گنجور

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴

 

دلم رابرد عشقت، «فات مافات »

کجا یابم دگر؟ هیهات، هیهات

چنان گشتم ز حیرانی و مستی

که نشناسم دو بیتی از تحیات

چه گویم شکر ساقی را؟ که جامی

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۶

 

اگر در مغز، اگر در پوست یارست

بهرجایی که هست آن یار غارست

ترا، گر روی دل با روی حق نیست

بهر رو از همه رو شرمسارست

دلا، گر عاشقی بگذار و بگذر

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲

 

دلم از عشق تو مستست و جان مست

جهان مست و زمین مست، آسمان مست

همه عالم خرابات تو آمد

جهان اندر جهان اندر جهان مست

گلستان دیدم اندر عشق رویت

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸

 

مرا پیوند او پیوند جانست

دریغست آن جمال از ما نهانست

نگوییم جان ما تنها چه باشد؟

نه تنها جان، که او خود جان جانانست

ز امید وصال یار مستان

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹

 

مرا چون عاشقی دارالامانست

دلم با دوست سر بر آستانت

ز «سبحان الذی اسری » بمقصود

همه ره کاروان در کاروانست

همه گم کرده اند این راه، اما

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰

 

مرا نور یقین همراه جانست

سرم با دوست سر بر آستانست

مرا گوید: میان درد و غم باش

معین شد که سری درمیانست

ز حد لامکان تا توده خاک

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲

 

همه صحرا گلست و ارغوانست

بهرجایی از آن جانان نشانست

بهر آیینه حسن دوست پیداست

همیشه جان جاهل در گمانست

دل آهن بترسد از جدایی

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۱

 

ز پیدایی چو پنهانست آن دوست

همه جا او،همه جا او، همه اوست

ز جوی تن ببحر جان رسانم

مرا این دولت از جود تو مرجوست

یکی را لذت از وجد و سماعست

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۲

 

بسودای تو خوش حالیم و دلشاد

بدردت آرزومندیم و معتاد

چو عالم رابقایی نیست، خوش باش

بیا، می خور، که بربادست بنیاد

مدامم وقت خوش دارد بجامی

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۸

 

مرا گر اندرون پر نار باشد

ز عشق آن بت دلدار باشد

دلم در عشق بگریزد قیامت

در آن وقتی که دارا دار باشد

زبون گردد ازین عشق جگر سوز

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۱

 

دلم در عشق ناپرواست امروز

ز جانان در سرم سوداست امروز

گدایان را ازین معنی خبر نیست

که: سلطان جهان با ماست امروز

ز انوار تجلی جمالش

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۷

 

دلی دارم ز سودایش پر آتش

دلم گرمست و جان گرمست و سر خوش

چه سازم؟ چاره کارم چه باشد؟

که از هجران دلی دارم مشوش

گهی کز وصل جانان یاد آرم

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۲

 

من از سودای جانان نیم مستم

بده، ساقی، می گلگون بدستم

مرا جام آر، از آن خم دل افروز

که من این شیشها درهم شکستم

خطایی ناید از من، یا رب، آمین

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۹

 

خیالست این که: من بی یار باشم

محالست این که: بی دلدار باشم

نباشم یک زمان از یار خالی

اگر در جنت، ار در نار باشم

دمی کان دم جمال یار بینم

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۳

 

عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟

عجایب ترک یغمایی چه گویم؟

عجب حسن و عجب لطفی! عجب جان!

عجب تر از عجب هایی چه گویم؟

ترا از حد گذشت این لطف و احسان

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۷

 

ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان

بیا با عربده در بزم مستان

ز جام حسن خود صد باده خورده

وزان زلفین مشکینش پریشان

پیاله برکف و تسبیح همراه

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۸

 

مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه

چو ساغر همدم و چون سایه همراه

ازین نزدیک تر نزدیک نبود

دم از دوری مزن در قرب درگاه

مرا از پرتو انعام عامش

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۱

 

«هدی للمتقین » گفتند: یعنی

بصورت وا ممان از صرف معنی

بگو: تقوی چه باشد؟ راه پاکان

هدایت، رفتن از مولی بمولی

حیات از حق بود، هرجا که باشد

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۴

 

زمانی یار شو، گر یار باشی

اگر با ما نباشی با که باشی؟

دلم را از تو دوری نیست ممکن

که جان را خواجه ای و خواجه تاشی

چو مردان با معاد خویش رفتند

[...]

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۰

 

بدرویشی دلی گر بود و جانی

مسجل شد بملک دلستانی

مرا در کوی جانان خانه ای هست

مبارک مسکنی، خوش خان و مانی!

چه سود از جلوه های حسن شاهد؟

[...]

قاسم انوار
 
 
۱
۲