گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت

وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد

این چه عیب است بدین بی‌خردی وین چه خطاست

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود

بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق

آن که او عالم سر است بدین حال گواست

فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم

وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم

باده از خون رزان است نه از خون شماست

این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود

ور بود نیز چه شد مردم بی‌عیب کجاست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی نوشته:

با درود بر شما.
در مصراع “فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم”
کلمه “بگزاریم”با این املا صحیح است نه املای ضبط شده در سایت.
گزاردن به معنی انجام دادن،به جا آوردن،ادا کردن و…است مانند:نمازگزار،شکرگزار،سپاسگزار و…
برای آگاهی های بیشتر ر.ک. به”غلط ننویسیم” از ابوالحسن نجفی

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

مهرداد نوشته:

در جهت توضیح تکمیلی نوشته دوست عزیز علی آقا :
فرض در این بیت به معنی دستور ،‌حکم می باشد.
فرض ایزد گزاردن : دستور الهی را انجام دادن.

شادان کیوان نوشته:

در بیت چهارم با توجه به ضمیر “او” که در هر دو مصرع آمده، “باده نوشی” و “زهد فروشی” را میتوان با یای نکره هم خواند اما درست تر آنست که با یای نسبت خوانده شود
این غزل از معدود غزلیات خواجه است که بیت تخلص ندارد.

ناشناس نوشته:

بعضی از ابیات با نسخ قدیمی مغایرت دارد فی المثال در بیت ششم میفرماید : فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم ور بگویند روا نیست بگوییم رواست یا در بیت آخر به جای چه نه قرار میگیرد

قاسم ف نوشته:

حسن تخلص در نسخه محمود حکیم:
حافظ از عشق خط وخال تو سرگردان است
همچو پرگار ولی نقطه ی دل پابرجاست

قاسم ف نوشته:

اگرچه ازنظر املایی فرض گزاردن مثل نماز گزاردن صحیح است ولی در نسخه غنی _قزوینی به خط زرین خط که مطهری هم یادداشتهایش را برآن نوشته وهمچنین در نسخه حکیم با”ذ” نوشته شده است

امین کیخا نوشته:

اگر تقویم سالهای زندگی حافظ را بنگریم فقط دوبار پس از ماه رمضان نوروز امده است و تاریخ دقیق سرودن این بیت اشکارشدنیست

امین کیخا نوشته:

ریا کردن را به فارسی روی کردن می گویند مثل روی و ریا می کند و نیز برای ریا زرق هم داریم زیرا زرق عربی یعنی تزریق کردن و ابی و ازرق بودن و نیز بیماری اب سیاه چشم که glocoma است ، زرق گاهی با برق می اید و انهم نشان از توی چشم بودن و به نوعی ریا کردن دارد، ولی بس که حافظ تف به روی زاهد ازرق پوش ریا کار انداخته زرق از ازرق به نظر ادم می اید ولی این طور نیست ، ازرق به فارسی بجر کبود و نیلی و ابی لغت خشین را هم دارد که البته در لری شین بدون خ کاربرد دارد و نیز به کردی شین همان است و کاملا در کردی روایی دارد

امین کیخا نوشته:

از انجا که ریا درد همیشگی ماست یک لغت دیگر هم داریم و ان نامکام و نامکامه است و ان یعنی کسی که دنبال نام در اوردن است

کوسار نوشته:

آقای کیخا حافظ در این غزل کجا از نوروز سخن گفته؟؟؟
منظور حافط از عید در بیت اول عید فطر است. دوست عزیز در ادبیات کلاسیک هر جا که کلمه ی عید به تنهایی آمده باشد عید فطر مراد گوینده است.
در این بیت هم پر واضحه که حافظ میگه ماه رمضان سر رسید و عید فطر آمد

امین کیخا نوشته:

کوهسار جان من از خودم نمی نویسم این حاصل یک کتاب خواندن بود از علی حصوری که روزهای عید نوروز را با عید فطر مقایسه کرده بود در سالهای زندگی حافظ و کتابی ارزنده نوشته بود و من تنها به اختصار نوشتم . ولی اگر شما قبول ندارید هم ایرادی ندارد از بابت پندی که به من دادید ممنونم .

امین کیخا نوشته:

ولی یک سوال دارم از کجا معلوم بود که عید فطر منظورش بوده است و عید قربان نبوده و یا عید غدیر ؟ من کمی حیران شدم .

کوسار نوشته:

آقای کیخا دوست گرامی، همانطور که عرض کردم در ادبیات فارسی هر جا ما به کلمه ی “عید” به صورت مجرد برخوریم مراد بدون شک عید فطر است. در بیت اول که البته قرینه ای به وساطت روزه، ما را به عید فطر رهنمون می کند. که حتی بدون در نظر گرفتن آن نیز، به یقین باید گفت مراد عید فطر است.
در مورد اشاره ای هم که به عید غدیر داشتید، بنده در دیوان اشعار نامبردار عصر حافظ و پیش از او تا به حال اشاره ای به عید غدیر ندیده ام. اگر از دوسنان، کسی چیزی در این زمینه به خاطر داشته باشد از یادآوری آن ما را بی نصیب نگذارد

کوسار نوشته:

ناگفته هویداست که عید قربان و غدیر اینجا نمی تواند مد نظر باشد،چرا که مطابق روزشمار قمری با سپری شدن ماه روزه، ماه شوال فرا میرسد نه عید قربان یا غدیر که بیشتر از دو ماه با اتمام ماه رمضان فاصله دارند.
البته شک ندارم جناب کیوان در این مورد شتابزده و بدون تعمق ایراد نظر کردند و این مطلب حاشا که بر چون ایشانی پوشیده مانده باشد

امین کیخا نوشته:

کوسار بزرگوار بروی چشمم .

شکوهی نوشته:

حافظ یادش رفته است که در بیت پایانی نامیده (:تخلص) خودش را بنویسد؟!
آیا شما بیت پایانی را می دانید؟

امین کیخا نوشته:

شکوهی جان درود به شما و سپاس برای نامیده که برای تخلص آوردید . نامبردار باشی .

