گنجور

 
همام تبریزی

یار ما محمل‌نشین و ساربان مستعجل است

چون روان گردم که زاب دیده پایم در گل است

می‌رود من در پیَش فریاد می‌دارم ولیک

همچو آواز جرس فریاد ما بی‌حاصل است

رو به هر جانب که آرد قبلۀ جان‌ها شود

منزلی کانجا فرود آید زمینی مقبل است

زیستن بی‌روی تو صورت نمی‌بندد مرا

وین تصور خود مرا بیش از فراقش قاتل است

صحبت خوبان بلای جان مشتاقان بود

گرچه آسان است پیوستن بریدن مشکل است

کیست مانندش که تا عاشق شود خرسند از او

دیگران از آب و گل منظورم از جان و دل است

سرو زد با قامتش لاف دروغ از راستی

مردم صاحب‌نظر داند که قولش باطل است

گر ملامت‌گر نداند حال ما عیبش مکن

ما میان موج دریاییم و او برساحل است

سوز آتش شمع می‌داند که با پروانه چیست

همنشین شمع سوزان از حرارت غافل است

خصم می‌گوید که نشکیبد همام از نیکوان

هر که جان آشنا دارد به ایشان مایل است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عبدالقادر گیلانی

پای دل در کوی عشقت تا به زانو در گِل است

همّتی دارید با من زانکه کاری مشکل است

من ندانم کین دل دیوانه را مقصود چیست

کو همیشه سوی سرگردانی من مایل است

فیل محمودی فرو ماند اگر بیند به خواب

[...]

ادیب صابر

تا دلم در دست آن سیمین بر سنگین دل است

زیر پای من ز آب چشم و خون دل گل است

جز جفای من نگردد در دل سنگین او

بر ندارد سنگ خارا آنچه او را در دل است

نیست نرمی در دلش با دیده پرآب من

[...]

همام تبریزی

بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل است

این که عیسی بار خر بر دوش گیرد مشکل است

ای عزیزان رهرو راه دلارام است دل

چون سبک‌بار است پیش از کاروان در منزل است

مرغ عرشی آرزوی آشیان دارد ولی

[...]

سلمان ساوجی

من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است

کز خیال او شوم، خالی، خیالی باطل است

چشم عیارش، به قصد خواب هرشب تا سحر

در کمین مردم چشم است و مردم، غافل است

عشق، در جان است و می، در جام و شاهد، در نظر

[...]

کمال خجندی

گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است

پای عاشق در گل از دست دل از دست دل است

بنده را گر پیش خویش از مقیلان خوانی رواست

هر که رو در قبله روی تو دارد مقبل است

دل همه تن اشک خونین گشت و آمد سوری چشم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه