گنجور

حاشیه‌ها

حامد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » تورکون دیلی:

الله رحمت ایلسین آذر بایجان شاعری شهریار

سامان روح بخشان در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

با سلام
بنده مصرع دوم بیت اول را به این شکل نیز دیده ام:
واگاهی ای نیست مردم بیرون را
با تشکر- موفق باشید

فرزانه در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:

در بیت چهارم مصرع دوم کلمه (کی) وزن شعر را دچار مشکل کرده که به نظرم ان کلمه ( که ) بوده است

اسماعیلی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:

اهل تسنن به استناد بیت دوم ( عمر آمد عمر آمد ......) مولوی را سّنی مذهب میدانند خوشحال میشوم اگر دوستان اطلاعی در این مورد دارند بیان بفرمایند .

یه خری در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

هرکاری کنید جای بهشت با ملک جهان عوض نمیشه منظور از این شعر اینه که ناخلف باشم اگر بهشت رو به جو ای نفروشم

دانلود دکلمه ی انسانم آرزوست در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

دانلود دکلمه ی انسانم آرزوست :
پیوند به وبگاه بیرونی

حامد حسام پور در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:

قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکیست حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکی است
اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته‌نظریست گر نظر پاک کنی، کعبه و بتخانه یکیست
هر کسی قصه شوقش به زبانی گوید چون نکو می‌نگرم، حاصل افسانه یکیست
اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست ورنه از روز ازل، دام یکی، دانه یکیست
ره هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه گریه نیمه شب و خنده مستانه یکیست
گر زمن پرسی از آن لطف که من می‌دانم آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست
هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند بهر این یک دو نفس، عاقل و فرزانه یکیست
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد پیش آتش، دل شمع و پر پروانه یکیست
گر به سرحد جنونت ببرد عشق عماد بی‌وفایی و وفاداری جانانه یکیست

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

همیشه زود دیر می شود ! شما کسی نیستی که نیاز به هم اندیشی داشته باشی نیک می دانی چه باید کرد . من البته با همه هستی ام به شما درود دارم و نامت را بلند می خواهم و جانت را پر فروغ ! خیر پیش .

منصوره در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱:

سلام خسته نباشید.گنجور را دبیر ادبیاتم بهم معرفی کرد. خیلی خیلی خیلی خوبه.امیدوارم موفق باشید.

amine در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

تو سایت های دیگه ,فعل متفاوته

مژگان در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

خدا قوت دوستان
منظور از کلمه سر در بیت چهارم(......هم بر آن سریم) چیست؟
پ.ن:به لغت نامه دهخدا مراجعه کردم منتها چندین معنا رو نمایش داد من معنای این کلمه رو در این بیت میخوام برای فهم بهتر بیت

اسدالله سلیمی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » چهارپاره‌ها » افکار پریشان:

آنچنان که به ذهن خطور میکند و با توجه به معنا در بیت (10) مصرع (1) کشتی به اشتباه کشته تایپ گردیده که تقاضا دارم تصحیح و در صورت اشتباه اینجانب را آگاه نمایید

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

به نظرم شهریار نزدیکترین معنی شعر را اینجا نوشته است.
در این غزل مهم که میتوان از آن احوال آشفته حافظ را در زمان پیری دریافت، حافظ به مطالب مهمی اشاره میکند و یا خواهد کرد، و از پیش میداند که دیگران حرف او را نمیپذیرند. از اینروست که در بیت اول هشدار میدهد آنهایی که سخنش را درک نمیکنند سخن شناس نیستند. به روشنی میگوید که نه پابند دنیا است و نه پابند آخرت (عقبی)، و سپس در شگفت میشود (تبارک الله) از شورش و آشفتگی (فتنه) که در سرش افتاده است. حافظ خسته دل است، و گرایش/نیاز به آرامش دارد، ولی در درون او چیزی در جوش و خروش است که حافظ نمیداند چیست. حافظ میگوید که پرده (نوای) دلش تغییر کرده است (دلم ز پرده برون شد) حافظ از یک تحول درونی صحبت میکند که نظرش را تغییر داده است و مطرب را ندا میدهد که از این پس به این پرده بنوازد و با او هم نوا شود. میگوید که تا کنون به کار این جهان چندان توجه ای نمیکرده، اما چهره "تو" توجه او را به کار جهان جلب کرده است. افکاری دارد که دیر زمانیست (صد شبه) او را مشغول کرده و خواب را از او گرفته است. و به دنبال چیزی است (شرابخانه کجاست؟) که رمز این افکار پریشان را برایش روشن کند، همانند شرابی که خماری را فرو مینشاند. حافظ با طنز تلخی میگوید رنجی که کشیده است (خون دل) صومعه را آلوده کرده. او از صومعه روگردان است ولی برای آتش نامیرایی که در دل یافته، در دیر مغان گرامی شده است (او را پذیرفته اند). در اینجا اشاره ای به آن تحول میکند. در شعر دیگری میگوید، پیر مغان حکایت معقول میکند، معذورم ار محال تو (شیخ) باور نمیکنم. حافظ نمیداند چه اتفاقی افتاده یا چه چیزی شنیده است (چه ساز بود؟) که با اینکه به پیری رسیده هنوز در سر آرزوها زنده کرده است (دماغ پر ز هواست) یا اینکه ندای عشق "تو" که دیشب به او رسیده بوده، هنوز در سینه اش طنین انداز است.
در این عزل حافظ بی قرار و نا آرام است. و به دنبال باده ایست که رمز این شوریدگی را بر او آشکار کند. در غزلی دیگر خواهیم دید که او به اشراقی که میجسته، رسیده، و با لحنی سرشار از آرامش راز دل و آنچه یافته است را بیان میکند.

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

بنی آدم بسیار زیبا نوشتید ولی خدا را که این همفاز شدن را می بایست می زدودید ! هماهنگ شدن و همراهی و همپایی و همپویی و ......بود ولی رویهمرفته نگاه بلندتان مانع از خرده گیری از شما می شود خاک پای توییم برادر

بنی آدم در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

به نام خدا
بنی آدم در اصل یک پیکرند و حتی نمی توان گفت اعضای یک پیکر یا اعضای یکدیگر همان طور که تریلیونها سلول بدن ما در کل وجود ما یکی هستند همه اعضای بنی آدم (بشریت و سایر اجزاء و ارکان هستی)نیز یک پیکرند که آن یک پیکر آدم نام دارد . به همین جهت در بیت اشاره شده چوعضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار همانطور که وقتی مثلا دندان ما در می گیرد سایر اجزای بدن هم از این درد رنج می کشند. در پایان فرمودند تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی که منظور این است که کسی که از درد دیگران غافل است و متوجه درد دیگران نیست یعنی اینکه از این پیکر واحد(آدم )جداست به همین دلیل فرمودند نشاید که نامت نهند آدمی مثل وقتی که دندان ما کشیده شده باشد و جدا از ما باشد دیگر درد دیگر اجزا را متوجه نیست و در عین حال خودش هم دیگر جزء پیکر آدم نیست پس آدم نیست(نشاید که نامت نهند آدمی)
آدم : کل جهان هستی
انسان در صورت ارتباط با کل هستی:آدم
ارتباط با خدا: ارتباط و هم فاز شدن با کل هستی

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:

جناب شادان کیوان، تفسیر شما بسیار نامناسب مینماید و در این غزل معشوق نمیتواند خداوند باشد زیرا در بیت سوم شاعر دارد مجیز معشوق میگوید (دارد زیباییش را به خودش یادآوری میکند: ببین که چاه/سیب زنخدان تو چه میگوید ...)
همچنین در بیت چهار، دارد گناه سرنزدن به معشوق را به گردن قسمت میاندازد. بر حسب، قسمت را خداوند تعیین میکند، چه معنی میدهد کسی به خداوند بگوید اگر ما به تو نمیرسیم تقصیر خودت است؟!!! ولی وقتی حافظ به معشوقه اش میگوید "اگر در پیش تو نیستم تقصیر قسمت است، نه من" آنگاه بیت معنی پیدا میکند. همینطور بیت بعدی، خداوند خلوتسرا ندارد، و کسی به خداوند امر و نهی نمیکند که بگو!
این شعر را حافظ از این قراین برای محبوب مونثی گفته است که دیر زمانی است از او دیداری نکرده بوده. و حال که احتمال میدهد به سراغش برود دارد مغازله میکند و عذر میاورد که اگر سر نزده بودم تقصیر قسمت بوده است، اگر در زدم بگو درم را باز کنند :)

نوید در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۱۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷:

فکر میکنم در بیت چهارم "صد" صحیحتر هست

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸:

در لت دوم از بیت 7 می فرماید از صاعی که در بار ما است شرمساری خواهیم برد و خواست شاعر از در بار درون بار است نه دربار شاهی پس باید دربار جدا نوشته شود . داستان حضرت یوسف است به ظاهر

مریم در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ رهی معیری » ابیات پراکنده » نیرنگ نسیم:

اولین باره دارم شعرای رهی رومیخونم واقعافوق العاده اس

ابوطالب رحیمی در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۴ - حکایت:

بسیار بسیار زیبا. هر کدوم از اشعار سعدی رو می شه بارها و بارها خوند و از خوندنشون لذت برد. من کتاب های صوتی بوستان و گلستان رو از اینترنت دانلود کردم و اغلب اوقات در اوقات فراغت اونا رو گوش می دم.
این شعر سعدی هم حکایت روزگار ماست که در این شرایط سخت اقتصادی و معیشتی هر کسی که خرش از پل بگذره و به جایی برسه دیگه به فکر بقیه مردم نیست: دونان چو گلیم خویش بیرون بردند // گویند چه غم گر همه عالم مُردند!

۱
۴۸۷۱
۴۸۷۲
۴۸۷۳
۴۸۷۴
۴۸۷۵
۵۷۲۵