گنجور

حاشیه‌ها

 

میل آن دانه خالم نظری بیش نبود
چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست…

نادر.. در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ غزل ۱۲۰


جناب سید محمد
بیت “من به خیال زاهدی گوشه نشین و طرفه آنک” مربوط به داستان شیخ صنعان است، شیخ زاهدی که خرقه زهد خود را برای دریافت شراب در خمارخانه رهن یا گرو میگذارد
به منطق الطیر عطار مراجعه کنید

شکیب در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۹۶


او را به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست..

نادر.. در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۲


درود به نا آشنا و پیام خردمند و ممنون ازروفیا بانو
ریشه ی خرافات و تعصب را زدید . آن شعر هم رنگ و بوی اشعار لیام عزیز را داشت

حسین ۲ در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ بخش ۱ - دیباچه


توضیحات جالبی خوندم.
متشکرم.
فقط ای کاش از حجم تعارفات فی مابین چه له و چه علیه، کاسته بشه.
به نظر می یاد این تعارفات شده آفت زبان و ادبیات و افکار و اندیشه.
تعارفات نه تنها انرژی اندیشه و سخن رو میگیره بلکه مفهوم و مباحثه رو به حاشیه میبره و گاهی حاشیه به متن تبدیل میشه در حالیکه بهتره گاهی به لحاظ ارزش بحث و مفاهیم، مراقبت کنیم تا هیچ حاشیه ای نه ایجاد و نه حتی به متن نزدیک.
متشکرم و عذرخواه.

رامش در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۷:۳۹ دربارهٔ بخش ۱ - دیباچه


در ادامه توضیحاتم باید اصافه کنم؛
اولا خیام در بیت:
اجرام که ساکنان این ایوان اند / اسباب تردد خردمندان اند
به نحوی با استفاده از مفهوم زیرمجموعه به پیچیدگی این جهان اشاره کرده است؛ اجرام آسمانی از طرفی خود جزئی از جهان هستی می باشند و از طرف دیگر وسیله به وجود آمدن حیات (آمدن و رفتن) هستند.
دوما خیام در بیت:
هان تا سرچشمه خرد گم نکنی/ کانان که مدبرند سرگردانند
با توجه به توضیحات بیت اول به این حقیقت اشاره کرده که انسان چون خود زیر مجموعه ای از جهان هستی می باشد و سیستم تفکر او در چرخه حیات تکامل پیدا کرده است هرگز قادر نخواهد بود به شناختی کامل از جهان هستی دست یابد.

آرمان در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۵:۱۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۹


به نظر من با توجه به جهان بینی خیام این شعر به این صورت می باشد:
اجرام آسمانی که در جهان وجود دارند
از نظر خردمندان وسیله ای برای آمدن و رفتن (چرخه زندگی) هستند.(از نظر خردمندان علت به وجود آمدن حیات عوامل طبیعی می باشد)
هان تا سرچشمه خرد گم نکنی (طعنه به عقل بشری چه مذهبی و چه علمی و غیر مذهبی)
انانی که مدبر هستند و برای مردم عادی تئوری می دهند (چه مذهبی و چه علمی) خودشان نیز حیران و سرگردان هستند.

آرمان در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۴:۴۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۹


یک. بهتر است با تفسیر من در آوردی ارایه ندهیم. تفاسیری که آقای ایمان ارایه داده مشخص است یا خیام را نمی شناسند یا شراب ناب را. از این گذشته، این رباعی یک صورت دیگر نیز دارد که گویا درست تر است، و من آن را از ویرایش یوگنی برتلس نقل می کنم.
زان کوزه می که نیست در وی ضرری
می نوش یکی قدح، به من ده دگری
زان پیش که روزگار در رهگذری
خاک من و تو کوزه کند کوزه گری

علی سهرابی در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۴:۲۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۷۳


با عرض سلام و ادب و احترام حضور سروران و نازنیان ادب دوست.
هنگام خواندن یادداشتها، متوجه شدم که برخی از دوستان، با جد و جهد فراوان به دنبال قافیه می‌گردند، آن هم در شعر مولانا. حیفم آمد که پاسخ خود مولانا را در اینجا ننگارم. قضاوت، با سروارن گران‌قدرم:

رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا
زنده و مرده وطنم نیست به جز فضل خدا
رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر
پوست بود پوست بود درخور مغز شعرا
ای خمشی مغز منی پرده‌ی آن نغز منی
کمتر فضل خمشی کش نبود خوف و رجا
بر ده ویران نبود عشر زمین کوچ و قلان
مست و خرابم مطلب در سخنم نقد و خطا

شیرین در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۳:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۵۳


با عرض سلام و ادب و احترام حضور سروران و نازنیان ادب دوست.
هنگام خواندن یادداشتها، متوجه شدم که برخی از دوستان، با جد و جهد فراوان به دنبال قافیه می‌گردند، آن هم در شعر مولانا. حیفم آمد که پاسخ خود مولانا را در اینجا ننگارم. قضاوت، با سروارن گران‌قدرم:

رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا
زنده و مرده وطنم نیست به جز فضل خدا
رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر
پوست بود پوست بود درخور مغز شعرا
ای خمشی مغز منی پرده‌ی آن نغز منی
کمتر فضل خمشی کش نبود خوف و رجا
بر ده ویران نبود عشر زمین کوچ و قلان
مست و خرابم مطلب در سخنم نقدر و خطا

شیرین در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۳:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۵۳


عید سعید فطر بر گنجور یان مبارک
بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از ۵۲۱۵
پاینده باشید و طاعاتت قبول

khayatikamal@ در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۱۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵۷۱


جناب محمد
خوب است سرکار هم کمی ادب کسب فرمایید
من نگفتم در قرآن ندیده ام یا مفسر قرآنم
آیه ای هم که شما میفرماییددلالت بر پاکدامنی مریم عمران ( علیهاسلام ) دارد و نمی گوید سرت به……….
مادرت!!!

بی سواد در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱:۱۲ دربارهٔ بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بی‌تقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست


سلام معنی زینهار کلمه ی پرهیز یا تاکید

نازنین در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۰:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۶


از اینکه دوستان با این غزل زیبا ارتباط برقرار کردند بسیار خرسندم
در این شعر دو عامل موجب ارتباط خیلی قوی مخاطب شده:
۱- زبان حال مخاطب بودن که البته در اکثر غزل ها میتوان این عامل رو یافت
۲- سهل ممتنع بودن شعر خصوصا دوبیت اول
گویا دو بیت اول و دوم، گفتگویی است معمولی که که آهنگین است
هم سهل است
هم ممتنع
و توان ساختن چنین سهل و ممتنعی از شاعری چون شهریار بر میاد
نامش پر فروغ باد

حاجی سیسی در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۰:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران


مجید جان دلبندم جون مادرت دیگه سعدی رو به اسلام یا هر دین دیگه ای نچسبونید بابا نامسلمون خودش تو شعرش میگه گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش/قبله ای دارند و ما زیبا نگار خویش را خودش میگه جون مادرت نرو تو ویکی پدیا بذار دین سعدی اسلام ما نه گبریم نه ترسا نه مسلمان

مسعود در تاریخ ۵ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۰:۳۴ دربارهٔ غزل ۱۸


واقعاً حیف روفیابانو
اگر این خرده گیری ها نبود دوستان خوبمان را در کنار داشتیم
فکر کنید اگر دوباره دکتر ترابی ، دکتر کیخا ، مهری بانو ، لیام ، مرسده بانو ، و دیگر خوش قلمان غایب با دوستان حاضر جمع بودند .
چه خوب بود ،
خدا شما را برایمان نگه دارد

حسین ، ۱ در تاریخ ۴ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۸


حیف از دکتر ترابی و دیگر دوستان…

روفیا در تاریخ ۴ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۸


راست می گوید حسین ۲ گرامی
شما را چه می شود؟ حس شوخ طبعیتان کجا رفته است؟!

روفیا در تاریخ ۴ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۸


بیت ۱۴ (یکی مانده به آخر)
خفرات در شعر آمده که باید به خفراتی تغییر پیدا کند(پیرو قافیه).

آرما در تاریخ ۴ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۱۳


در مورد دوستمون علی و دیگران دوستان متوهم ما که همه شاعرهای ما رو عارف و صوفی می دونند،سعدی با تمام اینکه انسان کاملی بوده ولی دل داشته و مانند هر کس دیگه ای دوره نوجوانی و جوانی داشته و شور و حال خاص خودش،بزرگتر از هرچیزی صداقت سعدی هست که تمام وقایع دوران جوانی خودش رو حال هر چی که باشه عینا نقل کرده،در مورد دوستان متوهم که از یک حکایت به این وضوح و این یقینی رو نچسبونید به عرفان بس کنید ،شاعر داره میگه من میخوام شاهد بازی کنم دوست توهم زده نمی خواد قبول کنه،آخه به شما چه شما اگر دنبال عرفان هستی برو ثنایی بخون…

بابک در تاریخ ۴ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۷


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]