گنجور

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱ - در مدح وزیر ضیاءالدین عراق بن جعفر

 

ای بر مراد رأی تو ایام رامضا

بسته میان بطاعت فرمان تو قضا

از جاه تو گرفته سیادت بسی شرف

وز فر تو فزوده وزارت بسی بها

خلق خدای را برعایت تویی پناه

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۲ - در مدح ملک اتسز و حسب حال خود

 

ای جاه تو فراخته اعلام کبریا

صافیست اعتقاد تو از کبر و از ریا

در عقد ملک در جلال تو واسطه

در چشم فتح گرد براق تو توتیا

دست مبارک تو و طبع کریم تو

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح علاء الدوله ابوالمظفر نصرة الدین اتسز و لزوم آسمان و زمین در هر بیتی

 

ای زمین را از رخت ، چون آسمان ، فرو بها

بوسه ای را از لبت ملک زمین زیبد بها

یک زمان دو زلف را زان روی چون مه دور کن

تا زمین را بیش گردد ز آسمان فرو بها

گر زمانی چون زمین نزدیک من گیرد قرار

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۴ - د رمدح شمس الدین ابوالفتح محمد بن علی وزیر

 

ای صورت سیادت و ای مایهٔ سخا

بر تو بی نفاق و عطای تو بی ریا

از طبع تو فروخته شد آیت هنر

وز کف تو فراخته شد رأیت سخا

چرخ از مناقب تو ستاند همی علو

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۵ - در مدح ملک نصر الدین اتسز

 

ای طلعت تو نیکو وی قامت تو زیبا

زلفین تو چون عنبر، رخسار تو چون دیبا

از ماه سما دارای افروخته تر چهره

وز سرو سهی دارای افراخته تر بالا

کاشانهٔ شخص تو زیبد که بود جنت

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح علاء الدوله اتسز

 

بهار جان فزا آمد جهان شد خرم و زیبا

بباغ راه گستردند فرش حله و دیبا

بباغ اندر بنفشه شد چو قد بیدلان چفته

بباغ اندر شکوفه شد چو خد دلبران زیبا

همه اطراف صحراهست پر یاقوت و پر بسد

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۷ - در ستایش افضل الدین خاقانی

 

ز دور جنبش این چرخ سیمگون سیما

چو سیم و زر شده گیر: اشک ما و چهره ما

شود چو سیم و زر اشک این و چهرة آن

که هست شعبدهٔ چرخ سیمگون سیما

مشعبدیست فلک، حقه باز و حقه تهی

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۸ - نیز در مدیحه گوید

 

زهی! از آدم و حوا نگشته چون تویی پیدا

ز تو در خلد آسوده روان آدم‌ و حوا

مفاخر بر درت واقف، معالی بر تنت عاشق

فضایل در دلت مضمر، مکارم از کفت پیدا

بحشمت دست جاه تو گرفته مرکز اغبر

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۹ - هم او راست و اعجاز ابیات دو بیت دوبیت مجانست

 

زهی! دشمنت از طرب بینوا

زده چرخ در مدحت تو نوا

هدی یافته از جلالت جمال

جهان ساخته از نوالت نوا

معانی بلفظ تو یابد شرف

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۰ - نیز در مدیحه گوید

 

زهی از امر و نهی تو نظامی دین دنیا را

خهی ! از حل و عقد تو قوامی مجد علیا را

ثبات هضم تو داده سکون میدان عغبر را

نظام تو کرده روان ایوان خضرا را

کف تو شاه راهی در سخا بسیار و اندک را

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۲ - د رمدح شمس الدین ابوالفتح محمد بن علی وزیر

 

اسباب معالی بکرم کرد مرتب

و احساب بزرگی بمنن کرد مهذب

پیرایهٔ اسلام ، ابوالفتح محمد

آن نزد شهنشاه جهان خاص و مقرب

صدری که برافروخت جهان را هنر او

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۳ - در مدح سید تاجدالدین ابوالغنایم رافعی شیبانی

 

ای تاج دین تازی و ای سید عرب

ای خدمت جناب تو اقبال را سبب

ای بوالغنایمی، که ترا از غنایمست

بخشودن خلایق و بخشیدن ذهب

ای رافعی، که ساعد و بازوی تو شدست

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۴ - در مدح صدرالدین علی وزیر

 

تا کی کند حوادث گیتی مرا طلب ؟

کز دست آن طلب شدم آواره طرب

من با عزیمت هرب و فتنه از قفا

من با هزیمت ضرر و چرخ در طلب

گه مالدم بعربدها دهر بوالفضول

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۵ - در مدح خاقان کمال الدین محمود

 

سپهر ملک عجم ، آفتاب دین عرب

بلند نام و نشان و بزرگ اصل و نصب

کمال دین هدی ، قطب ملک و دین محمود

که هست چرخ شرف را جمال او کوکب

جمال دودهٔ خوارزمشاه ، آنکه ربود

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۶ - خطاب بباد در مدح علاء الدوله ابو المظفر نصرت الدین اتسز خوارزمشاه

 

ایا برنده باحباب قصهٔ احباب

ابا دهنده باصحاب نامهٔ اصحاب

بیک دگر تو رسانی ز عاشق و معشوق

دقیقهای سؤال و لطیفهای جواب

تراست صفوت عقل شریف و روح لطیف

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۷ - ایضا در مدح ملک اتسز

 

ای ترا جاه قباد و حشمت افراسیاب

پیش تیغ عزم تو منسوخ تیغ آفتاب

در کمال تو غلط کردم، که هر فرمان بریت

هست با جاه قباد و حشمت افراسیاب

با جلال قدر تو نازل بود قدر فلک

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - نیز در مدح اتسز

 

ای در کف عزیمت تو خنجر چو آب

جان عدو سؤال حسام ترا جواب

بحریست خاطر تو پر از گوهر هنر

چرخیست فکرت تو پر از اختر صواب

پیرایهٔ روان شده مهر تو، چون خرد

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۹ - هم در مدح اتسز

 

زین سینهٔ پر آتش و زین دیدهٔ پر آب

دردا ! که گشت قاعدهٔ عمر من خراب

از بیم غرق و حرق نیابد مرا همی

در سینه هیچ شادی و در دیده هیچ خواب

زردست چهرهٔ من و از شرم دشمنان

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۲۰ - در مدح خاقان کما الدین ابو القاسم محمود ارسلان خسرو توران

 

ای از رخت فگنده سپر ماه و آفتاب

طعنه زده جمال تو بر ماه و آفتاب

زان جا که راستیست ندارند در جهان

پیش رخ تو هیچ خطر ماه و آفتاب

بندند، گردهی تو اجازت ، چو بندگان

[...]

وطواط
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۲۱ - در مدح اتسز خوارزمشاه

 

جانا فکنده ام ز غم تو سپر بر آب

وز اشک دیده ساخته‌ام مستقر در آب

آتش علم گرفت مرا در میان دل

تا من فگندم از غم عشقت سپر بر آب

من در میان آتش و این نادره نگر :

[...]

وطواط
 
 
۱
۲
۳
۱۱