گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد

در خرابات بگویید که هشیار کجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش

کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو

دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی

عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمدرضا احمدی » عاشقانه های حافظ » عاشقانه های حافظ ۲

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ به خط سلطانعلی مشهدی با تصاویر حاشیهٔ افزوده در دورهٔ گورکانی هند » تصویر 17 دیوان حافظ نسخهٔ موزهٔ بریتانیا » تصویر 23 دیوان حافظ به خط عبدالصمد شیرین‌قلم ۹۹۰ هجری » تصویر 36 دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 16 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 74 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 81 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 145

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۷۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

خسرو یاوری در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۸ دی ۱۳۹۰، ساعت ۲۳:۰۵ نوشته:

سلام :
1- بیت سوم مصرع دوم مپرسید صحیح است نه بگوئید 2- بیت پنجم مصرع دوم ملامت گر بد کار صحیح است نه بی کار3- بیت هشتم مصرع اول باده و مطرب و گل صحیح است بجای ساقی و مطرب و می
با کمال تشکر از زحمات شما

 

مارال در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۰۰ نوشته:

این کامنتی که آقای خسرو یاوری گذاشتند نمی دونم بر اساس کد.م نسخه هست...ولی این غزل بر اساس نسخه علامه قزوینی درسته.

 

م . اشراق در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۱۴ نوشته:

در بیت هشتم
مصرع اول صحیح است ، بیت دوم به جای مهیا باید مهنا باشد .
عیش بی یار مهنا نشود صحیح است
مهنا به معنی گوارا میباشد
م . اشراق

 

سپهر احمدی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۰۰ نوشته:

بادرودخداوندبرروح بلند حضرت حافظ
دربیت سوم "درخرابات مپرسیدکه هشیارکجاست"درست است

 

جهانگیر در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۴۶ نوشته:

به خود پوشــیده پنهانم نهانم را نمیدانم
گره افــــــتاد در کارم، امانم را نمی دانم
زخود همواره میپرسم چرا هر روزه در راهم
به شب آیا رسم جائی که مهمانم، نمی دانم
کدامین نغمه دلکش شود همــراه ساز من
در این آواز تکراری که میــــخوانم نمیدانم
طبیب دیگران بودم ولی هیهات حیرانم
چه دردی این چنین افتاده بر جانم نمی دانم
دریغا درد پنهانی دریغ از آنچه میدانی
کــــــدام حنظل بود داروی درمانم نمیدانم
سر شوریده ام میپرسد از مولای خود حافظ
کدام فالی ز دیوان تو بر خوانم، نمیدانم

تهران آذر ماه 92

 

تردید در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۱ نوشته:

یارب ار بخت چنین است پس آینده کجاست
گاه تنگ آمد و آن روح فزاینده کجاست
بخت ما روز ازل در شب خلقت بستند
گره از کار نشد بخت گشاینده کجاست
پایکوبان همگی منتظر آمدنیم
مهلت عیش تمام است سراینده کجاست
روی خوش از پس پرده بنمایان جانا
نگرانیم نباشی و نماینده کجاست
چاره ای ساز که دل تنگ شد از دوری ره
دوری منزل و شب اختر پاینده کجاست
مام گیتی که به خوابست مکن بیدارش
دور تردید شد و مادر زاینده کجاست

 

جی ۷ در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۳ نوشته:

http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh49
اصل شعر از سعدی
خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست
راحت جان و شفای دل بیمار آن جاست
من در این جای همین صورت بی جانم و بس
دلم آن جاست که آن دلبر عیار آن جاست
تنم این جاست سقیم و دلم آن جاست مقیم
فلک این جاست ولی کوکب سیار آن جاست
آخر ای باد صبا بویی اگر می‌آری
سوی شیراز گذر کن که مرا یار آن جاست
درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم
روم آن جا که مرا محرم اسرار آن جاست
نکند میل دل من به تماشای چمن
که تماشای دل آن جاست که دلدار آن جاست
سعدی این منزل ویران چه کنی جای تو نیست
رخت بربند که منزلگه احرار آن جاست

 

سراج در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۵ نوشته:

با سلام و درود فراوان خدمت همه دوستان،
برای اطلاع سرکار خانم مارال که پرسیده بودند آقای یاوری بر اساس چه نسخه ای گفتند که بیت سوم مصرع دوم ؛
درخرابات مپرسید که هشیار کجاست...
« حافظ به سعی سایه » اینطور آمده ...

 

بیبسواد در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۵ نوشته:

در خرابات بگویید بیت را از مانا تهی میکند
در خرابات جهان همگی مست و خرابند، هشیار در خرابات می جویید؟

 

سلام در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۸ نوشته:

در بیت هشت مهنا صحیح است نه مهیا ! مهنا به معنای گوارا و دارای لذت و آرامش ....تصحیح بفرمایید
TELEGRAM.ME/IIHAM

 

محمد در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۷ نوشته:

سلام
با وجود اینکه در تمام تصحیح هایی که دیدم بیت دوم به همین صورت آغاز شده به نظرم به جای شب کلمه شام از نظر وزنی درست تره قطعا از حضرت حافظ البته اشتباه وزنی به دوره

 

میرذبیح الله تاتار در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۴۴ نوشته:

سلام
گفته میشود این غزل در سال 754 هجری در زمان حکومت سخت گیری امیرمبارزالدین سروده شده است باآمدن امیرمبارزالدین ومحاصره شدن شیراز شاه شیخ ابواسحق پا به فرار نهاد و حضرت حافظ در زمان 4 سال حکومت امیر مبارزالدین همیش تحت شماتت وشکنجه بود از لحاظ اینکه حافظ با شاه ابواسحق ارتباط وعلاقه خاص داشت. ودر این ایام چهار ساله غزل وسروده های حافظ ازشکوه ، ناامیدی حکایت دارد.
در بیت اول حافظ از نسیم سحرنشانی شاه ابواسحق را می پرسد
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
در بیت دوم حافظ راه پر فراز نشیب بازگشت اورا در پیش چشم خود مجسم کرده نمی داند که کی وکجای پیروزی نصیب او میشود.
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
بیت پنجم اشاره به علاقه است که حافظ به شاه ابواسحق داشت وبه همین خاطر مورد شماتت وغضب امیر مبارزالدین قرارگرفت وامیررا به ملامت گربی کار یاد کرده است
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاس

 

بی باک در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۱۲ نوشته:

دکتر داریوش شایگان:
حافظ عارفی کامل است و به بانویی ازلی دل باخته که هرچه از می و معشوق و کمان ابرو و ساق سیمین و موی بناگوش می‌گوید نه وصف زیبارویان پارسی‌گو و شور شوق مردی عاشق‌پیشه و پراحساس که رشحاتی از جلوات ازلی و مشکات نبوی است...

 

Vijay در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۱ نوشته:

درود بر همه دوستان ایرانی!
خیلی لذت بردم از خواندن این غزل اما چند بیتها را کاملا نامی فهمم، لهذا نیاز کمک شما دارم.
1) آیا معنی شب تار، شب تاریک است؟
2) برای بیت سوم لطفا توضیح بدهید.
3)در بیت چهارم، معنی دانستن اشارت چیست؟ من یک فرهنگ را استفاده می کنم اما در این متن معنش نامی فهمم.
4)در بیت هفتم، دل ذ من گوشه گرفت چه معنی دارد، برای این بیت ترجمه به انگلیسی و توضیح خیلی مفید جواهد بود.
5) به نظر شما، آیا بیت ششم حاصل غزل است؟ برای من این
خیلی دل گداز بود.
اگر دوستان عزیزم، روفیا و بابک را می یابم برای من مایه کمال مسرت خواهد بود!!
نیازمند
ویجے
از هند

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۴۷ نوشته:

درود ویجی گرامی
از اینکه اشعار پارسی می خوانید و لذت می برید راستی دل خوش می شوم .
شب تار همان شب تاریک است .اگر به داستان موسی در bible یا قرآن مراجعه کنید خواهید دید که موسی و عیالش در شب تاریک به نوری بر درخت برخوردند .

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۵۸ نوشته:

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات مپرسید که هشیار کجاست
اینجا جهان به میخانه ای تشبیه شده و آدم ها مانند جام هایی هستند و جان هایی که درون این جام هاست مانند می !
هر که به این میخانه پا گذاشت مست و خراب است چون مانند جام تا گلو از می لبریز است ، در چنین میخانه ای سراغ از هشیار مگیرید .

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۵۵ نوشته:

اشارت دانستن چیزی مانند دانستن زبان رمز است ،مانند حرکات چشم و ابرو یا ادا و اطوار خاص در صورت و بدن که میان دو نفر معنای روشن خاصی دارد !
اهل بشارت یعنی لایق شنیدن خبر خوش .
آنکس است اهل بشارت که اشارت داند
یعنی خبر خوش را به کسی میدهند که زبان رمز می داند .
نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
یعنی رمز ها و اسرار بسیاری هست ،آن محرم یا خودی یا confident کجاست تا رمز ها را به او بگویند .
می دانید "محرم" یعنی چه ویجی عزیز؟

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۰۵ نوشته:

عقل دیوانه شد :
Means wisdom turned crazy
In fact means wisdom's gone

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۱۱ نوشته:

آن سلسله مشکین کو
Means where is that perfumed chain
Selsele means chain
It is a metaphor for hair of beloved
Hair of beloved looks like a chain because it pulls the lover wherever it wants

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۱۵ نوشته:

دل ز ما گوشه گرفت
It means my heart is upset '
My heart went to a corner as it felt it is not confident but a stranger

 

روفیا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۰ نوشته:

ابروی دلدار کجاست
Where is eye brow of beloved
In persian lyric literature showing eye brow has a special function!
Beloved never dicloses any part of her existence for strangers or the ones who are not her targets ,
When she discloses a small part of herself for someone,
It means she has a kind of interest to that specific person !
Hafez means if she is iterested to me ,
So where is her eye brow?

 

Vijay در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۶ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۰۴ نوشته:

روفیا گرامی
گل هستید! دست تان درد نکند!
چه خوشبختم که دوستی دارم در ایران کی اولا این قدر مهربان است و نیز در ادبیات ماهر است. بنده هرگز این اشعار را بدون این توضیح شفاف و دانشمندانه نامی توانستم بفهمم. زنده باشید!
می دانید من این ایام سهراب سپهری را هم می خوانم و صدا پای آب شعر بر گزیده ماست. شهرم یک زندان بتن است ولی وقتی که سهراب را می خوانم دلم به دهکده‌ای سرسبز می رود!
ببخشید زیاد نوشته ام اما اجازه بدهید که در آینده هم بتوانم زهمت بدهم-)
با عرض ایرادت
‌ وجے د یپ

 

روفیا در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۶ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۳۰ نوشته:

راست می گویید که شهرتان از بتن است؟
نام شهرتان چیست؟
من دهلی، آگرا و جیپور را دیده ام،
یادم می آید وقتی از جیپور به آگرا سفر می کردم در یک زمان فیل و اتومبیل و شتر با هم در جاده بودند!
هندوستان سرزمین عجایب است!
داستان طوطی و بازرگان مولوی را خوانده آید؟
من دوست دارم نمایشنامه کامل شاکونتالا را بخوانم، می گویند گوته گفته است از بزرگترین لذت های زندگی اش خواندن حافظ و نمایشنامه شاکونتالا بوده است!
درباره پرسش های تان از ادبیات پارسی تا جایی که در توانم است و در چارچوب گنجور می گنجد پاسخ گو خواهم بود.
باور کنید وقتی از خواندن و ادراک و احساس قطعه ای از ادبیات پارسی لذت می برم باخود فکر می کنم ای کاش می شد آدم ها با فرهنگ ها و زبان های دیگر با ادبیات ما آشنا می شدند و می دیدند که ما چه مردمی بودیم و هستیم و چه گنجینه ای از شناخت و معرفت داریم!
ای کاش می شد این گنجینه را با آن ها به اشتراک گذاشت!
افسوس که نمی خواهند! دریغ که این گنج راستین را رها کرده مانند کودکان بر سر بتن و فلز و سنگ و نفت می جنگند...

 

Vijay در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۸ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۲۵ نوشته:

به نظرم در جهان بسیارند که ادبیات فارسی را دوست دارند و تحسین میکنند. مثلا مولانا پر فرشترین شعر در امریکا است و رباعیات خیام به ترجمه فتسجرلد در غرب خیلی مشهور شده است. در هند، هر کی ربان اردو را دوست دارد می داند چقدر زیبایی اردو از فارسیست. دیگر، می دانیم که فرهنگ ما، موسیقی، مصوری و معماری در قرون وسطی، غذا و زبانها ما از نفوذ فرهنگ اجم غنیتر شده است.
یک شعر که از ایران به هند آمد گفته است، تا نآید به هند حینا رنگین نشود!
چه خوب که شما هندوستان را دیده هستین، دوباره تشریف بآورید، بنده و فامیلم به خدمت شما خواهیم بود!
شهرم مومبای است ولی در دهلی درس می خوانم. آیا معنی بتن concrete است؟ چون شهرم ساختمانها زیاد رارد و سبزهزار خیلی کم، لهذا گفتم که شهرم مثل یک زندان بتن است. مشاهده تان جالب بود، بعض جا گاوها میان خیابان با آرام خرام میکنند و می نشینند، این هم در هند خیلی عام است!

