گنجور

حاشیه‌ها

 

به به خیلی زیبا
روح جناب عطار شاد

دانش جو در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۰:۴۹ دربارهٔ شمارهٔ ۲۳


عجب ابیات عمیقی ست ای فریاد .

حال انسان را می فرماید که جهان را زیر نگین قدرت خویش دارد ولی در عین حال با این همه کشفیات علمی و دانش و غیره در برابر عظمت حق بس حقیر است و چاره جو .و در بیت دوم تلمیحی دارد به انشق القمر

محمد بینش(م ــ زیبا روز ) در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۰:۳۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۵۸۴


و با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند…

کاش میشد میبخشیدی کاش میدانستی…

a7 در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۷


معنی دو بیت آخر:
اگرچه از سر لاف و تکلف، نظمی می‌سرایند اما نظم آنها در مقابل شعر سنایی، مانند تصویر گربه است در مقابل شیر واقعی.

افسانه چراغی در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۰


درود. در بیت آخر به نظر بنده بهتر است به جای “چو” واژه ی “چون” نوشته شود. اینطوری وزن بهتر رعایت و شعر راحت تر خوانده می شود.

حامد در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ بخش ۲


پارسی نیکو ندانی، حکم آزادی بجو

افسانه چراغی در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۳۲


از تو هر جایی ننالم چون تو هرجایی شدی؛
نیست جای ناله از معشوقِ هرجایی، مرا

افسانه چراغی در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶


بادرود وعرض ادب
بیت۶ در روزی که _که اضافه است

احمدآرام نژاد در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۶۳۸


گنجور عزیز لطفا تصحیح بفرمایید:
از خواب و خور «خویش» چه گویم که نمانده‌ست
دی تازه تذروی «بُدم» اندر چمن لطف
«همچون» گل سرخ آن لب همچون شکر من

افسانه چراغی در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵


با عرض سلام خدمت اقای شمس الحق
پس بنا بر استدلال شما در مورد کلمه “که” در مثنوی، در مصراع اول این بیت هم (چه زهره دارد اندیشه که گرد شهر من گردد) هم باید”که” به “کى” تغیر داده شود.

عبدالرحیم در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۴۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۷۸


نیاز عطا داشتم یعنی چه؟

صادق نیکسر در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ شمارهٔ ۱۵۰ - در شکایت و عزلت


ﺷﺪﻣﺸﮏﺷﺐﭼﻮﻋﻨﺒﺮاﺷﻬﺐ
ﺷﺪدرﺷﺒﻪﻋﻘﯿﻖﻣﺮﮐﺐ
ﻣﺸﮏﺷﺐ = اﺿﺎﻓﻪﺗﺸﺒﯿﻬﯽ )ﺷﺐﻣﺸﮏﻣﺎﻧﻨﺪ ( /ﻋﻨﺒﺮ: ﻣﺎدهایﺧﻮشﺑﻮوﺧﺎﮐﺴﺘﺮیرﻧﮓﮐﻪدرﻣﻌﺪهﯾﺎرودۀﻋﻨﺒﺮﻣﺎﻫﯽ
ﺗﻮﻟﯿﺪورویآبدرﯾﺎﺟﻤﻊﻣﯽﺷﻮ.دﮔﺎﻫﯽﺧﻮدﻣﺎﻫﯽراﺻﯿﺪﻣﯽﮐﻨﺪوآنﻣﺎدهراازﺷﮑﻤﺶﺑﯿﺮونﻣﯽآورﻧ.ﺪاﺷﻬﺐ :
ﺳﭙﯿﺪیﮐﻪﺑﻪﺳﯿﺎﻫﯽزﻧﺪ. ﻋﻨﺒﺮاﺷﻬﺐ= ] :ﻗﺪﯾﻤﯽ [ﻧﻮﻋﯽﻋﻨﺒﺮﺧﺎﻟﺺوﺗﯿﺮهرﻧ.ﮓﺗﺸﺒﯿﻪ =ﻣﺸﮏﺷﺐ ) ﺷﺐﻣﺸﮏﻣﺎﻧﻨﺪ (
ﺑﻪﻋﻨﺒﺮاﺷﻬﺐ) ﻧﻮﻋﯽﻋﻨﺒﺮﺧﺎﻟﺺوﺗﯿﺮهرﻧﮓ( ﺷﺒﻪ= ﺳﯿﺎﻫﯽﺷﺐ / ﻋﻘﯿﻖ= اﺳﺘﻌﺎرهازﺳﺮﺧﯽﺷﻔﻖﺻﺒﺤﮕﺎﻫﯽ،ﻣﻬﺮهای
اﺳﺖﺳﺮخرﻧﮓﮐﻪدرﯾﻤﻦﯾﺎﻓﺘﻪﺷﻮ،دوﺟﻨﺴﯽاﺳﺖازآنﮐﻪدرﺳﻮاﺣﻞدرﯾﺎیرومﺧﯿﺰ،دﺗﯿﺮهرﻧﮓﻣﺎﻧﻨﺪآبﮐﻪازﮔﻮﺷﺖ
ﻧﻤﮑﺰدهرودودرآنﺧﻄﻮطﺳﭙﯿﺪﺧﻔﯽﻣﯽﺑﺎﺷ.ﺪ ﺳﻨﮓﺳﺮخ،وﻧﻮﻋﯽازﻧﮕﯿﻨﻬﺎیﻟﻌﻞ/ ﺷﺪ… ﻣﺮﮐﺐ = اﻣﯿﺨﺖهﺷﺪ.
ﺷﺐﻣﺸﮏﻣﺎﻧﻨﺪ ) ازﻟﺤﺎظﺳﯿﺎﻫﯽﺷﺐورﻧﮓﺗﯿﺮهﻣﺸﮏ ( ﻫﻤﭽﻮنﻋﻨﺒﺮاﺷﻬﺐ ) ﻧﻮﻋﯽﻋﻨﺒﺮﺧﺎﻟﺺوﺗﯿﺮهرﻧﮓ( ﺷﺪو
ﺳﯿﺎﻫﯽﺷﺐدرﺳﺮﺧﯽﺷﻔﻖﺻﺒﺤﮕﺎﻫﯽاﻣﯿﺨﺘﻪﺷﺪ،ﻣﺮﮐﺐﺷﺪ.ﻗﺼﺪﺑﯿﺎنارزﺷﻤﻨﺪﺷﺪنﺷﺐﻣﺸﮏﻣﺎﻧﻨﺪﺑﺨﺎﻃﺮﺗﺒﺪﯾﻞ
ﺷﺪنﺑﻪﻋﻨﺒﺮاﺷﻬﺐواﻣﯿﺨﺘﻪﺷﺪنﺳﯿﺎﻫﯽﺷﺐﺑﺎﺳﺮﺧﯽﺷﻔﻖﺻﺒﺤﮕﺎﻫﯽ.
زانﺑﯿﻢﮐﺎﻓﺘﺎبزﻧﺪﺗﯿﻎ
ﻟﺮزانﺷﺪهﺑﻪﮔﺮدونﮐﻮکب
زان = ازآنﺑﯿﻢ / ﮐﺎﻓﺘﺎبزﻧﺪﺗﯿﻎ = اﺳﺘﻌﺎرهﻣﮑﻨﯿﻪ- ﺗﺸﺒﯿﻪﺗﺸﻌﺸﻌﺎتوﺗﺎﺑﺶﻧﻮرﺧﻮرﺷﯿﺪﺑﻪﺗﯿﻎزدناﻓﺘﺎبﺑﻪدﻟﯿﻞ
ازردنﭼﺸﻢازاﯾﻦﺗﺸﻌﺸﺎتوﺗﺎﺑﺶﻧﻮر/ﻟﺮزانﮐﻮﮐﺐ) ﺻﻔﺖﻣﺮﮐﺐ= ( ﺳﺘﺎرهﻟﺮزان-ﻟﺮزﻧﺪه = اﺷﺎرهﺑﻪﭼﺸﻤﮏزدن
ﺳﺘﺎره / ﮔﺮدون = اﺳﻤﺎن
ﺳﺘﺎرهازﺗﺮسﺗﺶﻋﺸﻊﻧﻮرﺧﻮرﺷﯿﺪ،ﺑﯿﺮوناﻣﺪنﻧﻮرواﻓﺘﺎبزدن )ﺳﺘﺎرهدرﺷﺐﻣﯿﺪرﺧﺸﻪوﻧﻤﺎﯾﺎنﻣﯿﺸﻪاﻣﺎﺑﺎاﻣﺪن
روزوﺧﻮرﺷﯿﺪ،ﺳﺘﺎرهدﯾﮕﺮﺑﻪﭼﺸﻢﻧﻤﯽاﯾﺪوﭘﻨﻬﺎنﻣﯿﺸﻪ ( دراﺳﻤﺎن ) ﺷﺐ (ﻟﺮزانﺷﺪه . دﻟﯿﻞﭼﺸﻤﮏزدنﺳﺘﺎرهدر
