گنجور

شعرهای امیرخسرو دهلوی با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» - صفحهٔ ۲

 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۷۸

 

در نیک کوش کت بد و نیک اربه طینتست

کز خاک راست راست براید گیاه کج


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۸۳

 

ای درج لعل دوست مگر خاتم جمی

زینسان که دست کس به نگینت نمی‌رسد

هرگز ترا چنان که تو بی کس نشان نداد

پای گمان به صد یقینت نمی‌رسید


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۸۸

 

گفتم چگونه می کشی و زنده می‌کنی

از یک جواب کشت و جواب دگر نداد

ای دیده آب خویش نگهدار بعد ازین

کاتش بده رسید و به خرمن نایستاد

گویند منگرش مگر از فتنه جان بری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۹۳

 

من چون زیم که هیچ گه آن نوبهار حسن

بویی زبهر من به نسیم سحر نداد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۱۶ - غزلی که درپایان تصنیف قران السعدین سروده است

 

نامه تمام گشت ، به جانان که می‌برد؟

پیغام کالبد به سوی جان که می برد؟

این خط پر ز مهر به دلبر که می‌دهد؟

وین دردسر به مهر به درمان که می‌برد؟

این نامه نیست پیرهن کاغذین ماست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۱۷

 

چشمم که بود خانهٔ خیل خیال تو

عمرت دراز باد که آن خانه آب برد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۱۹

 

کی درد ناکتر بود از حسرت فراق

جلاد گر به گاه قصاصی استخوان برد

برعقل خویش تکیه مکن پیش عشق از آنک

دزدی است کو نخست سرپاسبان برد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۴۳

 

گویند بگسلد چو به غایت رسید عشق

جانم گسست و عشق به غایت نمی‌رسد

گمره چنان شدست دلم با دهان تو

کس از کتاب صبر هدایت نمی‌رسد

به گذشت دوش زلف و رخت پیش چشم من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۸۵

 

آنانکه عاشقان ترا طعنه می‌زنند

معذور دارشان که رخت را ندیده‌اند

دست ازتو می‌نشویم و از غم تمام خلق

دست از من شکستهٔ بی‌تاب شسته اند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۰۶

 

خواهم هزار جان زخدا تا کنم نثار

در هر قدم که سرو سمن بوی من زند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۱۰

 

او پرده بر گرفت بگویید باد را

تا خانمان گل همه زیر و زبر کند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۱۳

 

خوبان گمان مبرکه زاولاد آدمند

جانند یا فرشته و یا روح اعظمند

خوانید روح و امق و مجنون وویس را

کایشان درون پردهٔ این راز محرمند

ای سلسبیل راحت و ای چشمهٔ حیات

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۲۰

 

سوز دلم بدید و ز دیده نمی نریخت

این یار خانه سوخته را این قدر نبود

دوش آمدی و معذرتی گر نکرد من

معذور دار زانکه ز خویشم خبر نبود

بیگانه وار از سر ما سایه برگرفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۳۰

 

ترکی و خوب روی کسی کاینچنین بود

نبود عجب اگر دل او آهنین بود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۳۹

 

دل باز سوی آن بت خو چه می‌دود

این خون گرفته باز دران کوچه می‌رود؟

چون رفت از من آن دل نادان روای صبا

امشب بران غریب ببین کوچه میرود؟

گلگشت باغ می کند امروز سرو من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۴۰

 

بازآن سوار مست به نخجیر می‌رود

دستم ز کار و کار ز تدبیر می رود

من بیهشم که می‌دهد از سرو من نشان

این باد مشک بو که به شبگیر می‌رود

هر ساعتی که می گذرد قامتش به دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۴۲

 

عمری در آرزوی تو رفتست و می‌رود

صبرم به جستجوی تو رفته است و می‌رود

رفتی و بوی زلف تو ماند و هزار دل

دنبال تو به بوی تو رفتست و می‌رود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۴۳

 

بیداریم بکشت وه ای ساربان خموش

کاین سو زم از افسانه شنیدن نمی‌رود

می‌بینمش ز دور نیم سیر چون کنم

چون تشنگی آب ز دیدن نمی‌رود

خسرو تو لاف زهد به خلوت چه میزنی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۴۶

 

خون ریز گشت مردم چشمت چو ساقیی

کز دست وی قرابهٔ می سرنگون شود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۵۰

 

دل در هوایت ای بت عیار جان دهد

چون بلبلی که دور گلزار جان دهد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]