گنجور

 
امیرخسرو دهلوی

گم شدم در سر آن کوی، مجویید مرا

او مرا کشت شدم زنده، ممویید مرا

عمری از گم شدنم رفت و نمی آیم باز

چون چنین است، شما نیز مجویید مرا

بر درش مردم و آن خاک بر اعضای منست

هم بدان خاک در آرید و مشویید مرا

عاشق و مستم و رسوایی خویشم هوس است

هر چه خواهم که کنم، هیچ مگویید مرا

خسروم من گلی از خون دل خود رسته

بوی من هست جگر سوز، مبویید مرا

 
 
نسکبان اندروید
واقف لاهوری

ای رفیقان به خدا پند مگویید مرا

پیِ ‌دل گم ‌شده‌ام، آه مجویید مرا

ناصحان روی شما باز خدا نَنْماید

مانع از دیدن آن روی نکویید مرا

از دهانش که چنین تنگ‌دلم می‌دارد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه