گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - اشعار حاوی و قایع تاریخی از قران السعدین (حاوی مجمل کتاب ) مجموع عنوان‌های فصول مثنوی و قران السعدین که ضمنا فهرست مندرجات کتاب میباشد نیز بذات خود یک قصیدهٔ مستقل میشود و آنرا در اینجا میریم :

 

شکر گویم که به توفیق خداوند جهانبر سر نامه ز توحید نوشتم عنوان
نام این نامهٔ والاست «قران السعدین»کز بلندیش به سعدین سپهر ست قران
در تضرع به در حق که گنهکاران راداد باران گنه شوی ز عین غفران
نعت سلطان رسل ، آنکه مسیحا به درشپرده داری ست نشسته ز پس شاد روان
و صف معراج پیمبر که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۷

 

برسرکوی تو فریاد که از راه وفاخاک ره گشتم و برمن گذری نیست ترا
دارم آن سر که سرم در سر کار توشودبا من دلشده هر چند سری نیست ترا
دیگران گرچه دم از مهر و وفای تو زنندبه وفای تو که چون من دگری نیست ترا


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۱

 

خبرت هست ؟ که از خویش خبر نیست مراگذری کن که زغم راه گذر نیست مرا
گر سرم در سر سو دات رود نیست عجبسرسوای تو دارم غم سرنیست مرا
بی‌رخت اشک همی بارم و گل می‌کارمغیر ازین کار کنون کار دگر نیست مرا


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۳

 

وقتی اندر سر کویی گذری بود مراوندران کوی نهانی نظری بود مرا
جان بجایست ولی زنده نیم من زیرامایهٔ عمر به جز جان دگری بود مرا
باری از دیده مریزید گلابی که به عمرلذت از عشق همین درد سری بود مرا
هیچ یاد آمدت ای فتنه که وقتی زین پیشعاشق سوختهٔ دربدری بود مرا
خواستم دی که نمازی بکنم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۴

 

گم شدم در سر آن کوی مجویید مرااو مراکشت شدم زنده مپو یید مرا
بر درش مردم و آن خاک بر اعضای من استهم بدان خاک درآید و مشویید مرا
عاشق و مستم و رسوایی خویشم هوس استهر چه خواهم که کنم هیچ مگویید مرا
خسروم من : گلی ازخون دل خود رستهخون من هست جگر سوز مبویید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۹

 

ترسم از بوی دل سوخته ناخوش گرددمرسانی به وی ای باد صبا بوی مرا


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۷

 

روز عید ست به من ده می نابی چو گلابکه از آن جام شود تازه‌ام این جان خراب
جان من از هوس آن به لب آمد اکنونبه لب آرم قدح و جان نهم اندر شکر آب
روزه داری که گشادی ز لبش نگهت مشکاین زمان در دهنش نیست مگر بوی شراب
می حلالست کنون خاصه که از دست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۸۳

 

کشتهٔ تیغ جفایت دل درویش من استخسته تیر بلایت جگر ریش من است
نیک‌خواهی که کند منع ز عشق تو مرامنکری دان به حقیقت که بد اندیش منست
هر گروهی بگزیدند به عالم دینیعاشقی دین من و بی‌خبری کیش من است
گر دل از ما ببرید و بتو پیوست چه باک ؟آشنا با تو و بیگانه زمن خویش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۸۴

 

نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل دردستچشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مست
تا به گلزار جهان سرو بلندت برخاستهر نهالی که نشاندند به بستان بنشست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۹۳

 

در شب هجر که از روز قیامت بتر استمردم دیدهٔ من غرقه بخون جگر است
به طراوت رخ تو رشک گل سیراب استبه تبسم دهنت غیرت تنگ شکر است
ای صبا گر گذری برسرآن کو برسانخبر ما بر آنکس که ز ما بی‌خبر است
مردمان منکر عشقند و منم کشتهٔ اوشیوهٔ ما دگر و شیوهٔ مردم دگر است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۹۶

 

هر کرا کن مکن و هوش و خرد در کار استمشنو از وی سخن عشق که او هشیار است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۰۰

 

عاشق سوخته دل زنده به جان دگر استزین جهانش چه خبر کو به جهان دگر است
بس که از خون دلم لالهٔ خونین بشگفتهر کجا می‌نگرم لاله ستان دگر است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۱۱

 

خبری ده به من ای باد که جانان چون است؟آن گل تازه و آن غنچهٔ خندان چون است؟
رخ و زلفش را میدانم باری که خوشنددل دیوانهٔ من پهلوی ایشان چون است؟
هم به جان و سرجانان که گمانیش مگویگو همین یک سخن راست که جانان چون است؟
با که می‌خورد آن ظالم و در خوردن میآن رخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۲۰

 

هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاستمن همانجا که دل گمشدهٔ من آنجاست
هر شب ای غم چه رسی در طلب دل اینجاآخر آن سوختهٔ سوخته خرمن آنجاست
گفتی ای دوست که بگریز و ببر جان زین کویچون گریزم که گروگان دل دشمن آنجاست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۳۵

 

دل ندارم غم جانان زچه بتوانم خوردپیش از ین گرچه غمی بود دلی هم بودست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۵۷

 

سوزش سینهٔ من دید و کنارم نگرفتدل دیوانه به زنجیر نگه نتوان داشت
نظری کردم و دزدیده مرا جان بخشیدکز رقیبان خنک دزدی من پنهان داشت


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۶۱

 

سرآن قامت چون سرو روان خواهم گشتخاک آن سلسلهٔ مشکفشان خواهم گشت
بنده عشقم و آنانکه درین غم مردندتازیم گرد سر تربتشان خواهم گشت


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۶۵

 

مرگ فرهاد نه آن بود و هلاک شیرینکه برایشان زجدایی غم و درد افزون رفت
کشتن این بود که شیرین سوی فرهاد گذشتمردن آن بود که لیلی به سر مجنون رفت


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۶۶

 

برگ زیرآمد و برگ گل و گلزار برفتسرخ رویی رخ لاله وگلنار برفت
سرو بشکفت و چمن سبز شد و نرگس خفتگوبرو از بر من این همه چون یار برفت
نزد من باد خزان دوش غبار آلودهآمد وگفت که سرو تو ز گلزار برفت
خواستم تا بروم در طلب رفتهٔ خویشیادم آمد رخ او پای من از کار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۶۷

 

برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفتسرخ روئی ز رخ لاله و گلنار برفت
سرو بشکست و سمن زرد شد و نرگس خفتگو برو این همه چون از بر من یار برفت
نزد من ، باد خزان، دوش ، غبار آلودهآمد و گفت که سر و تو ز گلزار برفت
خواستم تا روم اندر طلب رفتهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۷۴

 

ستمی کز تو کشد مرد ستم نتوان گفتنام بیداد تو جز لطف و کرم نتوان گفت
چون منی باید تا باورش آید غم منتو که دیوانه و مستی بتو غم نتوان گفت
غازیی از پی دین برهمنی را می‌کشتگفت از بهر سری ترک صنم نتوان گفت


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۸۱

 

کار حسن تو رسیدست به جایی که سزدکه به عهدت سخن از یوسف کنعان نرود
باوصال تو ندارم سر بستان و بهشتهر کرا باغچه‌ای هست به بستان نرود
خسرو خسته که ماندست به دهلی دربندآه گر زو خبری سوی خراسان نرود
لذت وصل نداند مگر آن سوخته‌ایکه پس از دوری بسیار به یاری برسد
قیمت گل نشناسد مگر آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۸۷

 

ای که عمر از پی‌سودای تو دادیم ببادیاد می‌دارد که از مات نمی آید یاد
عهدها بستی و می‌داشتم امید وفاای امید من و عهد تو سراسر همه باد
هر چه دارند ز آئین نکویی خوبانهمه داری و بدان چشم بدانت مرساد
ماجرای دل گم‌گشتهٔ بی نام ونشانهر که را باز نمودیم نشانی به تو داد
کام خسرو بده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۲۰

 

لب لعلت به لطافت گرو از جان ببردروی رنگین تو آب گل خندان ببرد
گر نه لنگر شود اندوه چو کوه تو مراباد برداشته تا خاک خراسان ببرد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۲۳

 

زاهد از صومعه زنهار که بیرون نرویکه از آن سوی بلای دل و دین می‌گذرد
می‌گذشتی شب و از ماه برآمد فریادکاین چه فتنه است که بروی زمین می‌گذرد؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی