امین کیخا در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:
فرهاد بزرگوار البته شما دانا و برازنده هستی و من در تو بزرگواری می بینم ولی ایستادگی به خود و یا قایم به ذات بودن جسم را هیچ کس ندیده ام از گذشتگان بگوید . بنا بر نگرش بیشتر حکیمانمان این روان است که کار هر جنبنده ای را اداره می کند . و گر نه جسم مرده را همه می بینند که می پوسد و می فرساید . ولی کسی نمی شناسیم که پاشیدگی و پراشیدگی روان کسی را گزارش کرده باشد و فردید روانپزشکان از روان پریشی از میان رفتن روان نیست . اینکه در قران مجید هم برای جنبنده یا به عربی دواب و دائب واژه آمده است نیز داستان از این دارد که روح بر هر جنبنده ای چیرگی دارد . البته از میان کسانی هستند که دامنه روح داشتن را به بربستگان و جمادات هم می کشانند .
شهرام همائی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۵:
حرام صرف بود خاصه باده نوشیدن . . . خم دو زلف تو بر لاله حلقه بر حلقه . . . چه غم به حشر خورد از گناه سنجیدن
این غزل شاهکار سعدیست .
فرهاد در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:
"در خواب بودم که خردمندی گفت: چرا به کاری مشغولی (خواب) که شبیه مرگ است؟ بیدار شو و شادی کن که مرگ خواه ناخواه تو را به خواب ابدی خواهد برد"
فرهاد در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:
به به، این از آن شعر هایی است که دست و پای مفسرین ماله کش را میبندد. البته خیام تنها شاعر ایرانی نیست که خوشی این دنیا را به سودای بهشت نمیفروشد. حافظ شیرین سخن نیز در چندین جا چنین گفته است، از جمله:
تو و طوبی و ما و قامت یار، فکر هر کس به قدر همت اوست
(تو به وعده بهشت دل خوش باش، ما به قامت رعنای دوست، فکر هر کس در حد و اندازه خودش است، تلویحن، فکر تو به بیشتر از این نمیرسد)
یا
منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش، که چو خوش بنگری ای سرو روان اینهمه نیست
(منت توصیفها و وعده های بهشت را مکش ای انسان آزاده، که اگر درست نگاه کنی ارزشی ندارند)
البته حافظ پیچیده سخن میگوید، ولی خیام ساده و روشن، و جای هیچ تردیدی باقی نمیگذارد.
فرهاد در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:
در تایید نظرایمان، توجه کنید که مرسوم و باور عموم بر طبق آموزه های دینی این است که روح قائم به ذات است و از جسم جدا میشود. خیام دقیقن بر عکس این میگوید، جسم خاکی را قائم به ذات میداند که از روح جدا میشود: دریاب که از روح جدا خواهی رفت! در اینجا "روح" حالت و کیفیت جسم لست در زمان زنده بودن.
tanin در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳ - زکات زندگی:
بیت5و9 از قلم افتاده
بیت5:لوح خدا نمایی و آئینه تمام قد بهتر از این چه تکیه بر منصب و جاه کردن است
بیت9:من همه اشتباه خود جلوه دهم که آدمی
از دم مهد تا لحد در اشتباه کردن است
سهراب پیران در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵:
در مصرع اول بیت دوم احتمالا کلمه باش از قلم افتاده
خوش باش که در جهان نصیب من و تو
ده گز کفن و دو گز زمین خواهد بود
tanin در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳ - غزاله صبا:
با سلام. ابیات6-8-9-10-12 را اضافه کنین لطفا
بیت6:ندانم از چه به سر شور عشقبازی نیست پریوشان عفیف فرشته سیما را بیت8:قبیله ها همه عاشق شوند با تو ولی قبیله ای است که مجنون شوند لیلی را
بیت9:میان ما و تو پیری حجاب و فاصله نیست چه یوسفی که فراموش کند زلیخا را
بیت10:اگر چه مریم قدس است،رسم وامق نیست
که چشم باز کند جز جمال عذرا را
بیت12:حریم روضه رضوان حرام من بادا
گر اختیار کنم جز طواف طوبا را
tanin در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۴۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹ - گل پشت و رو ندارد:
با سلام و خسته نباشی
بیت 5و8 جا افتاده به نظرم
بیت 5:
محراب ابروانت خواند نماز دلها
آری بمیرد آن دل کز خون وضو ندارد
بیت8:
در تار طره شب تا روی روز بنهفت
دل نیست کو تعلق با تار مو ندارد
tanin در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ باباطاهر » قصیده:
بسیار زیبا بود.مخصوصااونجا که میگن:رخ تو آفتاب و مو چو حربا(آفتاب پرست)
از زحماتتون بی نهایت ممنون.
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۸:
حق با آقا یوسف است « هر چهار « مشکل وزن را نیز حل میکند.
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸ - زمانه:
این کمترین نیز با هم دهی ! آقای پاریزی هم عقیده است ، از دوره دبستا ن این دو بیت را این گونه به یاد دارم:
زمانه پندی آزاد وار داد مرا زمانه را چو نکو بنگری همه پند است( چشها را باید گشود جور دیگر باید دید نکو باید دید0)
به روز نیک کسان گفت: غم مخور، زنهار!!
بسا کسا که به روز تو آرزومند است.
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷:
گرچه با چنین نیز بی مانا نیست( زبان رودکی است و من مانا را به جای معنا آوردم ، که به گمانم درست هم باشد) اما در مصرع دوم میفرماید : گاه مادری و گاه نامادری ( مادر اندر، برادر اندر، پدر اندر خواهر اندر به جای نامادری و..... .... به کار برده شده و میشود)
پاذیر یا پاده آن گونه که من به یاد می آورم ستونهای چوبی را می گفتند که بر بالای آنها داربست مو بود. و الله اعلم.( مادندرا= مادر اندرا)
ناشناس در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
دوپاره آخررابه این فرم نیزشنیده ایم:اندرره عشق می رودبی سروپا
مشغوله یکی وفارغ ازهردوسرا
فرهاد در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:
مهدی جان خردمندانه نوشتی و زیبا. تشکر میکنم از توضیحاتت در باره کلام خیام.
فرهاد در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲:
خیام دانشمند است و شاعر. به همین دلیل شعرش از گونه دیگر است. مانند یک دانشمند، فقط به واقعیت های شناخته شده تاکید میکند، و هر چیز ناشناخته ای را "معلوم" فرض نمیکند.
میگوید از راز زندگی و مرگ هیچکس خبر ندارد، و تنها چیزی که معلوم است این است که ما به زیر خاک خواهیم رفت. پس می بنوش که این افسانه ها (افسانه هایی که در باره مرگ و زندگی گفته اند) سر دراز دارند.
فرهاد در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:
شمس به اصطلاح الحق، اشعار بزرگان علم و ادب را "کم مایه" خواندن کار کم عقلان و کم مایگان است. خجالت بکش!
Alireza در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
تو قلب فسردهٔ زمینی
از درد ورم نموده یک چند
این بیت جا افتاده است:
"تا درد و ورم فرو نشیند
کافور بر آن ضماد کردند."
ولی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:
جز اینکه به این همه زیبایی بیان خیره بشم مطلبی ندارم .
واقعا چطور میشه که یه نفر بتونه به این زیبایی سر به سر واژه ها بذاره.
البته شاید بشه اینجور توجیه کرد که بعضیا شاعرن و بهشون الهام میشه و کسانی هم مثل حافظ ، مولانا ، سعدی و ... به نبوت رسیدن و بهشون وحی میشه.
واقعا بی نظیرن
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴: