گنجور

حاشیه‌ها

 

به نظر میرسد اول مصراع دوم بیت سوم باید باد باشد نه بار

کاظم ایاصوفی در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۴:۱۰ دربارهٔ شمارهٔ ۷۵۰


با درود بر هم میهمان پارسی
بیشتر اندیشه های هم زبان های گرامی ام را خواندم باید بگویم فردوسی بزرگ تلاشش بر این بود تا ایران و زبان و ادب و فرهنگ پارسی را از نابودی برهاند پس اگر به راستی دوستدار آن بزرگوار هستیم به جای گفتار بیهوده بر آن باشیم دست کم واژگان بیگانه و به ویژه تازی به کار نبریم! می دانیم که اینگونه خشنودتر است!پاینده باد ایران!
جاویدان باشید!

از دیار توس در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱:۵۳ دربارهٔ بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر


دل ازرده را سخت باشد سخن/ چو خصمت بیفتاد سستی مکن… من فکر میکنم که در مصرع دوم “خصم افتادن” به معنی دشمنی و خصومت افتادن بین دو نفر است. البته دشمنی و خصومت را سعدی شروع نکرد، بلکه آنکسی که به سعدی در مقابل جمعیت با تندی گفت برو جای پایین تر بنشین شروع کرد و این کار سعدی را بسیار دل آزرده و ناراحت کرد. خیلی از انسانها وقتی نیش و کنایه ای از دیگران میشنوند بسیار آشفته میشن و تمرکز و حواسشون از دست میره و ضربان قلبشون بالا میره و رنگشون میپره و نمیتونن در اون حالت درست سخن بگن. در مصرع دوم این بیت سعدی میگه که وقتی بین تو و کس دیگر دشمنی و خصومت افتاد عقل خودت را از دست نده و خودت را نباز و سستی در اندیشه نکن. فکر کن و به او پاسخ خوب بده و او را شرمنده کن (البته پاسخ منطقی و عقلانی توام با شیرین زبانی و ادب و احترام و عاری از هر گونه خشونت و فحاشی همانطور که سعدی در این شعر انجام داد).

احمد در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱:۴۱ دربارهٔ بخش ۶ - حکایت دانشمند


آقا رضا این معنی را نمی دهد چون اگر منظور روح بود خودش هم به همراه روحش باید می‌رفت ! و نیازی به مورد خطاب قرار دادن نبود . اینجا منظور همون چیزیه که در زبان عامیانه میگوییم جون ندارم

Sd bvt در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۶۷


مع الاسف ترجمان بیت مذکور مشکل است:
مهر تو چونان خورشید از شدت جلوت بر ما عکسی از رخت نیفکند و نابیناییم از دیدن جمالت
ای آیینه روی تنها در تو خود را می‌بینیم، نه بل که تو از جانب ما آه می‌کشی و در آیینه جمالت تنها انعکاس آه خود را می‌بینیم و نه جلوه مهرتابت را.

مهدی در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۱۸


بنظر مصرع دوم باید بدین صورت باشد.
هم بر سر خاک خویش بر خواهی کرد.

رحمان سری در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ شمارهٔ ۴


@mrg
متن گنجور مطابق چاپ مسکو است که تصویر آن ذیل شعر در دسترس است. ابیات بعدی بیتی که فرمودید با تصویر نسخه چاپی همسان است.

حمیدرضا محمدی در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ بخش ۳ - گفتار اندر آفرینش عالم


الله اکبر

سیاوش در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ غزل ۱۹۸


درود
پس از بیت وزان پس چو جنبده آمد پدید
همه رستنی زیر خویش آورید
باید بر بنمایه(سند) شاهنامه فلورانس که دقیق ترین گواه برای این بخش از شاهنامه است باید بیت زیر بیاید
ز کان بعد از آن گوهر آمد پدید از آن سان که داد آفرید پرورید
بیک(ولی) چون در اینجا از یک کدواژه تازی(بعد) بهره برده شده است و در شاهنامه لندن(گواه دیگر پس از فلورانس) هم من چنین چیزی ندیده ام این بیت الحاقی گرفته میشود در شاهناخه جلالی خالقی مطلق هم این بیت به حاشیه رفته است و به درستی هم در گنجور گذاشته نشده است اگرچه من آن کتاب جلالی را هم دقیق نمی دانم!
ولی پس از بیت وزان پس چو جنبده آمد پدید…
بر پایه شاهنامه فلورانس باید بیت
سرش زیر نامد بسان درخت
نگه کرد باید بدین کار سخت
این بیت هیچ کاستی و الحاقی ندارد و باید در گنجور آورده میشد در شاهنامه جلالی مطلق هم وجود دارد
شاید به سبب آن فایل شنیداری از شاهنامه آن بیت را برداشته باشید ولی درست نیست که در نوشتار شاهنامه دست برده شود با سپاس یک بیت بالایی که گفتم بیفزایید نگاره شاهنامه خالقی مطلق رو هم در گنجینه گنجور گذاشته ام

MRG در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۷:۱۹ دربارهٔ بخش ۳ - گفتار اندر آفرینش عالم


توی این بیت «شبی بربود ناگه شمس تبریز … ز من یکتا دو تایی من چه دانم» منظور از ربودن یکتا دوتایی اینه که از این بازی یکتاپرستی و شرک و جنگ بین این همه فرقه رهایی پیدا می کنه و کلا بی معنی میشه. و به اصل ماجرا می رسه

رهجو در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۱۷


در بیت اول، به زیبایی هر چه تمامتر، اثر طراوت و سرور و بهجت حاصل از اشک و راز و نیاز شبانه را بر روح انسان، با آوردن عبارت “باران صبحگاهی” و اثر آن بر چمن، بیان کرده است.

احمد در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ باران صبحگاهی


بسمه تعالی
سلام.
درود بی‌کران حضرت حق تعالی بر این مرد بزرگ الهی، حکیم نظامی گنجوی «علیه‌الرّحمة»
به نظر حقیر، در مصرع دوم بیت زیر:
مرغ نه‌ای بر نتوانی پرید

تا نکنی جان نتوانی رسد
به جای “رسد” باید “رسید” قرار داده شود.

محمد سالمی در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ بخش ۵۰ - مقالت شانزدهم در چابک روی


سلام و هراران
نیم بیتِ “چو عشاق را نه کفر است و نه ایمان” به
” چو عاشق را نه کفر است و نه ایمان”
لطفاً تصحیح شود.

میم کاف در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۴۱


با عرض سلام و کسب رخصت از حضرت استاد بنده این دو بیت را سروده ام .
برون آید از او هنر سرسری ،،، نداند چو کو فن کوزه گری … تو گر با شناخت از خودت بگذری ،،، بزیر آوری چرخ نیلوفری

علیرضا قاسمی راوندی در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۹:۵۴ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۶


با درود و احترام به نظرات عزیزان. دیوانگی به معنای حرکت جوش و خروش و دلدادگی است و لنگر عامل توقف و ایستایی و در جا زدن است. مولانا قدرت عشق و دیوانگی از این نوع را میگوید و توانایی آنرا در پاره کردن و گسیختن زنجیرهای رکود و خمودگی و حرکت و شناور شدن در دریای عشق.

حبیب سعادت در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۸:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۹۵


البته آنگونه که داریوش عزیز مرقوم کرده اند بسکلد به معنای پاره کردن و گسیختن باشد، همانگونه که در غزل آمده درست است.

حبیب سعادت در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۸:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۹۵


با درود و احترام به نظرات عزیزان. اگر به مفهوم شعر نگاه کنیم دیوانگی همان جوش و خروش و دلدادگی و حرکت است و در مقابل لنگر عامل سکون و ایستایی و رکود است. حضرت مولانا اشاره دارد که این دیوانگی زنجیرهای خمود و ایستایی را از هم پاره میکند و ترا در دریای عشق الهی شناور میکند. بنظر میآید بگسلد به مفهوم شعر نزدیکتر است.

حبیب سعادت در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۸:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۹۵


تفسیر عرفانی قزوینی!
۱/ نمی دانم که این چه عشق است که ما را گرفتار خود کرده و مست نموده است؟ و ساقی این شراب مست کننده چه کسی بود و این باده را از کجا آورده بود؟
۲/ تو هم پیاله ی شرابی برای خود فراهم کن و از این محیط پر هیاهو بیرون برو و راهی صحرا شو، زیرا مرغ خوشخوان ساز خوشنوازی با خود آورده است.
۳/ ای دل! همچون غنچه ای عاشق که آرزوهایش برآورده نشده و کارش گره خورده،نومید و غمگین نباش، چرا که باد صبا با وزش نسیم ملایم خود،گره از کار می گشاید و بوی گل را همراه خود می آورد.
۴/ با آمدن فصل بهار،گل سرخ و نسرین زیبا هم به باغ آمده اند که رسیدنشان به خیر و خوشی باد، بنفشه شاد و خوشبو نیز آمد و یاسمن هم با آمدنش به باغ صفا و طراوت بخشید.
۵/ نسیم سحری که برای صاحبدلان،پیام آور شادی های سرزمین عاشقان است،مژده ی شادی و نشاط از آن گلشن سبا آورده است.باد صبا مانند هدهد سلیمان، مژده ای از سرزمین سبا آورد.
۶/ درمان غم عشق و دلتنگی من،عنایت و غمزه ی معشوق است.ای دل! سربلند کن که طبیب درد عشق آمده و با خود دارو آورده است.
۷/ ای شیخ! از من به خاطر پیروی از پیر خرابات، غمگین نشو؛ زیرا تو تنها به من وعده ی دیدار معشوق و رسیدن به حقیقت دادی، ولی پیر مغان مرا با نوشان حقیقی سرمست کرد و به دیدار معشوق رساند.
۸/ آفرین بر آن چشم خمار و زیبای معشوق دلربا که دل من عاشق را ربوده است.
۹/ اکنون آسمان با میل و رغبت به غلامی حافظ گردن می نهد، زیرا که به شکوه و جلال درگاه تو پناه آورده است.

احمد ترکمان در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۷:۵۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۴۵


تا دهن بازست روزی می رسد از خوان غیب

به نظرم این درسته

اسماعیل در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۶:۱۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱۸۱


باز بهار می کشد زندگی از بهار من
کنایه از دوباره زنده شدن به عشق میباشد
به معنای کشتن نه بلکه به معنای کشیدن. در آوردن

سشسش در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۴:۳۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۳۶


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]