اﺳﻤﺎنﺷﺐﺗﺮﺳﺶازاﻣﺪنروزوﻧﻤﺎﯾﺎنﺷﺪنﻧﻮرﺧﻮرﺷﯿﺪاﺳﺖ.
ﻣﺎراﺑﻪﺻﺒﺢﻣﮋدهﻫﻤﯽداد
آنراﺳﺖﮔﻮﺧﺮوسﻣﺠﺮب
ﻫﻤﯽداد= ) ﻫﻤﯽ + ﻣﺎﺿﯽﻣﻄﻠﻖ ( ﺳﺒﮏاندوره /ﻣﺠﺮب = ﺑﺎﺗﺠﺮﺑﻪ،ﮐﺎرازﻣﻮده
آنﺧﺮوسراﺳﺖﮔﻮوﺑﺎﺗﺠﺮﺑﻪﻣﺎراﺑﻪآﻣﺪن صبح مژده داد.
ﻣﯽزددوﺑﺎلﺧﻮدراﺑﺮﻫﻢ
ازﭼﯿﺴﺖآن؟ﻧﺪاﻧﻢﯾﺎرب
ﺧﺪاﯾﺎﻣﻦﻋﻠﺖاﯾﻨﮑﻪ) انﺧﺮوس (ﺑﺎلﻫﺎﯾﺶراﺑﺮﻫﻢﻣﯿﺰﻧﺪ) ﺑﺎلوﭘﺮﻣﯽزﻧﺪ ( ،ﻧﻤﯽداﻧﻢ .
ﺷﺪن = آﻣﺪن
ﻫﺴﺖازﻧﺸﺎطآﻣﺪنروز
ﯾﺎازﺗﺎﺳﻒﺷﺪنﺷﺐ؟
اﯾﺎﻋﻠﺖﺑﺮﻫﻢزدنﺑﺎلﻫﺎیآنﺧﺮوسازﺷﺎدیوﻧﺸﺎطاﻣﺪنروزاﺳﺖﯾﺎازاﻣﺪنﺷﺐﻧﺎراﺣﺖوﻣﺘﺎﺳﻒاﺳﺖ.
ایﻣﺎﻫﺮویﺳﻠﺴﻠﻪزﻟﻔﯿﻦ
وایﻧﻮشﻟﺐﺳﯿﻤﯿﻦﻏﺒﻐﺐ
ﺳﻠﺴﻠﻪ = زﻧﺠﯿﺮ،ﺣﻠﻘﻪوﭘﯿﭽﯿﺪهدرﻫﻢ ) ﭘﯿﭽﯿﺪه / (زﻟﻔﯿﻦ(ﻣﺠﺎزازﮔﯿﺴﻮوزﻟﻒ ( = زرﻓﯿﻦاﺳﺖوآنﺣﻠﻘﻪ
ایﺑﺎﺷﺪﮐﻪﺑﺮﺻﻨﺪوقوﭼﻬﺎرﭼﻮبدرﺧﺎﻧﻪﻧﺼﺐﮐﻨ.ﺪ) ﺑﺮﻫﺎن ( ﺑﻪﻫﻤﺎنﻣﻌﻨﯽزورﻓﯿﻦاﺳﺖ . زﻧﺠﯿ.ﺮ) ﻏﯿﺎث
اﻟﻠﻐﺎت .( زرﻓﯿﻦوزﻧﺠﯿﺮﭼﻬﺎرﭼﻮﺑﻪدروﺻﻨﺪوقوﺟﺰآن) . ﻧﺎﻇﻢاﻻﻃﺒﺎء .(زرﻓﯿﻦ . زﻓﺮﯾﻦ . زوﻟﻔﯿﻦ . زوﻓﺮﯾﻦ .
اوﺳﺘﺎ» زﻓﺮن . « ﺣﻠﻘﻪایﺑﺎﺷﺪﮐﻪﺑﺮﭼﻬﺎرﭼﻮبدروﺻﻨﺪوقﻧﺼﺐﮐﻨﺪوﭼﻔﺖﯾﺎزﻧﺠﯿﺮراﺑﺪاناﻧﺪازﻧ.ﺪ
)ﻓﺮﻫﻨﮓﻓﺎرﺳﯽﻣﻌﯿﻦ .( درﺧﺮاﺳﺎنﺣﻠﻘﻪدررا» زﻟﻔﯿﻦ « و» زﻟﻔﯽ « وزﻧﺠﯿﺮهآنرازﻧﺠﯿﺮﮔﻮﯾﻨ،ﺪدرﮐﺎﺑﻠﯽ
»زوﻟﻔﯽ « ﮔﻮﯾﻨﺪ . ﮔﯿﺴﻮوزﻟﻒﻣﻌﺸﻮقراﺑﺪانﺗﺸﺒﯿﻪﻣﯽﮐﻨﺪ .ﺳﻠﺴﻠﻪزﻟﻔﯿﻦ= ﺻﻔﺖﻣﺮﮐﺐوﺑﻪﻣﻌﻨﯽ
ﭘﯿﭽﯿﺪهﻣﻮیومﺟﻌﺪﻣﻮی.
ﻧﻮشﻟﺐ = ﺷﯿﺮﯾﻦﻟﺐ / ﺳﯿﻤﯿﻦﻏﺒﻐﺐ = ﺳﯿﻤﯿﻦﺑﻪﻣﻌﻨﺎی۱ .آﻧﭽﻪﺳﻔﯿﺪوﺑﻪرﻧﮓﻧﻘﺮهﺑﺎﺷ.ﺪ
۲ .ﻫﺮﭼﯿﺰیﮐﻪازﻧﻘﺮهﺳﺎﺧﺘﻪﺷﺪهﺑﺎﺷﺪ .ﻏﺒﻐﺐ = ﮔﻠﻮﮔﻮﺷﺖزﯾﺮﭼﺎﻧﻪ _ﺳﯿﻤﯿﻦﻏﺒﻐﺐﺑﻪﻣﻌﻨﺎیﮔﻠﻮوﻏﺒﻐﺐ
سﻓﯿﺪوﺑﻪرﻧﮓﻧﻘﺮه .
ﭘﯿﺶﻣﻦآرﺑﺎدهازآنروی
ﻧﺰدﻣﻦآرﺑﻮیازآنﻟﺐ
ﺑﻮی = اﯾﻬﺎم = ارزووﻣﯿﻞ / ﭼﻮنرویﻣﺤﺒﻮبﮔﻠﮕﻮناﺳﺖوﻫﻤﺮﻧﮓﺷﺮاباﺳﺖازانﺗﺼﻮرﺷﺮابﮐﺮده/
ﺗﺸﺒﯿﻪ /ﺑﺎﺑﯿﺖﻗﺒﻞﺑﺎﻫﻢﻣﻌﻨﯽﻣﯽﺷﻮﻧﺪ )ﻣﻮﻗﻮفاﻟﻤﻌﺎﻧﯽ = (ایزﯾﺒﺎرویﺑﺎﻣﻮهﻫﺎیﭘﯿﭽﯿﺪهوﻣﻌﺠﺪوای
ﺷﯿﺮﯾﻦﻟﺐﺑﺎﻏﺒﻐﺐﺳﻔﯿﺪوﺳﯿﻤﯿﻦرﻧﮓازﭼﻬﺮیﮔﻠﮕﻮنﯾﺎرﺑﺮایﻣﻦوﻧﺰدﻣﻦﺑﺎدهﺑﯿﺎوروﻣﻦارزویوﻣﯿﻞان
ﻟﺐرادارم ) ﺷﺎﻋﺮﻣﯿﻞﺑﻪﮐﺎمﯾﺎردارد
دلراﻧﮑﺮدﺑﺎﯾﺪﻣﻌﺬور
ﺗﻦراﻧﺪاﺷﺖﺑﺎﯾﺪﻣﺘﻌﺐ
ﻣﻌﺬور = ﻋﺬروﺑﻬﺎﻧﻪاوردنودراﯾﻨﺠﺎﻣﻐﺮورﻣﻌﻨﯽﻣﯽﮐﻨﯿﻢ / ﻣﺘﻌﺐ = رﻧﺞ،ﺳﺨﺘﯽ /
دلراﻧﺒﺎﯾﺪﻣﻐﺮورﮐﺮدوﺗﻦراﻧﺒﺎﯾﺪدﭼﺎررﻧﺞوﺳﺨﺘﯽوﮔﺮﻓﺘﺎریﮐﺮد.
دردوﻟﺖوﺳﻌﺎدتﺻﺎﺣﺐ
ﮐﻪآدابازاوﺷﺪهاﺳﺖﻣﻬﺬب
دوﻟﺖ = اﺳﻢ] (ﻋﺮﺑﯽ: دوﻟ،ﺔﺟﻤ:ﻊدول[ ۱ .داراﯾﯽ؛ﺛﺮوت؛ﻣﺎ.ل
۲) .ﺳﯿﺎﺳﯽ (زﻣﺎنﺳﻠﻄﻨﺖوﺣﮑﻮﻣﺖﺑﺮﯾﮏﮐﺸﻮ.ر
۳) .ﺳﯿﺎﺳﯽ (ﻫﯿﺌﺖوزﯾﺮان؛ﻧﺨﺴﺖوزﯾﺮووزﯾﺮانا.و
۴] .ﻗﺪﯾﻤﯽ [آﻧﭽﻪﺑﻪﮔﺮدشزﻣﺎنوﻧﻮﺑﺖازﯾﮑﯽﺑﻪدﯾﮕﺮیﺑﺮﺳ.ﺪ
۵) .اﺳﻢﻣﺼﺪر] (ﻗﺪﯾﻤﯽ [ﮔﺮدشﻧﯿﮑﯽﺑﻪﺳﻮدﮐﺴ.ﯽ
ﺻﺎﺣﺐ = ﻣﻨﻈﻮرﺻﺎﺣﺐدراﯾﻨﺠﺎاﺑﻮاﻟﻤﻮﯾﺪﻣﻨﺼﻮرﺑﻦﺳﻌﯿﺪﺑﻦاﺣﻤﺪﺑﻦﺣﺴﻦﻣﯿﻤﻨﺪی،ﻣﻤﺪوحﺷﺎﻋﺮ
ﻣﻬﺬب = ﺻﻔﺖ] (ﻋﺮﺑﯽ] [ﻗﺪﯾﻤﯽ[ ۱ .ﭘﺎﮐﯿﺰهﺷﺪهازﻋﯿﺐوﻧﻘ.ﺺ۲ .ﺧﺶﺧﻠﻖوﭘﺎﮐﯿﺰهﺧﻮی
ﻣﻨﺼﻮرﺑﻦﺳﻌﯿﺪﺑﻦاﺣﻤﺪ
ﮐﺶﺑﻨﺪهاﻧﺪﺣﺮاناﻏﻠﺐ
ﮐﺶ=دراﯾﻨﺠﺎﺑﻪﺻﻮرتﮐﻪﺑﺮایاو/ﺿﻤﯿﺮشرﻗﺺﺿﻤﯿﺮ/ﺣﺮان=ﺟﻤﻊﺣﺮ(ﺣﺮ+ان)ازادهﺧﻮاﻫﺎن،ﺟﻮاﻧﻤﺮدان/
اﻏﻠﺐ = ﺑﯿﺸﺘﺮ/ ﻣﻨﺼﻮرﺑﻦﺳﻌﯿﺪﺑﻦاﺣﻤﺪﮐﻪﺑﯿﺸﺘﺮﺟﻮاﻧﻤﺮدانﺑﻨﺪهودﻧﺒﺎﻟﻪرواوﺑﻮدﻧﺪ.
آنﮐﻮﻋﻤﯿﺪرﻓﺖزﺧﺎﻧﻪ
وآنﮐﻮادﯾﺐرﻓﺖﺑﻪﻣﮑﺘﺐ
ﻋﻤﯿﺪ=ﺑﺰرگ_ﺳﺮور_ﺳﺮدار_رﺋﯿﺲ-/ادﯾﺐ=.ﮐﺴﯽ
۲ﺳﺨﻦﺳﻨﺞ؛ﺳﺨﻦدا.ن
۳.ﺑﺎﻓﺮﻫﻨ.ﮓ
۴] .ﻗﺪﯾﻤﯽ [دﺑﯿﺮ؛ﻣﻌﻠ.ﻢ
درﻓﻀﻞﺑﯽﻧﻈﯿﺮوﻧﻪﻣﻐﺮور
