گنجور

حاشیه‌ها

 

آقای فراهانی،
وزن رباعی به گونه ایست که باید بتوان هموزن با مصرع آن گفت «لا حول و لا قوت الا بالله»، که می‌شود ده هجا.
گو - یند - سر - انـ - جام - نـ - دا - رید - شـ - ما
۱ - ۲ - ۳ - ۴ - ۵ - ۶ - ۷ - ۸ - ۹ - ۱۰

برای اینکه درستی وزن را آزمون کنید، وزن را بخوانید و سپس همین مصرع را:

مفعول مَفاعیل مَفاعیل فَعَل
گویند سرانجام ندارید شما

فراز در تاریخ ۲ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۰:۲۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۳۱۸


در بیت پنجم کاش کیکاووس غلط است و باید کأس کیکاووس به جای آن باشد.

سما در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳


مغنی ملولم دوتایی بزن

به یکتایی او که تایی بزن

یک تا/دو تا/سه تا…چند تا
تا همیشه پس از اعداد می اید.اما خود تا با تار پیوندی دارد؟

بیژن آزاد در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ ساقی نامه


الا ای آهوی وحشی کجائی..
مفاعیلن(۲)مفاعیل/هزج مسدس محذوف
وزن دوبیتی های بابا طاهر که فهلوی=پهلوی هم گفته می شود.

بیژن آزاد در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۳۸ دربارهٔ مثنوی (الا ای آهوی وحشی)


وانگه سر خلیفه سوی ختا فرست

علیرضا در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ شمارهٔ ۱۳


دکتر باستانی پاریزی در کتاب “سنگ هفت قلم”دو مصرع از این قطعه را به این صورت آورده
وز بهر روضه یک دو سه گز بوریا فرست

تا کافر تمام شوی سوی کرخ تاز

علیرضا در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ شمارهٔ ۱۳


خانم اذرماهی لذت بردم از تفسیرتون. خیلی مفید بود. نمیدونم چه تاریخی اینها رو نوشتید ولی امیدوارم بازهم این تفسیرهای زیباتون رو برای اشعار دیگه بنویسید. ارادتمندم. ابان نود و هشت

علی در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۹۰


باسلام بنظرم این شعر خیام نه تنها کفرگویی نیست بلکه اذعان به این نکبه است که هرآنچه می بینیم حسن است و هیچ عیبی وجود ندارد و اصولاْ از مصدر خلقت که عیب صادر نمی شود .
به عبارتی ساختن و خراب کردن و ترکیب طبایع به هرشکل و تیپی همه از حکمت اوست و لاغیر …

محمد کمیجانی در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳۱


عشق بازی پس از رفتن یار !
اصلا اشتباهی نداره منظورش این هست که در خیال خودش هنوز با عشقش هست در صورتی یار در واقعیت از دستش رفته
چقدر ظالمانس کاش یادش بره که یارش رفته

غزال در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ غزل ۱۳۸


این شعر مهراب تو آهنگ کاسه خون خونده

Keyvan در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ شعله سرکش


بنظر من نباید دردرک معنی شعر به سمت پیچیدگی ها رفت و اصلا زیبایی اشعار حافظ همین است که مردمان مختلف با درک و علم متفاوت در طی قرن ها همچنان می توانند با این اشعار ارتباط پیدا کنند. بیت اول حرف دل یک انسان دلگیر است که خیلی ساده بیان شده که این دلتنگی و دلگیری حتی باشعری تازه هم برطرف نمی شود . ( حتی شاید برای خود ما پیش آمده که وقتی دلگیر هستیم هیچ ترانه شاد و حتی خواندن مطلبی شاد دلمان ا شاد نکرده است ) در بیت سوم باز سخنی در جهت دلداری دادن به خویش است : غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل …بیت چهارم باز هم دلیلی دیگر برغمناک نباید بودن چرا که در دایره قسمت به همه یکسان داده شده است هم خون دل قرمز است و هم جام می ولی باید دانست که حافظ با رندی تمام تناقض این دو را به تصویر می کشد آن چه می کند و این چه میکند . خون دل جگر می سوزاند و جام می سرمست و شاد…
ودر بیتت بعد نیز می گوید گل و گلاب که حتی هر دو از یک خانواده هستند هر دو خوشبو ولی یکی در سرباز فروخته می شود ولی دیگری برای اینکه عطرش حفظ شود در پس پرده و بدون اینکه نوری به آن برسد نگهداری می شود….

مستی در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۱


صافی دل زنگ عجب از طینت زاهد نبرد
از برای خودپرست آیینه هم بتخانه است

صافی دل==پاکیزگی و بی غش بودن و ناب و روشن و صاف بودن دل، که در وجود ما این دل، هدیه‌‌ای اسنت از جانب خداوند که در وجود ما پل ارتباطی برقرار کرده برای تماس با آستان الهی خویش
زنگ=تیرگی و سیاهی و غبار
عجب==خویشتن بینی و کبر و خودخواهی و به خودنازیدن
طینت=عادت و خُلق و خوی
مصرع اول=صافی دل که در بالا توضیح دادم نتوانست که تیرگی و سیاهی و غبار را از رفتار و کردار و ذات زاهد بزداید

مصرع دوم=کسی که خودخواه و منیت خود را بر هر چیزی ترجیح میدهد و سرباز و مرید نفس سرکش است حتی وقتی به آیینه نگاه میکند،آیینه چنان بتخانه‌ای است چون نقش بتی در آن هست که خودِ شخصِ خودخواه است
اما اینجا شایدمنظور از آینه همان دل باشد که دل گفته‌اند کعبه‌ی درون است و عرش خدا و ‌… و آدم مغرور این کعبه را مانند جاهلیت به وسیله‌ی خودخواهی تبدیل به بت خانه میکند

محمد طهماسبی دهنو(هانا دایی) در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۵:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۱۱


صافی دل زنگ عجب از طینت زاهد نبرد
از برای خودپرست آیینه هم بتخانه است

صافی دل==پاکیزگی و بی غش بودن و ناب و روشن و صاف بودن دل، که در وجود ما این دل، هدیه‌‌ای اسنت از جانب خداوند که در وجود ما پل ارتباطی برقرار کرده برای تماس با آستان الهی خویش
زنگ=تیرگی و سیاهی و غبار
عجب==

محمد طهماسبی دهنو(هانا دایی) در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۵:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۱۱


در دماغ هر دو عالم سوختن پر می‌زند
شمع این ویرانه‌ها خاکستر پروانه است

چقدر زیبا بیدل چهره‌ی عارفی سوخته دل و عاشق رو به تصویر کشونده
عرفا در هر حالی عاشقانه خداوند رو میجویند و هر لحظه میسوزند و مانند پروانه دورِ خیال محبوب هر دَم میچرخن و میسوزن
دماغ دوعالم مثل ویرانه‌هایی هستش که شمعِ این ویرانه‌ها از خاکستر پروانه درست شده
دماغ هر دوعالم=دنیا و آخرت و یا جسم و روح
سوختن=درد دوری و فراق(هر بار عارف به وصالی تازه میرسد پرده‌های هجرانی را مشاهده میکند و دوباره باید حرکت کند و به وصل برسد و این نوع فراق و هجران همیشگی است تا….
پر میزند=اثر این درد دوری و فراق که اون چهره‌ی عارف که بر اثر عشق به الله زرد شده است رو در پی داره
پروانه=عارف
شمع=شوق و اشتیاق و حرکت نفسانی و قلب تپنده ی به دست عشق
ویرانه= دو عالم برای عارف ویرانه‌ای بیش نیست
چون عارف قید منیت را زده و چشم دوختن به هر دو عالم برای او به منزله‌ی هبوطی سنگین‌تر از هبوط آدم است
و جز خدا هیچ گونه چشم‌داشتی به چیزی ندارد

محمد طهماسبی دهنو(هانا دایی) در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۵:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۱۱


این تفسیرها چیه که از شعبان میکنین. ماه شعبان قبل از رمضانه. در زمان شاه‌شجاع و احتمالا شاه‌ابواسحاق در ماه رمضان میکده‌ها رو در شیراز میبستن و با حلول عید فطر باز میکردن. از یک کلمه که نمیشه به چیزی که در ذهنمون داریم برسیم:
عید است و آخر گل و یاران در انتظار/ ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار
دل برگرفته بودم از ایام گل ولی/ کاری بکرد همت پاکان روزه‌دار
یا
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد/ هلال عید به دور قدح اشارت کرد
درسته که حافظ در پرده سخن میگه ولی اینطور هم نیست که یک کلمه بیاره و اون یک کلمه رو مفسرین تفسیر کنن و معانی عجیب و غریب ازش پیدا کنن. کسانی که اینجوری معنی میکنن نه تنها با حافظ آشنا نیستن بلکه به قدرت شعر حافظ هم ایمان ندارن

رضا س در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۴:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۴