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

حافظ و ماه رضان، (صیام)
حافظ به عنوان یک انسان آزاده و راد مرد و انسان کامل (با معیارنسبی) اهل مَستی و راستی در مقابل زاهد ریاکار و مکار جبهه گرفته است و از کلیه موارد وامکاناتی که اسباب ریاکاری برای این ظاهر پرستان و عیب جویانی که خود منشا فساد عظما هستند ،به دید انتقاد و طنز برخورد کرده است تا پرده از ریا و تز ویر این قوم مغرور و سالوس آنها بر دارد و همیشه سر سیتزبا این خود پرستان داشته است.
ماه صیام که دوره و فرصتی برای این گران جانان بی خبر از مشی راستی است
ودر این ماه بر هر مجلس وعظ دامی برای ساده دلان نهاده اند و مست از تزویر و ریای خود بدروغ میلافند وامر بمعروف و نهی از منکر میکنند.
حافظ میگوید :
*زان می ناب کزو پخته شود هر خامی…….گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
.
* مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد………که نهاده‌ست به هر مجلس وعظی دامی
.
* گر زمسجد بخرابات شدم خرده مگیر ……مجلس وعظ درازست و زمان خواهد شد.
.
* عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس ……که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن
.
و زمانی که ماه رمضان تمام میشود و هلال ماه شوال عید فطر را خبر میدهد
حافظ با خوشحالی چنین میسراید.
*روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست …..می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
* نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت……….وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
همچنین باز در غزلی دیگر همین مضمون را تکرار میکند و ظنز آمیز بر ریاکاران که در این دوره خودنمایی شایانی دارند میتازد.
* ساقی بیار باده که ماه صیام رفت…………درده قدح که موسم ناموس و نام رفت
* وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم…………..عمری که بی حضور صراحی و جام رفت
* مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی……….در عرصه خیال که آمد کدام رفت
* دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید…………تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت
زاهد خود پرست و مغرور خود را ایمن از هر چیز و گناهان و آتش دوزخ میداند بی خبر از اینکه رند گناهکار با مستی راستی خود اهل بهشت است.
* زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه………………….رند از ره نیاز به دارالسلام رفت
شرح بیت: **- زاهد به علت تکبر و غروری که داشت به سلامت و رستگاری راه نیافت ; رند از راه نیاز و فروتنی به بهشت خدا رفت ،دارالسلام : نام یکی از هشت خلد یا هشت بهشت است و به عنوان یکی از القاب بهشت در آیه ۱۲۷ از سوره الانعام (۶) لَهُم دارُالسَلام ِ عِندَ رَبَهِم وَ هُوَ وَلیُهُم بِما کانُوا یَعمَلُون َ نیز آمده است ، معنی لغوی دارالسلام سرای سلامت است ، که با سلامت نبرد راه در مصراع اول مناسبت و ارتباط معنی پیدا می کند،می گوید زاهد بر اثر غروری که به علت زهد و عبادت به او دست داده بود نتوانست از راه سلامت و بی خطر به بهشت راه پیدا کند، ولی رند بی پروا که به عبادت خود مغرور نبود از راه فروتنی و نیاز به بهشت راه یافت ،**
………….
در عزلی دیگر باز مژده میدهد که گردش روزگار مثل ترکان یغما گر سفره گسترده ماه رمضان را غارت کرده ودر این سفره اعم ازاعمال صحیح و اعمال ریاکارانه همه را جمع و با خود برده است . حلول هلال ماه شوال عید فطررا به ارمغان آورده و هلال ماه تازه به دور قدح اشاره میکند باید می خورد و تزویر و ریای یک ماهه ریاکاران گران جان که به هر مجلس وعظ دامی نهاده بودند را فراموش کرد.و باید دانست که اعمال صحیح واجبات زمانی درست و مقبول است که بی ریا و برای رضای حق و خلق باشد و آن زمانی امکاندارد که انسان عاشق و ضمیرش عاری از ریا و تزویر باشد.
* بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد…………هلال عید به دور قدح اشارت کرد
* ثواب روزه و حج قبول آن کس برد …………….که خاک میکده عشق را زیارت کرد
و ازین سبب است که میگوید آمدن ماه صیام هرجند موهبتی است برای تذهیب نفس و دوری از منکرات از طرفی دیگر رفتنش نعتمی است بدان سبب که بازار خود فروشان و خودپسندان دروغین از گرمی میافتد و خودنمایی آنان تمام میشود.
* روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل …………صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
تهیه و تدوین جاوید مدرس رافض

ضیایی نوشته:

در ااین غزل و بسیاری غزل های دیگر حافظ که به این مضمون نزدیک هستند و برخی از آن ها را دوستان آورده اند در تمام این غزلها حافظ برخوردی کاملا نسبی با روزه و رمضان انجام داده است. وتمام بیت هایی که به می اشاره نموده است منظور ایشان باده ی عشق می باشد. دلیل این مدعا این است که در هر غزل به نحوی به این موضوع اشاره می نماید. در این غزل نیز برای این که برخی انسان های ظاهر بین شراب او را انگوری تصور نکنند در بیت ششم آورده است:
فرض ایزد بگذاریم وبه کس بد نکنیم
وربگویند روانیست نگوییم رواست
او کاملا صریح و بی پرده اشاره می کند که فرض ایزد را می گذارد و از هر چیز ناروایی دوری می کند.

حمید کائنی نوشته:

جناب ضیایی،
برداشت من از بیتی که شما مثال زدید این است که روا نیست به کسی بد کنیم، و نه اینکه روا نیست شراب بنوشیم. در واقع منظور از بد کردن، زور گویی و تحمیل روش زندگی خود به دیگران است. من از نوشته شما سپاسگزارم که مرا به اندیشیدن عمیقتر به این بیت پرداخت. مشکل من این است که شما واژه « ظاهربین» را برای دگر اندیشان گزیدید. این راه را باز میکند برای جنگ وجدلهای بیهوده و بچگانه. شما نظرتان را نوشتید. نظر من هم اینست که در همه ابیات این غزل « او کاملا صریح و بی پرده اشاره میکند که » دلش میخواهد شراب بنوشد وشاد باشد. و این کار نه عیب است و نه خطا و نه سزاوار ملامت، آنهم از سوی کسی که ریا کار است.

الیما نوشته:

“روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست”
شاید منظور از روزه یک سو شد این باشد که مدت زمان شبانه روز یکسان شده باشد و در روز نوروز این اتفاق می افتد و مراد از عید، عید نوروز باشد.
” الله اعلم “

مختار نوشته:

یکی از نشان های برجسته ی چیرگی توهم خودمدرانه در فرهنگ ایرانی. برداشت های ناروا و نادرستی است که از غزل های حافظ شده و میشود، که در دیدگاه عزیزان ارجمند حاشیه نویس این غزل نیز پیدا است،
در این فرهنگ توهمی، که تقریبا همه ی کسانی که پیرامون تفسیری نوشته اند، سوای شماری اندک، نخست شخصیت و منشی برای حافظ ساخته اند و سخت بدان باور داشتند و سپس غزل های او را سازگار و شایسته آن شخصیت ساخته و پرداخته شده تفسیر کردند، و برای نمونه، در همین غزل که حافظ به روشنی و بی هیچ ابهامی و آشکار ا فلسفه ی ویژه خود را که نکوهش زهد و ریا است و ستایش آزادگی و رهایی و بی عیب دانستن باده نوشی است، و در چندین غزل دبگر هم در باره ی روزه و ماه رمضان و شادمانی در پایان یافتن آن نزدیک به همین معنا را و باور و بینش ویژه خود را بیان کرده، باز گروهی نمی خواهند و نمی پسندند که سخن و اندیشه حافظ را بپذیرند و تفسیرهای وارونه و دست کم ناراست و ناهمخوان از اتدیشه حافظ دارند.

مختار نوشته:

برای نمونه، در این غزل حافظ به سادگی و روشنی از باده حقیفی میگوید، اینکه باده از خون رزان است، و روشن تر از این نمی توان گفت، ولی باز این را طنز و طعنه می دارند و نمی دانم باید چه واژگان دبگری به کار میبرد تا برداشت دیگری از آن نشود، و همان معنای حقیقی را داشته باشد،
ولی در سراسر غزل های حافط می توان به روشنی اندیشه ای فرادینی یافت، که باور حافط و دیدگاه او را یافت. در باوری که خافط خدا را در درون خویش می یابد، او را مهربان و دانا و بخشنده می داند، با او دوست می شود، و خوردن باده را به سان نماد برجسته ای از زاهدی، گناهی بخشش پذیر و بییم اهمیت می داند، و ستم به دیگران و آزار دبگران و ریاکاری و دورویی را بزرگترین و نابخشودنی ترین گناهان می شمارد،
حافط فاش میگوید و از گفته ی خود نیز دلشاد که آزادگی خویش از زهد فرومایه و رهایی از پوسته ی بنده پرور دین را فریاد بزند، و اگر از بهر دل زاهد خود بین در میکده ها را می بندند که آن را مایه ی ریاکاری و تباهی جامعه می پندارد، دل قوی میدارد و امیدوار است که برای خشنودی خدای مهربانی که خودش می شناسد و باور دارد، نه خدای عبوس و خشمگین و کینه توز و شکنجه گر شیخ و مفتی و فقیه و واعظ و محتسب و زاهد، گشوده شوند، و اگر هم دوران چیرگی زهاد ظاهر بین و سخت گیر است، سفارش می کند که برای گرفتار نشدن به دست محتسب، پنهان باده خورند و باده ی خانگی بنوشند، و چنین مبارزه و ستیز و اتدیشه و دیدگاه و فلسفه ای از سوی یک اندیشمند آزاده و بزرگ منشی چون حافظ، در سراسر غزل های پرمعنا و بی ریا و رک و روشن حافظ، درخشان است و پیدا است

مختار نوشته:

در همین غرل، بدون درک معنای کل غزل، واژه ی “بگذاریم” را با همین برداشت نادرست، ” بگزاریم” دانستند! که هیچ همخوانی با سمفونی کل غزل ندارد، و نابجا و ناشاسیت است، و کل سمفونی اندیشه بیان شده در غزل را به هم می ریزد، سازی است ناسازگار با غزل،
در حالی که به روشنی، همراه با دیگر ابیات این غزل، همان بگذاریم است، و در اینجا منظور حافظ نادیده گرفتن فرض ایزد برای حکم شراب است، زیرا این کار را گناهی بزرگ و نابخشودنی نمی داند، و در این کار زیانی به کسی وارد نمی شود و به کسی بدی نمی شود، و این آزار دبگران و ستم به دیگران و بدی کردن در حق دیگران است که ناروا. و باید از آن دوری کرد و پرهیز نمود،
در جای دیگری نیز حافظ این فرض را فرو می گذارد، آنجا که به روشنی ام الخبائث بودن شراب تلخ وش را رد می کند، و در جاهای بسیار دبگر
حفیقت آن چیزی نیست که ما دوست داریم باشد، حقیقت آنچیزی است که به راستی هست، هر چند برای ما ناپسند و ناخوشایند باشد و لرزه بر باورهای ما بیندازد و ما را نگران و دلوپس و سنت ها و عادتها ی ما را بشکند، و این بزرگترین راز شکوفایی تمدن بشری است، و نادیده گرفتن آن، بزرگترین گرفتاری فرهنگی ما در باره ی بسیاری از چیزهایی که زیر بنای فرهنگ فرومایگی و ریاپرو ما را می سارد، و به باور حافظ، باده نوشی نیست که مادر و زایتده ی همه ی بدی هاست، و این ریاکاری و دورویی است که زاینده ی فرومایگی و تباه کنتده کرامت انسان ها و اخلاق جامعه است، چیزی که به روشنی و پر هزینه هم اکنون ما خود در جامعه شاهد هستیم و تحربه کردیم،

روفیا نوشته:

یکی از دلایل اینکه بیشتر ما مردم در یکی از دو انتهای طیف قرار میگیریم و همه چیز را سیاه یا سپید میبینیم و فرمول هایی که کشف کرده ایم را تعمیم میدهیم ناخوشایندی اضطراب است .
ما انسانها بالفطره تنبل و راحت طلب هستیم و دوست نداریم در هر موردی به طور مستقل بیندیشیم . دوست نداریم در هر بیت و عبارت حافظ از نو بیندیشیم .
یک قالب ذهنی از پیش طراحی کرده آدمها را به شکل آن قالب میبینیم .
یا حتی پا از این فراتر نهاده تلاش میکنیم آدمها را به شکل آن قالب ها در آوریم .
طبیعی است . اندیشیدن سخت ترین کار دنیاست آنگونه که اینشتین میفرماید . در ده عبارت او معنای عرفانی از می می یابیم و فورا تندیس یک عارف کلیشه ای در ذهنمان شکل میگیرد . حال اگر در عبارت یازدهم تردیدی پیدا کنیم باید آن قالب را بشکنیم . باید قبول کنیم که ممکن است خطا کرده باشیم . و این اضطراب آور است .
گاهی حتی فراموش میکنیم حافظ هم چون هر انسان دیگری دستخوش تغییرات و تحولات ذهنی و جسمی می شده است .
اصلا دوست داشته یک روز طرحی نو در اندازد .
و از آنجا که سخنانش در نقطه کمال آهنگ و زیبایی بوده بر جریده عالم برای همیشه ثبت شده است .
به گونه ای که کسی را یارای انکار گستردگی و جهان شمول بودن و شکننده بودن مرز های اندیشه اش نیست .

علی عبدی نوشته:

سلام این درست است که نوروز وماههای بهارفصل باده نوشی بوده اند”بی باده بهار خوش نباشد اما قطعا این جا عیر فطر مد نظراست به این دلیل که رمضان باده نوشی به شدت ممنوع بود”ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید تازنظرتاشب عید رمضان خواهد شد”به همین دلیل در شوال وآغاز آن قضا می کردند”وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم…”هلال شوال نیز اشاره ای به باده نوشی بود”هلال عید به دور قدح اشارت کرد

شمس الحق نوشته:

فرهنگ عمید معنی یکسو را یک کنار آورده است ، لذا یکسو شدن به کنار رفتن است و روزه یکسو شد به معنی پایان یافتن روزه و عید چنانکه دوستان فرموده اند ، عید فطر است . البته بنظر حقیر والله اعلم .

محدث نوشته:

روفیای محترم، نظری عالی مرقوم فرمودید و خوب به تنبلی ما اشاره نمودید. واقعا فرهنگ اندیشیدن در میان ما اندک بوده، هست و شاید خواهد بود لعل الله یحدث امرا. نکته ی روبرو شدن با امور متنوع و قضاوت بر اساس پیش فرض ها هم جالب بود فقط فکر نمی کنید یک استثنایی هم دارد و کلیت ندارد؟ همواره اینگونه نیست که به سبب ترس از اضظراب ناشی از شکسته شدن ساختمان های فکری مان، از اندیشیدن فرا می کنیم. گاه بر اساس اصولی که داریم مجبوریم و باید اینگونه باشیم که استثناها را بر همان تغلیب، تعمیم دهیم. به نظر ناقص ما حافظ نیز از همان هایی است که فکرش یکدست است و اصتثناهایش را اگر چه به تخصیص اکثر بینجامد باید تعمیم داد. در ضمن فرمایش مرحوم انشتین صحیح نیست و سخت ترین کار دنیا، اندیشیدن نیست، “اندیشیدن هدفمند” از مطق اندیشیدن طخت تر است و تازه سخت تر از اندیشیدن هدفمند، پابندی به لوازم و تولی و توابع همان اندیشیدن است. زیاده جسارت شد.

عبدالعزیز میرخزیمه نوشته:

با درود به همه دوستان بخاطر اظهار نظرشان .
در میان نظرات ارایه شده, توضیح مختار بگمان من بسیار دقیق بود و پرده از روی رازی برمیدارد . ایشان بدرستی گفته اند که بیت :
فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم
وانچه گویند روا نیست نگوییم رواست
بگذاریم صحیح است و گذاشتن به معنای رها کردن و فروگذاشتن هست . برای اینکه در سراسر این غزل اتفاقن حافظ میخواهد یکی از فرض های ایزد را که حرمت شرابست , زیرپابگذارد بنابراین چگونه ممکن است در این بیت با چرخشی ۱۸۰ درجه از گزاردن یعنی انجام دادن واجبات خدا سخن گفته باشد . با این حساب بنظر میرسد دست اندرکاران این سایت غنی و پربار بایستی دوباره این واژه را بشکل نخستینش(بگذاریم) برگردانند . اما دلایل قوی دیگری که نشان میدهد شراب همین شراب زمینی هست همان بیت هست که شراب مورد نظرش را از خون رزان میداند و رز به معنای انگور است و شراب قرمز را که از انگور قرمز بدست می آمده است را به خون انگور نعبیر کرده است و باز اگر بخواهیم از ابیات دیگر حافظ کمک بگیریم باید به بیت ذیل اشاره کرد که میگوید همین شرابی را که اهل ظاهر , آنرا ام الخبایث میگویند برایش حلال و لذیذ هست حتی از بوسه باکره ها حلال تر!! است :
آن تلخ وش که زاهد ام الخبایثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبلة العذارا
حالا پرسشی که پیش می آید اینست که پس مراد حافظ از مصرع دوم که میفرماید : وانچه گویند روا نیست نگوییم رواست , چیست؟
که بگمان من اول باید بدانیم منظور حافظ از گویندهء روا نیست , چه کسی میباشد . پر واضح است که گویندهء این جمله هر که باشد , شارع نیست . زیرا بر اساس ابیاتی که گذشت خوب و بد اخلاقی از چشم حافظ کاملن متفاوت است و همیشه با حلال و حرام شارع منطبق نیست بقول خودش در جای دیگر ما فقط یک گناه بیشتر وجود ندارد و آن آزار مردم است ولاغیر :
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در طریقت ما غیر از این ,گناهی نیست
بنابراین این گوینده که روا و ناروایش با روا و ناروای حافظ منطبق است شارع نیست و بلکه مردم هستند و منظور از مردم عقلای مردمست یعنی همانهایی که فرمود ترجیح میدهد به آنان بد نکند و کاری به حلال و حرام ندارد , و میگوید آنچه را عقل جمعی مردم بد میدانند من هم بد میدانم یعنی اگر شراب خوردن را جایز دانستم به آن معنا نیست که هیچ معیاری برای عمل ندارم بلکه معیار شرع را در برخی جاها نمی پذیرم اما معیار عقلانی بشری را برای خوب و بد قبول دارم به تعبیر متکلمان حسن و قبح افعال و رفتارها را عقلی میدانم نه شرعی .
بنابراین این همه مطلب که گفتیم اگر چه از دل این یک بیت به تنهایی در نیاید ولی بر اساس جهان بینی و انسان شناسی حافظ میتوان این همه را حافظانه دانست . حافظ متفکری زندگی شناس و لذت جو بوده است که پرهیز از لذتها و نعمتهای دنیوی را تحت هیچ عنوان مقدسی درست نمیداند حالا این عنوان چه شرع باشد چه حتی تصوف زاهدانه باشد چراکه اگر خدا این لذتها را آفریده و میل به آنها را نیز در ما نهاده است پس باید به این تمایلات پاسخ داد تا دچار اعوجاجات شخصیتی نشویم :
ما عیب کس به مستی و رندی نمیکنیم
لعل بتان خوش است و می خوشگوار , هم

فرهاد نوشته:

باعرض سلام خدمت عزیزان حاشیه نویس وکسانی که اینقدر سطحی به موضوع می نگرند من سوالی دارم آیا می شود بانوشیدن شراب آب حیات درظلمت شب نوشید یا قرآن را به چهارده روایت خواند اگرچنین است پس افرادی که عرق سگی می نوشند آدرس چشمه حیات را به خوبی بلدند وقرآن هابه ۱۰۰روایت می خوانند

... نوشته:

ظاهراً رسم بوده که در ماه رمضان می نمی خوردن، ولی روز عید فطر رو با باده نوشی جشن می گرفتن. خاقانی یه قصیده ای داره با مطلع:
رخسار صبح را نگر از برقع زرش / کز دست شاه جامه عیدی است در برش
این قصیده روز عید فطر رو توصیف می کنه و اگر مطلع دومش رو مطالعه کنید اونجا در مورد این رسم شواهد زیادی آورده شده، مثلاً:
ز آن سوی عید دختر رز شوی مرده بود / زرین جهاز او زده بر خاک مادرش
یک ماه عده داشت پس از اتفاق عید / بستند عقد بر همه آفاق یک سرش
یا:
انگشت ساقی از غبب غوک نرمتر/ زلف چو مار در می عیدی شناورش
زلفش فرو گذاشته سر در شراب عید / دیوی است غسل گاه شده حوض کوثرش
در آبگینه نقش پری بین به بزم عید / از می‌کز آتش است پری‌وار جوهرش
و بیت اول این غزل هم دقیقاً به همین رسم اشاره داره.
اما در جواب دوست خوبمون فرهاد عزیز، اینجا ما درباره حافظ صحبت می کنیم و دریافت نظر ایشون مهمه. ادبیات، فقه و به ویژه فقه شیعی نیست که همه چیزش رو با عینک فقه شیعی نگاه می کنید. ادبیات مختصات خاص خودش رو داره. موضوع بحث ما حافظ هست و نه علامه حلی و شیخ مفید و شیخ طوسی. پس عینک علامه حلی رو از چشمتون بردارین.
نوشیدن می، نه فقط در آثار حافظ که در آثار بسیاری از شعرای کلاسیک ما وجود غیر قابل انکاری داره و برای فهم این موضوع فقط کافیه بپذیریم این دوستان شاعر بودن و نه هیچ چیز بیشتر از این. ضمن اینکه نوشیدن شرابی که با شرایط خاصی به دست بیاد، در فقه حنفی جایز بوده و مغایرتی حتی با شرع هم نداره.
با احترام.

حمید رضا۴ نوشته:

سلام جناب فرهاد،
بله، می شود که انسانها در طول عمر خود، باورها و روش زندگیشان یک یا چند بار تغییر کند.
ما را ببخشید اگر به این دلیل برداشتهای دیگران را قبول نمی کنیم و آنچه حافظ خود گفته را فقط می پذیریم.

مقامی نوشته:

در مورد مصرع “فرض ایزد بگزاریم به کس بد نکنیم” به نظر بنده اینست که در خطاب ناباوران بخدا میگوید و فرض در اینجا،فرضیه و قبولداشت است.یعنی مبادا که باشد.پس بهتر است فرض بر وجود او گزارده و به مراعات حضور او به کس بد نکنیم.

یونس نوشته:

با سلام و احترام
در پاسخ به دوستانی که شراب مذکور در اشعار شعرای بزرگ را از جنس شراب انگوری میدانند باید عرض کنم که برای فهم یک واژه در یک متن تاریخی روشی به نام ایجاد شبکه معنایی مطرح کرده اند که اجمالا به معنای فهم شبکه ای و منسجم یک واژه در اندیشه کلی نویسنده است. حال باید پرسید که این دوستان ابیاتی را نظیر این بیت حافظ که “مستی عشق نیست در سر تو رو که تو مست آب انگوری” و امثال آن که در اشارات شعرایی مثل حافظ و سعدی کم نیست و به وضوح خودشان را از شراب انگوری مبرا میکنند چگونه با دیدگاهشان سازگار میکنند؟
همینطور اشعار دیگری که به وضوح در اوج عرفان هستند و حتی درباره همین شراب هم ابیاتی دارند که به هیچ وجه نمیتوانند از جنس شراب انگوری باشند. مثل “بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند” یا” به آب روشن می عارفی طهارت کرد علی الصباح که میخانه را زیارت کرد” و… . حالا این دوستان جواب بدهند که چطور شراب انگوری را با این ابیات منطبق میدانند؟
بعلاوه وقتی میبینیم که برخی عرفای بزرگ نظیر ابن عربی و مولانا و ابن فارض و شیخ شبستری و علامه طباطبایی و غیرهم نیز برای بیان مرادشان از همین واژه های شراب و ساقی و… در اشعار استفاده وافر کرده اند, ایا باز هم انها را شرابخوار و اهل میخانه میدانید یا فقط حافظ این میان استثناست؟؟
اگر پیش از هرگونه پیش داوری بروید سراغ خود این بزرگان میبینید که خودشان مرادشان را از این عبارات توضیح داده اند. برای مثال دیوان شیخ شبستری بطور کامل منظور از می و ساقی و میخانه را توضیح داده.
فکر میکنم همه دیدگاه هایی که اینجا مطرح شد در کتاب عرفان حافظ از شهید مطهری بطور مبسوط مورد نقد و بحث قرار گرفته و دوستان میتوانند برای توضیحات جامعتر به آن کتاب مراجعه کنند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام