گنجور

 
حافظ شیرازی
 

ساقیا آمدنِ عید، مبارک بادت

وان مَواعید که کردی، مَرَواد از یادت

در شگفتم که در این مدتِ ایامِ فراق

برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت

برسان بندگیِ دختر رَز، گو به درآی

که دَمُ و همت ما کرد ز بند آزادت

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست

جای غم باد، مَر آن دل، که نخواهد شادت

شکر ایزد که ز تاراجِ خزان رخنه نیافت

بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد

طالع نامور و دولت مادرزادت

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ور نه طوفانِ حوادث بِبَرَد بُنیادت