مرا چون عاشقی دارالامانست
دلم با دوست سر بر آستانت
ز «سبحان الذی اسری » بمقصود
همه ره کاروان در کاروانست
همه گم کرده اند این راه، اما
چو وابینی همه با همگنانست
چو می داند بجانش دوست دارم
ازین هم نیز با ما سرگرانست
مگر، ای ساربان، محمل روان شد؟
جرسها را فغان اندر فغانست
کلید گنج معنی را بدست آر
وگرنه گنج عرفان جاودانست
دلت از یاد حق چیزی ندانست
همه میل دلت با چینه دانست
اگر رومی رومی در حقیقت
چرا میل دلت با زنگیانست؟
نیارامد دل قاسم بجز دوست
درین احوال سری درمیانست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل عشق و اشتیاق به دوست را بیان میکند و از حالتی پناهندگی و امنیت در نزد محبوب سخن میگوید. او به گمراهی انسانها در یافتن راه حق اشاره دارد و میگوید که در این مسیر اگر مقصود را بشناسی، به آسانی میتوان از سردرگمی نجات یافت. شاعر با اشاره به کلید گنج معنی و عرفان، تأکید میکند که قلب هر کسی باید به یاد خدا باشد و در غیر این صورت، دل به چیزهای بیارزش دیگر میسپارد. در نهایت، او به هویت واقعی عاشق اشاره میکند و میگوید تنها در کنار دوست است که آرامش مییابد.
هوش مصنوعی: دل من به عشق تو پناه آورده و احساس آرامش میکند. با عشق من، سر به آستانتو میگذارم و به تو پناه میبرم.
هوش مصنوعی: در آیه «سبحان الذی اسری» به این نکته اشاره شده که در سفر معنوی و روحانی، تمام مسیر کاروان به شکلی جمعی و واحد در نظر گرفته میشود. به عبارت دیگر، همه افراد در این سفر معنوی با هم درگیر هستند و هدف مشترکی دارند.
هوش مصنوعی: همه در این مسیر گم شدهاند، اما وقتی که واقعاً ببینی، متوجه میشوی که همه با یکدیگر در ارتباط هستند.
هوش مصنوعی: وقتی که او میداند که من او را دوست دارم، باز هم به خاطر این موضوع نگران است.
هوش مصنوعی: آیا، ای راهنمای کاروان، حیوانات بارکش به حرکت درآمدند؟ صداهای زنگ به طور مداوم و با نالهای بلند در حال به گوش رسیدن است.
هوش مصنوعی: برای یافتن رازهای عمیق زندگی و عرفان، باید به دانش و درک صحیح دست یابی. در غیر این صورت، دانش و حکمت در این مسیر همیشگی و پایدار خواهد ماند.
هوش مصنوعی: دل تو هیچ چیزی از یاد خدا نداشت و تمام آرزوها و خواستههایت فقط به حسادت و کینه مربوط میشود.
هوش مصنوعی: اگر تو واقعاً رومی هستی، پس چرا دلباخته و متمایل به زنگیان هستی؟
هوش مصنوعی: دل قاسم هیچ آرامش ندارد، جز در کنار دوست؛ در این وضعیت، ذهنش درگیر و پریشان است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از آن پیوندها آمد حرارات
دگر پیوند کز وی شد برودت
اگر یار مرا دیدی به خلوت
بگو ای بیوفا ای بیمروت
گریبانم ز دستت چاک چاکو
نخواهم دوخت تا روز قیامت
کشیده بارگاهی شصت بر شصت
ستاده خلق بر در دست بر دست
پدر بگشاد الماس زبان را
بسفت آنگه گهرهای بیان را
پسر را گفت گر داری هدایت
همه عمرت تمامست این حکایت
زهی دیدار تو فال سعادت
ترا می زبید آیین سیادت
همه اقبال تو توحید و سنّت
همه افعال تو عدل و عبادت
سرای شرع را از تو عمارت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.