گنجور

حاشیه‌ها

رضا در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:

این غزل نیازی به ترجمه و تفسیر نداره ... خیلی واضح بود ...

رضا در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵:

یه روزی این فال من از اب در اومده بود ...

حمیدرضا فتحی تبریزی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۳۴ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » ساقی‌نامه:

اولا نبریزی نه و تبریزی، ثانیا حق با شماست. بیت 23 مصرع اول یکی از «که» ها زاید است. لطفا رسیدگی شود.
---
پاسخ: با تشکر از تمام دوستان، این مورد تصحیح شد.

دکتور ق. مصلح در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۸ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۳ - در مدح خواجه ابوسهل زوزنی:

با درود، مصرع اول بیت دوم، در لغتنامه دهخدا، چنین آمده:
بر یاسمین عصابۀ زرّ مرصع است
بر ارغوان طویلۀ یاقوت معدنی .

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

بیت تخلص غزل را که بیش وکم ضرب المثل است بدین گونه شنیده و به یاد سپرده ام:
سعدیا ! دی رفت و فردا همچنان خواهد گذشت
پس میان این و آن ، فرصت شمار امروز را
گرچه موجود نیست به نظر درستتر می آید، اما وجود نیز برای زمان که سیال است و در گذر مناسب نمی نماید و الله اعلم

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

به گمان این کمترین که انس والفت ویژه ای با زبان و شعراستاد سخن داشته و دارد ، این غزل بسیار دور از زبان شیخ است.

سیاوش در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ رهی معیری » رباعیها » نوشین‌لب:

مگه تو رباعی نباید قافیه مصرع سوم فرق داشته باشه؟

جواد مهدی پور در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:

سلام به همگی. چیزی راجع به این شعر وجود داره که شما در نظر نمیگیرید. قشنگیه شعر یک طرف. اما این شعر تنها یک شعر نیست. یک واقعیته. شهریار عاشق دختری بود که پدرش اجازه ازدواج به اونها نداد. روزی پدر دختر اجازه نداد که دختر به دانشگاه بره. و شهریار هم بعد از اون ترک تحصیل کرد. چند سال بعد 13 فروردین دوستان شهریار با اصرار اون رو به باغات تهران میبرن تا حال روحیش بهتر بشه. به طور اتفاقی اون دختر رو میبینه که با همسر و یک بچه اومدن برای سیزده بدر.
شهریار اون روز حالش بد میشه و بیهوش. دوستانش اون رو به بیمارستان میبرند و بعد سراغ دختر میرن که بیا به شهریار سری بزن. اون با دیدن تو به این حال افتاده. وقتی دختر از در اطاق بیمارستان وارد میشه شهریار شعر:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا...
رو همون لحظه در وصف اون زمان میگه و میگذره. خبر دار میشه که پدر دختر بخاطر پول دار بودن اون پسر عشق شهریار رو مجبور به ازدواج کرده بوده. پس از اون شهریار این شعر رو میگه. به نوعی توبه از شعر قبلی و گلایه های قبلی. و بی پولی خود رو مقصر این فرجام میدونه... میتونید به کتاب دیوان کامل شهریار (2 جلدی) مراجعه کنید.

سجاد در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۸:

رنجوری را گفتند: دلت چه میخواهد؟ گفت: آنکه دلم چیزی نخواهد
معده چو پر گشت و شکم درد خاست سود ندارد همه اسباب راست

شرح سرخی بر حافظ در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

لطفاً از درج مطالب غیرمرتبط با متن این شعر خاص خودداری فرمایید
اما گاهی گویا چاره ای نیست . به هر حال در مورد این غزل مطالب فراوانی هست که امیدوارم از دوستان بخوانیم .

شهرزاد چنگلوایی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:

با توجه به قافیه و مضمون٬ به نظر می‌رسد که جای «جان» و «دل» در مصرع دوم باید جا‌بجا شود
---
پاسخ: طبق فرموده «هر که از بهر وفا دل ندهد جان نبرد» با «هر که از بهر وفا جان ندهد دل نبرد» جایگزین شد.

