گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۸

 

سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی توروی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو
من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیستغیر از آن ساعت که آرد باد صبحم بوی تو
هر کسی از غم پناه خود به جایی می‌بردمن چو غم بینم روم شادی‌کنان در کوی تو
چشم ترکت را غلامان گر چه بسیارند، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۶

 

مدعی در مجلسم جا می‌دهد پهلوی توتا شود آگاه اگر ناگاه بینم روی تو
از خطایی گه گهم بنواز در پهلوی خویشتا به تقریب سخن چشم افکنم بر روی تو
نیست رویت در مقابل لیک می‌گوید به منصد سخن هر جنبشی از گوشهٔ ابروی تو
غیر نگذارد که گردم با سگانت آشناتا شوم رسوا اگر گردم به گرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵

 

ما ز یک جانب، رقیب از یک طرف در کوی تو
روی با ما کن، که چشم او نبیند روی تو
دیده نااهل و روی این چنین، حیفست، حیف!
چشم بد، یارب، نیفتد بر رخ نیکوی تو!
بعد ازین سر از سر زانو نخواهم برگرفت
تا نبینم غیر را زین بیش همزانوی تو
می کنی بیداد و میگویی که: این خوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۸

 

ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
عالمی آشفته چون باد صبا از بوی تو
عقل می خواهد که گردد گرد کوی تو ولی
گرد اگر گردد نگردد هیچ گرد کوی تو
هر چه می بینم بود در چشم من آئینه ای
می نماید در نظر نقش خیال روی تو
گر به کعبه می روم یا می روم در میکده
واقفی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی