گنجور

حاشیه‌ها

 

شقایق عزیز

شش جهت به معنی چپ راست جلو عقب بالا و پایین است و موقعیت حظور فرد را در فضای موجود تعیین میکند. معنی پیچیده و خاصی ندارد ودر بسیاری از اشعار شاعران آمده است.

بهیار در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۳:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۲۱


عزیزوم کاسه ی چشموم سرایت
میون هر دو چشموم جای پایت
از او ترسم که غافل پا نهی باز
نشینه خار مژگونوم به پایت

رسول در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲:۴۳ دربارهٔ دوبیتی شمارهٔ ۱۹


اسفند پیدا نشد تایر پراید دود کردیم چشم حسود بترکه ایشالله هوف هوف هوف

7 در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲:۰۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۸۸۶


برگ برگ زندگی من نشان تو دارد.
برگ درختان سبز پیش خداوند هوش
هر ورقیش دفتری است معرفت کردگار

7 در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱:۴۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۴۷


روح شاعر شاد

کمال داودوند در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱:۴۲ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۶۷


۵۸۳۱

کمال در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱:۳۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۶۷


زبان استاد سخن همیشه طنز آمیز بوده و اشاره به مسائل جنسی از ارزش گفتار سعدی چیزی کم نمیکنه
اتفاقا زن را به گل تشبیه می کنه که کنایه از زیبایی و مایه انبساط خاطر مرد است و همچنین به درخت مثمر تشبیه می کنه که کنایه از زایش و تداوم زندگی و بهره مندی از زندگی است . در کل نصیحتی که به جوان (منظور مرد جوان) می کند سخن بسیار سنجیده ای است که هنوز بعد از هفت قرن کهنه نشده، میگه زندگی مشترک همینه و نباید انتظار گل بی خار داشته باشی و باید در مقابل آنهمه خوبی ها تحمل عیوب طرف مقابل ارزشش را دارد. این دیدگاه در جامعه مرد سالار آن زمان بسیار پیشرفته و پخته بوده.

عارف در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱:۲۴ دربارهٔ بخش ۲۲ - حکایت


بر جزوه من نشان معشوق منست
هر پاره من زبان معشوق منست
من آن جزوه (دفتر-کتاب و ..) هستم که بر جلدم نشان توست.
اولِ دفتر به نامِ ایزدِ دانا
صانعِ پروردگار ، حیّ توانا

نام تو سرآغاز داستان زندگی من است.

7 در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱:۱۹ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۴۷


با ۸ گرامی و حسین ،۱ عزیز کاملا موافقم،
توضیح انکه : بلافاصله پس از مرگ رسم است تا راه های خروج محتویات امعا و احشا را می بندند تا از آلودگی جلوگیری شود. چانه را می بندند تا دهان بسته شود ، درست است که کنایه از ناتوانی در گفتار است
بابک جان ، گمان می کنم اگر گفته شما صحیح باشد ، باید زِ را با فاصله نوشت بدین صورت : زِ نخ ، ولی اینطور ننوشته
حسین،۱ جان، مودت و دوستی را رها مکن ، ما همه دوست هستیم هرچند نا دیده
به قول خودت : زنده باشی

محسن ، ۲ در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸۸


٨ جان،
قبول، مخالفتى نیست…
ولى با این خوانش که چانه ات را بسته اند، مى توان این برداشت را هم کرد که :”تو که به پاکان بد و بیراه مى گفتى حال چانه ات (دهانت) را بسته اند، پس دیگر بد و بیراهى از دهانت بیرون نمى آید”…
گمان من آنطور که پیشتر هم آوردم:
“تو که دیدگاه پاکان (عارى از جهان و مادیات بودن) را تمسخر مى کردى (یعنى که جهان مادى را اصل حقیقت مى پنداشتى ) حال خود در کفن رفته اى و از جهان مادى جدا شده اى…

بابک چندم در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸۸


جدا نیَند= جدا نیستند

شهلا در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۷۴


سلام :خیلی کوچکتر از اونی هستم که بخوام درباره اشعار و نگرش حافظ نظری بدم …
اما وقتی حاشیهای این شعر زیبارو خوندم لازم دونستم یک کلیتی درباره اشعار عاشقان بگم…
موضوع اینه که اصلا مهم نیست که چه کسی از شعر چ برداشتی میکنه… و باید بگم تمامی تفسیرها در عین حال که غلط هستند درست هم نیز هستند…موضوع اصلی در اشعار جایگاه ناظر است…و بنا به جایگاه ناظر عارف شعر نوشته میشود…مهم اینجاست که هیچ انسانی در جایگاه ناظر دیگری نمیتواند باشد… و هرکس ناظر مختص به خود را داراست… پس نزاع نکنید زیرا از شما اهل دلان بدور است

علی در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۰۱


درود بر روح و روانت مولوی جان… تحلیل هنرمندانه ی هدف زیست انسانی اصیل…

محدث در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ بخش ۱۶ - رفتن خواجه و قومش به سوی ده


بابک گرامی،
زنخ چانه است و چون کسی دارفانی را وداع میکند
چانه اش می افتد ، دهانش باز می ماند، ازین روست
زنخ مردگان را پیش از به گور سپردن می بندند

۸ در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸۸


پوزش،
ا.محمدى و نه احمدى…
و
خانه نماد دنیا و تعلقات دنیوى…

بابک چندم در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸۸


@على۹۹
“هرچه جهانم” در عین حال مى تواند “هر آنچه در جهانم” باشد…

بابک چندم در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ غزل ۴۳۱


دگر از هر چه جهانم
ممکنه سعدی به جهان های موازی رسیده باشه؟؟؟

علی99 در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ غزل ۴۳۱


دامی که با آن پرنده می گیرند به شکلی است که با تقلای پرنده محکم‌تر می‌شود، پس مراد از بیت دوم این است که عاشق نباید بی تابی کند برای وصال تا بلکه برهد یا . قضایش سر رسد حال چه آزادی چه مرگ.

فربد در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۷۶


بستند تصحیح شود به بستندت

بابک چندم در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸۸


@ گرامیان ا.احمدى و حسین ، ١
به گمان من اینگونه باید خواند:
اى کرده بر پاکان زَنَخ، امروز بستند زِنَخ
زَنَخ زدن را فرهنگ معین همانى آورده که حسین،١ آورد : بیهوده گویى ، یاوه گویى. زَنَخ کردن نیز مى باید همان باشد.
“پاکان” اشاره به آنانى است که از زندگى زمینى و تعلقات دنیوى پاک گشته اند.
“زِنَخ” اشاره به کفن است که خود از نخ است و دو سرش را نیز با نخ مى بندند.
مى گوید:
اى تویى که پاکان را تمسخر مى کردى (یعنى دنیاى مادى را حقیقت اصل تصور مى کردى) مى بینى که امروز در کفنت کرده اند (دنیاى مادى برایت به اتمام رسیده)…و در مصراع دوم : حال فرزند و اهل خانه ات (خانه نماد وابستگى او به تعلقات دنیوى) تو را از این خانه جدا کرده و به گور مى برند…

بابک چندم در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸۸


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]