آنکه پیغامی به سوی او برد از ما، دل است
نامهٔ بیطاقتان بر بال مرغ بسمل است
بر کمر دامن زدم بر عزم رفتن همچو سرو
نیستم از بیخودی آگه که پایم در گل است
در وداعش گر نرفتم، احتیاج عذر نیست
دوست می داند که استقبال هجران مشکل است
در جهان از من ندیده هیچ کس مظلوم تر
می کنم این دعوی و کسری گواه عادل است
گر سلیم از ما گریزند آشنایان، دور نیست
کی شود همصحبت دیوانه، هر کس عاقل است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات خود در وداع با دوستی سخن میگوید. او به دشواریهای جدایی اشاره میکند و بیان میکند که هیچکس به مظلومیت او در این حس جدایی نمیرسد. شاعر از ناآگاهی خود نسبت به وضعیتش میگوید و میفهمد که در عمق دلش درگیر مشکلات است، اما برای دوستش عذری برای این وداع نمیآورد زیرا او میداند گرفتن وداع دشوار است. همچنین اشارهای به احساس بیقراری و فاصله عاطفی با دیگران دارد و بر کمبود همصحبتی با افراد عاقل تأکید میکند. شعر نسبت به درد و تلخی جدایی، احساسی عمیق و انسانی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: کسی که پیامی از طرف ما به او میبرد، دل است. این دل همانند نامهای است که بیتابان بر روی بال مرغی زخمی جا دارد.
هوش مصنوعی: من با ارادهای قوی برای رفتن آمادهام، اما در عین حال مانند سرو همیشه استوار نیستم و از حال بیخودیم آگاه هستم، چون میدانم که پایم در گل گیر کرده است.
هوش مصنوعی: اگر در هنگام وداع او به سفر نرفتم، نیازی به عذر و بهانه نیست؛ زیرا او میداند که استقبال از جدایی و دوری بسیار سخت و دشوار است.
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ کس به اندازه من مظلوم نیست. این ادعا را به راحتی اثبات میکنم و نگاهی به کسری میتواند تایید کننده بودن این ادعا باشد.
هوش مصنوعی: اگر دوستان ما از انسانهای سالم و عاقل دوری کنند، بعید نیست که به زودی همصحبت دیوانهها شوند، چرا که هر کسی عاقل باشد باید در این شرایط احساس نطفه گلی کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پای دل در کوی عشقت تا به زانو در گِل است
همّتی دارید با من زانکه کاری مشکل است
من ندانم کین دل دیوانه را مقصود چیست
کو همیشه سوی سرگردانی من مایل است
فیل محمودی فرو ماند اگر بیند به خواب
[...]
تا دلم در دست آن سیمین بر سنگین دل است
زیر پای من ز آب چشم و خون دل گل است
جز جفای من نگردد در دل سنگین او
بر ندارد سنگ خارا آنچه او را در دل است
نیست نرمی در دلش با دیده پرآب من
[...]
بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل است
این که عیسی بار خر بر دوش گیرد مشکل است
ای عزیزان رهرو راه دلارام است دل
چون سبکبار است پیش از کاروان در منزل است
مرغ عرشی آرزوی آشیان دارد ولی
[...]
من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است
کز خیال او شوم، خالی، خیالی باطل است
چشم عیارش، به قصد خواب هرشب تا سحر
در کمین مردم چشم است و مردم، غافل است
عشق، در جان است و می، در جام و شاهد، در نظر
[...]
گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
پای عاشق در گل از دست دل از دست دل است
بنده را گر پیش خویش از مقیلان خوانی رواست
هر که رو در قبله روی تو دارد مقبل است
دل همه تن اشک خونین گشت و آمد سوری چشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.