ای دل دیوانه ام حیران حسن روی تو
جان شیدایم اسیر حلقه گیسوی تو
در نماز عشق هرجا روی آورند خلق
بود محراب دعا طاق خم ابروی تو
جمله جانها معطر گردد و مشکین نفس
چون برافشاند صبا زلفین عنبر بوی تو
پرده از رخ برفکن بنما بعالم آن جمال
حیف باشد بررخت چتر سیاه موی تو
مست جام عشق را با حج و کعبه کار نیست
پیش عاشق حج و عمره هست طوف کوی تو
نرگس مستت کند قصد مسلمانان مدام
داد و فریاد از جفای چشم کافر خوی تو
چون که خورشید جمال عالم افروزت بتافت
شد اسیری محو مطلق در جمال روی تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد. شاعر از دیوانگی و حیرتی که به خاطر زیبایی چهره معشوق دچار آن شده، سخن میگوید. او به عشق و عبادت اشاره میکند و میگوید که هر جایی که دل و جان عاشق به سوی معشوق برود، آنجا محل عبادت است. معشوق با زلفها و ابروهایش به عالم زیبایی میبخشد و چشمهایش جفا میکنند. در نهایت، شاعر بیان میکند که او در برابر نور جمال معشوق، مانند کسی است که محو و اسیر زیبایی اوست.
هوش مصنوعی: ای دل دیوانه، به خاطر زیبایی چهرهات حیرتزدهام. جانم به عشق تو در بند است و در اسارت حلقههای موهای تو قرار دارم.
هوش مصنوعی: در محبت و عشق، هر جا که مردم به درگاه دعا روی میآورند، آنجا تحت تاثیر زیبایی و شکوه خم ابروهای تو قرار دارد.
هوش مصنوعی: همه جانها عطرآگین میشود و بوی خوشی مانند مشک، وقتی که نسیم صبحگاهی زلفهای خوش بوی تو را میافشاند.
هوش مصنوعی: پرده را از چهرهات کنار بزن و زیباییات را به جهانیان نمایش بده؛ حیف است که زیباییات زیر سایهی چادر سیاه مویت پنهان بماند.
هوش مصنوعی: مست عشق نیازی به مراسم حج و کعبه ندارد؛ برای عاشق واقعی، زیارت کوی تو از انجام حج و عمره هم مهمتر است.
هوش مصنوعی: نرگس زیبا و مستانهات همواره در دل مسلمانان محبت و عشق ایجاد میکند، اما چشم بیرحم و کافر تو باعث اندوه و فریاد آنها میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که نور زیبای تو مانند خورشید بر عالم تابید، به خاطر زیبایی چهرهات به شدت مجذوب و تسخیر شدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد سرشگم ز آرزوی روی تو چون روی تو
وز فراق روی تو بگداختم چون موی تو
جان من پاینده اندر تن ز مشگین موی تست
دل بود روشن ز روی فرخ دلجوی تو
از نهیب تیر مژگان و کمان ابرویت
[...]
سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو
روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو
من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیست
غیر از آن ساعت که آرد باد صبحم بوی تو
هر کسی از غم پناه خود به جایی میبرد
[...]
مرحبا ایچشم جان روشن بنور رای تو
دستگیر دل گه آشفتگی گیسوی تو
هر که دید آن موی و رو در کفر و در اسلام گفت
صبح اسلام است و شام کفر روی و موی تو
پیش شمع روی تو مهر فلک پروانه ایست
[...]
ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
عالمی آشفته چون باد صبا از بوی تو
عقل می خواهد که گردد گرد کوی تو ولی
گرد اگر گردد نگردد هیچ گرد کوی تو
هر چه می بینم بود در چشم من آئینه ای
[...]
شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو
سرکشان را طوق گردن حلقه گیسوی تو
تا تو رفتی آفتاب از زر همی تابد طناب
تا زند این خیمه فیروزه در اردوی تو
مدعی گیرم که چون آیینه رویین تن شود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.