گنجور

 
سعدی شیرازی
 

ما دل دوستان به جان بخریم

ور جهان دشمن است غم نخوریم

گر به شمشیر می‌زند معشوق

گو بزن جان من که ما سپریم

آن که صبر از جمال او نبود

به ضرورت جفای او ببریم

گر به خشم است و گر به عین رضا

نگهی باز کن که منتظریم

یک نظر بر جمال طلعت دوست

گر به جان می‌دهند تا بخریم

گر تو گویی خلاف عقل است این

عاقلان دیگرند و ما دگریم

باش تا خون ما همی‌ریزد

ما در آن دست و قبضه می‌نگریم

گر برانند و گر ببخشایند

ما بر این در گدای یک نظریم

دوست چندان که می‌کشد ما را

ما به فضل خدای زنده‌تریم

سعدیا زهر قاتل از دستش

گو بیاور که چون شکر بخوریم

ای نسیم صبا ز روضه انس

برگذر پیش از آن که درگذریم

تو خداوندگار باکرمی

گر چه ما بندگان بی هنریم

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.