حمزه حکمی ثابت در ۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
مشنو از نی چون حکایت میکند
بشنو از دل چون روایت میکند
مشنو از نی،نی نوای بی نواست
بشنو ازدل،دل حریم کبریاست
نی چو سوزد تل خاکستر شود
دل چو سوزد محفل دلبر شود
نی ز خود هرگز ندارد شوروحال
دل بود مرآت نور ذوالجلال
نی اگر پرورده آب و گل است
دست پرورده خداوندی دل است
نی اگر بشکست بی قدر و بهاست
بشکند گر دل خریدارش خداست
نی تهی دست است و بی قدرو بها
دل بود گنجینه عشق و صفا
نی تهی مغز ودرونش پر هواست
دل تجلیگاه عرفان وولاست
نی تورا از یاد حق غافل کند
دل تو را در قرب حق نائل کند
نی به هر دست و به هر لب آشناست
دل مکان و خانه خاص خداست
نی چو بینم یاد آرم نینوا
دل شود نالان به یاد کربلا
از جفای نی دلم آتش گرفت
کاش نی از ریشه آتش می گرفت
نی ز حلقوم حسین خون می مکید
پای نی زینب گریبان می درید
دید بر نی چون سر آن حق پرست
سر به محمل زد جبین خود شکست
چون رود در شام و در تشت طلا
می خورد نی بر لب آن مقتدا
نی خورد چون بر لب و دندان او
دل بسوزد بر لب عطشان او
"ذره بس کن ماجرای نی نوا
سوخت از این غم دل خیر النساء
Akram R در ۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه:
بیت دوم ضیا هست نه صبا
علی دادمهر در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴۱:
با سلام ، در گذشته بزرگان و علما ذولقرنینی که در قرآن آمده را اسکندر مقدونی می پنداشتند، سعدی هم اولین کسی نیست که به خوبی از او یاد کرده. از حکایات پراکنده و تلمیحات دیگر شاعران بگذریم ما نظامی را داریم که در اسکندرنامه داستان زندگی الکساندر مقدونی را به رشته نظم درآورده که شاید همخوانی تاریخی نداشته باشد.
فراموش نکنیم که سلسله هخامنشی در اصل عمری بیشتر از ۲۵۰ سال در بین مردم ایران ندارد! چون در دوره قاجار سلسله های هخامنشی و ماد و قدیمی تر به صورت رسمی و با کاوش های باستانشناسی و تاریخی کشف شدند که علت فراموشی آنها یا تحریف در حالت دیگر پادشاهان (معروف است که می گویند کیخسرو شاهنامه همان کورش هخامنشی است) این سلسله ها را می توان در منابع متعدد داخلی و خارجی مشاهده نمود.
حمید شرفی در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۴۱ در پاسخ به مجتبی دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳ - زکات زندگی:
این بیت از شهریار نیست
فرهود در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۵ - شنیدن خسرو از اوصاف شِکر خانمِ اسپهانی (اصفهانی):
زندهیاد رضا سقایی خواننده موسیقی لری این بیت را در یک آواز لری به نام «خسرو و شیرین» با کمانچه مجتبی میرزاده خوانده است. به این صورت:
چمن خار است اگر نسرین نباشد شکر تلخ است اگر شیرین نباشد
فرهود در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۰ - افسانهسرایی ده دختر:
خوی به معنی عرق اینطور خوانده میشود khwei و در یک سیلاب.
