گنجور

حاشیه‌ها

 

من اولین باری که این شعر را خواندم احساس عجیبی بمن دست داد.بعد که با صدای استاد شجریان شنیدمش گریه امانم نمیداد…………..
وهر بار چنین است بنظر من منظور حافظ عالم بالا است وفهم ان خیلی پیچیده است اکثر شعر های حافظ وفردوسی مرا به حالتی میبرد که نمیتوانم توصیف کنم
انجا که فردوسی :
چنان نغز گوید سخن کردگار (روزگار)
که بنساندت نزد آموزگار

ارسطو در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۰


بیت هایی از این شعر را محسن چاووشی در تیتراژ ابتدایی سریال بانوی عمارت خوانده است.

سارا در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۸۹


نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

را اینگونه نیز می توان خواند :
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش؟

معنی : مگر نه این است که فقط زمانی که زخمه ای بر تو وارد شد می توانی همچون چنگ به خروش دربیایی؟

سعید در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۸۶


حسن مهدی اعتباری، شاعر جوان و خوش آتیه کشورمان این شعر را با آهنگی از استاد میری خوانده

رضا زنگنه در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۷


به نظرم بیت مربوط به همسر لوط اینجوریه:
«پسر نوح با بدان بنشست / خاندان نبوتش گم شد»
که به صورت ضرب المثل خیلی رایجه.
از طرف دیگه هم حق با دوستان هست. خاندان نبوت در مورد پسر نوح معنی داره نه همسر لوط.

هادی در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۴


بنظر اینجانب، این شعر اصلا مال حضرت حافظ نیست. حافظ جان که اینطور شعر نمیگه. یک عمر غزلیات نغز که در هر مصرعش چندتا کلمه عربی میشه دید گفته، حالا یه کاره میاد یک مثنوی میگه که پر از کلمه های اصیل پارسیه؟ پس هوشمندی تون کجا رفته عزیزان. هرکس هر شعری رو آورد گفت این مال حافظه یا مال مولاناست شما باید قبول کنید!؟ من فکر میکنم که این شعر رو کسی سروده که والدینش از نوادگان فردوسی و حافظ هستند! یعنی نوادگان فردوسی و حافظ بعدها بهم رسیده اند و با هم ازدواج کرده اند. حاصل این ازدواج کسی شده که این شعر را سروده. سپاسگزارم، هوشمند باشید.

علیرضا سهرابی در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ ساقی نامه


سلام آقا سید
گمان کنم پشت پای اینجا یعنی پس از آن
زمین دید هم احتمالا یعنی سرش رو انداخت پایین
محسن جان , محسن ۲ لطفا بیا اینجا نظر بده

ما را همه شب نمی برد خواب در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ بخش ۱۲


“چون گل به سلاح خویش خسته”

را می توان به ناخشنودی گل از سلاح خویش که خار است تعبیر کرد. خار گل سلاح اوست و مانع از لمس شدن آن می شود در صورتی که با سرشت گل که مظهر جلوه گری ، جذابیت و دلبری است در تضاد است.

مهدی مددی زاده در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۹:۳۲ دربارهٔ بخش ۲۵ - رهانیدن مجنون آهوان را


فردوسی بزرگ داره با توجه به یکی از روایات شیعیان میگه که بجز بی پدر ( زنا زاده) کسی دشمن علی (ع) نیست.

نباشد جز از بی‌پدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش

هر آنکس که در جانش بغض علیست
ازو زارتر در جهان زار کیست

مجید در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۹:۳۲ دربارهٔ بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر


این ابیات فردوسی جواب خوبی به بعضیاست

برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم

دلت گر به راه خطا مایلست

نباشد جز از بی‌پدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش

هر آنکس که در جانش بغض علیست

ازو زارتر در جهان زار کیست

مجید در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۹:۲۸ دربارهٔ بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر


در متن شعر:
- اندک اندک آب را دزدد هوا
- وین چنین دزدد هم احمق از شما
“وین چنین…” به معنی و اینچنین به اشتباه “دین چنین…” تایپ شده است.