 

روفیا در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۴۳ نوشته:

سپاس برای مهربانی تان
بله بتن همان concrete است، برای اینکه بدانید در مورد اشیاء واژه متداول در یک زبان به خصوص چیست آن را در Google image جستجو کنید و به Google translate اکتفا نکنید.
خوب است که شما غنای فرهنگ عجم را درک کرده اید!
روزگار به کام تان باد!

 

محمد تقی زاده در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۲۵ نوشته:

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی کار کجاست؟
در مصرع اول این بیت که کنایی هم هست میخواهد زیاد بودن حجم غم جدایی را برساند و خیلی ماهرانه این را توصیف کرده و در مصرع بعد میفرماید:ما کجای این داستانیم و معشوقی که کاری به جز نامهربانی ندارد (البته از نظر عاشق) کجا!

 

فواد در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۵۴ نوشته:

سلام بر شما، درود بر شما به خاطر قرار دادن خوانش ابیات، لطفا
برای سایر اشعار هم فایل های صوتی را بگذارید.
با سپاس از سایت گنجور

 

امیر حسن ناجیان در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۶ نوشته:

عبید زاکانی بیتی دارد که می فرماید:
"چون مطرب و می جمله مهیا نبود
برخیز به ناچار نمازی بکنیم"
که چنان که آثارعبید از جمله کتاب ها و منابعی بوده است که حافظ مورد مطالعه قرار می داده است این گونه می توان برداشت نمود که حافظ در سرودن بیت:
"ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی...."
از بیت یاد شده استفاده کرده است.

 

فرخ در ‫۴ سال قبل، چهار شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۵ نوشته:

@Vijay
1-شب تار(literary)= شب تاریک =darkened night
2-دل ز ما گوشه گرفت = My heart has secluded itself from us
us' is majestic us, and means me'.

 

پدرام در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۲۰ نوشته:

با سلام خدمت دوستان عزیز لطفا معنای این بیت را راهنمایی فرمایید :
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
البته من در نسخی ( در سفر دهر مرنج ) دیدم

 

روفیا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۱۵ نوشته:

پدرام گرامی
زندگی و همه موهبت های آن را به چمن تشبیه کرده است که باد خزان آن را زایل می کند، و در ضمن بر حذر می دارد که از این زوال رنجیده شوی، و دعوت به منطقی فکر کردن میکند، کدام گلی است که با وی خاری نباشد؟
گل همنشین خار، جوانی در خطر پیری، تندرستی قرین بیماری و زندگی هم آغوش مرگ است...

 

رنگارنگ در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۳ نوشته:

استاد سخن می فرماید:

....گل بی خار جهان ، مردم نیکو سیرند
خوشا آنان که نیک سیرتند و نکو نام

 

روفیا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۵ نوشته:

رنگارنگ عزیز
مردم نیکو سیرت نیز خار دارند!
تا به حال نشده است عزیزتان پیر شود؟
من تجربه کرده ام، هنگامی که بدنش اندک اندک تحلیل می رود و نشانه های زوال عقل را در او می بینی، گویی خاری دم به دم در تنت فرو می رود!
گرچه حافظ می گوید حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج، و گرچه از این rule of univetse گریزی نیست، و انسان کامل جز زیبایی چیزی در جهان نمی بیند و عاشقست بر همه عالم و اطوار گوناگونش، لیک من احساسات منفی چون خشم و ترس و اندوه از تبدیل نبوغ به جنون را نتوانستم متوقف کنم.

 

روفیا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۶ نوشته:

خط آخر :
خشم و ترس و اندوخ ناشی از مشاهده تبدیل نبوغ به جنون....

 

روفیا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۷ نوشته:

اندوه

 

دکتر ترابی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۱۱ نوشته:

روفیای گرامی
ببخشایید روی سخنتان با رنگین است
زحمت افزا میشوم و در من .......
اینکه می فرمایید " خار غم عشق است "
که چون در دامن می آویزد از رفتن به گلستان به نیازتان می کند

 

دکتر ترابی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۰ نوشته:

رنگارنگ

 

روفیا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۵۳ نوشته:

دوست جان
چه بسا شما راست می گویید.
ولی اگر بخواهم احساس قلبی خود را بگویم (honestly) هنگامی که نازنینی چنین از هم می پاشد خشم نسبت به او را در درونم احساس می کنم، در دل از او گله می کنم که چرا چنین خوب و زیبا و درست بودی که نقصانت چنین آزار دهنده و دلخراش باشد!
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟؟؟

 

رضا در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۴ نوشته:

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مهِ عاشق کش عیّار کجاست
گویند که حافظ این غزل را زمانی سروده که امیرمبارزالدّین شیرازرابه تصرّفِ خویش درآورده بود. دراثر این یورش، شیخ ابواسحاق حاکم شیرازو دوستِ صمیمی حافظ، ازترس جانش متواری شده ودرنتیجه حافظ متاثّرازاین اتّفاق واگویه هایش را درقالبِ این غزل زیبا ابرازنموده است.
با اینکه سندِ تاریخی ِ قابلِ قبولی دراین مورد دردست نیست ولی بعضی ازابیات ،بیانگر چنین اوضاع واحوالیست واحتمال دارد که این حدس وگمان صحّت داشته باشد.
هرچه هست شاعر درآرزوی دیدن ِ محبوبی زمینی بوده وسعی کرده غم واندوهِ خویش راابراز نماید.
البته این غزل نیز همانندِ اغلبِ غزلیّات حافظ، بصورتِ کلّی گوی سروده شده تا هرکس توانسته باشد به مقتضای حال وروزخویش، مطابق باهراعتقادی که دارد بامفاهیم ِ غزل، هم ذات پنداری کرده وازلذایذِ آن مستفیض گردد.
آرامگه: آسایشگاه وقرارگاه
عیّار: جوانمرد ، تردست، چالاک، مکّار، زیرک
معنی بیت: ای نسیم سحری آیاازمنزلگاه وآسایشگاه یارخبری داری؟ نشانی دوست کجاست؟ آن معشوق ِ ماه رخی که در عاشق کُشی مهارت داشت وشیوه های دلبری را خوب می دانست کجاست؟
جان به شکرانه شودصَرف گر آن دانه ی دُرّ
صدفِ سینه ی حافظ بود آرامگهش
شبِ تار است و رهِ وادیِ ایمن در پیش
آتش ِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست
حافظ مثل همیشه داستانی تاریخی را دستمایه ی خویش قرار داده تا ضمن اشاره ویادآوری ِآن، مضمونی بیافریند که بیانگرحالاتِ درونی وی بوده باشد والحق که مضمونی بکر وزیبا خَلق شده است.
شبِ تار: شب تاریک، شبِ فراق وجدایی، شب تاریک می تواند استعاره ازحاکمیّت ظلم وستم باشد.
وادیِ ایمن: بیابانی در دامنه ی کوه طور که درآنجا ندای حق به حضرت موسی رسید. شاعر خود را درتاریکی وظلمت می بیند و منتظر حادثه ایست تابه نور و روشنایی (وصال ودیدار دوست) رهنمون گردد.
طور: به معنای کوه و نام اختصاصی کوهی است در بیابان سینا.
آتشِ طور: اشاره به نوری است که حضرت موسی در وادی ایمن بر سر کوه طور مشاهده کرد و چون نزدیک شد درختی نورانی را مشاهده کرد.
موعد: وعده گاه، محل دیدار
معنی بیت: درادامه ی بیت پیشین خطاب به نسیم سحری:
درتاریکی مطلق شب هجران فرورفته ایم ویا درظلمت شبِ بیداد وستمگری هستیم، آیا آن اتّفاق ِ عظیمی که برای حضرت موسی افتاد برای ما نیز رقم خواهد خورد و آتش طور(لطفِ خداوندی) شامل حال ما خواهد شد؟ آن لحظه ی آبی ِ دیدار دوست وآن مکانی که با اوملاقات خواهیم کردکجاست؟
شبان وادی ایمن گهی رسد به مُراد
که چندسال به جان خدمت شُعیب کند
هرکه آمد به جهان نقش خرابی دارد
درخرابات بگویید که هشیار کجاست؟
نقش خرابی دارد: یعنی اینکه آدمیزاد شیرخام خورده است وبد وخوب راازهمدیگرتشخیص نمی فهمد! باید رنجها کشید،غم وغصّه ها خورد وتلاش ها کرد تا به فهم ودرک رسید. هیچ کس با فهم وشعور ودانش زاده نمی شود.همه کج فهم وخرابکار ونادان هستند مگراینکه به تحصیل دانش ومعرفت وآگاهی دست پیداکنندکه آن هم به خون ِ جگرمیسّراست.
الحق که حافظ راست فرموده، اگر غالبِ آدمیان جاهل ونادان نبودند، الآن جهانِ ما تکّه ای ازبهشت بَرین بود نه که مثل جهنّم درآتش سوزان شعله وربوده باشد!
خرابات: باتوجّه به نقش خرابی که درمصرع اوّل آمده،خرابات در اینجا معنی عرفانی ندارد وبه معنای ویرانه و مکانیست که ساکنانش خرابِ جهل و ونادانی اند.
دنیا درنظرگاهِ شاعر به خراباتی تشبیه شده که همه تحتِ تاثیر جهل ونادانی خراب افتاده اند! همگان درحال تزویر وحُقّه بازی هستند! هیچ کس برای آبادیِ جهان گامی برنمی دارد! هیچ کس صاحب خرد وفهم وآگاهی نیست! حالا شما درچنین مکانی به دنبال یک فردِ آگاه وفهمیده ودانا بگردید آیا پیدا خواهید کرد؟ داستانِ همان شیخ است که با چراغ دنبال انسان می گشت! گفتند یافت می نشود جُسته ایم ما. گفت آنکه یافت می نشودآنم آرزوست.
معنی بیت: هرکس زاده می شود نادان وجاهل است ونقش خراب کردن دارند نه سازندگی! دنیا به مانندِ ویرانه ایست که نادانها وجاهلان رادرخودجای داده است! دراینجا هوشیار وانسانِ به تمام معنا وجودندارد!
برای انسان شدن، رهیدن ازخرافات وجهل وهوشیاری بدست آوردن، خون دلها بایدخورد وبی وقفه تلاشها کرد وگرنه به این آسانی نیست که با چندروزچلّه نشینی وذکر وتسبیح گفتن، ادّعای انسانیّت وفضل وکرامت کند.
گوبرو وآستین به خون جگر شوی
هرکه دراین آستانه راه ندارد
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی مَحرم اسرار کجاست
درادامه ی بیت قبلی می فرماید:
انسان کامل وآگاه که با یک اشاره به مطلب پی می برد اهل بشارت ومژده هست. یعنی خوش اقبال است ولیاقتِ دریافتِ نکته ها وحقایق رادارد. نکته های زیادی برای بیان اسراررستگاری هست امّامتاسفانه اهل اشارت که به زبان رمز ورازآگاه بوده باشند کم هستند وبایستی باچراغ دنبال آنها گشت وپیداکرد که شوربختانه به راحتی یافت می نمی شوند!
تلقین ودرس اهل نظر یک اشارتست
کردم اشارتیّ ومکرّرنمی کنم.
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست
ملامتگر: سرزنش کننده، آنها که منع عشق کنند وعاشقان راملامت نمایند.
خطاب به معشوق است:
تمام وجودِ من مالامال ازعشق توست، دل وجان وپوست وگوشت واستخوانم سرشارازمحبّتِ توست. حالا بااین اشتیاقی که دروجودمن نسبت به توموج می زند عدّه ای نادان مرا نصیحت می کنند که دست ازعشقبازی بردار! ماکجای کاریم واین بیخبران کجا؟! ببین تفاوت رَه ازکجاست تابه کجا؟
مکن به نامه ی سیاهی ملامتِ من مست
که آگه است که تقدیربرسرش چه نوشت
بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
سراغ دلِ شوریده وشیدای مارا ازحلقه های زلف وچین وشکن زلفِ معشوق بگیرید تاببینید این دل عاشق پیشه ی غمزده درکجاگرفتارشده است.
گفتی که حافظا دل سرگشته ات کجاست؟
درحلقه های آن خم ِگیسونهاده ایم
عقل دیوانه شدآن سلسله یِ مُشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
سلسله مُشکین: زنجیرگیسوی سیاهِ معطّر
گوشه گرفتن: قهرکردن،دوری گُزیدن
این بیت درراستای تقابلِ عقل وعشق است. حافظ درمقابل ملامتگران که منع ِ عشق کرده وتوصیه می کنند مطابق با عقل رفتارکن! به طنز وتمسخر می فرماید:
معنی بیت: عقلِ ما دراین عشقی که نسبت به یار داریم دیوانه ومجنون شده است! زنجیر گیسوی یار لازم است تا دست وپای عقل رابه زنجیر بکشیم، چنانکه دیوانه رابه زنجیربسته ومهارمی کنند!
درمصرع دوّم: دل من قهرکرده وازمن دوری می کند. اوخواستار ابروی دلدار است نشانی ِ دلدار رابرای من بیاورید.
کرشمه ی تو شرابی به عاشقان پیمود
که علم بی خبرافتاد وعقل بی حس شد
ساقی و مطرب و مِی جمله مهیّاست ولی
عیش بی یار مهنّا نشود یار کجاست
مُهنّا: گوارا، خوشگوار
معنی بیت: اگرچه ساقی ومطرب وباده وهمه ی آنچه که برای یک عیش وعشرت لازمست آماده ودر دسترس هستند، لیکن بدون ِ معشوق هیچ لذّتی ندارد وعشرتی ازنظرمن گوارای وجود خواهد بود که درحضوردوست ومعشوق بوده باشد.
گل بی رخ یارخوش نباشد
بی باده بهارخوش نباشد
حافظ از بادِ خزان در چمن ِدَهر مَرنج
فکرمعقول بفرما گل بی خار کجاست
ای حافظ ازغارتگری ِ بادِخزان دلگیر وغمزده مباش این رسم روزگاراست همیشه دنبال بهاردل انگیز خزانِ ِ یغماگرمی تازد. (چنان نماند وچنین نیز هم نخواهد ماند) معقول باش ودرست بیاندیش ، ببین آیااصلاً گل بی خار دراین دنیا وجود دارد؟. هرگریه ای راخنده ای وهرنوشی رانیشیست.
ازدست غیبت توشکایت نمی کنم
تانیست غیبتی نبود لذتِ حضور

 

مزدک در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۸ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۳ نوشته:

آرامگه اینجا همان بستر و بالین و خوابگاه است و جالب است که از باد «سحر» نشانی انرا میگیرد٬ زمانی که شب رو به پایان است.

 

گمنام در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۸ دی ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۵ نوشته:

وزیبایی زبان ایرانی،
آرامگه و آرامگاه، همچون رهرو و راهرو و......

 

سید جواد در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۴۹ نوشته:

این شعر در کنسرت آیینه همایون شجریان و سهراب پورناظری خوانده شده، اما به دلیل اینکه نام این مجموعه در فهرست قرار ندارد، به عنوان حاشیه یادآوری شد. موفق باشید.

 

محمد ادیب نیا در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۳ نوشته:

آن مه عاشق کش عیار کجاست؟!.....
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهنّا نشود یار کجاست
اللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِیدَةَ وَ اکْحُلْ نَاظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بِی مَحَجَّتَهُ وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ..... خدایا آن جمال با رشادت، و پیشانی ستوده را به من بنمایان، و با نگاهی از من به او دیده ام را سرمه بنه، و در گشایش امرش شتاب کن، و آمدنش را آسان گردان، و راهش را وسعت بخش، و مرا به راهش درآور، و فرمانش را نافذ کن و پشتش را محکم گردان....(بخشی از دعای عهد از کتاب مفاتیح الجنان / حاج شیخ عباس قمی)
اللهم عجل لولیک الفرج....

 

عباسی - فسا در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۳ نوشته:

سلام و عرض ادب
در بیت ماقبل آخر کلمه مُهَنّا صحیح تر است
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مُهَنّا نشود یار کجاست
ممکن است گفته شود مهیا در مصرع اول آمده و عطف به همان مهیا است
ولی حافظ می فرماید گرچه ساقی و مطرب و می همگی مهیا هستند و عیش هم اتفاق می افتد اما این عیش خوشگوار و شیرین نیست چون یار غائب است و حضور ندارد
در واقع روح عیش و زندگی از نظر آن جناب، بودن یار است.
پایدار باشید

 

تماشاگه راز در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۵ نوشته:

معانی لغات غزل
آرامگه: آرام گاه، جای آسایش، منزل و مأوا، استراحتگاه.
عیّار: تردست، چالاک، مکّار، زیرک، حیله باز.
شب تار: شب تاریک و در اینجا اشاره به شب تاریکی است که حضرت موسی (ع) در وادی ایمن ندای حق تعالی را شنید.
وادی: بیابان.
ایمن: بیابانی است در کنار کوه طور.
طور: به معنای کوه و نام اختصاصی کوهی است در بیابان سینا.
آتشِ طور: اشاره به نوری است که حضرت موسی (ع) در وادی ایمن بر سر کوه طور مشاهده کرد و چون نزدیک شد درختی نورانی را مشاهده کرد.
موعد: وعده گاه، جایگاه وعده.
نقش: صورت، علامت.
خرابی: فنا و نابودی.
بشارت: مژده، خبرخوش، نوید.
اشارت: دریافتن معنا و راز با اندک توضیح و تفهیم، نمودار.
شکن در شکن: پیچ در پیچ.
گوشه گرفت: کناره گرفت.
مهیّا: آماده شده، ساخته شده، حاضر و آماده شده.
مُهنّا: گوارا، سازگار، خوش.
معقول: پسندِ عقل، قابل فهم و درک.
معانی ابیات غزل
(1)ای نسیم سحری، آسایشگاه یار و منزل آن ماهروی جفاکار کجاست؟
(2)الف: شب تاریک و راه بیابان ایمن در پیش روست، آتش طور و جایگاه دیدار آن کجاست؟
ب: در شب تیره فراق، راه بیابانیِ به سوی محبوب در پیش روست. نور وصال و جایگاه دیدار آن کجاست؟
(3)ناگزیر هر کس به این جهان آمد فناپذیر است. توقّع مدارید که در خرابات هشیاری بر جای بماند.
(4)کسی فهیم و سزاوار خبر خوش است که با اندک نموداری معنای راز سرِّ مگو را دریابد. در این باره گفتنی بسیار است امّا گوش شنوا کو؟
(5)ما که با تو هزارگونه پیوند وابستگی داریم، در چه حالیم و آن که ما را سرزنش می دهد در چه حال؟
(6)از پیچ و خم زلف دلدار سراغ این دل غمزده و گرفتار مرا بگیرید.
(7)کارِ عقل به دیوانگی کشیده است. کجاست زنجیر زلف مشکین یار تا پایش در بند نهیم. دل از ما دوری جسته، گوشه ابروی دلدار کجاست؟ شایددل در آن گوشه باشد.
(8)گل و مُل و مطرب همگی آماده است امّا بدون یار عیشی خوش و سازگار میسّر نیست. کجاست آن یار نازنین؟
(9)حافظ! در چمن روزگار، از دستبرد باد خزان گله مند مباش. درست فکر کن. گل بی خارکجا دیده شده است؟
شرح ابیات غزل
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل: رمل مثمّن مخبون مقصور
*
در سال 754 هجری زمانی که شیراز به محاصره امیر مبارزالدّین درآمد، شاه شیخ ابواسحاق ناچار به فرار شده و پس از کمک گرفتن از شیخ حسن ایلکانی و حمله و شکست مجدّدی که نصیب او شد به اصفهان پناه برد تا آنکه بعداً گرفتار و به دست امیر مبارزالدّین به قتل رسید. با اشغال شیراز و حکومت امیر مبارزالدّین ستاره اقبال حافظ غروب کرده و در مدّت زمامداری 4 ساله این حاکم سخت گیر تا شروع زمامداری فرزندش شاه شجاع، حافظ هر غزلی سروده از شکوه و شکایت و نومیدی حکایت دارد و این غزل یکی از آنهاست که به هنگام دربدری شاه شیخ ابواسحاق سروده شده است.
حافظ در مطلع غزل از نسیم سحری نشانی شاه ابواسحاق را می پرسد و در بیت دوم راه پرنشیب و فراز بازگشت او را در پیش چشم خود مجسّم کرده و نمی داند که کی و کجا پیروزی نصیب او می شود. در بیت سوم از فرط نومیدی می گوید که افسوس که هر زاینده میرنده است و در بیت چهارم بی تدبیریها و عیّاشی های شاه را در گذشته مدّ نظر آورده و می گوید در این باره حرف زدنی بسیار است که هر چه با اشاره گفتیم به گوش او فرو نرفت.
بیت پنجم اشاره به علاقه یی است که حافظ به شیخ ابواسحاق داشت و این موضوع چون زبانزد خاص و عام بود و به خاطر همین طرفداریها مورد شماتت و غضب امیر مبارزالدّین قرار گرفته او را به نام ملامتگر یاد می کند. در ابیات ششم و هفتم و هشتم شاعر از دوری شاه و سختی ایّام و بدبختی خود گلایه کرده و در بیت مقطع به شاه ابواسحاق امّیدواری داده می گوید با مشکلاتی که در پیش راه تست مبارزه کرده و دچار یأس و نومیدی مشو و با فکر و نقشه معقول در راه پیروزی کوشا باش.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

 

صالح در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۸ نوشته:

سلام به عاشقان ادب
بیت سوم مصرع اول "هرکه آمد به جهان نقش خرابی دارد" اشاره به آیه دوم سوره والعصر دارد. ان الانسان لفی خسر. همانا انسان همواره در حال خسران و زیان است و اشاره دارد که انسان از روز اول متولد شدن در حال ضرر است،یعنی عمرش هر لحظه رو به پایان است.

 

ناصر در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۴ نوشته:

صالح جان
مثل اینکه لا را گفته ای الالله یادت رفت
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ
می گوید به استثنائ کسانی که صبر می کنند و ایمان دارند و مثل شما صالح هستند
پس کسانی هم پیدا می شوند که در حال خسران و زیان نیستند.

 

محمد حسن در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۲ نوشته:

سلام، در برخی منابع و نوشته عنوان شده این شعر را حافظ در باره همسرش که در سفری درگذشته و محل دفش برای حافظ مشخص نبوده سروده است آیا این مطلب و ادعای فوق درست است.لطفا روشنگری نمائید تشکر

 

دکتر صحافیان در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۳۰ نوشته:

دریافتهایی از خواجه شمس الدین حافظ شیرازی(لسان الغیب )19
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

حافظ در اشتیاق حال خوشی که تجربه کرده است، به نسیم سحر متوسل می شود، تا مایه آرامش این یار همیشگی اش( حال خوش)یا نشانی آن را بازگو کند.
بیت2:دوری از او شب تاریک است اما اشتیاق وادی ایمن(محل سخن گفتن خداوند و موسی) مرا به نور خداوند و دیدار می رساند.
بیت 3: هر آفریده ای خراب عشق است (به سبب عشق آفریده شده)
بیت4:کسی اهل این خبر خوش است که نکته های ظریف را دریابد.برای وصول به حال خوش رازهای بسیاری است...
بیت5:هر موی من با تو هزاران دل مشغولی دارد.ما در چه اوج سرخوشی هستیم و سرزنش کننده ما کجاست؟ ملامتگری که به جهت دوری ار حال خوش،گویا بیکار است(کارهایش مجاز یا بیهوده است)
بیت6:دل غمزده ام از چه پیچ و خم های دقیقی باید عبور کند تا سرخوش شود.
بیت7:این شوق عقل را هم دیوانه کرده.زلف خوشبویش کجاست و بالاتر از این دل هم از ما دوری کرده ابرویش کجاست،ببینم دلم آنجاست. (یا اشارت های راهگشا)
ییت8: همه اسباب سرخوشی( ساقی و شراب و موسیقی) آماده است، اما حضورش از همه بالاتر است.
بیت 9: از باد پاییز( دوری از حال خوش یا قبض و ....) آزرده مشو.جهانی که در آن هستی مطلق نیست خوبی و بدی آمیخته و نسبی است.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

 

برگ بی برگی در ‫۲ سال قبل، شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۰ نوشته:

ای نسیم سحر آرامگاه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
حافظ از نسیم سحر که لطیف ، مطبوع ، رونده ، و حضورش در
هر مکان بشارت دهنده روز و جریان زندگی بر کل هستی میباشد ، جویای قرار ، آرامش و منزل یار میگردد و مگر نه آنکه نسیم سحر است که بر گل و سبزه و چمنزار که نمادی از زندگی میباشند اشراف دارد ؟ و آیا این تجلی خداوند نیست بر روی زمین ؟ و حافظ از او مدد میحوید تا یار که همان ذات خدایی خویشتن است را به او بنماید و خواجه همچون عرفای دیگر یار را جدای از خود انسان نمی داند و بر او مسلم است که آرامگه و منزل یار در وجود هر انسانی ست و این یار پس از آنکه زیبایی های چون ماهش نمایان شد عاشق کش گشته ، من کاذب انسان را در خود به زوال برده ، میکشد (مسیح نیز میگفت انسان برای رستگاری باید به خود بمیرد و سپس تولدی دوباره یابد ) و
آن یار عیارانه همه نیکی ها را از اغنیای معنوی ستانده سخاوتمندانه به انسان مسکین خواستار آن میبخشد .
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
و حافظ به ما یاد آور میشود که شب تار است و در این جهل و تاریکی ، انسان چاره ای جز حرکت رو به جلو ندارد ، راهی که او را به وادی و ساحل امنیت برساند . (شب تار است و بیم موج و گردابی چنین حایل) و در این راه ،آتش طور یا نوری که راهنمای انسان باشد تا او را به میعاد گاه خود(پیمان الست) برای وصل به اصل خویشتن برساند ضروری است همچنان که آن نور آتش ، موسی را به میعادگاه راهنما شد .
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
هر نفسی که پا به عرصه هستی میگذارد نقشی که بر اساس پیمان الست به او واگذار میگردد نقش خراباتی است که باید به من کاذب و جهان فرم مست لایعقل شود اما به اصل زندگی هشبار و مگر نه این است که در خرابات هشیاری وجود ندارد و همه مست میباشند ؟.
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته ها هست بسی ، محرم اسرار کجاست
اهل بشارت اشاره به آیه بیست و پنجم سوره بقره است که به مومنان که کارهای شایسته انجام دهند بشارت بهشت میدهد .
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بیکار کجاست
بند بند وجود انسان بحضور رسیده ای چون حافظ دایما در حال کار بر روی خود و جستجوی یار میباشد و میفرماید اکنون که او به این سطح و مرتبه هشیاری رسیده است ملامت گر (که همان من کاذب انسان است ) از کار خود بیکار شده و پس از این توان اثر گذاری بر روی اصل وی را ندارد و احتمالا بسیار کوچک شده ، در گوشه ای کزیده است .همانطور که میدانیم من کاذب انسان که برآمده از ذهن میباشد همواره در ظهور من اصلی و خدایی انسان کارشکنی کرده ، با ترفند های گوناگون سعی در بازداشتن انسان از راه و کار اصلی خود را دارد .
باز پرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
عرفا گیسوی یار را که نشانگر کثرت میباشد نشانه ای از تجلیات خداوند در جهان هستی و فرم میدانند که شامل تمامی جمادات ، نباتات ، حیوانات و انسانها میباشد و حافظ این تجلی گاه هستی را به شهادت میطلبد تا بگویند آن دل او که پیش از این غمزده و گرفتار و سرگشته این جهان فرم بوده از این پس وجود ندارد و او از همه این تعلقات رها گشته است . حقیقتاً دل انسان غمگین است حتی اگر در جهان فرم و ماده درزمینه های گوناگون توفیق داشته باشد، مگر آنکه به هدف اصلی وجود خود در جهان که همان تسلیم و حرکت در جهت پیمان اولیه با خدای خود میباشد تا به رضایت و شادی بی سبب رسد .
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
هوش ار سر عقل پرید ، البته عقل حسابگر مادی انسان . یعنی اینکه بسیار عجیب است که آنهمه تعلقات دنیوی چگونه به یکباره در نظرم محو و نابود گردیدند و آن دل که این همه دلبستگی را مرکز خود قرار داده بود اکنون گوشه گیر شده و فرصت خودنمایی را ندارد و حافظ فراتر رفته ابروی دلدار که استعاره از (گنبد کبود) هستی ست را نیز تمی بیند .
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
و حال که انسان از تعلقات دنیوی بریده است برای وصل به اصل خود تنها نیازمند یار و یا اصل و ذات خدایی خویشتن است چرا که خدا یا زندگی به او عنایت داشته و مطرب یا ارتعاش زنده زندگی آماده است و می ناب زندگی ( آب حیات جاودانگی) نیز به همچنین . چه بزم شاهانه ای .!
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
اما این بزم شاهانه دایم نبوده و باد خزان (باد آذری ) این چمنزار زیبا را خزان مینماید و این منطقی و معقول است چرا که امکان استمرار چنین بزمی برای همیشه وجود نداشته و گل همواره توام با خار است و این به دلیل مانعی بنام جسم و بدن انسان است که از جنس فرم و ماده و معشوق از جنس بی فرمی و بینهایت و مولانا چه زیبا گفته است :
هر کسی در عجبی و عجب من این است
کو نگنجد به میان چون به میان می آید ؟
موفق و پایدار باشید

