غزال بهمنی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
مدام در مصراع دومه بیت دوم به معنی شراب است. درنتیجه اینگونه خوانده میشود: به هم آمیخت رنگ جام و مدام.به این تعبیر که به دلیل لطافت جام، جام و شراب با هم آمیخته اند.
رضا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۴ - قصهٔ بازرگان کی طوطی محبوس او، او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت:
با سلام
بیت
این چنین باشد وفای دوستان
من درین حبس و شما در گلستان
به همان شکل که حضرت مولانا فرمودند صحیح است و گلستان بایستی با سکون ل و کسره س خوانده شود.
شاید به دلیل اینکه مولانا فرصت بازنگری ابیات سروده شده را نداشتند و مانند چشمه ای جوشان میسراییده اند، از نظر وزن و قافیه بیت دچار اشکال است.
با سپاس
حمید در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
سلام
1 کلمه را من جور دیگه ای شنیدم
1- مصرع 2 که شنیدم
گویی از این جهان به جهان دگر شدم
مسعود در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۴۵ - جامهٔ عرفان:
بسیار زیبا بود
محمدرضا فدایی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷ - سینمای خزان:
لطفا در این بیت «خزان صحیفه پایان دفتر عمر است / باین صحیفه رسید است دفتر تا نیز» «دفتر ما» رو جایگزین «دفتر تا» بفرمایید
و هم در این بیت «تو هم به شعشعه وقتی به شهر تبریز آی که شهریار ز شوق و طرب کنی لبریز»، «شهریار» رو جدا جدا بنویسید تا معنای «شهرِ یار» بده
متشکر
سلیمی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹ - انتحار تدریجی:
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر---- این سفر راه قیامت می روی تنها چرا
ناشناس در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » باب الفقر » بخش ۱ - باب الفقر:
خوف - خشیت -خضوع
علی پاک نیت در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:
من هم فکر می کنم چه به لحاظ معنایی و چه از نظر فلسفی رباعی باید اینگونه باشد:
«چون نیست ز هر چه نیست جز باد به دست
چون هست به هر چه هست، نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست»
در حقیقت خیام این طور استدلال می کنه که چون ما از نبودن چیزهایی که نیستند اطلاعات خردی داریم (ندیدن دلیل بر نبودن نیست که حتی مثل به باد نیز خود دلیلی بر این مدعاست) و از آن چیزهایی که هستند اطلاعات ناکاملی داریم (علم ما نسبت به کل جهان بسیار محدود است) پس گویی آنچه که در عالم نیست می تواند باشد و همچنین آنچه که هست (ما فکر می کنیم وجود دارد) ممکن است نباشد.
اتفاقا این گفته با این سوال فلسفی همخوانی دارد که مثلا ما چگونه وجود را اثبات می کنیم و می بینیم که نمی توانیم به طور کامل آن را اثبات کنیم و به طور مثال دکارت نهایتا پس از سالها تفکر چنین استدلال می کند که « فکر میکنم، پس هستم» و می بینیم که این استدلال به گفته خیام دارای نقصان و شکست است (به عنوان اثبات منطقی پذیرفته نیست) پس در واقع هنوز این امکان وجود دارد که «ما که هستیم، نباشیم!»
از طرف دیگر همانطور که ما نمی توانیم استدلالی منطقی برای بودن چیزی (حتی خودمان) پیدا کنیم پس آنچه هم که می پنداریم وجود ندارد به لحاظ منطقی امکان وجود دارد چون باز هم نمی توانیم به شکل منطقی عدم وجودش را رد کنیم
غلام حسین در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶:
صداقت ، یک رنگی، حریّت، در این شعر موج می زند.
