چون به مسجد بینمت ای قبله من روی تو
پشت بر محراب خواهم روی در ابروی تو
در نمازم دل به سوی توست و رو در قبله گاه
وه چه خوش بودی اگر رو نیز بودی سوی تو
بر مسلمانان ببخشا و مبین هر سو که شد
صد صف طاعت خراب از غمزه جادوی تو
روی تو پیش نظر من جای دیگر در سجود
سر نمی یارم برآوردن ز شرم روی تو
گشته خلق از هر طرف مشغول تسبیح و دعا
من نهانی می کنم با خویش گفت و گوی تو
پست شد آهنگ قد قامت مؤذن را چو دید
شیوه قد بلند و قامت دلجوی تو
هر که را بینی به جایی روی طاعت بر زمین
جامی و رخساره زردی و خاک کوی تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره محبت و شوق شاعر به معشوقش است که او را به مثابه قبلهای میشناسد. شاعر در هنگام نماز، در حالی که رو به قبله ایستاده، دلش به سوی معشوق است و دوست دارد که مشغول نماز نیز به او نگاه کند. او به زیبایی و بزرگی معشوق اشاره میکند و از تأثیر جادوی زیباییاش بر موقعیت نماز گزاران و روحیه آنها صحبت میکند. شاعر احساس شرم و افتخار میکند که نمیتواند سرش را به خاطر عظمت معشوق بالا بیاورد و در دل به تسبیح و دعا به یاد او مشغول است. این احساسات عمیق، عشق و ارادت شاعر به معشوق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: هر بار که تو را در مسجد ببینم، ای سمت قبله من، از محراب دور میشوم و به چهره زیبایت نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: در نماز من، قلبم به سوی توست و رویم به سمت قبله است. ای کاش که صورت من نیز به سوی تو بود، که این بسیار زیبا میشد.
هوش مصنوعی: به مسلمانان رحمت کن و نشان نده که چگونه در هر سویی با نگاه سحری تو، گروههای طاعت و عبادت به هم میریزند و خراب میشوند.
هوش مصنوعی: من هیچ جا غیر از چهره تو را نمیپرستم و به خاطر شرم و حیا از روی تو، در برابر هیچ کس سر به سجده نمیبرم.
هوش مصنوعی: مردم از هر سو مشغول ستایش و دعا هستند، اما من در دل خود با تو به آرامی سخن میگویم.
هوش مصنوعی: وقتی مؤذن قامت بلند و زیبا و دلنشین تو را دید، آواز او ضعیف و بیمحتوا شد.
هوش مصنوعی: هر کسی را که میبینی در حال عبادت و طاعت است، بدان که دلش پر از عشق توست و چهرهاش نشاندهنده اندوه و زردی عشق توست. او در خیابان تو، به سجده و خاکساری افتاده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد سرشگم ز آرزوی روی تو چون روی تو
وز فراق روی تو بگداختم چون موی تو
جان من پاینده اندر تن ز مشگین موی تست
دل بود روشن ز روی فرخ دلجوی تو
از نهیب تیر مژگان و کمان ابرویت
[...]
سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو
روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو
من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیست
غیر از آن ساعت که آرد باد صبحم بوی تو
هر کسی از غم پناه خود به جایی میبرد
[...]
مرحبا ایچشم جان روشن بنور رای تو
دستگیر دل گه آشفتگی گیسوی تو
هر که دید آن موی و رو در کفر و در اسلام گفت
صبح اسلام است و شام کفر روی و موی تو
پیش شمع روی تو مهر فلک پروانه ایست
[...]
ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
عالمی آشفته چون باد صبا از بوی تو
عقل می خواهد که گردد گرد کوی تو ولی
گرد اگر گردد نگردد هیچ گرد کوی تو
هر چه می بینم بود در چشم من آئینه ای
[...]
شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو
سرکشان را طوق گردن حلقه گیسوی تو
تا تو رفتی آفتاب از زر همی تابد طناب
تا زند این خیمه فیروزه در اردوی تو
مدعی گیرم که چون آیینه رویین تن شود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.