 

برگ بی برگی در ‫۲ سال قبل، یک شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۷ نوشته:

در ادامه ، توضیح اینکه عاشق کش عیار را همچنین میتوان به آن یار منسوب کرد که عیار گونه همه دلبستگی های دل عاشق را با چالاکی تمام ربوده و دل عاشق را از آن وابستگی به چیزهای این جهانی تهی ، و در نتیجه فضای دل را برای جایگزینی خود مهیا کند چرا که در دم امکان حضور هر دو در دل عاشق وجود ندارد . در باره بیت آخر نیز میتوان تضمبنی از خواجه آورد که در غزلی میفرماید :
حافظ مدام وصل میسر نمی شود
شاهان کم الطفات به حال گدا کنند
عزیزی می گفت برای برداشت صحیح از غزلیات عارفانه حافظ چند کار ضروری است . ابتدا بایستی غزل را حفظ کنیم ، سپس صدها بار آن را زمزمه کرده و هفته ها و ماه ها با آن غزل زندگی کنیم و در آخر نظر صاحب نظران را در باره آن مطالعه کنیم و آنگاه با اطمینان از اینکه چند درصدی نیز احتمال خطا داریم برای آن غزل شرحی بنویسیم . حال که این بنده کمترین و عجول فارغ از این توصیه بحق ،جسارت نموده و برداشت خود را مرقوم میکنم
چند درصد خطا دارم تنها میتوان گفت الله اعلم .

 

دکتر محمدداودی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۶ نوشته:

بادرود
وادی ایمن به معنای سرزمین مقدس؛زمین کنعان؛جایی که ندای خدابه موسی رسید.شادباشید

 

روان در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۴ نوشته:

با عرض درود بنده هدفم ایراد از شعر نیست بلکه رفع ابهامی است که در خاطر خویش دارم.
دربیت"حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست"
چمن برای دهر به کار رفته در حالی که این باد خزان خود از جانب دهر می وزد و دهر خود با شاعر سر ناسازگاری دارد و میخواهد این چمن را ویران کند.بهتر نبود به جای دهر از واژه دیگری مثل عمر به کار می رفت؟
 

 

عارفه در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۲ نوشته:

درود: بالاخره ایمن رو تو بیت دوم چه جوری بگبم فایل صوتی ببه دو صورت مجزا این کلمه رو خوندند !!

 

تنها خراسانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۸ نوشته:

حافظ صرفاً شاعر بزرگ ایران نیست، او «معجزه» ادب فارسی است؛ عصاره آن فرهنگ است و در شعرش سنت نبوی اسلام و روح باستانی ایران پیوند یافته است و حاصل این امر چیزی است آنچنان سرشار و ژرف که به مظهر انسانیت اسلام و ایران و شرق بدل شده است.
حافظ باطنی ترین و مردمی ترین شاعر ایرانی است.
گنج عشق خود نهادی بر دل ویران ما
سایه دولت براین کنج خراب انداختی
ساحت بینش حافظ/مرحوم داریوش شایگان

 

حمید منتظر در ‫۱ سال قبل، دو شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۴ نوشته:

به نظر میرسد وزن یابی غزل اشتباه صورت گرفته و وزن غزل به این شکل است:
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

 

حسن در ‫۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۱ نوشته:

با سلام
نمی دونم من اینطور حس میکنم یا واقعا این شعر حافظ بسیار غمناک است . اکثر شعرای حافظ طنز دارند ولی این یکی رو وقتی غمگین بوده گفته

 

مهراب در ‫۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۴ نوشته:

در خرابات بگویید، که هشیار کجاست؟
هوشیار را بجویید
عیش بی یار مهیا نشود، یار کجاست؟
یار را بجویید

 

در ‫۶ ماه قبل، جمعه ۱۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۴ نوشته:

با عرض سلام، یه سوال داشتم، آیا کسی از دوستان میتونه راهنماییم کنه ؟ همونجور که میدونیم وقتی صامتی قبل از همزهٔ آغاز هجا باشه، همزه حذف میشه، مثال (طاعت آن) که با حذف همزه (طاعتان) تلفظ میشه، حالا سوال من اینه : آیا این قانون فقط باید در مورد همزه انجام بشه یا میشه در مورد حروف دیگه هم انجام بشه ؟ مثلا دراین مصراع (چون که تقدیر عمر کوتاهی برایش کرده حکم) در کلمه( تقدیر عمر) آیا میشه حرف(ع) از کلمه عمر رو مثل همزه حذف کرد و با حذف (ع) اون قسمت رو تلفظ کرد ؟ ممنونم اگه راهنمایی کنید

 

قلندر در ‫۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۰ نوشته:

با درود و مهر...
از لحظه ی زایش نزاع شروع شد زمان خامی گذشت و زمان پختگی فرا رسید و دوران سوختن تمام وجود را شعله ور کرد
یک جلوه از دلدار کافی بود راهی کند دل را بسوی جمال جانان
جان در این میانه بهانه بود و دل در این میدان مهار نشدنی و عقل همچنان در خاک به خیال افلاک دست و پا زد...
گویا تنها راه ، کسب معرفت بود و ما دور دانستیم....
بسا پیر مناجاتی که بر مرکب فرو ماند
بسا رند خراباتی که زین بر شیر نر بندد...
با سپاس از راهیان راه حق

 

اییار در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۱۶ نوشته:

با درود بر همگی اساتید اهل معرفت
در این بخش از اظهار نظر جمعی از ادبا بهره مند گردیدم و خوشحال شدم از ورود و معرفی حاشیه گذار هندی بنام آقای ویجی که زبان پارسی را هم بخوبی میفهمند و گپ و گفتی که با مربیان این سایت داشتند مرا بر آن داشت تا شعری از شاعری هندی بنام تاگور که حافظ دوست هم هست و بر سر تربت حافظ هم آمده و من مت هاست به دنبال این شعر هستمو چنانکه کسی از این شهر سراغی داره تو همین سایت برام بفرسته.شعر در مورد مادر هست و این جوری شروع میشه
مادر. انگار که من ببازی گل چمپا شدم و تو بر شاخهٔ آن درخت رستی.
اگر بزرگواری کامل این شعر رو برام بفرسته منو بندهٔ خودش کرده
با سپاس از شما « ای یار»

 

اییار در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۵۴ نوشته:

باغبان گر پنجروزی صحبت گل بایدس
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد
سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی

 

احمد ترکمان در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۱ نوشته:

برادر اییار آن شعری که میخواهید شما باید نام شاعرش را بدانید بنده گشتم ولی پیدا نکردم.از شعرتان پیداست که:دل داده ای به یاری شوخی کشی نگاری..هرچند:سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی.
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

 

اییار در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۹ نوشته:

با سلام و عرض ادب محضر استاد ارجمند جناب احمد آذر کمان
و باسپاس از پاسخ حضرت عالی شادمان شدم از تکریم شما
و اما نام شاعر . رابیندرانات تاگور
واحتمالن ترجمهٔ خانلری شاید باشد
فراموش نمیکنم لطف و زحمت شما را.

 

احمد ترکمان در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۳ نوشته:

برادر اییار من ترکمان هستم نه آذرکمان
شما همان برادر هندویمان ویجی را بیاب تا شعر هموطنش را دقیق و کامل بر شما تقدیم کند در گنجینه ما یافت نشد مگر اینکه در آینده..توفیقات روز افزون

 

اییار در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۷ نوشته:

با عرض پوزش از حضورتان بخاطر اشتباهی که در مورد نام نیکوی شما از حقیر خاطی صادرشد
چشم منتظر میمانم چون این آقای ویجی( هندی) محتمل متن هندی آنرا دارد و به گمانم که دکتر ناتل خانلری ترجمه اش کرده باشد امید است دیگر ادیبان متوجه حواشی حقیر در این باب شده شاید گشایسی گردد
پایدار باشی

 

احمد ترکمان در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۲ نوشته:

اییار عزیز یک نصیحت
خودت را زیاد درگیر شعرو شاعری مکن و فقط برای سرگرمی شعر بخوان و سعی بر این باشد از اشعار درس بگیری اکثر اشعار خود مانند قرآن هستند و پند آموزنده میدهند.شاید جناب خانلری هنوز ترجمه شعر را انتشار نداده باشند که یافت نمیشود.امید است شعر مورد علاقه تان پیدا گردد و موجب خشنودی جنابتان باشد.بنده امروز فقط حاشیه ها را خواندم معمولا دوست ندارم جوابی بر نظر دیگران بگذارم! و سپاسگذارم که بنده به موضوعی شک داشتم جنابعالی به یقین تبدیلش کردید!!.

 

اییار در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۳ نوشته:

با درودی دیگر خدمت ترکمان عزیز
نخست اینکه نصیحتتان را آویزهٔ گوشم
وسعی وتلاش خواهم کرد که اشعار را بخوانم اما نه برای سر گرمی که برای یاد گیری و استفادهٔ معنوی البته به کمک اساتید حاشیه گذار ( لیس للانسان الا ما سعا)
وای کاش در این سایت عظیم و بینظیر قرآن را هم مینهادند تا
اهل دانش برآن حاشیه بگذارند تا طالبانی همچون حقیر مستفیض شده واز این دریای بی پایان نور و معرفت کامیاب گردم .البته . بنده همهٔ حواشی را میخوانم و لذت میبرم حتی از جدالها و انتقادها و مخالفت های دوستان که باعث یادگیری
و روشن شدن من میشوند و حقیر خود را درخور و اندازهٔ این
نمیبینم که بخواهم حاشیه بگذارم یا اظهار نظر کنم ویا از
البته نصیحت و راهنمائیهای دیگران را دوست داشته و استفاده میبرم
دوست دارد یار این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی
زیادی مزاحم شدم . ببخش

 

احمد ترکمان در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۳۸ نوشته:

اییار دوست عزیز
قرآن در این سایت نمیگنجد سایت شعر فارسی است و قرآن را هم در جای دیگر میشود یافت.اگر دیدی در حافظ همه با هم دعوا میکنن جنگ قدرت نیست! آن بزرگوار طوری شعر گفته که هرچه آن شعر را غلبیر بزنی تفسیری جدید بدست میآید و خیلی از شاعرهای دیگر شعرهای پراز رمز و رموز و چندپهلوگفته اند.بنده دیروز از دوبیت 5تفصیر درآوردم ساده ترینش را گذاشتیم که قابل درک باشد.امروز تفصیرات قرآنی فردا تفصیرات عاشقانه و..امیدوارم آنچه را که در پی اش بودی یافته باشی!

 

اییار در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۲ نوشته:

با سپاس از دوست ارجمند جناب ترکمان
جستجو کردم اکنون سما را یافتم تجسس پایان ندارد
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
هر که شد کشتهٔ او نیک سر انجام افتاد
مستدام باشید

 

امیر در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۴ نوشته:

استاد همایون شجریان داخل یکی از ساز و اواز های البوم ایینه ها این غزل رو به بهترین نحو اجرا کردن

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.