گنجور

حاشیه‌ها

 

عقیق یعنی سرخ و در اینجا اشاره دارد هم به سرخی کوه احد و نیز به لب پیامبر اسلام که در این جنگ زخمی شد و خونین
سرخی کوه احد از شرم لب خونین توست کدام اتفاق عجیبی اگر در آب شود مردمک چشم ترم(خون ببارم)
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
حافظ

7 در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۲۹


سلام من بیت دوم این غزل رو نمی تونم متوجه بشم لطفا اگر کسی درکی ازش داره واسم بفرسته و همچنین نحوه خوانش این بیت
ممنون

مژده در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۲۹


سر ننهند بندگان، بر خط پادشاه اگر
سر ننهد به بندگی، بر خط پادشاییت
بندگان به دستور پادشاه نباشند اگر پادشاه به دستور تو نباشد.
اگر کسی دانست منظور چیست مرا روشن نماید

راه تو نیست سعدیا، کمزنی و مجردی
تا به خیال در بود، پیری و پارساییت
سعدیا راه افتادگی و وارستگی را نمی یابی مادامی که خود را پیر و پارسا میدانی

7 در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ غزل ۱۹


بازی ایام مرا غافل کرد..

نادر.. در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۳۴


بر آن تشنه بباید زار بگریست
که بر لب آن باید تشنه اش زیست

در مصرع دوم به جای “آن” باید کلمه آب قرار گیرد .

سیناسلیمی در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ بخش ۴۴ - پرسیدن دایه از زلیخا سبب گداختن و سوختن وی را در مشاهده شمع جمال یوسف علیه السلام


در قیامت چو سر از خاک لحد بردارم
گرد سودای تو بر دامن جانم باشد
در آن جهان تا که از خاک گور سر بر کنم خواهی دید گرد و غبار خاک کوی عشق تو بر دامن جانم نشسته است (جان خو گرفته به ریزگردهای عشق تو و در گور هم دمی بی تو نبودم)

7 در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ غزل ۱۹۵


در مصراع دوم با توجه به متن کتابی که در اختیار داشتم این بیت به صورت زیر آمده است :
هر سر موی حواس من به جایی میرود
این پریشان سیر را در بزم وحدت راه ده

محمد سجاد طاوسی در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۶۵۶۶


سرو از آن پای گرفته‌ست به یک جای مقیم
که اگر با تو رود شرمش از آن ساق آید
سرو خوش قامت از جایش تکان نمیخورد زیرا میداند که با این کار در برابر قامت و ساق پای تو سرافکنده میشود و لقبش را از دست میدهد

7 در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ غزل ۲۸۶


هر غمی را فرجی هست ولیکن ترسم
هر اندوهی رو به بهبودی مینهد ولی ترسم آن است
پیش از آنم بکشد زهر که تریاق آید
پیش از انکه پادزهر برسد زهر مرا بکشد
زان پیشتر که به تو برسم دق کنم

7 در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ غزل ۲۸۶


گر فراقت نکشد جان به وصالت بدهم
تو گرو بردی اگر جفت و اگر طاق آید
اگر درد دوری ات جانم را نگیرد با رسیدن به تو آن را میدهم زیرا در به هر روی جانم در گروه عشق تو است چه من ببرم(جفت آِید) و چه ببازم(تک آید)

7 در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ غزل ۲۸۶


مرا به عاشقی و دوست را به معشوقی
چه نسبت است بگویید قاتل و مقتول

گفتم: دل من، گفت که: خون کرده ماست
گفتم: جگرم، گفت که: آزرده ماست
گفتم که: بریز خون من، گفت برو
کازاد کسی بود که پرورده ماست
عراقی

7 در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ غزل ۳۵۱


دوست گرامی ، البته همانطور که جناب شمس الحق نیز در ابتدای این حواشی مرقوم فرموده اند شکی نیست که دستان از القاب رستم و زال میباشد ولی بهتره به ایهام در شعر پارسی توجه داشت که مولانا با استادی از انواع آن در آثار خود بهره برده است و در ثانی تفسیر واژگانی اینچنین با دریافتن معنی کل شعر و یا ابیات پیش و پس آن دشوار نخواهد بود برای نمونه در اینجا ؛ یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت/ بپوشد صورت انسان ولی انسان ” من ” باشد .بهر حال از حسین آقای عزیز برای این تبادل نظر سپاسگزارم که تلنگری بود برای رجوع به آثار مولانا شناسان معاصر همچون استاد شهبازی و کریم زمانی برای درک بهتر این غزل زیبا .موفق و در پناه حق باشید.

قنبریان در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۷۸


این صد من.را هم به آن سد من بگردانید شاید شب آسوده تر خوابیدیم

7 در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ غزل ۶۰۶


چون صد هیچ نسبتی با زبان عربی ندارد گنجور بر آن شد که صد دیگر سد باشد و درست نیز همین است.داستان طهران و تهران است و شاید اسپهان(اسفهان) و اصفهان نصف جهان

7 در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ غزل ۲۶۹


این وزن شورانگیزی است
صبر به طاقت آمد از بار کشیدن غمت
چند مقاومت کند حبه و سنگ صد منی!?
حبه[واحد وزن]=یک جو
اندک از چیزی
یک جو غیرت ندارد=بی بخار است.آبی ازو گرم نمیشود
من هم که واحد وزن است
من تبریز=۵ کیلوگرم
من ری=۱۲ کیلوگرم
من شاه=۳ کیلوگرم
صد من تبریز=۱۲۰۰ کیلوگرم
صد من در برابر یک جو مانند فیل و مورچه

دانه خردی مانند جو و سنگ آسیاب به آن گندگی!? (نه نمیشود)

7 در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ غزل ۶۰۶


در مصرع نخستِ بیت پنجم، “سد” نادرست است، لطفا به “صد” اصلاحش بفرمایید: صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن …

بهزاد پاکروح در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ غزل ۲۶۹


تو بد مگوی و گر نیز خاطرت باشد.
“و” را باید جدا خواند نه به شکل O

ت/بد/م/گو=مفاعلن
ی/و/گر/نی=فعلاتن
ز/خا/ط/رت=مفاعلن
با/شد=فعلن

7 در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ غزل ۵۱۵


سلام مضمون عاشقانه داره.
اگر در فراق بود نمی توانست به او بگوید گفتی چه کسی در چه خیالی

محمدزاده در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۰۶


مصرع دوم بیت هفتم به صورت زیر صحیح است.
که دانا ز گفتار او برخورد

حسن امین لو در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ بخش ۲ - ستایش خرد


ترحم بر پلنگ تیزدندان
ستمکاری بود بر گوسپندان
نباید به بهانه نجات پلنگ جان گوسپندان را ندیده گرفت.
سعدی کسی نبوده که مانند ما گزافه گوید.میگوید پلنگ و نه پلنگان چرا که یک قلاده آن میتواند گوسپندان بسیاری را نابود کند.
آدم گیر این ابو زغنبود ها بیفتد ولی به این اداره و آن دستگاه نه

7 در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ غزل ۵۱۵


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]