Adam در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۷:۲۹ دربارهٔ بخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان


این غزل دارای مطلع بسیار زیبائی است
دو جهان نزد جلال دین جهان پیدا و جهان نهان است یا جهان غیب و جهان آشکار
جلال دین عقیده دارد که جهان آشکار دائماً از جهان پنهان می‌‌روید و آفریده می‌‌شود و به آن باز می‌‌گردد
و این گونه نوی همیشه در کار است که آنرا به بهار تشبیه می‌‌کند که از غیب می‌‌آید و شکوفه آن در هستی‌ آشکار می‌‌شود و خرمی و نوی همراه می‌‌آورد
سخن نیز از دنیای غیب می‌‌آید و مستی آن باعث نوی و بزرگی انسان است
اگر سخن نباشد این نوی نیز از کار می‌‌افتد و معنی‌ خود را از دست می‌‌دهد و جهان همواره اسیر حد و مرز‌های بسته خود است که از شش جهت آنرا در خود گرفته است
سخن سوی دیگری به جهان می‌‌دهد که با این شش سو متفاوت است و آن سوی درون و معنی‌ است که نوی جهان از آنجا می‌‌آید و عارف راز ورز و راز شناس است که راز‌های نو به هستی‌ می‌‌بخشد و خود نیز با سخن نو هر بار این راز‌ها را آشکار می‌‌سازد بدون سخن هستی‌ خالی‌ از راز است

همایون در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۴:۲۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۴۶


مسعود عزیز . دستمریزاد . بسیار محظوظ شدم از مسمط زیبایت .
جسارت نمیکنم در حضور بزرگان ولی براستی سروده ات با مسمط زیبای شهریار از غزل شیخ اجل پهلو میزند .

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
حیف باشد مه من کاینهمه از مهر جدایی
گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی
«من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی»

 

مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم
وین نداند که من از بهر عشق تو زادم
نغمهء بلبل شیراز نرفته است زیادم
«دوستان عیب کنندم که چرا دل بتو دادم
باید اول بتو گفتن که چنین خوب چرایی»

پدرام در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۳:۵۸ دربارهٔ غزل ۲۶۸


با تشکر فراوان از جناب ساقی که مثل همیشه غزل حافط رو به زیبایی معنی کردن فقط در مورد بیت چهارم یه نکته داشتم:
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش/ من همی کردم دعا و صبح صادق میدمید
علاوه بر اینکه به صبح شدن اشاره داره (حافظ مشغول دعا بوده و روشن شدن هوا و طلوع رو نشانه ی استجابت دعا گرفته) به نسیم صبحگاهی هم اشاره داره (حافظ مشغول دعا بوده و نسیم صبحگاهی وزیدن گرفته و دعای حافظ رو به سوی کوی معشوق میبرده)

رضا س در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۳:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۰


با حذف “شکر” که در کنار شمع امده ، تجانس ظاهری ای که از تکرار حرف “ش” بوجود امده نیز از بین میرود

رامین کبیری در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۳:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۱۹


با حذف “شکر” که در کنار شمع امده ، تجانس ظاهری ای که از تکرار حرف “ش” آمده نیز از بین میرود

رامین کبیری در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۳:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۱۹


چه خوب اساتید بجای دامن زدن به مغالطه ای کوچک، به مسئله آموزی بپردازند.
مثلا طاماتی که حضرت در بیت آخر گفته

رامین کبیری در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲:۵۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۱۹


خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خالِ تو خاکم شود عبیرآمیز
“حافظ”
خیا
لِ خا
لِ تو
(با) خود
به‌خا
ک خوا
هم برد
که (تا)
ز خا
لِ تو
خاکم شود عبیرآمیز
“حافظ”

مهدی ابراهیمی در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲:۵۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۶۶


رشته ی {ت(س)بیح} اگر {بُگ(س)(س)ت} {مع(ذ)ورم} بدار
{د(س)تم} اندر {(س)اعدِ} {(س)اقیِّ} {(س)یمین‌}{(س)اق} بود
“حافظ”
(۱): مرا ببخش اگر بندِ تسبیحی که در دست داشتم پاره شد! زیرا دستِ من در بازوی ساقی با ساقِ بلورین و سفید حلقه شده بود!
در ذکرَ ش صدایِ برافتادنِ دانه‌ها و مُهره‌ها بر یکدگر و پاره شدن و پریشانی آن اندر نخ‌شده‌گان در حرفِ سینَ ش شِنُفتَن دارد.
عُذرِ موجّهَ ش را می‌بینید!
سبحان‌اللّه ”
دستم اندر دامنِ ساقیِّ سیمین‌ساق بود
“حافظ”

مهدی ابراهیمی در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲:۵۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۰۶


گرچه ایشان انقدر هم لاابالی نبودند که فعل به کار ببرند و اعتبار دیوان را زایل کند. چون هم معنا بهم میریزد هم عروضی

رامین کبیری در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۲:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۲۱۹


[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]