گنجور

حاشیه‌ها

 

عالم گریست…عالمش می‌راند از خود جرم چیست؟ البته که منظور بیشتر عالم یا دانایان عالم است و نه همه جهان والبته ایهام عالم و عالم

mehdi shiraz در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ بخش ۴۵ - تفسیر اسفل سافلین الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیر ممنون


مطابق این سخن پادشاهی را مهمی پیش آمد. گفت: اگر انجام این حالت به مراد من برآید چندین درم زاهدان را دهم. چون حاجتش برآمد و تشویش خاطرش برفت وفای نذرش به وجود شرط لازم آمد.
یکی را از بندگان خاص کیسه درم داد تا صرف کند بر زاهدان. گویند غلامی عاقل و هشیار بود. همه روز بگردید و شبانگه بازآمد و درم ها بوسه داد و پیش ملک بنهاد و گفت: زاهدان را چندان که طلب کردم نیافتم.
گفت: این چه حکایت است آنچه من دانم در این ملک چهارصد زاهدست. گفت: ای خداوند جهان آنکه زاهدست نمیستاند و آنکه میستاند زاهد نیست.
ملک بخندید و ندیمان را گفت: چندانکه مرا در حق خداپرستان ارادت است و اقرار، مر این شوخ دیده را عداوت است و انکار،و حق به جانب اوست
زاهد که درم گرفت و دینار
زاهدتر از او کسی به دست آر
وان را که سیرتی خوش و سریست با خدای
بی نان وقف و لقمه دریوزه، زاهدست
و انگشت خوبروی و بناگوش دلفریب
بی گوشوار و خاتم فیروزه شاهدست

7 در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۳۴


یکی از صاحبدلان زورآزمایی را دید بهم برآمده و کف بر دماغ آورده. گفت: این را چه حالت است؟ گفتند: فلان دشنام دادش. گفت: این فرومایه هزار من سنگ بر میدارد و طاقت سخنی نمی آرد.
لاف سرپنجگی و دعوی مردی بگذار
عاجز نفس فرومایه چه مردی چه زنی
گرت از دست برآید دهنی شیرین کن
مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی
اگر خود بردرد پیشانی پیل
نه مردست آنکه در وی مردمی نیست
بنی آدم سرشت از خاک دارد
اگر خاکی نباشد آدمی نیست

7 در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۴۰


در آغوشم بیا و گردنم را بگیر اندر میان دستهایت

نگو دارد دهانت بوی انگور که مستم از شراب چشمهایت

نبوده جز می و مستی انیسم طلسم ابن رفاقت را شکستی

تو از صد کوزه ی می صد خم انگور شرابی تر به قلب من نشستی

دویدم تا به کوی تو رسیدم تو خاتون منی همداستانی

اگر سیبی تو من آدم ترینم همین آری همین باشد جوانی

تو تر کردی کویر سینه ام را مفاعیلن مفاعل باز گل کرد

تویادت نیست اما گفته بودم برو اما به قلبم باز برگرد

تو برگشتی پر از شعر شبانه تو را چون حرف حافظ یافتم من

« تنت در جامه چون در جام باده دلت در سینه چون در سیم آهن»

همیشه مست در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۸۹


اینگونه نیز نیکوست؛

ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بزن که کار جهان شد به کام ما!

همیشه مست در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱


جناب آقای “شمس الحق” می شه لطفا کس شعر نگید؟
با تشکر

علی در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۳۱


بسیار زیبا

سپنتا در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳۶۹


سر ببر این چار مرغ زنده را
چهار مرغ عبارتند از :
مرغابی، مظهر حرص
طاووس ، مظهر کبر و غرور
زاغ ،نماینده ی عمر دراز و آرزوهای بی پایان
خروس ، نماینده ی شهوت تن و امیال شهوانی

محسن.۲ در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک


برآرد تهی دستهای نیاز
می توان چنین نیز تعبیر کرد:
نیاز تهی دستان را برآورده می کند،
برآرد = برآوَرَد اشاره به خداوند است

محسن.۲ در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ بخش ۱ - سرآغاز


بیت ۱۶
گفتا ز صد یک تو باور کجا کنی تو

محسن در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۲۷


کافرانی که از محمد گشایش میخواستند و نه از خدا را میگوید و نمیدانند که حضرت خود تسلیم خداست و یگانگی

mehdi shiraz در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ بخش ۴ - در حجره گشادن مصطفی علیه‌السلام بر مهمان و خود را پنهان کردن تا او خیال گشاینده را نبیند و خجل شود و گستاخ بیرون رود


…باز شد آن در رهید از درد و غم. اگر جز خدا ببینی و یا کسی تو را جدا از خدا دید و قدرت او را فراموش کردی سرانجام تا در یگانگی نگشائی رهائی از زندان خود نتوانی و پوزش از عجله

mehdi shiraz در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ بخش ۳ - در سبب ورود این حدیث مصطفی صلوات الله علیه که الکافر یاکل فی سبعة امعاء و الممن یاکل فی معا واحد


سر ببر این چهار مرغ زنده را…
معارف قبل یا ادیان قبل یا چهار خط صلیب و یا… را سر ببر و تمام کن ! چون خدا یکی است. با پوزش از مرور نکردن حاشیه های قبلی

mehdi shiraz در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۹:۵۶ دربارهٔ بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک


منظور از گشتن در این ابیات چیه

شمس الدین در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۹:۵۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۰۹


منظور از کشتن در این ابیات چیه ؟

شمس الدین در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۹:۵۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۰۹


یگانگی شب و روز یا انسان و خاک یا هستی و عدم، روشنائی و ظلمت و از دو به یک رسیدن ونیز از هر طرف از هر دوئی به طرف دیگر رسیدن یا درک طرف دیگرش ویکجا دیدن وارتباط تک تک هر دو به یک

mehdi shiraz در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۶:۳۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۲۴


از سوی دیگر شب به معنی ظلمت است و میگوید بیگاه شد بیگاه شد یعنی دوره ظلمت رسید و …تا ظلمت نیاید و شب را نشناسیم به روز و به یگانگی شب و روز ویکتائی نمیرسیم

mehdi shiraz در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۶:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۲۵


میگوید عارف از نیست به هست و از تاریکی به روشنائی میرسد و ارزش شب برای عارف کمتر از روز نیست و عارف قادر است هر یکی را دو و هر دوئی را یگانه بیند.خدا یگانگی استGOD IS1ONLY

mehdi shiraz در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۶:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۲۵


در این جا در مصرع اول طرب به معنی شادمانی است
جمع این رباعی از ۸۲۰۰

کمال داودوند در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۳:۱۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳۳۱


برآرد تهی دستهای نیاز
ز رحمت نگردد تهیدست باز
بیت درست است.
مصرع دوم:از رحمت خدا (دگربار)تهیدست برنمیگردد(یعنی خواسته او برآورده میشود)
معنی دیگر;از رحمت خدا تهیدست بازنگردد(نومید نشود)
به امید اوست که دست نیاز برآرد و چشم به رحمت دارد.

7 در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۲:۳۳ دربارهٔ بخش ۱ - سرآغاز


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]