چنین حالی رفت. گفت ای فرزند، خرقه‌ درویشان جامه رضاست هر که در این جامه تحمّل بی‌مرادی نکند مدعی است و خرقه بر وی حرام است.
دریای فراوان نشود تیره به سنگ
عارف که برنجد تنک است آب هنوز
×××
گر گزندت رسد تحمل کن
که به عفو از گناه پاک شوی
ای برادر چو عاقبت خاک است
خاک شو، پیش از آنکه خاک شوی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عزیز عزیزی مودب در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۷:۱۲ نوشته:

گلستان سعدی به تصحیح غلامحسین یوسفی چاپ خوارزمی سال 1381 صفحه‌ی 105

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ظریف در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۰۷:۳۴ نوشته:

به فکر ما رایت بیرقست وسراپر ده پرده ء درودیوار آستانه ء سلطان است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محمد در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۴ نوشته:

سلام، این حکایت چرا بصورت کامل نیومده؟ من نسخه ای از گلستان دارم که دتوی اون 10 بیت شعر هست.
نسخه ی محمد علی فروغی.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
۷ در ‫۳ سال قبل، سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۱ نوشته:

این حکایت شنو که در بغداد
رایت و پرده را خلاف افتاد
رایت از گرد راه و رنج رکاب
گفت با پرده با طریق عتاب:
من و تو هر دو خواجه تاشانیم
بنده بارگاه سلطانیم
من ز خدمت دمی نیاسودم
گاه و بیگاه در سفر بودم
تو نه رنج آزموده ای نه حصار
نه بیابان و باد و گرد و غبار
قدم من به سعی پیشتر است
پس چرا عزت تو بیشتر است
تو بر بندگان مه رویی
با کنیزان یاسمن بویی
من فتاده به دست شاگردان
به سفر پایبند و سرگردان
گفت من سر بر آستان دارم
نه چو تو سر بر آسمان دارم
هر که بیهوده گردن افرازد
خویشتن را به گردن اندازد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ایران در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۱۶ نوشته:

روزگاری در فلان آباد
تن و جان مردمان خلاف افتاد
این به آن گفت:خواجه ها شانیم
بنده بارگاه سلطانیم
تو نه رنج آزموده‌ه ای نه خمار
نه بیابان دیده ای و گرد و غبار
آن به این گفت::
که تو ای عاشق یار
گو چرا به من کنی تکرار
که نکو رویت ازبندگان، دار
توکه دانی سر بر آسمان دارم
و نه سر بر آستان زارم
گفت: چون تکی در زشتی و ادبار
چشم زنندت به روز بیش از صدبار

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.