سوالی که در این مورد باید از خود بپرسیم این است که «فرضا تمام تلاش خود را مصروف دوست کردیم، آیا این تلاش ها جهت جلب توجه اوست و در کوبیدن های دائمی ما برای گرفتن حلواست و شکر است؟ (اسراری بدانیم یا کرامتی بگیریم سرانجام او را فراموش کنیم؟) یا برای خود اوست ؟ آری عمری برای حلوا در دوست رفتیم و با پستی خود وی را رنجاندیم و بی شرمی را به حد اعلا رساندیم اما او نه تنها محبتش را از ما کم نکرد بلکه دائما برای شکار ما دام ها افکند تا ما رو اسیر و شکار عشق خود کند. »
در قرآن «یعبدون الله علی حرف» را جستجو کنید در این مورد نظر قرآن را هم بدانید..
داتیس در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۶:
آقا من هم پیرو نظر دوستان، در عجبم که چرا سایت گنجور با این همه شیوایی و دقت در کارش، اِعرابگذاری را اضافه نمیکند که به خواننده در درک زیبایی و معنای شعر کمک کند؟ گاهی عدم درک خواننده از تغییر تلفظ، کل شعر را در هم میریزد. وقتی میشود با استفاده از یک اِعرابگذاری ساده، کمک شایانی به خواننده کرد آخه چرا نه؟
ناشناس در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:
تماس های شما برادر کافی نیست روستاییان جهان زیادند و نیز شهر های جهان و من و شما بسیار کوچکیم برادر .
علی اقا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:
من تماسهای زیادی با روستائیان داشته ام و اکثر قریب به اتفاق ایشان را افرادی بی اعتقاد به مبانی مذهبی/شرور /بی ادب و فاسد یافته ام لذا به سروده این شاعر اسمانی ایمان کامل دارم
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:
با پوزش از دوستان نادیده زحمت افزا می شوم:
مراد شاعراز آن قصر همین تخت جمشید خودمان است که برخی پرسپولیسش می خوانند!!!!
( و این قصه پر غصه بماند تا وقتی دگر)
اما بهرام را بهرام گور میخوانند زیرا شکار مورد علاقه اش شکار گور ( گورخر ایرانی و نه گراز )
بوده است. در میانه راه سیرجان به نیریز کفه ای است و منطقه حفاظت شده ای که به نام بهرام گور خوانده میشد و هنوز تنها در این دشت و گویا جنوب خراسان این گونه بی ماننداز دست ما آدمیان جان بدر برده است.
داستان می گوید بهرام در پی گوری در همین کفه یا پدید شده است . بخشهای مرکزی این کفه در بهار به دریاچه ای تبدیل می شودکه مرغان مهاجر را میزبانی میکند و چون رو به خشکیدن مینهد باتلاقی که هیچ جنبنده ای را زهره گذر از آن نیست.
بیت دوم این رباعی ضرب المثلی است که جمله مردم آن دیار میدانند و به کار میبرند. (در روزگار پیش از انقلاب شاهپور عبدالرصا پهلوی و گاه برادران بیش وکم سالی یک بار پا جای پای بهرام می نهادند).
این کفه در شرق روستای کهنی به نام کدرو یا گدرو واقع است که امروزه البته قطروییه خوانده میشود.
رامک در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۸:
لطفا تصحیح کنید: گروهی از حکما در حضور حضرت کسری به مصلحتی سخن همیگفتند و بزرگمهر که مهتر ایشان بود خاموش.
علی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳ - برهان قاطع در حدوث آفرینش:
سیلی خور خاک و باد بودن
محسن در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۵:
در بیت " نه مجنونم که دل بردارم از دوست " فکر کنم مصراع دوم اینگونه باشه: " مده گر عاقلی بیهوده پندم "
سید عباس کاظمی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:
بنام خدا
راضی به رضای خدا بودن و شکر نعمت داشتن در هر حالی نعمت است. اگر کسی بتواند در سختی و رنج این گونه رفتار کند بسیار انسان است و انسانیت بزرگترین موهبت خداوندی است.
نسرین در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:
بیتی که"ربیع" گفتن به نظرم به تقابل عقل وعشق اشاره داره
فرهاد در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
بیت دوم میگوید که پیروان طریقت مسلمان نیستند (چگونه رو به سوی مکه کنیم؟) و روی سوی میخانه میکنند.
حمید در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱: