گنجور

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۷

 

تا بکی همراهی این عقل سرگردان کنم

عقل را امشب بپای خم می قربان کنم

من که خط پادشاهی دارم از سلطان عشق

بر سر سلطان عقل و خیل او فرمان کنم

مشکل افتاده است کارم سخت از دست خرد

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۸

 

نیمه هشیاریم و یک نیم دگر مستانه‌ایم

لطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانه‌ایم

بیم رسوایی مده ای شیخ ما را بعد از این

سال‌ها شد ما به رندی در جهان افسانه‌ایم

عقل اگر با ما بود از عهد دیرین آشنا

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۷

 

گر تو می در خواب خوردی، ما به بیداری زنیم

در سر بازارها با ترک بازاری زنیم

غمزه مستانه اش ما را کند رسوای شهر

گر بدور چشم ساقی لاف هشیاری زنیم

خانه بلغار است و مشکو تبت آنساعت که ما

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۳

 

چون شود سردی فزون کار می و ساغر کنم

چون فزونتر گشت، می در ساغر افزونتر کنم

فصل دی چون با حریفان شورش از سرما کند

من بجام و ساغر می شورش دیگر کنم

چون همه صحن چمن در زیر برف آمد نهان

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۰

 

بار دیگر یارجویان بر در دیار آمدیم

با دو صد خواری بدین فرخنده در بار آمدیم

از کمال شرمساری با دو صد عجز و نیاز

با امید عفو و با تقصیر بسیار آمدیم

از مذلت حلقه آسا سر نهاده در برش

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۱

 

ما بدین درگه بامید گدائی آمدیم

بنده آسا، رو بدرگاه خدائی آمدیم

خسته دل، بربسته پا، بشکسته دست، آشفته جان

سوی این در با همه بی دست و پائی آمدیم

پادشاهان جبهه میسایند بر این خاک راه

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۸

 

بر در میخانه امشب بزم نو آئین کنم

خاک ره بر هر دو چشم شیخ کوته بین کنم

محتسب بشکست اگر جام سفالین مرا

ساغر می را برغم چشم او زرین کنم

ناصح از مستی زمن گر توبه میخواهد، بچشم

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۷

 

خیز ای همدم که یکدم ناله و زاری کنیم

توبه از بدکار و از زشت کرداری کنیم

تا بکی بیهوه گفتاری بیا ای همنشین

سخت بیزاری از این بیهوه گفتاری کنیم

کس نیارد کرد از یاران چو یاری روز مرگ

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۸

 

سبحه را دیشب بشیخ شهر بردم ارمغان

جان و ایمان را نثار حضرت پیر مغان

شیخ شهر ار برد تسبیح از کف من باک نیست

بعد از این زنار بندم از دل و جان بر میان

من ندانم جز زیان سودی در این بازار زهد

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۰

 

عیب دانشور بود با ناکسان صهبا زدن

در حضور باده خواران حرف بی پروا زدن

می زدن نیکو بود در کیش دانایان ولی

شرط دانش نیست جز با مردم دانا زدن

چیست با بی دانشان گفتن سخنهای دقیق

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۱

 

در کفت دارم، دلی خارش بکن رارش بکن

تا توانی روز و شب پیوسته آزارش بکن

نزد من چون جان شیرین گرچه می باشد عزیز

در نظر ای خسرو شکر لبان خارش بکن

گر لبی آب از لبت خواهد که آب زندگیست

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۱

 

چون شود با ما اگر رسم ستم کمتر کنی

اندکی این جور را با عاشق دیگر کنی

غازه ای از خون ما بر چهره خود کن نگار

چون ز بهر ناسزایان خویشرا زیور کنی

لختی از این سوخته دل نه بخوان بهر کباب

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۴

 

ترک من نیمه شب از در با چراغ آید همی

تا بجوید بزم ما را در سراغ آید همی

صبحدم تا نیمه شب اندر پی کار خود است

چون شود نیمه شبش وقت فراغ، آید همی

می زده چشم و شکسته زلف و مخمور و خراب

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۵

 

ترک بدخوی جفا جوی بلا بالا توئی

نی غلط گفتم نکو خوی و نکو سیما توئی

آن بهشت نقد کامروز است ما را نقد وقت

میکند بیهوده زاهد وعده فردا، توئی

آنکه از روز نخستین در ره مهر و وفا

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۱

 

آشکارا، روز طعن و لعن زندان میکنی

شب نهانی روی در کوی لوندان میکنی

روزها بیگانه، شبها آشنائی، آفرین

شیخنا بر تو که رندیها برندان میکنی

پابکش از بیخودی، بردار دست از بیخودان

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » مدایح » شمارهٔ ۳

 

در ازل کاین جلوه در خاک و گل آدم نبود

مهر رخسار علی را از تجلی کم نبود

از لب لعلش دمی در طینت آدم دمید

گر نبود آندم، نشان از هستی آدم نبود

عاشقانرا با رخ و زلفش عجایب عالمی

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » مدایح » شمارهٔ ۸ - ترکیب بند

 

دامن این خیمه را دست سحر بالا گرفت

ساقی چرخ از می خور ساغر صهبا گرفت

آهوی گردون سوار بره شد مانند شیر

یال و دم رنگین زخون، جادرصف هیجا گرفت

بازگشت از دست ظلمت باز شاهنشاه روم

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » مدایح » شمارهٔ ۹ - در مدح حضرت امیر مومنان

 

صبح چون خورشید خاور سرز مشرق بر کند

ساقی خورشید منظر باده در ساغر کند

آفتاب می کند از مشرق ساغر طلوع

جلوه گاه بزمرا چون عرصه خاور کند

ساقی سیمین بدن از در درآید سرگردان

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 
 
۱
۲
۳
sunny dark_mode