Merce در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
با درود
بهاره خانم عزیز
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
را به شکلی دیگر هم درین شعر دیده ام:
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود . یا:کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
که همه جا رخسار معشوق مانند مشعل افروخته دل دلباخته را می سوزاند
میگوید : چو رخ می نمایی دل از همه می بری یا همه را دلسوخته می کنی
با احترام
مرسده
علی عاشق در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
با سلام به نظر بنده نکته دان عشق باید این شعر وحکایت حافظ را بفهمد چرا که جناب حافظ خود فرموده گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت حافظ اهل دین ودیانت است ودین را عمیقا فهمیده وایشان شیعه است واشعاری هم در مورد اهل بیت سروده است واین تازه گی ندارد بهتر است ماهم با توجه به قرینه های موجود در شعر باورمان شود حافظ ولایت اهل بیت (علیهم الاسلام )را پذیرفته وعاشقتر از امام حسین ومظلوم تر از او کیست که همه هست ونیست خود را در راه عشق به خدا وقرآن فدا کرده است رندی یعنی زرنگی امام ویارانش دنیا را بهشت جاودان عوض نمودند کوکب هدایت امام زمان (عج) است که فرزند راستین مصباح الهدی وسفینته النجاه است . با تشکر از سایت خوبتون
Merce در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:
با درود
جناب ترابی ، اینگونه که شما میگویید نیز بسیار لطیف می نماید
اما جور دیگری هم میتوان تصور کرد و آن اینکه:در بیت دوم
گذر کردن را اگر به معنای نگاه کردن بگیریم ، زلف دوتارا چون سیاه دیده ، سوگوار دانسته.
صبا نیز بر بنفشه زار می گذرد به نسیمی ملایم آن ها را از سکون به بی قراری می افکند
جسارتم را ببخشید
باادای احترام
مرسده
بهاره در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
لطفا این مصرع رو هم معنی کنید :
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
بابک هاشمی نژاد در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
با سلام و احترام
منظور از مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا ، بنظر اینجانب با توجه به مصرع اول از بیت بعدی یعنی اینکه خداوند برای همه ی بندگان خود بستری را فراهم آورده تا مدح او کنند یا بقولی با مدح و شکر او بتوانند راه تکامل و رستگاری را طی کنند و با رضایت خاطر به آرامش رسند .
با تشکر از سایت خوبتان
برایتان بهترینها را آرزومندم
<>
دل افروز در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۵۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶۴:
بسیار زیباست ، اگردرزندگانی تلنگری بر تفکراتمان باشد
ماکان در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۴۸ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:
شاید "یعنی همه جا نقش رخ یار توان دید" درست باشد. از اساتید اگر کسی اطلاع دقیق تر دارد لطفا تصحیح کنید.
کلمه عکس و عکاسی به نظر این حقیر جدید است.
Mehr در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:
سلام
آینه ات دانی چرا غماز نیست / زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست
به زعم من چنین معنی میدهد
زنگار از آیینهٔ جانت برگیر تا اصل وجودت را به تو بنمایاند
غماز درینجا نیز معنی سخن چین میدهد
و سخن چین یعنی بازتاب دهندهٔ سخن
تا نظر دوستان چه باشد
ناشناس در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۶:
در بعضی از سایت ها بیت دیگری در این غزل وجود دارد
بین بیت سوم و چهارم این سایت با این مضمون:
کس مباد آفت نصیب امتیاز
سوختم تا شمع این محفل شدم
ثمین در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵:
تاثیرپذیری از حافظ در این غزل موج میزد. :)
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:
فرم این غزل بسیار جالب است هر دو بیت به یک قافیه است و گویا فرمی نظیر غزل - دوبیتی حضرت مولانا در این غزل به کار برده است.
در بیت
لنگی نکنم ، نه بد تکم من
که عاشق روی ایبکم من
ایبک به معنای بت و صنم و مجازا معشوق است
در بیت
سرکش نشوم نه عکه ام من
قانع بزیم که مکه ام من
عکه: نوعی کلاغ ککه عقعق گویند
در بیت
دستار مرا گرو نهادی
یک کوزه مثلثم ندادی
مثلث منظور شرابی است که پس از جوشاندن یک سوم آن باقی مانده باشد که در مذهب ابوحنیه خوردن شراب مثلث یا همان سیکی جایز است.
دفع دادن به معنای امروز و فردا کردن ....پشت هم انداختن
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴:
سه بیت نخست این غزل با اندکی تغییر از آن سنایی است و همچنین مصراع دوم بیت دوازدهم.
ناشناس در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - اشک یتیم:
این سایت بسیار برای دانش آموزان کلاس ششم کارامد است
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:
در بیت هشتم می فرماید:
اگر چه زار گردد، تازه روی است
ضحو کی ، عاشقان را خوی و داب است
این بیت در نسخه تصحیح شده استاد فروازانفر ص 214 جلد نخست نیز به همین شکل آمده است .
داب به معنای عادت و خوی است
ضحو اگر با فتحه ض باشد به معنای هنگام چاشت است
و اگر با ضمه ض باشد به معنای بیرون آمدن در آفتاب.
با توجه به قرینه های موجود در مصراع قبل و بیت بعد و با توجه به اندیشه شادی مدار مولانا پندار من این ایت که این مصراع باید به این شکل باشد:
ضحک مر عاشقان را خوی و داب است
و الله اعلم بالصواب
مهدی در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۷:
«گر هزاران روز و شب فکری کنم در آسمان
کی کنم ادراک او کو زین همه آگه تر است»
«مهدی عامری»
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:
در بیت آخر می فرماید:
ز پروانه اگر این افترا بود
دو صد چندین ز دست شهریارست
که اشاره به معین الدین پروانه دارد.
معین الدین پروانه:
معین الدین کاشانی ملقب به پروانه یکی از عمال دولت مغول . آنگاه که غیاث الدین کیخسروبن کیقباد پادشاه سلجوقی (آسیای صغیر) مغلوب مغول شد هولاکو معین الدین پروانه ٔ کاشی را برای تمشیت آن سامان و اصلاح امور پسران غیاث الدین یعنی رکن الدین و عزالدین بقونیه فرستاد و چون سپس عزالدین بگریخت پروانه در سال 664 هَ . ق . رکن الدین را بفرمان ابقاخان بکشت و پسر چهارساله ٔ او را بنام غیاث الدین کیخسرو ثالث بتخت ملک نشانید و بموجب حکم ابقاخان راتق و فاتق امور آن مملکت گشت مادر کیخسرو را به حباله ٔ نکاح درآورد . مؤلف حبیب السیر گوید در سنه ٔ 649 هَ . ق . (ظ: 669) ملک ظاهر بندقدار (سلطان مصر) هوس ملک روم کرده ارکان دولت را در مصر به نیابت خویش بازداشت و با دو سه کس از خواص در لباس اختفا به روم شتافته مداخل و مخارج آن مملکت را بنظر احتیاط درآورد و به دارالملک خود بازگشته ایلچی نزد ابقاخان فرستاد وپیغام داد که ما جهت نظاره و تماشا به ولایت روم رفتیم و در دکان فلاطون طباخ خاتم خود را رهن مقداری طعام کردیم مطموع آنکه به ارسال آن حکم فرمایند ابقا ازکمال تهور و جرأت ملک ظاهر تعجب نموده قاصدی جهت این حال نزد معین الدین پروانه که در آن دیار به حکومت اشتغال داشت فرستاد و معین الدین انگشتری بندقدار رااز آن طباخ ستانده روان فرمود و بعد از آن بندقدار با لشکر بسیار بجانب بلاد روم نهضت نمود. روایت تاریخ وصاف آنکه این حرکت از وی بنابر استدعاء معین الدین پروانه بوقوع پیوست لاجرم بی کلفت محاربت بر آن مملکت مستولی گشت و قول یافعی آنکه میان بندقدار و لشکر تتار و روم محاربات اتفاق افتاده صورت ظفر و نصرت او را دست داد و روزی چند در آن ولایت به دولت و اقبال گذرانیده با غنائم بسیار به مصر بازگشت و چون ابقاخان بر کیفیت این حادثه خبر یافت عنان عزیمت به صوب روم تافت و بقول یافعی تیغ سیاست از نیام انتقام کشیده معین الدین پروانه را با دویست هزار مسلمان نمازگزار شهید کرد. و او مرید فخرالدین عراقی بود و جهت او در شهر توقات خانقاهی کرد.
معین الدین پروانه و مولانا
پروانه به مولانا ارادت تمام داشت و غالباً در خانقاه مولانا حضور مییافت و در مجالس وی شرکت میکرد، بسیاری از غزلیات مولانا در همین مجالس سروده شدهاست. اکثرِ مکاتیب مولانا نیز به نامِ همین پروانه صدور یافت و از شدت ارتباطِ وی با آن بزرگ حکایت میکند. خاندانِ پروانه نیز به مولانا علاقهی ویژهای داشتند. همسرِ پروانه؛ گرجی خاتون، یکی از آنان است. او هرگاه با پروانه مشکلی داشته، برایِ حلِ آن، به مولانا مراجعه میکردهاست: روزی گرجی خاتون، از پروانه رنجیده بود. شفاعتِ تمامِ اکابر و نوّابِ دیوان اثر نکرد. سرانجام گفت به شرطی صلح کنم که پروانه به طلاق سوگند بخورد که هر چه از او بخواهم، بدهد. پروانه راضی شد و التزام نمود، گرجی خاتون گفت: مولانا فرمود که آن خواهش را معلّق نگه دارد...
پروانه چنان شیفتهی مولانا بودهاست که مردم برایِ رفعِ مشکلاتشان، شفاعتِ او را جانبِ پروانه میبُردهاند، هر چند که مولانا علاقهی چندانی به دیدارِ پادشاهان نشان نمیدادهاست. روزی بعضی از یارانِ پروانه در خدمتِ مولانا از او ستایش میکردند و از خیرات و عدلِ او شواهدی میآوردند و میگفتند: «با وجودِ پُرجودِ او عالمیان آسودهاند و امنِ عظیم و ارزانی نعمت بینهایت است و همچنان در زمانِ او علما و شیوخ و افاضل در مدارس و خوانق مرفه و جمعاند، بی حدّ تحسینها میکردند؛ حضرتِ مولانا فرمود که یاران راست میگویند؛ آنچه گویند صد چندان است.» رابطهی مولانا و پروانه به گونهایست که بخشی از کتابِ فیه ما فیه، خطاب به پروانهاست.
افلاکی از حضرت ولد نقل میکند که «روزی پروانه از حضرتِ مولانا التماسِ نمود که وی را پند دهد و نصیحت کند؛ زمانی متفکّر مانده بود، سرِ مبارک برداشت و گفت که امیر معینالدّین میشنوم که قرآن را یاد گرفتهای؟ گفت: آری، دیگر شنیدم که جامع الاصول را از خدمتِ شیخ صدرالدین سماع کردهای؟ گفت: آری. گفت: چون سخنِ خدا و رسول را میخوانی و کماینبغی بحث میکنی و میدانی و از آن کلمات پندپذیر نمیشوی و بر مقتضایِ هیچ آیتی و حدیثی عمل نمیکنی، از من کجا خواهی شنیدن و متابعت نمودن؟ پروانه گریان برخاست و روانه شد و بعد از آن به عمل و عدلگستری و احسان مشغول گشته، خیرات نمود تا یگانهی آفاق شد. گویند روزی مولانا حالِ چندان خوشی نداشت و پروانه سریع، این ماجرا را فهمید و حسامالدین را حاضر آورد. در تاریخ آمدهاست که بعد از مرگِ مولانا مدّتِ چهل روز، یاران و مردمِ قونیه تعزیتِ او را میداشتند... اهلِ مجلس ناله و زاری میکردند و پروانه را بیاختیاریِ عظیم دست داد و بسیار بگریست و احسانِ بسیار به فقرا کرد. همچنین پروانه به همراهِ علمالدین قیصر بر سر تربت مولانا بنایی ساختند که قبهی خضرا خوانده شد.
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:
در بیت آخر می فرماید:
خزینه دار گوهر بحر بدخوست
که آب جو و چه ، تنجامه شویست
تنجامه : پوشاک
ترکیب بسیار زیبا و هنرمندانه ای است.
هنگامه حیدری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:
در بیت سوم می فرماید:
پسِ ِ لا تبصرونت ، تبصرونیست
بصر جستن ز الهام بصیرییست
اشاره دارد به آیات 38 و 39 سوره الحاقه
فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ ﴿38﴾
پس نه [چنان است که میپندارید] سوگند یاد میکنم به آنچه میبینید (38)
وَمَا لَا تُبْصِرُونَ ﴿39﴾
و آنچه نمیبینید (39)
در بیت ششم می فرماید:
مشو نومید از ظلمی که کردی
که دریای کرم توبه پذیریست
اشاره دارد به آیه شوم سوره غافر
غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ
که می فرماید خداوند بخشنده گناه و توبه پذیر است و نیز اشاره دارد به این که هرگز نباید از رحمت خداوند نومید شد. در سوره زمر آیه 53 می فرماید:
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿53﴾
بگو ای بندگان من که بر خویشتن زیادهروی روا داشتهاید از رحمتخدا نومید مشوید در حقیقتخدا همه گناهان را میآمرزد که او خود آمرزنده مهربان است (53)
در بیت هفتم می فرماید:
گناهت را کند تسبیح و طاعات
که در توبه پذیری بی نظیریست
در سوره فرقان آیه هفتادم می فرماید:
إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا ﴿70﴾
مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند پس خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل میکند و خدا همواره آمرزنده مهربان است (70)
در بیت دوازدهم می فرماید:
ازیرا مظهر چیزست ضدش
ازاین دو ضد را ضد خود ظهیریست
اعراب مثلی دارند با این مضمون: تعرف الاشیاء باضدادهم
اشیاء با اضداد خود شناخته می شوند.
ناشناس در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » بیست و پنجم:
دو مورد غلط املایی:
1- بیت هفتم از ترجیع اول: قرص
2- بیت اول از ترجیع دوم: دولت
سوما در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷: