کشد صد طعنه از دشمن چو با من همنشین باشد
بنازم دوستی را کز وفاداری چنین باشد
به دل چون داغ روغن دمبهدم پس میرود داغم
چه سازم، کوکب بخت مرا بالیدن این باشد
سیه دل دود از آن باشد که در سر نخوتی دارد
بود روشندل اخگر زانکه خاکسترنشین باشد
به گل ای مرغ گلشن، راز دل آهستهتر میگو
مبادا در پس دیوار، گوشی درکمین باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به وفاداری دوستانش افتخار میکند و از طعنههای دشمنان نمیهراسد. او از درد درونش سخن میگوید و به سرنوشت خود اشاره میکند که همواره دچار ناملایمات است. او به مقایسه دل روشن و دل تیره میپردازد و از مرگ و خاکستری که ناشی از غرور است، صحبت میکند. در نهایت، به یک پرنده در باغ گل هشدار میدهد که با احتیاط صحبت کند تا کسی در کمین نباشد.
هوش مصنوعی: اگر دشمنان هزار تا حرف زشت و کنایهآمیز بزنند، وقتی که با من باشند، اما من به دوستی افتخار میکنم که به این اندازه وفادار است.
هوش مصنوعی: دل من به شدت داغ و آتشین است و این حالت دائماً با من است. نمیدانم چه باید بکنم، زیرا ستاره بخت من به گونهای است که همیشه در عذاب میگذرد.
هوش مصنوعی: کسی که دلش تیره است، به دلیل خود برتر بینی است، در حالی که کسی که دلش روشن است، مانند گداختهای از آتش است، چرا که به خاکستر محدود نمیشود.
هوش مصنوعی: ای پرندهی خوشخوان باغ، راز دل را آرامتر بگو تا مبادا گوشی در پس دیوار پنهان شده باشد و صدایت را بشنود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به هرکشورکه بخرامی فتوح تو چنینباشد
تورا از خلق و از خالق دعا و آفرین باشد
چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد
بخارش آسمان گردد کف دریا زمین باشد
لب دریا همه کفر است و دریا جمله دینداری
ولیکن گوهر دریا ورای کفر و دین باشد
اگر آن گوهر و دریا به هم هر دو به دست آری
[...]
اگر بختم دهد باری که یارم همنشین باشد
زهی مقبل که من باشم زهی دولت که این باشد
نباید این چنین ماهی برون از هیچ خرگاهی
نظیرش گر همیخواهی مگر در حور عین باشد
میان ظلمت مویش به زیر پرتو رویش
[...]
طبیب جان بود آن دل که او را درد دین باشد
برو جان مهربان گردد چو او با تن بکین باشد
تن بی کار تو خاکست بی آب روان ای جان
دل بیمار تو مرده است چون بی درد دین باشد
تن زنده دلان چون جان وطن برآسمان سازد
[...]
کسی کز عشق فانی شد، چنین باشد، چنین باشد
نشان موج از دریا، همین باشد، همین باشد
دلی کو جمله جان گردد، نه آن گردد، نه این گردد
چو سنگ لعل کان گردد، نگین باشد، نگین باشد
یقین اندر فنا باشد، گمان از هستی آن خیزد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.