گنجور

اشعار مشابه

 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴

 

چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد

بخارش آسمان گردد کف دریا زمین باشد

لب دریا همه کفر است و دریا جمله دین‌داری

ولیکن گوهر دریا ورای کفر و دین باشد

اگر آن گوهر و دریا به هم هر دو به دست آری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

وحشی بافقی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » غزل ۱۳۴

 

خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد

صراحی در بغل جام میش در آستین باشد

ز دستت هر چه می‌آمد به ارباب وفا کردی

نکردی هیچ تقصیری وفاداری همین باشد

رقیبا می‌دهی بیمم که دارد قصد خون ریزیت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷

 

خیال نامد!ری تا کیت خاطرنشین باشد

چه‌لازم سر‌نوشتت‌چون نگین زخم جبین باشد

درین‌ وادی به حیرت هم میسر نیست آسودن

همه‌گر خانهٔ آیغغه‌گردی حکم زین باشد

طراوت آرزو داری ز قید جسم بیرون آ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۸

 

بپرهیز از حسد تا فضل یزدانت قرین باشد

که مرحوم است آدم هرقدر شیطان لعین باشد

مگو در جوش خط افزونی حسن‌است خوبان را

زبان‌کفر هرجا شد دراز از نقص دین باشد

محبت محوکرد از دل غبار وهم اسبابم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۹

 

وداع سرکشی‌کن‌گر دلت راحت‌کمین باشد

چو آتش داغ شد جمعیتش نقش نگین باشد

ز مرگ ما فلک را کی غبار حزن درگیرد

ز خواب می کشان مینا چرا اندوهگین باشد

نگاهی گر رسد تا نوک مژگان مفت شوخی‌ها

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۹

 

در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشد

که تا در جوش باشد دردمی بالانشین باشد

ترا کامروز دستی هست بگشا عقده ای از دل

که دست ما زکوتاهی گره در آستین باشد

سلامت گر طمع داری به دشت ساده لوحی رو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۰

 

ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد

کمانی را که تیر از خانه خیزد این چنین باشد

کند در پرده مه سیر خورشید جهان آرا

زصورت، دیده هر کس به صورت آفرین باشد

مرا با قامت رعنای او عیشی است بی پایان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۹

 

طبیب جان بود آن دل که او را درد دین باشد

برو جان مهربان گردد چو او با تن بکین باشد

تن بی کار تو خاکست بی آب روان ای جان

دل بیمار تو مرده است چون بی درد دین باشد

تن زنده دلان چون جان وطن برآسمان سازد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۱

 

نشاط ما اسیران از دل اندوهگین باشد

نمی‌بندیم لب از خنده، تا خاطر غمین باشد

به خون چون خودی آن غمزه را آلوده نپسندم

به قاصد جان دهم، گر مژده قتلم یقین باشد

پرست از گریه پنهان دلم، کو دامن صحرا؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۲

 

کشد صد طعنه از دشمن چو با من همنشین باشد

بنازم دوستی را کز وفاداری چنین باشد

به دل چون داغ روغن دم‌به‌دم پس می‌رود داغم

چه سازم، کوکب بخت مرا بالیدن این باشد

سیه دل دود از آن باشد که در سر نخوتی دارد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۶۱

 

اگر بختم دهد باری که یارم همنشین باشد

زهی مقبل که من باشم زهی دولت که این باشد

نباید این چنین ماهی برون از هیچ خرگاهی

نظیرش گر همی‌خواهی مگر در حور عین باشد

میان ظلمت مویش به زیر پرتو رویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی