گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۰

 

این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود
دست عالی زین سبب بهتر ز دست سافل است
چون بود انگور شیرین، باده گردد تلخ تر
می شود دیوانگی کامل، خرد چون کامل است
خرمن بی حاصلان از خوشه پروین گذشت
دانه امید صائب همچنان زیر گل است
هر که بر دوش است بارش در تلاش منزل است
راحت منزل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۱

 

صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است
خال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است
دستگاه حسرت عاشق ز وصل افزون شود
حاصل سرو از بهار خوش ثمربار دل است
بی قراران بیشتر از وصل لذت می برند
شعله تا بر خویش می جنبد شرر در منزل است
زهر جای باده می ریزد به جام دوستان
دوستی با چشم خونخوار تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۹

 

در دل هر کس بود درد طلب در منزل است
آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است
مرکب آزاد مردان می شود دنیای پوچ
از سبکروحی خس و خاشاک را کف ساحل است
مردم آزاده دست از تن پرستی شسته اند
در کنار آب، پای سرو دایم در گل است
آتش و پنبه است با هم صحبت سنگین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱

 

من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است
کز خیال او شوم، خالی، خیالی باطل است
چشم عیارش، به قصد خواب هرشب تا سحر
در کمین مردم چشم است و مردم، غافل است
عشق، در جان است و می، در جام و شاهد، در نظر
در چنین حالت، طریق پارسایی، مشکل است
بر نمی‌دارد حجاب، از هودج لیلی، صبا
تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » عشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل است

 

عشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل است

جلوهٔ او آشکار از پردهٔ آب و گل است

آفتاب و ماه و انجم میتوان دادن ز دست

در بهای آن کف خاکی که دارای دل است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۶

 

عالم ایجاد عشرتخانهٔ جزو و کل است

در بهار رنگ هر جا چشم واگردد گل است

گر تأمل زین چمن رمز خموشان واکشد

در نمکدان لب هر غنچه‌، شور بلبل است

می‌توان در تخم دیدن شاخ و برگ نخل را

جزو چون ‌کامل شود آیینهٔ حسن‌کل است

دسترنج هر کس از پهلوی‌ کوشش‌های اوست

ریشهٔ تاک از دویدن چون عرق آرد مل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۲

 

بسکه ساز این بساط آشفتگیهای دل است

بی‌شکست شیشه امید چراغان مشکل است

صید مجنون‌طینتان بی‌دام الفت مشکل است

هرکه بیمار محبت‌گشت سرتا پا دل است

چشم واکردن‌کفیل فرصت نظاره نیست

پرتواین شمع آغوش وداع محفل است

وحدت‌وکثرت چو جسم‌و جان‌در آغوش‌همند

کاروان روز وشب را در دل هم منزل است

در غبار بیدلان دام نزاکت چیده‌اند

کیست دریابدکه لیلی پرده‌دار محمل است

دیده تنها […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۴

 

الفت تن باعث فکر پریشان دل است

دانه صاحب ریشه از آمیزش آب وگل است

عمرراکوتاهی سعی نفس آسودگی‌ست

پیچ و تاب جاده هرجا محوگردد منزل است

هر قدم عرض نزاکت داشت سعی رفتگان

کزهجوم آبله این دشت سرتا پا دل است

شسته می‌ گردد نمایان سر خط موج از محیط

نقش‌ما زین‌صفحه‌پیش از ثبت‌کردن زایل است

وهم هستی بست برآیینه‌ام رنگ دویی

تاکسی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۵

 

بسکه‌دشت از نقش‌پای‌لیلی ما پرگل است

گرباد از شور مجنون آشیان بلبل است

حسن خاموش از زبان عشق دارد ترجمان

سرو مینا جلوه راکوکوی قمری قلقل است

بسکه مضمون‌نزاکت صرف سرتاپای اوست

گرکف دستش خطی دارد رگ برگ‌گل است

در خراش زخم عرض رونق دل دیده‌ام

چشمهٔ آیینه را جوهر هجوم سنبل است

نیست‌کلفت تن به تشریف قناعت‌داده را

غنچه را صد پیرهن بالیدن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱ - پای دل

 

پای دل در کوی عشقت تا به زانو در گِل است
همّتی دارید با من زانکه کاری مشکل است
من ندانم کین دل دیوانه را مقصود چیست
کو همیشه سوی سرگردانی من مایل است
فیل محمودی فرو ماند اگر بیند به خواب
بارسنگینی که از درد تو ما را بر دل است
ای دل آواره آخرچند میگوئی مگو
اندران کوئی که پای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبدالقادر گیلانی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰

 

خانه‌ام نیمی خراب از گریه نیمی پرگل است
همنشینم جغد از یک سو، ز یک سو بلبل است
نکته‌ای تا کرده از سیرابی زلفش رقم
از رطوبت خامه‌ام گویی که شاخ سنبل است
کی به گوشش می‌رسد فریاد محرومان باغ؟
بس که گوش گل ز جوش بلبلان پرغلغل است
خواری عشقم مبین، بنگر قبای غنچه را
ابره گر از خار دارد، آستر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۵

 

گر چه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
پای عاشق در گل از دست دل از دست دل است
بنده را گر پیش خویش از مقیلان خوانی رواست
هر که رو در قبله روی تو دارد مقبل است
دل همه تن اشک خونین گشت و آمد سوری چشم
تا فرود آید روان هر جا که او را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی