گنجور

حاشیه‌ها

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۵:

در دو بیت آخر می فرماید:
در فقر عهد کردم تا حرف کم کنم
اما گلی که دید که پهلوش خار نیست
ما خار این گلیم برادر! گواه باش
این جنس خار بودن فخرست ، عار نیست
اشاره به حدیث پیامبر (ص) الفقر فخری

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۶:

در بیت دوم می فرماید:
مه نور می فشاند و سگ بانگ می کند
مه را چه جرم ؟ خاصیت سگ چنین بده ست.

این بیت با اندکی تغییر از سید حسن غزنوی است.
اشاره ای به باوری قدیمی دارد که می گویند: آن هنگام که ماه در آسمان بدرکامل است و می درخشد سگان به آن پارس می کنند. در دوره های مختلف این جانور گاه سگ بوده است، گاه روباه گاه شغال...چنانگ شاملو در شعری می فرماید:
شغالی گر ماه بلند را دشنام گفت ....
حضرت مولانا در این بیت به مفهوم سرشت متفاوت و تمایز میان استعدادها نظر دارند. خاصیت ماه نور افشانی خاصیت سگ بانگ برداشتن است.
در بیت نهم می فرماید:
گفتست مصطفی که: ز زن مشورت مگیر
این نفس ما زنست اگر چه که زاهده ست
اشاره به این حدیث پیامبر دارد که: شاوروهن و خالفوهن
در بیت آخر می فرماید :
گر نظم و نثر گویی چون زر جعفری
آن سو که جعفر ست خرافات فاسده ست
زرجعفری: زر خالص که جعفر برمکی سکه زدن آن فرمود. (فرهنگ رشیدی ). زر خالص است و به جعفر برمکی نسبت دهند. (انجمن آرا). نوعی از زر خالص . (ناظم الاطباء). طلای خالص بود منسوب به جعفر نامی که کیمیاگر بوده است و بعضی گویند پیش از جعفر برمکی زر قلب سکه می کردند، چون او وزیر شد حکم فرمود که طلا را خالص کردند و سکه زدند و به او منسوب شد. (برهان ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). مسکوک زر منسوب به جعفر برمکی . درست جعفری . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا)
در مصراع دوم مقصود از جعفر ، امام جعفر صادق پایه گذار فقه جعفری است که عالم آل محمد است و با علم خود به جنگ با خرافه رفته است.

تماشاگه راز در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۲۳ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:

مثل اینکه شمس الحق دچار نسیان است و یا آلزایمر . مثل گرامافون دوباره بر می گردد از اول و همه جیز یادش میرود و دوباره می گوید " از ایشان دعوت میکنم ادله خود را بیان فرمایند"
پس تا حالا آب در هاون می کوبیدیم سه روز است می نویسیم باز می گویند ادله خود را بیان فرمایند.
فراموشکاران را ارجاع می دهم به برخی زشت گوییهایشان در صفحات زیر :
سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱ - سر آغاز/
سعدی » مواعظ » مراثی » در زوال خلافت بنی‌عباس/
ادامه این دور باطل ضرورت ندارد
این سایت سرای ادب است هر که در دایره ادب است قدمش به روی چشم هر کس پا از دایره ادب بیرون گذارد و به بزرگان ادب و فرهنگ این مرز وبوم اساعه ادب کند وظیفه خود می دانیم که ساکت ننشینیم و رسوایش کنیم
از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد
این سخن پایان ندارد ای جواد. ختم کن والله اعلم بالرشاد.
ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان

ادب دوست در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۳۸ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:

آقا یا خانمی که نام مستعار بی سواد الحق برگزیده اید
همین نام نا مناسب ایجاد کدورت میکند و گنجور مکان دوستی است و گذشت و ادب ایرانی
لطفا یانام واقعی خویش یا نامی مناسب این سایت برگزینید و نیز از استادشمس یک درخواست دارم و آینکه نام دانشگاهی راکه سی سال در آن به تدریس فردوسی و رومی و.... سرگرم بوده اند به آگاهی گنجوریان برسانند و در بر هر سو تفاهم ببندند.

lyam در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴:

جناب مسعود خان
سؤالی فرمودی که خانم روفیا جواب بسیار نزدیک تری فرمودند ولی اقای شمس الدین کمی از مرحله دور بودند گوهر به معنای مرواریداست لغات دیگری چون درّ ، لؤلؤ هم میگویند مثلأ درین غزل
تا بسنجم لؤلؤ ِلالای خویش´´´´´
تا برآرم درّی از دریای خویش
تا بروبم هر غبار از روی ذهن
تا بدانم راه فرداهای خویش
ساعتی تنها نشستم با دلم
در درون قصرباورهای خویش
پس فرو گشتم به امواجی که برد
جان من در عمق ناپیدای خویش
گوهر فارسی را به عربی برگرداندند شد جوهر و جمع آن جواهر که سرکار خانم رفیا به درستی به جواهر اشاره فرمودند
و اما معنی:میفرماید به یاد آن زمانکه بااصلاح شما مروارید های بکر و دست نخورده ی من ، که منظور همان اشعار حافظ است،به نظم در میامد
چون حافظ با شاه شجاع همنشینی داشته و در باره ی شعر باهم گفتگو میکردند
امید که استادان نظر بهتری ارائه کنند
با ارادت
لیام

کامران در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:

1 - در مورد « الا » و « حتی » در بیت هفتم به نظر حقیر بهتر است به نظر شاعر احترام بگذاریم و همان که گفته را بپذیریم و اگر شخصاً نظر غیر داریم ، همانند شفیعی کدکنی و (خیلی‌های دیگر) نظر خود را در بیت یا مصرع تضمین شده یا استقبال شده به نام خود مطرح کنیم نه اینکه نظر خود را به نام شاعر اصلی به خواننده تحمیل کنیم !
2 - در بیت چهارم « بگذاشتند ما را » با وزن مفعول فاعلاتن ، 2 بخش کم دارد که این خطا از سعدی بعید است مگر اینکه در کتابت در طول دوران خطا وارد شده است . شاید چنین بوده است :
بگذاشته‌اند ، و ما را ، در دیده آب حسرت
و یا
بگذشته‌اند و ما را ، در دیده آب حسرت
( لازم به ذکر است که بند 2 عرض بنده هیچ تعارضی با بند 1 ندارد ! بنده نمی گویم نظر سعدی که گفته است « بگذاشتند ما را » را به میل خود تغییر دهیم بلکه عرض من این است که با توجه به اشکال وزنی شعر احتمال خطا از سوی کاتبان بوده نه جناب حضرت شیخ اجل سعدی . )

فریدون قاسمی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۸:

" من " در ابتدای بیت پنجم اضافی است . لطفاً اصلاح شود .

امیر در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:

اگراین اشعارم نبود چی برای گفتن داشتیم

رضوان در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۱:

مصرع اول بیت آخر باید اصلاح شود
"زینسان" صحیح است

روفیا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴:

با پاسخ اقای محمد رضای گرامی به اقای داریوش گرامی و دخ گرامی موافقم .
حافظ در این بیت به علم body language اشاره میکند .
او با زیرکی دریافته وقتی چند نفر معشوق مشترکی دارند بسته به نوع رابطه شان با معشوق زبان بدنشان متفاوت است .
او که معشوق نظر بدو دارد در چهره اش امید موج می زند و رقم مهر معشوق بر چهره اش پیداست و دیگری یقینا چهره اش بسته به نوع عواطف و احساساتش به گونه ای دیگر است .
ایا لذت نمی برید از اینکه شعرای قرن ها پیش سرزمین مادریتان به چنین دانش مدرنی اگاه بودند ؟

منیر فیضی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۵۵:

این رباعی موردِ شک قرار دارد که از "خیام" باشد و یا از "ابوسعید ابوالخیر" ! اما، بیشتر صاحب نظران به این باورند، احتمالِ اینکه از "خیام" باشد زیاد تر است، و اکثراً هم دلیل بر شکاک بودن "خیام" را ذکر کرده اند و از ظاهر رباعی نیز این شکاکیت را برداشت نموده اند !!! در حالیکه، از ظاهر و باطن این رباعی این طور فهم می شود، شاعر هر کسی که باشد، این را خواسته است، بیان کند که این عالم و این جهانی که ما در آن قرار داریم باطنی دارد، ولی این باطن از چشم ما پنهان است و سخن گفتن از "راز" و "ازل"، دلیل بر یقین داشتن شاعر را می رساند بر "باطن" و عالم "غیب"! پس "سالک" بعد ازینکه پرده را از دَمی دید خود برداشت و به "وحدت "رسید، دیگر آنجا جایی برایِ چیزی وجود نمی داشته باشد. لذا، نتیجه می گیریم که این رباعی از هر کسی باشد، عارف و یا فیلسوف، (او) خواسته نتیجه ی فکر و اندیشه اش را در مورد "هستی" بیان نماید.

وحید در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۶:

ما کی هستیم ؟ اینا کی بودن ؟

احد قربانی دهناری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۲:

خدایا مطربان را انگبین ده
برای ضرب، دستی آهنین ده

امید در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۲۳:

فکر می کنم متن زیر درست تر باشه:
ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای؟
ای درد و ای درمان من از من چرا رنجیده‌ای؟
ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من
لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیده‌ای؟
بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم
وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیده‌ای؟
گر من بمیرم در غمت خونم بتا بر گردنت
فردا بگیرد دامنت از من چرا رنجیده‌ای؟
ما سعدی درگاه تو عاشق به روی ماه تو
هستیم نیکوخواه تو از من چرا رنجیده‌ای؟

روفیا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:

در تایید فرمایشات دوستان این شعر نظامی را ضمیمه میکنم .
در خم این خم که کبودی خوشست
قصه دل گو که سرودی خوشست
دور شو از راهزنان حواس
راه تو دل داند دل را شناس
انها بر این باور بودند که حواس پنج گانه راهزن هستند و قطع طریق می کنند .
و دل راهنمای راستین توست .
در بیت :
مطرب چه پرده ...
حافظ می گوید مطرب که کارش شادی افرینی در دل هاست چه پرده ای نواخت که گوشها را از هیاهوی دنیای ماده پر کرد ؟
یعنی از راه دل وارد شد و گوش ها را بست .

کاظم ایاصوفی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۹۸:

مصراع اول بجای آسانی باید آسان باشد

آرش در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:

با سلام
به نظر من صورت درست بیت شاهنامه همان است که در بوستان نقل قول شده است :
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
((سعدی بزرگ)) انسان صادق وآزاده ای بوده. من در امانت داری او شک ندارم که همان چیزی را که در شاهنامه ((فردوسی بزرگ)) دیده همان را به عینه نقل قول کرده است و گرنه دیگه اسمشو نمیشه گذاشت تضمین یک بیت.
ولی عده ای اصرار دارند بگویند : که او بیتی از شاهنامه را خوانده و به دلخواه خودش دگرگون کرده و بعدش گفته که این بیت مال شاهنامه است و پس از او این بیت از بوستان وارد نسخه های شاهنامه شده بدینگونه که پس از او ابتدا مصرع اول و سپس مصرع دوم و بعد ها هر دو مصرع در نسخه های پسین شاهنامه همانند بوستان شده است ( اینه خلاصه دلیل آنها برای اینکه بگویند این بیت شاهنامه تحت تاثیر بوستان قرار گرفته )
آری این وصله ها با این مرد بزرگ نمیچسبد. از یاد نبریم که نسخه های خطی شاهنامه های یافت شده از قرن هفتم به بعد است و تا کنون از یافت شدن نسخه های قرن پنجم و ششم چیزی گزارش نشده است.

روفیا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:

مثال زیبایی از کاربرد کلمه درست به معنای سکه :
سخن سنجی امد ترازو به به دست
درست زر اندود را می شکست
نمیدانم در چه دوره ای اصل بودن سکه ها را با ترازو تشخیص میدادند .
اگر سکه ای با فلز بی ارزشی درست شده بود و تنها روکشی از طلا داشت از روی وزنش معلوم میشد .
نظامی در خمسه میگوید ان سخن سنج با ترازوی درک سخن ، درست زراندود یعنی سکه تقلبی یعنی نقره با روکش طلا را از سکه اصل جدا می کرد و می شکست . یعنی سخن واقعا طلایی را از سخن روکش طلا تمییز می داد .

روفیا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:

از توضیحات اقای امین کیخای گرامی سپاسگزارم و دوست دارم اضافه کنم پیشوند الف در پهلوی که صدایش مشابه صدای شوا در انگلیسی است مفهوم کلمه را بر عکس میکند درست مثل زبان لاتین . در پهلوی هو بمعنای خوب بود و هوتن یعنی خوب تن یا well-built body پس اهو یعنی چیزی که خوب است ولی یک نقص دارد .
مثل tone در لاتین یعنی قوام عضله و atony یعنی فقدان قوام عضله .

بهناز در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۳:

اینکه علی از تشابه و اتفاق می‌گه به نظرم درست نیست. مسأله مشخصاً تضمینه و یک مصرع کامل که دیگه اتفاق نیست. در ضمن با اینکه این «نیست که نیست» تو غزل حافظ خیلی جای تأویل داره، ولی به نظرم اتفاقاً این مصرع در هر دو غزل یک معنی رو داره؛ یعنی به غیر از این یک مورد [نارضایتی حافظ از معشوق، نبخشودن بنده در غزل سعدی] هنری نیست که [معشوق] نداشته باشه.

۱
۴۶۳۱
۴۶۳۲
۴۶۳۳
۴۶۳۴
۴۶۳۵
۵۷۲۶