گنجور

حاشیه‌ها

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۸۸ - یک شب شوم‌!:

merce و mehr امید دارم با پوزشپذیری و بزرگواری از لغزش من بگذرید این ناهمدریابی ها بخاطر رودرو نبودن است . من استاد بهار را مرد کم نظیری می بینم .به گمانم اشتباهی شده است .

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۵ - رباعی:

درود به یاشای بزرگوار لطف می کنید که کناره نویسی من را با دقت می خوانید .

تماشاگه راز در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۳ - در معنی آنک من اراد ان یجلس مع الله فلیجلس مع اهل التصوف:

جناب محمد امین مروتی
ممنون از متن وزین شما

تماشاگه راز در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

جناب شمس الحق
شکسته نفسی می کنید.
درخت هرچه پربارتر سر به زیرتر مصداق شماست.
در تکمیل فرمایش شما "اسفار" جمع سفر است و دوستان نام کتاب اسفار اربعه را حتما شنیده اند.

ایوب آگاه در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:

بیت چهارم به این شکل صحیح است:
محو گردیدن علاج اضطراب دل نکرد
از تحیر سر به سر یک موج شد توفان ما

آقارضا ریاضی بیدختی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۲:

با سلام
در بیت
گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم
ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمی‌دانم
در بعضی چاپ ها "فرو نایم" به صورت "فرو تابم" ذکر شده است.در واقع در صورتی که کلمه فرونایم باشد یک نظر قطعی را بیان میکند که در آن از عشق برون آمدن موجب ضرر و زیانی نخواهد شد و معنی آن با بیت بعد جور نیست که ما و من گفتم را مناسب عشق نمی داند.
درحالی که اگر" فروتابم " یا مرود آیم را بپذیریم به معنی متضرر شدن و از اوجی به زیر آمدن خواهد بود و با بیت بعد هم معنی تر:
ولیکن ما و من گفتن به عشقت در( به عشق اندر ) نمی‌دانم
نسخه مورد بررسی بنده چاپ انتشارات جاویدان در سال 1366 با حواشی و تعلیقات م.درویش است.

ایوب آگاه در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

در بیت پنجم «وحشتی» و «دهان پسته» درست است
در بیت هفتم «شکستن» صحیح است

روفیا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:

میشود با اطمینان گفت که دیر مغان دنیای مادی نیست شاید خرابات باشد اما عمدتا مقصود عرفا از خرابات دنیای فانی نیست بلکه خرابات هر مکانی است که در ان انسان برای لحظاتی از خودش بیرون بیاد و بتونه خدا یا بنده خدا یا نشانه های خدا رو ببینه از اینرو از میخانه هم به خرابات یاد شده چون انسان براب لحظاتی از شر خودش خلاص میشه
کلمه لاتین magus و magic و magnet ریشه در لغت پارسی باستانی مغ دارند چون احتمالا پرستاری از اتش توسط پیروان زرتشت برای یونانیان اسرار امیز و جادویی به نظر می امد اولین استفاده مستند از این کلمه بصورت مگو در کتیبه بیستون توسط داریوش کبیر و بصورت مغو در اوستا بوده است ولی بعد ها در طول تاریخ معنای عام تری پیدا کرد و روحانیون ماد و مجوس و میترایی مغ نامیده می شدند .

نوید در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۳:

این حکایت زیبا در معنای وسیعتر میتواند به کسانی اشاره داشته باشد که مبلغ سوء اسلام و قرآن اند و آبروی مسلمانی را با دفاع بی منطق و یا خشونت و درشتی بر باد میدهند. کسانی که رونق مسلمانی را با نمایش دینی بد منظر ، زشت و متعصب می برند در حقیقت بدترین حملات و آسیب ها را بر پیکر دین وارد میکنند و مستمعان را از آنان نفرت حاصل می آید. دین آنان بجای جذب و پذیرش موجبات نفرت و گریز را فراهم می آورد.

نیما در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

"دوست ناشناسم
جهانگیر عزیز
فراق به معنای دوری و هجران و "فراغ" به معنای آسودگی خاطر است
فراقت از یار همواره میسر است
این فراغت و آسودگی خاطر از معشوق است که عاشق را مقدور نیست
بنابراین جایگزینی "فراقت" به جای "فراغت" نه تنها بار ادبی بیت را بیشتر نمی کند که از مفهوم عمیق آن می کاهد .

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » مهتاب:

شعر بسیار دلنشین خصوصا با ضدای دلنواز گلپا
خدا رحمت کند ترا رهی

زمانی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:

سلام
معنی مانده آسوده بخسبد چو به منزل برود چیه؟
ممنون

محمد امین مروتی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۳ - در معنی آنک من اراد ان یجلس مع الله فلیجلس مع اهل التصوف:

نحوة مصاحبت با قرآن
محمد امین مروتی
Amin-mo. Blogfa.com
مولانا در دفتر اول می گوید فرستادة رومیان نزد عمر آمد و از او در باب فلسفة اسارت روح در جسم پرسید. عمر می گوید دانستن این سوال و جواب ها فایده ای برای رهیدن روح تو از قفس تن ندارد و بهتر است به جای بحث های کلامی و فلسفی به فکر راه چاره باشی. احوال فرستادة رومیان در اثر مصاحبت با عمر، دگرگون شد و یادش رفت برای رساندن چه پیغامی نزد او آمده است؟
آن رسول از خود بشد، زین یک دو جام نی رسالت یاد ماندش نی پیام
سپس می گوید اگر با زنده دلان بنشینی، از نفسانیت می رهی و اگر با مرده دلان و صاحبان نفس، مصاحب گردی، به واقع می میری و از دست می روی:
ای خنک آن مرد کز خود رسته شد در وجود زنده‌ای پیوسته شد
وایِ آن زنده که با مرده نشست مرده گشت و زندگی از وی بجست
مولانا می گوید اگر می خواهی با پیامبر مصاحب شوی، قرآن را با چشمان عاشق بخوان تا به جای اقوال و به جای ظواهر، با احوال پیامبران محشور شوی که به لفظ مشغول نبودند بلکه در بحر پاک الوهیت غوطه ور بودند. چرا که مسلمانی به حال است نه به قال. باید ضمن خواندن قرآن، تحویل حالی به تو دست دهد:
چون تو در قرآن حق بگریختی با روان انبیا آمیختی
هست قرآن، حال های انبیا ماهیان بحر پاک کبریا
مولانا هشدار می دهد که ممکن است قرآن بخوانی و بهره ای هم نبری و آن در حالی است که با دل و عاشقانه آن را نخوانی. دلت باید قرآن پذیر باشد و گرنه گیرم که خود پیامبران و اولیاء حق را هم که ببینی، طرفی برنمی بندی. باید قابل باشی:
ور بخوانی و نه‌ای قرآن‌پذیر انبیا و اولیا را دیده گیر
اما اگر اهل دل باشی، با خواندن قرآن حس و حالی پیدا خواهی کرد که گویی مانند مرغی اسیر قفسی:
ور پذیرایی چو بر خوانی قصص مرغ جانت تنگ آید در قفس
نزول قرآن برای رستن روح از عالم تعلقات است:
مرغ کو اندر قفس زندانی است می‌نجوید رستن، از نادانی است
روح هایی کز قفس ها رسته‌اند انبیاء رهبر شایسته‌اند
ما به دین رستیم زین تنگین قفس جز که این ره نیست چارة این قفس
و بعد قصة "بازرگان و طوطی" را شاهد مثال می آورد؛ برای این که باید مانند طوطی از خواهش های نفسانی و شهرت طلبی بمیری تا از قفس تن آزاد شوی.
این تفاوت دینداری عارفانه با دینداری عالمانه و عامیانه است که اولی به حال و دومی تنها به مباحث لفظی و قیل و قال ها و جدل های اختلاف افکن مشغول است. 1.11.93

مهدی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱۱ - حکایت:

براساس متون دیگر در بیت دهم به جای «رد کردن» به نظر می رسد «بد گفتن» صحیح تر باشد. این امر با مراعات مصرع اول نیز صحیح تر به نظر می رسد
اگر می بود لیلی بد نمی بود
تو را بد گفتن او حد نمی بود

تاوتک در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۸:

باز در دل یکی دلیست نهان.. خیلی زیباست میفرماید این دلی که حیات ما وابسته به آن است خود قالبی ست برای یک دل دیگر که آن دل به منزله ی روح این دل است و او به منزله ی سواریست که اسب دل را در واقع دل اول را به جنبش در می آورد و جنبش دل در میان غبار تن از آن سوار است که دل دل است. به به خیلی زیبا شد

تاوتک در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۸:

معشوق ناز رابرد یعنی در آسودگی و تنعم زیستن سهم او شد و سهم عاشق درد.. در ترجمه های قرآنی نعمت را معمولا به ناز ترجمه میکنند ناز و نعمتی هم که غالبا با هم می آوریم بقایای همین کاربرد است

تاوتک در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۸:

تصویر سیب و رخسار عاشق و معشوق در شعر سعدی هم آمده ست.آنجا که میفرماید:
سیب گویی وداع یاران کرد /روی ازین نیمه سرخ و زان سو زرد

یاشا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۵ - رباعی:

سلام به امین کیخا و تمسخر جالبش به اونهایی که به ادبیات خودشون میخندن. من زبان شناس نیستم ولی واژه ای که گفتی ریشه تو خود انگلیسی داره
Middle English thawen, from Old English thawian.
منبع هم "وبستر و لانگ من" اما برای مثال واژه up از دین دپیره اومده به معنی بالا که در واقع اپ(به فتحه الف و پ) است. این مثال در تارنماها ای که ریشه شناسی دارن هند و اروپایی و ایرانی شناخته میشه و البته که مانند این واژه ها بسیارند

محمد کشاورز در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

با عرض سلام
(...عسلی دوخته...) صحیح میباشد.عسلی در واقع پارچه ای طلایی رنگ میبوده است که در زمانهای خیلی دور ، افرادی که غیر مسلمان بودند بر دوش میگذاشتند جهت تمیز از مسلمانان.که در اینجا سعدی بزرگ استادانه این را میرساند که در برابر شیرینی لبهای تو حتی زنبور عسل هم دست خود را به نشان تسلیم بالا میگیرد.

آنا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸:

بسیار زیباو دلنشین بود
سنایی نگاه خیلی متفاوتی به جهان داره آدم واقعا زاویه دیدش به زندگی عوض می شه!...

۱
۴۶۵۲
۴۶۵۳
۴۶۵۴
۴۶۵۵
۴۶۵۶
۵۷۲۶