محمد نام خانوادگی در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
مثل این بیت از حافظ "مشکلِ عشق نه در حوصلهٔ دانشِ ماست؛ حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد"، دو جا دیگه هم دیدم در شعرهایش "فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن؛ درد عاشق نشود به، به مداوایِ حکیم" و "دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد؛ ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند". انگار درد عشق با فکر و رفتن پیش حکیم و تدبیر حل شدنی نیست، "آن بِه که کارِ خود به عنایت رها کنند"
شهپر شاه هوا در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » تصنیفها » مرغ سحر (در دستگاه ماهور):
شاعری به تواناییِ بهار ؛ هرگز در دو بیت پساهم،
بی سپر و بی اثر نمینویسد
و فکر میکنم مهر و وفا به عنوان نقطهی مقابل کینه و ستیز هیچگونه پیوندی با سپر در " بی سپر " نداشته باشد ، و همانطور که در اجرای بانو قمر بگوش میرسد و درست مینماید،
" پی سپر" صحیح باشد : منکوب شده بنحوی که اثری از آن نمانده باشد
دکتر سید روح اله تقوی پور در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
تن به معنی جسم و جان به معنی روح است. میگوید ما هم جسم داریم و هم روح و جسم و روحمان به راستی از هم جدا نیست مستور یعنی پوشیده و .پنهان ما جسم و روحمان از یکدیگر مستور نیستند و باهم کار میکنند بعضی اوقات روان و جان ما بر جسممان حکومت می کنند؛ ولی دقت کنید که جسممان را میتوانیم ببینیم ولی روحمان را نمی توانیم ببینیم؛ در حالی که هر دو در .ماست نی میگوید که حرف من هم از اصرار من جدا نیست و مردم صدای مرا می شنوند؛ ولی سز مرا نمی شنوند همان طور که جسم را میبینند؛ ولی جان را نمیتوانند بینند نه اینکه دیدنی نباشد بایستی چشم دل باز باشد تا بتواند این گونه چیزها را .ببیند وقتی مولانا میخواهد حرفش را کسی درک کند او همزبان میخواهد نی میگوید کسی را می خواهم که همزبان من (نی) باشد. زبان نی همان ناله نی است و باید آن را درک کرد.در یک جای مثنوی میگوید همزبانی خویشی و پیوندی است. این همزبان و خویشاوند به آن معنای افرادی که خویشاوندی نسبی دارند نیست این خویشی و پیوندی که میگوید به این معناست که باید مثل من باشی و با من پیوند بزنی و با من آمیخته شده باشی؛ به طوری که ما دوتا یکی شده باشیم و این پیوند یک پیوند اندیشه ای است مصراع دوم این بیت مرد) با نامحرمان چون بندی (است در اینجا بند به معنی زندان است و مرد و زنی مطرح نیست؛ یعنی آدمی وقتی با همزبانش نیست مثل اینکه در زندان است و زبان همزندانیاش را نمی فهمد. مثلاً یک هندو و یک ترک زبان یکدیگر را نمی فهمند؛ ولی چه بسا بسیارند آن ترکها و هندوها که همدیگر را درک میکنند و همزبان میشوند؛ یعنی اندیشه های یکدیگر را میفهمند ای بسا دو ترک که هردو ترکی صحبت می کنند؛ ولی اندیشه یکدیگر را نمیتوانند درک کنند؛بنابراین همزبانی مهم نیست باید همدل بود. نی میگوید من همدل و همنفس میخواهم.پس زبان محرمی خود دیگر است. همدلی از همزبانی بهتر است
مثنوی دفتر (اول)
دکتر سید روح اله تقوی پور در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
سر من از ناله من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
توجه اینکه صحبت از نی هست این نی وقتی میگوید که به هر
جمعیتی رفتم و نالان شدم شما تجسم کنید که این نی رفته در یک جمعیتی از بدحالان که بدا به حالشان و ناله سر داده آن بدحالان چه کردند؟ آنها از پا برخاستند و با آن ناله رقص بابا کرم کردند؛ ولی در مقابل جمعیت خوش حالان چه کردند؟ این نغمه و آوا در آنها اثری گذاشت و آنها را به اندیشه و ادار کرد که در درون خودشان سیر کنند و بیندیشند و فکر کنند و به یاد معنویت و معرفت بیشتر بیفتند. بازهم میگوید آن طور که من میخواستم نبود و اینها هم ظن و گمانشان بود؛ برای اینکه وقتی با شاگردانش روبرو میشد میدید که برای دریافتن شاگردانش نهایت کوشش خود را به کاربرده که به آنها تعلیم بدهد. وقتی مولانا بعداً به آنها مراجعه میکرد میدید که آنها درک نکرده اند. علت آن بود که شاگردان او مثل دانشجوی امروز بودند. دانشجوی امروزی بیشتر دنبال این است که نمره قبولی بگیرد و این واحدهای درسی را بگذراند و بعد هم یک گواهینامه پایان تحصیل هم بگیرد و برود با آن کاری بگیرد ولی پزشک تا اندازه ای فرق میکند؛ زیرا ماهیت
و نفس و طبیعت درسی را که میخواند (پزشکی) او را به اندیشه
وامی دارد و آن وقت میفهمد که این ساختمان وجود انسان پیچیده ترین موتور آفرینش است؛ ولی آن شاگردی که به کلاس درس مولانا مینشیند میخواهد که بعد از مدتی برود و در فلان شهر و یا دهستانی و برای یک عده حرف بزند و با این کارها امرار معاش بکند. بسیار کمیاباند کسانی که پای سخن مولانا بنشینند فقط برای درک معرفت و سخن مولانا و نه برای هیچ چیز دیگر مثل اینکه امروز هم همین طور است. اگر از شاگردی بپرسید چرا درس میخوانی میگوید برای اینکه امسال قبول شوم و بروم به کلاس بالاتر و از این بیشتر هم نمی خواهم. البته استثنا هم وجود دارد و بستگی دارد که درسی را که می خواند چه باشد مثلاً اگر گیاه شناسی و یا بوتانیک و یا زوآلوژی یا جانورشناسی و بیولوژی خوانده باشد مقداری فرق میکند برای اینکه ماهیت این درسها او را به اندیشه وامیدارد و می پرسد آیا گیاه هم زنده است؟ .بله آیا نفس میکشد؟ غذا و هوا برای خوردن و نفس
کشیدن میخواهد؟ بله آیا تولید مثل میکند؟ بله. پس زنده است.
خواه ناخواه با خودش این اندیشهها را خواهد داشت.
دکتر سید روح اله تقوی پور در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
آن بدحالان و بدبختان که بدا به حالشان و آن خوشبختان که خوشا به حالشان
هیچ کدام آن طور که باید مرا درک نکردند؛ به علت اینکه هر کدام به گمان خودشان از من چیزهایی دریافت کردند که همه آنها ظن و گمان بود و حقیقت نداشت و آن طوری که من میخواستم نبود و به عبارت دیگر کسی که یار من شد از ظن خودش بود و نه از درک و تفکر واقعی.
دکتر سید روح اله تقوی پور در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوش حالان شدم
می گوید به هر جمعیتی نالان شده این نالان شدن دارای فاعلی است و این فاعل مولانا .نیست این فاعل نی .است از اول متذکر شد که من آن نی هستم و نی دارد با شما صحبت میکند و بعد اضافه میکند من به هر جمعی رفته ام ناله سر داده ام ،جفت یعنی همنشین خوش حالان کسانی هستند که معنویت و معرفتی دارند و بدحالان کسانی هستند که بویی از معرفت و معنویت نبردهاند و مولانا میگوید بدحالان برعکس خوش حالان هستند؛ نه اینکه به ثروتی و یا گنجی رسیده باشند. خوشا به حالشان که از معنویت و معرفت اثری و شناختی پیدا کرده اند.
می گوید من در جمع هر دو گروه رفته ام نی) میگوید در بین آنهایی
که بویی از معرفت نبرده بودند ناله سر دادم و در بین آنهایی که بویی
از معرفت برده بودند هم ناله سر دادم ولی هیچ کدام مرا درک نکردند.
آنها هیچ انعکاسی نداشتد و این نمودار این است که مولانا در زمان خودش هم کسی نبوده که بدان گونه که باید و شاید آن طوری که خودش میخواسته سخنش را دریابد کسی در نمی یافته درک کردن سخن مولانا شایستگی و آمادگی مخصوص خودش را لازم دارد و یک شخص عادی قطعاً کشش درک مولانا را ندارد و برای اینکه کسی این شایستگی را پیدا کند باید واقعاً طلب را در وجودش به وجود بیاورد.
دکتر سید روح اله تقوی پور در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
ھرکسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش
در این بیت دوباره مولانا میگوید که از اصل خویش و از آن نیستان
حقیقت و یا از مبدأ حقیقت به دور مانده آیا این مبدأ حقیقت چیست. ساده ترین تعریفی را که میتوان در مورد مبدأ حقیقت بیان نمود این است که مجموعه کل انرژیهای حاکم بر این طبیعت مبدأ حقیقت است. این انرژی ها تنها در بیرون از بشر نیست و این مبدأ حقیقت در درون انسان هم وجود دارد؛ زیرا انسانها جزئی از طبیعت بوده که آن حاکم بر طبیعت است. حال اگر کسی از این مبدأ حقیقت به دور بیفتد آن وقت احساس میکند که از اصل خودش دور افتاده و میخواهد که به آن مبدأ بپیوندد؛ پس از وی سلب آسایش می شود. در مورد ابیات آغازین هیچ کتاب شعری به این زیبایی و نغز گفتاری سخن نگفته و در
هیچ کتاب شاعری به این نغز گفتاری و به این پرباری و ژرفی سخن نرفته است بسیار کسانی هستند که میخواهند به چنین اندیشه هایی برسند؛ ولی نمیدانند که از چه راهی و چگونه برسند؛ و مولانا در اینجا و در نی نامه این راههای دشوار را نشان میدهد.
دکتر سید روح اله تقوی پور در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
مولانا میگوید که من یک سینه ای میخواهم پاره پاره شده از درد هجران و فراقم شرحه شرحه یعنی پاره پاره شده و از هم باز شده حالا سینه مولانا از چه چیزی شرحه شرحه شده؟ از درد هجران فراق از نیستان حقیقت من شخصی را میخواهم دارای چنین سینه ای تا بتوانم درد اشتیاق خود را برای او بازگو کنم؛ و اگر چنین سینه بی کینه شرحه شرحه شده ای را نداشته باشد آن وقت هرچه برایش درد اشتیاق را شرح بدهم آن وقت درد این اشتیاق را درک نخواهد کرد. سعدی می گوید:
شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق در بند است
باید عاشق شده باشد که بفهمد این شب هجران عشق چقدر سخت و طولانی است مولانا میگوید من سینۀ دردمند و دردکشیده ای می خواهم تا بتوانم این شرح درد اشتیاقم را برای او بگویم درد فراق کشیده بسیار کمیاب است. به راستی نمیشود کسی را به این زودی
پیدا کرد که این مطالب مولانا را درک نماید.
از اندیشه های ژرف و ناب و تازه و بدیع مولاتا که دائماً در مورد سینه بی کینه و عدم منیت صحبت میکند باید آموخت که رستگاری انسان در داشتن سینه ای است که بدون کینه باشد. اگر به منشأ کینه
بیندیشیم؛ خواهیم دید کینه از خودخواهی و منیت است. خودخواهی و منیت باعث میشود که انسان دائماً قضاوت اشخاص دیگر را در
ذهن خود تقویت نموده تا به جایی که در مورد آن اشخاص کینه در خود به وجود آورد و سپس به دنبال واکنش به آنها برود و همین تخم نفاق و دشمنی را در دل خود و دیگران کاشتن را به دنبال دارد. به همین دلیل است که مولانا سخت به دنبال سینهای میگردد که خالی از کینه
منم خودخواهی و حسادت است و آن را نمی یابد و بنابراین از نی شخصی که نتواند کینه و حسادت و
وجود او ناله ها بر میخیزد بسیاری از عادات ناپسند را از خود بیرون کند باید آن کینه را مثل یک
تومور سرطانی تا آخر عمر داشته باشد و رنج آن را تحمل کند.
دکتر سید روح اله تقوی پور در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
از نیستان تا مرا ببریده اند
از نفیرم مرد و زن نالیده اند
مولانا میداند که روح او جزئی از روح کل جهان است؛ یعنی جزئی از آن مبدأ حقیقت که از آن مبدأ جدا شده و طبق این اصل که اگر جزئی از اصلش جدا شود همیشه میخواهد به کلش بازگشت کند؛ آن روح جداشده از میدا حقیقت هم میخواهد به کل خودش برگشت کند. این نیستان که مولانا میگوید نیستان حقیقت است از زمانی که مرا از نیستان (بریدهاند یعنی از نیستان حقیقت جدا کرده اند از نفیرم (نفیر به دو معنی است یکی ناله است و یکی هم آلت موسیقی است که کمی
از نی کوچکتر ولی شبیه آن است. میگوید از نفیرم مرد و زن نالیده اند منظورش از مرد وزن جنسیت مرد و زن نیست؛ یعنی کل مردم از وقتی که مرا از نیستان جدا کردهاند من از این جدایی ناله و
شکایت دارم و میخواهم به اصل خودم برگردم میگوید همه
مردمانی که مرا میشناسند و با من در ارتباط هستند؛ همه باهم هم ناله شده اند نفیر در اینجا به معنی ناله است این هم ناله شدن با مولانا و
هم نفس شدن با او انجام نمیشود مگر با درک اندیشه های او اگر اندیشههای مولانا را کسی درک کند و بفهمد و پیامش را کشف کند؛ باید در حقیقت از این فهم و درک پیام وی را گرفت و در زندگی اجرا کرد. فقط در آن صورت امکان پذیر است که شخص هم نفس و همراه مولانا میشود و از جمله کسانی میشوند که از نفیر و ناله مولانا نالیده اند.
دکتر سید روح اله تقوی پور در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
این شکوه و شکایتی که از نی بلند است باید دید که از چه چیزی ناله و شکایت دارد و چرا از حکایت شکایت میکند و شکایتش از چیست و جدایی او از کیس
شهاب عمرانی در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۰۹ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۷۱ - بیان آنک فتح طلبیدن مصطفی صلی الله علیه و سلم مکه را و غیر مکه را جهت دوستی ملک دنیا نبود چون فرموده است الدنیا جیفة بلک بامر بود:
اشاره به آیات ۵ و ۶ سوره جمعه دارد، چون یهودیان فقط خود را پیرو خدای متعال میدانستند و مابقی ادیان را کفر آمیز خطاب میکردند، قرآن میفرماید که آنان فقط حمال (حامل) تورات بودند و معنای اصلی آن را درک نکردند و در بخشی از آیه از زبان پیامبر میفرماید: [اگر شما واقعا به گفتار تورات عمل میکنید] پس مرگ را تمنا کنید اگر در گفتار خود صادق هستید. یعنی خلاصه ای از هدف ادیان رو در یک جمله بیان میکنند، مرگ نفس و تسلیم که اسلام هم از همون ریشه هست.
دیانا درویشان در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۰۹ در پاسخ به بزرگمهر دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۴:
من درست متوجه نشدم. مصراع اصلی این گونه بوده یا بهتر است اینگونه باشد؟
خیال در ۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
سلام علیکم
با تشکر
سیّد محس سعیدزاده در ۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز: