ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو
فتنه را در گوش دارد عشوهٔ جادوی تو
در هوایت بس که شد بر باد جان بیدلان
بوی گل می آید ای گل از نسیم کوی تو
زنده می دارم شب هجران بیاد روز وصل
تا برآید صبح و بینم آفتاب روی تو
چون بسر وقتم رسی ای شاخ گل دامن کشان
میرم و گیرم حیات از سر زرنگ و بوی تو
کرده ام از هستی موهوم خود پهلو تهی
تا جدا از خود نشینم یک زمان پهلوی تو
نگسلم از جعد مشگینت که در شبهای هجر
رشته ی جان مرا وصلیست با هر موی تو
بسکه دارد غیرت وصلت فغانی روز وصل
پوشد اول دیده را از خویش و بیند روی تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و شاعر از تاثیر عمیق حضور او بر زندگی و احساسات خود سخن میگوید. شاعر با وصف غم و شور و شوقی که از عشق میکشد، از دوستی و وصلی که آرزوی آن را دارد یاد میکند. او به شبهای دوری و انتظار برای دیدار معشوق اشاره میکند و میخواهد از زیبایی و عطر او سیراب شود. در نهایت، شاعر احساسات خود را به شکل عمیق و احساسی بیان میکند و بر اهمیت و زیبایی پیوند عشق تاکید میکند.
هوش مصنوعی: ای کسی که از سحر چشمانت، پنهانی جذابیت و فریبی نهفته است، در ابروهای تو جاذبهای وجود دارد که خود سحر و جادوست و در دستانت زیبایی و ناز و دلربایی خاصی نهفته است.
هوش مصنوعی: در هوای تو، جانهای آگاه و عاشق بیاختیار تحت تأثیر قرار میگیرند و بوی گل از نسیم خیابان تو به مشام میرسد، ای گل.
هوش مصنوعی: در شب جدایی تو را به یاد روزی که دوباره همدیگر را میبینیم، زنده نگه میدارم تا صبح شود و من بتوانم چهره تو را ببینم.
هوش مصنوعی: زمانی که به انتهای عمرم برسم، ای گل خوشبو، دامنم را بکش و من به سراغت میآیم تا از زیبایی و بوی تو زندگی تازهای بگیرم.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو از وجود خیالی و بیاساس خود فاصله گرفتهام تا بتوانم یک لحظه در کنارت باشم و از خودم جدا شوم.
هوش مصنوعی: من از فر زیبای تو جدا نمیشوم، زیرا در شبهای فراق، هر رشته موی تو برای من یک پیوند عمیق با جانم است.
هوش مصنوعی: خیلی به خاطر غیرت و حس تعلقی که به وصل تو دارد، در روز وصال، اول از خود بیخبر میشود و سپس فقط زیبایی تو را میبیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد سرشگم ز آرزوی روی تو چون روی تو
وز فراق روی تو بگداختم چون موی تو
جان من پاینده اندر تن ز مشگین موی تست
دل بود روشن ز روی فرخ دلجوی تو
از نهیب تیر مژگان و کمان ابرویت
[...]
سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو
روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو
من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیست
غیر از آن ساعت که آرد باد صبحم بوی تو
هر کسی از غم پناه خود به جایی میبرد
[...]
مرحبا ایچشم جان روشن بنور رای تو
دستگیر دل گه آشفتگی گیسوی تو
هر که دید آن موی و رو در کفر و در اسلام گفت
صبح اسلام است و شام کفر روی و موی تو
پیش شمع روی تو مهر فلک پروانه ایست
[...]
ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
عالمی آشفته چون باد صبا از بوی تو
عقل می خواهد که گردد گرد کوی تو ولی
گرد اگر گردد نگردد هیچ گرد کوی تو
هر چه می بینم بود در چشم من آئینه ای
[...]
شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو
سرکشان را طوق گردن حلقه گیسوی تو
تا تو رفتی آفتاب از زر همی تابد طناب
تا زند این خیمه فیروزه در اردوی تو
مدعی گیرم که چون آیینه رویین تن شود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.