مدعی در مجلسم جا میدهد پهلوی تو
تا شود آگاه اگر ناگاه بینم روی تو
از خطایی گه گهم بنواز در پهلوی خویش
تا به تقریب سخن چشم افکنم بر روی تو
نیست رویت در مقابل لیک میگوید به من
صد سخن هر جنبشی از گوشهٔ ابروی تو
غیر نگذارد که گردم با سگانت آشنا
تا شوم رسوا اگر گردم به گرد کوی تو
باد را نگذارد از تدبیر در کویت رقیب
تا نیارد سوی من روز جدائی بوی تو
راز چون گوئی به کس رشگم کند کز شرح آن
بیزبان با من بگوید نرگس جادوی تو
بر سخن دارند گوش اصحاب و دارد محتشم
چشم در وقت سخن بر چشم مضمون گوی تو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعری در این غزل به احوالات عاشقانهاش میپردازد و از احساساتش نسبت به معشوق میگوید. او به مجلسی اشاره میکند که در آن مدعی نزد معشوق نشسته است و میخواهد با هر چند احساس خطا، اجازه دهد به صورت او نگریسته و به سخن او گوش فرا دهد. شاعر از حسرت و دوری خود سخن میگوید و بیان میکند که حتی اگر معشوق در نظرش نباشد، حرکات او به او منتقل میشود. او همچنین به رقابتهای عشق و تاثیرات آن بر خود اشاره میکند و میخواهد اسرار عشق خود را با معشوق در میان بگذارد، حتی بدون کلام. در نهایت، او میفهمد که در مجلس آن سخنها، تنها نگاه به چشمان معشوق میتواند همه چیز را بیان کند.
هوش مصنوعی: مدعی (حریف یا رقیب) در مجلس من با نشاندن خود در کنار تو، میخواهد به من اجازه دهد که ناگهان و بدون اطلاع، چهرهات را ببینم و از آن آگاه شوم.
هوش مصنوعی: گاهی مرا با ناز و نوازش به کنار خودت بخوان تا بتوانم بهطور غیرمستقیم و با احتیاط به چهرهات نگاه کنم.
هوش مصنوعی: هرچند که روی تو را نمیبینم، اما از سوی تو پیغامهایی به من میرسد، هر حرکتی که از سمت ابروی تو باشد، به من سخنها و پیامهای زیادی میرساند.
هوش مصنوعی: دیگری اجازه نمیدهد که من با سگهای تو آشنا شوم؛ زیرا اگر با آنها نزدیک شوم، رسوا میشوم، حتی اگر به محله و کوی تو بیفتم.
هوش مصنوعی: رقیب به باد اجازه نمیدهد که با تدبیر خود از مسیر کوی تو عبور کند، تا بوی تو را در روز جدایی به من نرساند.
هوش مصنوعی: وقتی راز عشق را به کسی بگویم، باعث حسادت من میشود، زیرا نرگس جادوی تو آنقدر زیباست که خودش به من بیزبان میگوید.
هوش مصنوعی: در وقت صحبت، دوستان گوش به سخن دارند و محتشم به مضمون کلام تو با دقت نگاه میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد سرشگم ز آرزوی روی تو چون روی تو
وز فراق روی تو بگداختم چون موی تو
جان من پاینده اندر تن ز مشگین موی تست
دل بود روشن ز روی فرخ دلجوی تو
از نهیب تیر مژگان و کمان ابرویت
[...]
سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو
روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو
من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیست
غیر از آن ساعت که آرد باد صبحم بوی تو
هر کسی از غم پناه خود به جایی میبرد
[...]
مرحبا ایچشم جان روشن بنور رای تو
دستگیر دل گه آشفتگی گیسوی تو
هر که دید آن موی و رو در کفر و در اسلام گفت
صبح اسلام است و شام کفر روی و موی تو
پیش شمع روی تو مهر فلک پروانه ایست
[...]
ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
عالمی آشفته چون باد صبا از بوی تو
عقل می خواهد که گردد گرد کوی تو ولی
گرد اگر گردد نگردد هیچ گرد کوی تو
هر چه می بینم بود در چشم من آئینه ای
[...]
شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو
سرکشان را طوق گردن حلقه گیسوی تو
تا تو رفتی آفتاب از زر همی تابد طناب
تا زند این خیمه فیروزه در اردوی تو
مدعی گیرم که چون آیینه رویین تن شود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.