محمدرضا در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

بیت ششم در کنار ضریح قدیمی امام رضا علیه‌السلام نوشته شده. فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی...

ramin در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۸۵:

چه خوش بی‌مهربانی هر دو سر بی
که یکسر مهربانی دردسر بی
اگر مجنون دل شوریده‌ای داشت
دل لیلی از آن شوریده تر بی

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۲ - ستایشِ خرد:

صهبای گرامی : در بیت پنجم می فرماید
وزویت ( و از او ترا) شادی و انده و کم وکاست است ، از خرد است، بیهوده نیست که شاهنامه را خرد نامه می خوانند.
و اما ، سخن با صدای پیش (ضمه) بر روی حروف اول ودوم تلفظ درست آن در پارسی روزگار حکیم توس است ( واژه پاسخ = پاد سخن ، یادگار آن تلفظ است.)

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:

خوشبختانه گرفتاری معاینه کردن و شدن و به معاینه دیدن و معاینه دیدن شیخ برای دوستان بر طرف شد.

برای من اما، داستان عینک مانده است به گمانم آیینک بوده است و معرب کنندگان آنرا
عینک کرده اند ( آیینک آینه کوچک است. و عینک چشم کوچک که هیچ از چشم بزرگتر هم می باشد.)

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

از سرو کاشمر سخن در میان است . روز مرگ سردار دلیر میهن بزرگمان احمد شاه مسعود، دست به ارتکاب یکی ازکم شمار نوشته هایی زدم که یاران از سر مهر شعرشان خوانده اند، و امروز دریغم آمد با شما دوستان نادیده در میان ننهم و یاد دل آزار احمدرا زنده نگه ندارم:
قامت تکیده ات ، سرو کاشمر را می مانست
گرچه میانه بالا بودی
و نه شگفت، که هم حرامیانی از سلاله عباسیان
به کینه ات بریدند.
تبارت به یزدگرد ناکام، نرسی ، به پیروز می رسید
گر چه رخت شاهانه نداشتی
تا خون آسیابانان ، طمع در جامه ات کنند
سینه مهربانت ، آتشکده بلخ بود
ارچه به مکه نماز می بردی
و هم از قبیله مکیانند، آنان که خاموشیت را به مهراب عشق،
بی نمازان،
اینک ، به سور نشسته اند.
گیسوی چنگ ، بریده باد !!
که در مرگ جانگدازت ، برزیگر امیدهای نا امید
خرمن ، خرمن، گیسو گشاده ایم.
شهید از مریدان حافظ بود و اشارات من به سخن خواجه بی منظوری نیست.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

داستان سرو کاشمر و خلیفه ای که عمرش کفاف نداد تا کاخ ستم خویش باسرو داد بیاراید زبانزد است.
تقدس درخت در سر زمین خشک و کم آب ما بی گمان خرافه نیست، راهی است از برای پاسداری طبیعت نگهداری سایه بانی بر مسافری خسته.
اما داستان نهنگ و تمساح ..... و اینکه گمان بریم شاعران ما از زبان زیست شناخت امروز آگاه بوده اند و جغرافیای اروپاییان می دانسته اند از پایه سست است ( خواهشمندم مرا ببخشایید)
ضرورت های شعری و گاه حتا تنگی قافیه را از نظر مبارک دور ندارید و به جای جستجوی علم در کلام اهل تغزل به جستار آن در زبان اهل علم میهنمان برخیزیم . گمان نمی کنم سعدی تفاوت آیشکده و کلیسا را نمی دانسته است و هم او می فرماید:
گر به مسجد روم ابروی تو مهراب من است
ور به آتشکده، زلف تو چلیپا دارم.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

از جمله معانی مهجور صرف ، صاف، بی آمیغ است.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

بی گمان کافت است ( که آفت )
---
پاسخ: با تشکر از تمام دوستان، تصحیح شد.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۵:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:

طالع اگر مدد کند....این غزل را به آواز ایرج بشنوید.

۱
۴۸۶۰
۴۸۶۱
۴۸۶۲
۴۸۶۳
۴۸۶۴
۵۷۰۴