دوست عزیز آقا سروش،اولا ک شعر های حافظ اصلا قابل قیاس با شعرای شاعرای دیگه نیست…دوما اینکه شجریان خیلی شعر از شاعرای دیگم حونده پس چرا قشنگ نیستن؟؟؟سوما اینکه تا ب امروز هیچ احدالناسی نفهمیده بود ک حافظ در حقیقت باده پرست بود و منظورش از می،اون می هایی ک خیلی از اساتید بنام مربوط ب می عرفانی میدونن نبوده و بخاطر همینم ک مسلمان نبود بعد از مرگش اجازه ندادن دک تو قبرستان مسلمونا دفن بشه و بخاطر همین جسدش رو در جایی میندازن ک روی زمین تجزیه میشه و محلی ک امروزه مقبره حافظ میدونن در حقیقت مکان دقیق مرگش و دفن شدنش نیست…سوما شعرای حافظ تقریبا نصفش راجب دروغای اسلام و مربوط ب بعضی امامانه و نیمی دیگر هم مربوط ب عشق و پند و نصیحت و راه و روش زندگانی…و لازمه ک بگم خیلی از شعرهاشو همین مسلمونای خرافاتی افراطی نابود کردن و ریشه اصلی نگارش شعر های حافظ بر پایه ایهام های بسیار بسیار سخت و نامفهومه ک ب سادگی و شاید هیچوقت نتونن معنی واقعیشو بفهمن و ب این خاطر با همچین ایهام هایی نوشته ک بعد از مرگش اقایون مسلمون مث اون مقدار شعری ک نابود کردن معنیشونو نفهمن و نابود نکنن…از خودم تعریف نمیکنم ولی ب جرات و با اطمینان اینو میگم ک اولین نفر تو کل دنیا هستم ک ب حقیقت شعرهاش پی برده و معنی واقعی خیلی از اشعارشو میدونه…بخاطر همینم ۵ ساله ک دارم بر روی کتابی با نام اسرار و حقیقت اشعار حافظ بزرگ کار میکنم و هروقت این کتاب تموم شد،تا وقتی ک همچین نظامی وجود داره موفق ب چاپش نمیشم چون خیلی از دروغا و کلک هاشون رو میشه و مردم ب چهره کثیفشون پی میبرن ولی هروقت ک تموم شد در اینترنت حتما پخش میکنم تا همه دنیا بفهمن معنی واقعی اشعار حافظ چیه…سه بیت شعر میگم هرکس ک معنیش کرد ب جان عزیزترینام ۵۰۰ هزار تومن نقدا بعد ازینکه معنی اصلیشو گفت براش کارت ب کارت میکنم و اگر نکردم بی ناموس عالمم…حافظ : گر ز مسجد ب خرابات شدم خرده مگیر ♤ مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد / ایدل ار عشرت امروز ب فردا فکنی ♤ مایه ی نقد بقا را ک ضمان خواهد شد / ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید ♤ از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد…هرکس معنی درستشو فهمید ب این ایدی تو اینستا دایرکت پی ام بده و معنیشو بگه و ر درست گفت بی ناموس عالمم اگر تا ۱۰ دقیقه بعدش ۵۰۰هزارتومن براش کارت ب کارت نکنم ولی اگر اشتباه گفت و من معنی اصلیشو بهش گفتم،قل بده ک بدون تعصب و چشم باز معنی ک میگم رو با بیت ها و تحلیل هاش ببینه و درک کنه…ایدی اینستا:pedram.61175

pedram در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۰:۳۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۴


ﮐﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﻃﻮﺳﯽ ﭘﺎﮎ ﻣﻐﺰ
ﺑﺪﺍﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ ﺳﺨﻦ ﻫﺎﯼ ﻧﻐﺰ
ﺑﻪ ﺷﻬﻨﺎﻣﻪ ﮔﯿﺘﯽ ﺑﯿﺎﺭﺍﺳﺘﺴﺖ
ﺑﺪﺍﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﻧﺎﻡ ﻧﮑﻮ ﺧﻮﺍﺳﺘﺴﺖ

با خواندن این ابیات بر ما روشن می شود که کتاب شاهنامه فردوسی از همان آغاز سُرایش آن ، در بین ادب دوستان و دانش وران توس محبوبیت و معروفیت داشته و به آنکه فردوسی پاکزاد چنین بیانی خاص و منحصر به فرد در سرودن چنین اشعاری وبه خصوص در توصیف صحنه های رزمی و بزمی داشته همگان(دانش وران توس) معترف بوده اند

a.p در تاریخ ۳۰ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ در سبب گفتن قصه گوید


جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند

چرا من هرجور میخونم به این صورت در ذهنم میچرخه

جاودان کس نشنیدیم که در این کار بماند

وزنش مشکلی نداره یعنی بدون «این»؟

محمود در تاریخ ۳۰ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸


شور بختانه هر کس در میدان تقلید کردن قدم بنهاد ، ره به جایی نبرد . .
اسدی توسی با آنکه از بزرگان علم و ادب زبان فارسی است اما چون در نوشتن دیباچه گرشاسپ نامه به دیباچه شاهنامه هم شهری اش ، فردوسی پاکزاد نظر داشته ،آن چنان که شایسته اوست نتوانسته است در این میدان اسپ بتازاند ، و این از کلمات به کار برده در دیباچه کتاب گران سنگ اش مشهود است . .

a.p در تاریخ ۳۰ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۲۲:۴۲ دربارهٔ در ستایش دین گوید


ممدوح سلطان ملک عراق است در اوایل قرن هشتم، پس ایلخانی است.

محمود در تاریخ ۳۰ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ قطعه شمارهٔ ۳۶


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]