دراﺻﻞﺑﯽﻗﺮﯾﻦوﻧﻪﻣﻌﺠﺐ
ﮐﻪﻋﻠﻢادبﻣﯽداﻧ.ﺪ
ﻓﻀﻞ = ﮐﻤﺎل،ﻋﻠﻢ،داﻧﺶ،ﻓﺮﻫﻨﮓوﺑﺮﺗﺮی / ﺑﯽﻗﺮﯾﻦ = ﺑﯽﻣﺎﻧﻨﺪ _ ﺗﮏ / ﻣﻌﺠﺐ= ﻣﺘﮑﺒﺮوﺧﻮدﭘﺴﻨﺪو
ﺧﻮﯾﺸﺘﻦﺑﯿﻦ
آنﺳﺮوروﺑﺰرﮔﯽﮐﻪازﺧﺎﻧﻪرﻓﺖوانادﯾﺐوﺳﺨﻨﺪاﻧﯽ ﮐﻪﺑﻪﻣﮑﺘﺐرﻓﺖدرﻓﻀﻞﺑﯽﻧﻈﯿﺮودراﺻﻞو
رﯾﺸﻪﺑﯽﻣﺎﻧﻨﺪوﺗﮏاﺳﺖوﻣﻐﺮوروﺧﻮدﭘﺴﻨﺪﻧﯿﺴﺖ.
**ﺑﯿﺖﺑﺎﺑﯿﺖﺑﺎﻻﻣﻮﻗﻮفاﻟﻤﻌﺎﻧﯽﻫﺴﺖ.
ازرایاوﺳﺖﭼﺸﻤﻪﺧﻮرﺷﯿﺪ
وزﺧﻠﻖاوﺳﺖﻋﻨﺒﺮاﺷﻬﺐ
رای= ۱ .اﻧﺪﯾﺸ،ﻪرا،یﻓﮑ،ﺮ،ﻧﻈﺮ۲ اﻋﺘﻘﺎد،ﺑﺎو،رزﻋ،ﻢﻋﻘﯿﺪه_۳ﺣﮑﻢوﻓﺘﻮا۴راﯾﺰﻧﯽ،ﺷﻮ،رﻣﺸﺎوره،ﻣﺸﻮرت۵اﻫﻨﮓ،
ﺗﺼﻤﯿ،ﻢﻋﺰموﻗﺼﺪ
ﻋﻨﺒﺮاﺷﻬﺐرادرﺑﯿﺖﯾﮏﻣﻌﻨﯽﮐﺮدهام /.ﭼﺸﻤﻪﺧﻮرﺷﯿﺪ= اﺳﺘﻌﺎرهﻣﮑﻨﯿﻪ / اﻏﺮاقدرﮐﻞﺑﯿت
ﭼﺸﻤﻪﺧﻮرﺷﯿﺪوﺟﻮﺷﺶﻧﻮرﺑﻪواﺳﻄﻪیاﻧﺪﯾﺸﻪاواﺳﺖ ) ﻣﻤﺪوحﺷﺎﻋﺮاﺑﻮاﻟﻤﻮﯾﺪﻣﻨﺼﻮرﺑﻦﺳﻌﯿﺪﺑﻦاﺣﻤﺪﺑﻦ
ﻣﯿﻤﻨﺪی (وﺧﻮشﺑﻮﯾﯽوارزﺷﻤﻨﺪیﻋﻨﺒﺮاﺷﻬﺐﺑﻪدﻟﯿﻞاﻓﺮﯾﻨﺶوﺧﻠﻘﺖاوﺳﺖ.
ﻧﺰدﯾﮏﮐﺮدﮔﺎ،رﻣﮑﺮم
درﭘﯿﺶﺷﻬﺮﯾﺎ،رﻣﻘﺮب
ﻣﮑﺮم =ﮐﺮﯾﻢ _ ﺑﺰرﮔﻮار _ ﺑﺨﺸﻨﺪه _ﻋﺰﯾﺰ / ﻣﻘﺮب=آنﮐﻪﻧﺰدﯾﮏﺑﻪﮐﺴﯽﺷﺪهودرﻧﺰداوﻗﺮبوﻣﻨﺰﻟﺖﭘﯿﺪا
ﮐﺮده؛ﻧﺰدﯾﮏﺷﺪه _ ﻣﺤﺮم _ ﻧﺪﯾﻢوﻧﺰدﯾﮏ
اﺑﻮاﻟﻤﻮﯾﺪﻣﻨﺼﻮرﺑﻦﺳﻌﯿﺪﺑﻦاﺣﻤﺪﺑﻦﻣﯿﻤﻨﺪیدرﻧﺰدﭘﺮوردﮔﺎرﻋﺰﯾﺰوﻣﺤﺘﺮموﺑﻪﺑﺮایﺷﺎهﻣﺤﺮماﺳﺖو
ﻧﺰدﯾﮏوﻧﺪﯾﻢﺷﺎهاﺳ.ﺖ
درﻫﺮزﺑﺎنﺑﻪداﻧﺶﻣﻤﺪوح
درﻫﺮدﻟﯽﺑﻪﺟﻮدﻣﺤﺒﺐ
ﺟﻮد= ﮐﺮم _ ﺑﺨﺸﺶ _ﺟﻮاﻧﻤﺮدی / ﻣﺤﺒﺐ =ﻣﺤﺒﻮب،دوﺳﺖداﺷﺘﻪﺷﺪه
درﻫﺮزﺑﺎندرﺑﺎرهداﻧﺶﻣﻤﺪوحوﺣﮑﻤﺖانﻧﻮﺷﺘﻪاﻧﺪ) وﺻﻒﻣﻤﺪوحدرﻫﺮزﺑﺎﻧﯽﻫﺴﺖ ( ودرﻫﺮدﻟﯽﻣﺤﺒﺖ
ﻣﻤﺪوحوﺟﻮددارد.
ایدراﺻﻮلﻓﻀﻞﻣﻘﺪم
وایدرﻓﻨﻮنﻋﻠﻢﻣﺪرب
ﻣﺪرب=ﻣﺠﺮبوﮐﺎرآزﻣﻮده
ای ) ﻣﻤﺪوح (ﮐﻪدراﺻﻮلواﺻﻞﻓﻀﻞوﮐﻤﺎلازﻫﻤﻪﺑﺮﺗﺮیوﺑﺮﻫﻤﻪﻣﻘﺪﻣﯽو
درﻓﻦوﻓﻨﻮنﻋﻠﻤﯽﺑﺎﺗﺠﺮﺑﻪوﮐﺎرآزﻣﻮده.یدرﺑﯿﺖﻣﻨﺎداﻣﺤﺬوفاﺳﺖ )
ﻣﻨﺎداﻣﻤﺪوحاﺳﺖ .
ﺗﻘﺼﯿﺮاﮔﺮﻓﺘﺎدﺑﻪﺧﺪﻣﺖ
ﻣﻦﺑﻨﺪهراﻣﺪارﻣﻌﺎﺗﺐ
ﺗﻘﺼﯿﺮ =ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ _ ﻗﺼﻮر / ﺧﺪﻣﺖ = ﭘﯿﺸﮕﺎه _ ﺑﻨﺪﮔﯽ _ﭼﺎﮐﺮی /ﻣﻌﺎﺗﺐ =ﻣﻮرد
ﻋﺘﺎبﻗﺮارﮔﺮﻓﺘﻪ؛ﺳﺮزﻧﺶﺷﺪه
اﮔﺮدرﺑﻨﺪﮔﯽوﺧﺪﻣﺖﻣﻦﮐﻮﺗﺎﻫﯽوﻗﺼﻮریاﺗﻔﺎقاﻓﺘﺎدﻣﻦراﻣﻮردﺳﺮزﻧﺶو
ﻋﺘﺎبﻗﺮارﻧﺪه.
ﮐﻪآﻣﺪﻫﻤﯽرﻫﯽراﯾﮏﭼﻨﺪ
دورازﺟﻤﺎلﻣﻠﺠﺲﺗﻮﺗﺐ
رﻫﯽ =راﻫﺮوﻧﺪه _ رﻫﺮو _ﺑﻨﺪه _ ﭼﺎﮐﺮ / ﻣﻠﺠﺲ = ؟ ) زﯾﺒﺎ( / اﻏﺮاق
ﺑﻨﺪهوﭼﺎﮐﺮدورازرویﻣﻠﺠﺲ؟زﯾﺒﺎیﺗﻮ ﻣﺪﺗﯽدﭼﺎرﺗﺐﺷ.ﺪ
ﺗﺎﺑﺮزﻣﯿﻦﺑﺮوﯾﺪﻧﺴﺮﯾﻦ
ﺗﺎﺑﺮﻓﻠﮏﺑﺮآﯾﺪﻋﻘﺮب
ﺟﺎهﺗﻮﺑﺎدﻣﯿﻤﻮنﻃﺎﻟﻊ
ﺟﺎنﺗﻮﺑﺎدﻋﺎﻟﯽﻣﺮﻗﺐ
ﻣﻮﻗﻮفاﻟﻤﻌﺎﻧﯽ _ روﯾﺪنﻧﺴﺮﯾﻦدرزﻣﯿﻦﮐﻪدرﺑﻼدﺣﺎرهﺗﺎاولاﺳﺪﻣﯿﺮوﯾﺪو
ﻧﻤﺎدﻣﻘﺎوﻣﺖاﺳﺖازانروﮐﻪزﯾﺮﺑﺮفﻫﻢﻣﯽﺗﻮاﻧﺪروﯾﯿﺪ.
ﻓﻠﮏ = اﺳﻤﺎن / ﻋﻘﺮب = درﻣﺎهﻫﺎیﻗﻤﺮیﻫﺸﺘﻤﯿﻦﺑﺮجﺧﻮرﺷﯿﺪوﻣﻄﺎﺑﻖاﺑﺎن
ﻣﺎهﺑﻪﺷﻤﺴﯽ /ﻣﯿﻤﻮن = ﻣﺒﺎرک / ﻃﺎﻟﻊ =ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ / ﺟﺎه =ﻣﻘﺎم / ﻣﺮﻗﺐ =ﺟﺎی
ﺑﻠﻨﺪودﯾﺪهﺑﺎن /
ﺗﺎﮔﻞﻧﺴﺮﯾﻦﺑﺮزﻣﯿﻦروﯾﺪوﻣﺎهﻋﻘﺮبدراﺳﻤﺎنﭘﺪﯾﺪارﺷﻮ،دﺳﺮﻧﻮﺷﺖﻣﻘﺎم
ﺗﻮﻣﺒﺎرکﺑﺎﺷﺪوﺟﺎنﺗﻮﺑﻠﻨﺪودرازﺑﺎد
درﻣﺠﻠﺴﺖزﻧﺰﻫ،ﺖﻣﻔﺮش
ﺑﺮآﺧﻮرتزدوﻟ،ﺖﻣﺮﮐﺐ
ﻧﺰﻫﺖ = ﺧﺮﻣﯽ _ ﺳﺮﺳﺒﺰی _ﻃﺮاوت _ ﭘﺎﮐﯿﺰﮔﯽ _ ﺗﻔﺮﯾﺢوﺧﻮﺷﮕﺬراﻧﯽ /آﺧﻮر
=ﻃﻮﯾﻠﻪ _ اﺻﻄﺒﻞ _ ﺣﻮﺿﭽﻪ / ﻣﺮﮐﺐ = ﻣﺠﺎزازاﺳﺐ
درﻣﺠﻠﺴﺖازﺗﻔﺮﯾﺦوﺧﺮﻣﯽﻣﻔﺮوش ) درﻣﺠﻠﺴﺖراﺗﻨﻬﺎﺑﻪﺧﻮﺷﮕﺬراﻧﯽ
ﻧﭙﺮداز (وﻧﮕﺬاراﺳﺒﺖازﻃﻮﯾﻠﻪواﺻﻄﺒﻞدوﻟﺖﺑﺎﺷﺪوازاﺻﻄﺒﻞدوﻟﺖﺗﻐﺬﯾﻪ
ﮐﻨﺪ ) ﮐﻨﺎﯾﻪ(

نگار در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ شمارهٔ ۲۲ - در مدح ابوالمؤید منصور بن سعید بن احمد


ای دهنتون صاف یه صوت میزاشتین ببینیم این شعر جناب فردوسی چجوری خونده میشه. چقدرم که سخته

محمد در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ داستان اکوان دیو


درود بر شما.
در بیت پنجم «گرانبار» درست است و باید فاصله «گر» و «انبار» حذف شود. پیروز باشید

امید نقوی در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ شمارهٔ ۸


مصرع «چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار» مشکل وزنی دارد. گرچه مولانا خیلی در قید و بند وزن و قافیه نبوده و بارها اعتراف کرده که این‌ها اون کشته‌اند. مولانا این وزن را در این مصرع دوری فرض کرده است که اشتباه است و دوری نیست. در نیم‌مصرع اول، چراغست این دل بیدار، هجای آخر «بیدار» کشیده است و اگر قرار بر درستی وزن باشد، باید هجای اول نیم‌مصرع دوم بلند باشد که وزن درست در بیاید؛ ولی مولانا هجای آخر نیم‌مصرع اول را بلند فرض گرفته که اشتیاه است.
شاید نوع تلفظ کلمات در گذشته فرق می‌کرده و مثلاً «ر» آخر کلمه در آخر نیم‌مصرع تلفظ نمی‌شده که چنین چیزی فرض کرده مولانا. البته بعید است.
نمی‌دانم. اگر کسی اطلاعی دارد، لطفاً بنویسد.

بهنام در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۶۳


بیت زیر نادرست است:

ز ترکان و از دشت نیزه‌وران ز هر سو بیامد سپاهی گران

شکل درست آن اینگونه است:

ز توران و از دشت نیزه‌وران
ز هر سو بیامد سپاهی گران

محسن در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ بخش ۳


مساله در مرکز ثقل آگاهی هست.آگاهی ما از نماز و بهشت و الله و می و مستی شاعران به آنچه هست که تعریف ظاهری شده ولی اگر مرکز ثقل آگاهیمون عوض بشه شعر رو به صورت دیگری متوجه میشیم.اگه نماز رو متصل بودن دائمی و الله رو نیروی برتر هستی و نه یه موجود نشسته در آسمان بلکه در درون خود و باخود ، بهشت رو هم نهایت لذت انسان از نیروی عشق بدانیم اون وقت تمام معنای زندگی در همین دو بیت درک میشه…متاسفانه اگر نماز رو صرفا خم و راست شدن و بیان اذکار قرانی بدانیم میبینیم که اکثر بشریت قادر به نماز دائمی نیستن و شاعر به خیال خام شعر سروده اما اگر هر لحظه از زندگیت در اتصال به حق باشی چنان از عشق لبریزت میکنه که احساس لذت عمیق و بودن در بهشت میکنی.این عشق عمیق چنان مستت میکنه که ناخودآگاه به سمت خم و راست شدن و بیان‌حمد و سوره با دل و جان میشی نه صرفا به عنوان تکلیف و ترس…یا به هر دینی که هستی اعمال خاصش رو صرفا از روی عشق انجام‌میدی…پس به ضرث قاطع میگم که منظور شاعر از نماز دائمی، اتصال به خدا و نیروی برتر و خوشحالی عمیق و شاد بودن در هر کار ساده ای که روزمره انجام میدیم.سپاسگزاری عمیق به همراه شادی از عشق اتصال به نیروی برتر هستی در همه ی کارهای روزانه حتی رانندگی آشپزی، بچه داری، مهندسی، رفتگری و خیاطی و حمام و پیاده روی و…یعنی نماز دائمی.

مست عشق در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۴:۴۱ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۳۱۳


رباعی ۳

” مجلسِ عُمر ”

یارانِ موافق همه از دست شدند
در پایِ اَجَل یکان یکان پَست شدند

خوردیم زِ یک شراب در مجلسِ عُمر
دُوری دو سه پیشتر زِ ما مست شدند

- یاران: افراد شبیه به هم
- موافق : سازگار، هماهنگ، دلخواه
- یارانِ موافق : کسانی که مثل ما زندگی می کردند با آرزوها و امیال شبیه به ما
- از دست شدند/ پست شدند : مُردند
- در پایِ اَجل : در برابر مرگ
- یکان یکان : به تنهائی و جداگانه
- خوردیم ز یک شراب: همگی سختی و آسانی زندگی را می چشیم
- مجلسِ عمر : دنیا
- مست شدند : زندگی کردند و سپس از این دنیا رفتند
- دُوری دو سه پیشتر: اشاره به مجلس میگساری دارد که میگسار(ساقی) با صُراحی (ظرفی شبیه کوزه) پیاله تک تک میهمانان را که دور مجلس نشسته اند را پُر می کند. آنهایی که زودتر به بزمِ زندگیِ دنیا آمده اند، از دستِ ساقیِ روزگار زودتر شرابِ زندگی نوشیده که همراه با مستی همزمان مجبور به ترکِ این میهمانی خواهند بود که این برای همه اتفاق خواهد افتاد و استثنایی هم ندارد!

برداشت آزاد :
پیش از من و تو، افراد زیادی بودند که همانند ما زندگی می کردند،اما عُمر زمینی آنها در این کالبد به پایان رسید. آنها مثل خود ما بودند و زندگی کردن را دوست داشتند، تنها با این تفاوت که زودتر از ما به دنیا آمده بودند و پختگی را زودتر از ما تجربه کردند. بنابراین ارزشِ زندگیی که به تو داده شده را خوب بدان و با غم و اندوه بیهوده آن را به هَدر نده!

بشنو این نکته که خود را زِ غم آزاده کنی
خون خوری گر طلبِ روزیِ ننهاده کنی

آخِرُالامر گِلِ کوزه گران خواهی شد
حالیا فکرِ سبو کن که پُر از باده کنی

گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است
عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی

دیوان حافظ » غزل ۴۸۱

- ز غم آزاده کنی : خود را از دامِ غم و اندوه رها کنی
- خون خوری : خود را به رنج و زحمت میاندازی
- روزی ننهاده : آن چیزی که سهم تو نیست و برای تو مقدّر نشده است
- آخِرُالامر: سرانجام
- سبو : دل و جان
- باده: عشق و معرفت
- بهشتت هوس است: آرزوی رفتن به بهشت را داری
- عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی: همزمان با چند نفر زیبارو به شادمانی بپرداز که این است تصور تو از بهشت! بهشت واقعی همنشینی با خداوند وشادیِ دل است که می تواند در همین دنیا هم صورت پذیرد.

“همیشه شاد، تندرست و کامروا باشید”

دستان سام در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۹۵


رباعی ۲

” حواله ”

نیکی و بدی که در نهادِ بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر رهِ عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است

- نهادِ بشر: ذات و درون آدمیزاد
- قضا و قدر: پیشآمدهای روزانه زندگی (روزمره)
- با چرخ مَکن حواله: به بخت و اقبال نسبت نده
- کاندر: که اندر
- چرخ: روزگار، جهانِ هستی که در حال چرخش و تکرار شدن
- بیچاره تر: بی اختیار تر، درمانده تر

برداشت آزاد:
خوبی و بدی که در درون (ذات و وجود) ما هست و شادی و اندوهی که روزانه برای ما رخ می دهد را نباید به گردش روزگار و بخت و اقبال نسبت داد، چرا که وقتی از راه خرد (عقلانی) خوب نگاه می کنیم ، روزگار حتی آن اندک اختیاری که ما داده شده است را هم نداشته که بخواهد سرنوشت خود را رقم بزند چه برسد به سرنوشت ما! بنابراین هرچه که هستیم و هر پیشآمدی که برای ما رخ میدهد تنها و تنها خودمان پدیدآورنده آن هستیم و نه کس دیگری! در واقع هرچه به جهان هستی بدهی، همان را دریافت خواهی کرد. آگاه باش بخت و اقبال از درونِ تو آغاز می شود و به بیرون انعکاس می یابد، نه از جهانِ بیرون به درونِ تو!

این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا

فعلِ تو کآن زاید از جان و تَنَت
همچو فرزندی بگیرد دامنت

پس تو را هر غم که پیش آید ز درد
بر کسی تهمت مَنِه بر خویش گرد

مولوی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش ۷۲

- فعل: رفتار و کردار
- بر کسی تهمت مَنِه: به دنبال مقصّر برای دردها و گرفتاریهای خود نباش
- بر خویش گرد: به خودت و کارهای که در گذشته انجام داده ای نگاه کن

“همیشه شاد، تندرست و کامروا باشید”

دستان سام در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۸


دوستان
پافشاری بی مورد میکنید.واضحه که (نه سجود)درسته

آرمان در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ غزل ۲۶


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]