گنجور

حاشیه‌ها

 

آن یکی را او رفیق غار بود

و آن دگر لشکرزش ابرار بود
در مصرع آخر واژه لشکرزش غلط است. این می شود لشکرکش. در نسخه قدیمی همینطور است که اینجانب در اختیار دارم- دکتر عیسی شاهدی از داکا بنگلادش..

دکتر محمد عیسی شاهدی در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ در نعمت سید المرسلین


راستی ببخشید دو جا اشتباه تایپی داشتم

امپرور در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۰۶


در جواب شمس الحق

سلام
حرف شما کاملاً درست است اما ممکن است کسی نوشته ای را با زبان معیار ننوشته باشد چیزی که شما گفتید فقط برای فارسی معیار صدق می کند نه برای نوشته ای معمولی که امروزه اینگونه نویشته ها نیز رواج زیادی دارند-خسته شدم اینهمه مجبورم معیار صحبیت کنم خب!

امپرور در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۰۶


محمد جان
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
می گوید : هر قلمی شیرین نیست ، هر پائینی بالا ندارد
شاید منظورش این باشد که : گمان مبر که چون افتادی ، می توانی بر خیزی
زنده باشی

حسین، ۱ در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۶۳


با عرض سلام خدمت تمام علاقمندان حافظ و راه عشق
از مطالب فوق استفاده بردم اما متوجه نمی شوم چرا بعضی از دوستان به بحث و مجادله پرداختند!
سخن حافظ به گونه ایست که هر کس بنا به ذهنیت خود برداشتی می کند و کسی نمی تواند ادعا کند مقصود اصلی شاعر را کشف کرده است! زیبایی و اعجاز کلام خواجه در همین است.
بیاییم به جای بحث منطقی، عقل را کنار گذاشته مثل خواجه، عاشقانه بنگریم. ان شاءالله در راه های معرفت به رویمان باز شود.
از زیاده گویی پرهیز کرده و شما را حافظ می سپارم
با سپاس فراوان

به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست
به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود
مباحثی که در آن مجلس جنون می رفت
ورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود
دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی
ز نامساعدی بختش اندکی گله بود
قیاس کردم و آن چشم جادوانه مست
هزار ساحر چون سامریش در گله بود
بگفتمش به لبم بوسه ای حوالت کن
به خنده گفت کی ات با من این معامله بود
ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش
میان ماه و رخ یار من مقابله بود
دهان یار که درمان درد حافظ داشت
فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود

سمیرا تابش در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۲


متن اول دو مورد غلط املایى داشت متن دوم رو بعد از اصلاح ارسال نمودم

نیکومنش در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۶


با سلام و عرض أدب خدمت همه بزرگواران از ساحت مقدس أدب و عرفان ایرانى أجازه مى خوام این حقیر هم تعبیرى از این شعر لسان الغیب ارائه نمایم
انان که خاک را به نظر کیمیا کنند ایا بود که گوشه چشمى به ما کنند
بله به نظر مى رسه این شعر حافظ در ارتباط با این شعر شاه نعمت الله ولى باشد که مى فرمایند
ماییم که خاک را به نظر کیمیا کنیم هر درد را به یکى نظاره دوا کنیم
با این تعبیر که یکى از ابزارهاى تربیتى اولیا خداوند نعل وارونه زدن ویا همان تناقض نمایى یا پارادوکس مى باشد اینجا حافظ ایهام ایجاد مى کند (ایا بود که گوشه چشمى به ما کنند)نعل وارونه مى زندبه حاسدان
چرا که اگر مدعیان از عیش نهانى حافظ نسبت به پیر طریقت و شاه اطلاع پیدا کنند چه بسا داستانى همانند داستان یوسف تکرار خواهد شد وبا این وارونگى چشم زخم از طرف مدعیان و حاسدان رو از خود و پیر دور مى کند و همچنین با این ایهام ایا بود که گوشه چشمى …با مفهوم تمنا و عشق پنهانى ارادت قلبى خویش را به شاه مى رساند که در ظاهر هم شرط ادب را رعایت کرده باشد و گواه این تعبیر اینکه در پایان شعر دوباره روى صحبت با پیر طریقت یعنى شاه برگشته از وى تمنا مى کند که اگر به حلقه و مجلس انس حافظ و ارادتمندان شاه که زمره حضور هستند گذرى بکنه همه سر تا پا با تمام وجود اوقاتشون رو صرف دعا بابت پایدارى و سلامتى شاه خواهند کرد و همچنین دوباره تو این در خواست از شاه تمنا دارد که (پنهان ز حاسدان …)پنهان از اغیار به حافظ توجه داشته باشه که هم حسادت هم کیشان غیورش بر انگیخته نشود وهم این توجه به صورت مخفى و نهانى باشد به طریق کرامت و بزرگوارى خواهد بود و در پایان با بیت زیباى خود که ذهن حاسدان رو با پارادوکس بیت اول از مسیر حقیقى خارج کرده یعنى (حافظ مدام وصل میسر نمى شود شاهان کم التفاط به حال گدا کنند) هم علاقمندى خود را به صورت گدایى کوى عشق شاه به صحنه مى کشد و هم در ساحت بزرگوارى شاه ابراز ارادتمندى مى کند و زمانى که بیت اول رو در ارتباط با شعر شاه فرض کرده باشیم جهت حفظ پیوستگى معنایى و ساختار فرمى شکل نمى شود قسمت پایانى رو راجع به شخص یا ماهیت دیگرى بدانیم لذا حافظ هوشمندانه با توجه به اقتضاى سیاسى و فرهنگى و اجتماعى زمان خویش در این شعر هم ارادتمندى و اظهار طلب خود رو به پیر و قطب وقت رسونده وهم نوعى تقیه و هم نوعى چشم زخم حاسدان رو از این ارادتمندى دور کرده هست …همه در پناه مولا باشیم ان شا الله

نیکومنش در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۶


با سلام و عرض أدب خدمت همه بزرگواران از ساحت مقدس أدب و عرفان ایرانى أجازه مى خوام این حقیر هم تعبیرى از این شعر لسان الغیب ارائه نمایم
انان که خاک را به نظر کیمیا کنند ایا بود که گوشه چشمى به ما کنند
بله به نظر مى رسه این شعر حافظ در ارتباط با این شعر شاه نعمت الله ولى باشد که مى فرمایند
ماییم که خاک را به نظر کیمیا کنیم هر درد را به یکى نظاره دوا کنیم
با این تعبیر که یکى از ابزارهاى تربیتى اولیا خداوند نعل وارونه زدن ویا همان تناقض نمایى یا پارادوکس مى باشد اینجا حافظ ایهام ایجاد مى کند (ایا بود که گوشه چشمى به ما کنند)نعل وارونه مى زندبه حاسدان
چرا که اگر مدعیان از عیش نهانى حافظ نسبت به پیر طریقت و شاه اطلاع پیدا کنند چه بسا داستانى همانند داستان یوسف تکرار خواهد شد وبا این وارونگى چشم زخم از طرف مدعیان و حاسدان رو از خود و پیر دور مى کند و همچنین با این ایهام ایا بود که گوشه چشمى …با مفهوم تمنا و عشق پنهانى ارادت قلبى خویش را به شاه مى رساند که در ظاهر هم شرط ادب را رعایت کرده باشد و گواه این تعبیر اینکه در پایان شعر دوباره روى صحبت با پیر طریقت یعنى شاه برگشته از وى تمنا مى کند که اگر به حلقه و مجلس انس حافظ و ارادتمندان شاه که زمره حضور هستند گذرى بکنه همه سر تا پا با تمام وجود اوقاتشون رو صرف دعا بابت پایدارى و سلامتى شاه خواهند کرد و همچنین دوباره تو این در خواست از شاه تمنا دارد که (پنهان ز حاسدان …)پنهان از اغیار به حافظ توجه داشته باشه که هم حسادت هم کیشان غیورش بر انگیخته نشود وهم این توجه به صورت مخفى و نهانى باشد به طریق کرامت و بزرگوارى خواهد بود و در پایان با بیت زیباى خود که ذهن حاسدان رو با پارادوکس بیت اول از مسیر حقیقى خارج کرده یعنى (حافظ مدام وصل میسر نمى شود شاهان کم التفاط به حال گدا کنند) هم علاقمندى خود را به صورت گدایى کوى عشق شاه به صحنه مى کشد و هم در ساحت بزرگوارى شاه ابراز ارادتمندى مى کند و زمانى که بیت اول رو در ارتباط با شعر شاه فرض کرده باشیم جهت حفظ پیوستگى معنایى و ساختار فرمى شکل نمى شود قسمت پایانى رو راجع به شخص یا ماهیت دیگرى بدانیم لذا حافظ هوشمندانه با توجه به اقتضاى سیاسى و فرهنگى و اجتماعى زمان خویش در این شعر هم ارادتمندى و اظهار طلب خود رو به پیر و قطب وقت رسونده وهم نوعى تقیه و هم نوعى چشم زخم حاسدان رو از این ارادتمندى دور کرده هست …

نیکومنش در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۶


با سلام و عرض أدب خدمت همه بزرگواران از ساحت مقدس أدب و عرفان ایرانى أجازه مى خوام این حقیر هم تعبیرى از این شعر لسان الغیب ارائه نمایم
انان که خاک را به نظر کیمیا کنند ایا بود که گوشه چشمى به ما کنند
بله به نظر مى رسه این شعر حافظ در ارتباط با این شعر شاه نعمت الله ولى باشد که مى فرمایند
ماییم که خاک را به نظر کیمیا کنیم هر درد را به یکى نظاره دوا کنیم
با این تعبیر که یکى از ابزارهاى تربیتى اولیا خداوند نعل وارونه زدن ویا همان تناقض نمایى یا پارادوکس مى باشد اینجا حافظ ایهام ایجاد مى کند (ایا بود که گوشه چشمى به ما کنند)نعل وارونه مى زندبه حاسدان
چرا که اگر مدعیان از عیش نهانى حافظ نسبت به پیر طریقت و شاه اطلاع پیدا کنند چه بسا داستانى همانند داستان یوسف تکرار خواهد شد وبا این وارونگى چشم زخم از طرف مدعیان و حاسدان رو از خود و پیر دور مى کند و همچنین با این ایهام ایا بود که گوشه چشمى …با مفهوم تمنا و عشق پنهانى ارادت قلبى خویش را به شاه مى رساند که در ظاهر هم شرط ادب را رعایت کرده باشد و گواه این تعبیر اینکه در پایان شعر دوباره روى صحبت با پیر طریقت یعنى شاه برگشته از وى تمنا مى کند که اگر به حلقه و مجلس انس حافظ و ارادتمندان شاه که زمره حضور هستند گذرى بکنه همه سر تا پا با تمام وجود اوقاتشون رو صرف دعا بابت پایدارى و سلامتى شاه خواهند کرد و همچنین دوباره تو این در خواست از شاه تمنا دارد که (پنهان ز حاسدان …)پنهان از اغیار به حافظ توجه داشته باشه که هم حسادت هم کیشان غیورش رو بر انگیخته نشود وهم این توجه به صورت یغلى و نهانى باشد به طریق کرامت و بزرگوارى خواهد بود و در پایان با بیت زیباى خود که ذهن حاسدان رو با پارادوکس بیت اول از مسیر حقیقى خارج کرده یعنى (حافظ مدام وصل میسر نمى شود شاهان کم التفاط به حال گدا کنند) هم علاقمندى خود را به صورت گدایى کوى عشق شاه به صحنه مى کشد و هم در ساحت بزرگوارى شاه ابراز ارادتمندى مى کند و زمانى که بیت اول رو در ارتباط با شعر شاه فرض کرده باشیم جهت حفظ پیوستگى معنایى و ساختار فرمى شکل نمى شود قسمت پایانى رو راجع به شخص یا ماهیت دیگرى بدانیم لذا حافظ خوش هوشمندانه با توجه به اقتضاى سیاسى و فرهنگى و اجتماعى زمان خویش در این شعر هم ارادتمندى و اظهار طلب خود رو به پیر و قطب وقت رسونده وهم نوعى تقیه و هم نوعى چشم زخم حاسدان رو از این ارادتمندى دور کرده هست …

نیکومنش در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۶


با درود و آرزوی تندرستی
بیت دوم، “با دلبری ستمگر و سرکش فتاده‌ام” درست است (”سمتگر” نوشته شده است).

احسان در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۹۴


سلام دوست عزیز جناب کرمانی
شما بیش از ۴۰ حاشیه نوشته شده در مورد این غزل حافظ را زر مفت حساب کردید و حالا عیارش را از من می پرسید . خودتان که تایید کردید ( مفت ) . کاش قبل از این برچسب زشت، حساب مرا می پرسیدید . در هر حال کسی که این همه حاشیه را نمی پسندد مطمئناً
درک بالا و شناخت جامع تری از حافظ دارد . بنابراین ما را بیش از این در انتظار نگذارید .

نوری در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۶


سلام و ارادت

به نظر حقیر میرسد مصرع اول بیت ماقبل آخر بدین شکل صحیح است:

از آن پیوست حسن و عشق باهم

که ظاهرا به اشتباه عشاق آمده است..
با احترام

مهرداد در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۴۰


شهریار از نظر من بزرگترین شاعر ایران این غزلش هم از همه عالیتر بوووووووود افتخار میکنم تبریزیم و شهریار هم هموطنم بوده

نفس در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا


در ارتباط با متن آقا یا خانم طهماسبی عزیز: آشنا به معنی شنا هم هست همانطور که مولانا در غزل شماره ۱۴ در غزلیات شمس میفرمایند:
ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا
پاینده باشید

افشین در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان


از دو منظر به این دو بیت میشه نگاه کرد:
“خوب را گو پلاس در بر کن
که همان لعبت نگارینست”
اول: آدم زیبا اگر لباس پشمی و مندرس هم بپوشد باز به زیبایی اش خللی وارد نمی کند.
دوم: آدم زیبا رو بگو لباس پشمی و مندرس بپوشد و از پوشیدن جامه نو دست بکشد زیرا زیبایی صورت دارد.

سعید در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ قطعه شمارهٔ ۵


ور بیایی به سر ای دوست در این مجلس ما
جای تو صدر بود در همه بر خورد شوی
ور بمانی تو در این خاک بسی سال دگر
جابه جا بر گذری چون عدد نرد شوی
شمس تبریز اگر در کنف خویش کشد
چون ز زندان برهی باز در آن گرد شوی

علی در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۷:۱۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۶۵


بیت ۶۰ اینگونه باید یاشد:
گر نخواهد خواست از اخلاص عذر عشق، زلف
کی مسلم باشدش جولان میدان عذار؟

مشاهری در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۳:۱۹ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۸۲


چاووشی کسشر ترین خواننده تاریخ ایرانه و البته ضعیف ترینشون. من یادمه اوایل آهنگ میخوند تیغو می کشم رو رگهام می پاشه خونم رو عکسات!!!!!! یعنی به این ابتذالی! حالا دم دراورده اشعار مولانا رو میخونی. دو شخصیتی که به فاصله میلیون ها سال نوری با هم تفاوت دارند

امیر در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۳:۱۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۲۸۰


در مصرع دوم کلمه نطع بمعنی فرش است
جمع این رباعی از ۲۲۰۹

کمال داودوند در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۲:۱۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۸


غزل شماره ۲۰۰ حافظ نشان دهنده عکس العمل شاعر نسبت به سیاست‌های جدید حکومت شاه شجاع (رعایت ظواهر شرع و جلوگیری از عیش و نوش شبانه) است.

نت افراز در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۰


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]