گنجور

حاشیه‌ها

رضا در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۹ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱:

با بند گران تو نشانده ست مرا

داکتر ق. مصلح بدخشانی در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۴۵ - پافشاری میخ:

درود بر گردانندگان گرانقدر گنجور:
من این قطعه را از دوران دبستانی تا امروز چنین به خاطر دارم:
پافشاری و استقامت میخ
سزد ار عبرت بشر گردد
بر سرش هرچه بیشتر کوبند
پافشاریش بیشتر گردد

شایان طغرائی در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۷۳ - کوشش و امید ترجمه از یک قطعه فرانسه:

سلام.
در تیتر این شعر به جای «ا»، «!» آمده است.
اکنون تیتر «... ترجمه !ز یک ...» است اما باید «... ترجمه از یک ...» باشد.

جواد در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

سجده بر بُتی دارم راه مسجدم منما . کافر ره عشقم من کجا مسلمانی
در واقع عارف خودش رو از معیارهای ظاهری و چارچوب های محدود دینی خارج میکنه و جهان شمول میشه. این اشتباه رایجیه که باز عارف خارج شده از دایره رو با قوانین داخل دایره قضاوت می کنند. میگن این منظورش یک مسلمانی دیگه بوده. می گوید اصلا ما را چه کار به مسجد و مسلمانی و معنویت، ما فقط یک چیز میشناسیم اون هم عشقه. صد البته که برخلاف اشتباه باز هم رایج عشق جنبه مادی هم قطعا داره. نخواهیم همه چیز رو بر اساس منافع و افکار خودمون تفسیر کنیم.

شهرام در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴:

جسارتا در مصرع آخر "را" درست نیست؟!

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » هوشنگ » بخش ۲ - کشف شیوهٔ برافروختن آتش به دست هوشنگ و سابقهٔ جشن سده:

باده گساران نیک میدانند که از برای فرا هم آوردن باده ناب نیازی به آتش نبوده و نیست (پدران باده گسار ما گویا به روزگار جمشید به باده دست یافته اند!! و آی بسا آنچه هوشنگ می نوشیده آبجو بوده است و الله اعلم !!)

Merce در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:

جناب ترابی
با درود
نارسایی قلم مرا ببخشید
به نظر میرسد که مقصود سیاهی دوزلف یار است که چون سیاه اند سوگوارانند
منتها شاعر فکر سیاهی زلف که علامت عزاست را به عهده ی ما گزارده چون در این بیت نمی گنجیده
با عرض ارادت
مرسده

ناشناس در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۶:

بیت پنجم، "بی تو اگر سرخ شود" بهتر نیست؟

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰:

همای گو مفکن سایه شرف هرگز
در ان سرای که طوطی کم از زغن باش

شیخ محمود شبستری هم چنین روزگاری رو توصیف کرده :
شد ابلیست امام و در پسی تو
بدو لیکن بدین‌ها کی رسی تو
کرامات تو گر در خودنمایی است
تو فرعونی و این دعوی خدایی است
کسی کو راست با حق آشنایی
نیاید هرگز از وی خودنمایی
همه روی تو در خلق است زنهار
مکن خود را بدین علت گرفتار
چو با عامه نشینی مسخ گردی
چه جای مسخ یک سر نسخ گردی
مبادا هیچ با عامت سر و کار
که از فطرت شوی ناگه نگونسار
تلف کردی به هرزه نازنین عمر
نگویی در چه کاری با چنین عمر
به جمعیت لقب کردند تشویش
خری را پیشوا کردی زهی ریش
فتاده سروری اکنون به جهال
از این گشتند مردم جمله بدحال
نگر دجال اعور تا چگونه
فرستاده است در عالم نمونه
نمونه باز بین ای مرد حساس
خر او را که نامش هست جساس
خران را بین همه در تنگ آن خر
شده از جهل پیش‌آهنگ آن خر
چو خواجه قصهٔ آخر زمان کرد
به چندین جا از این معنی نشان کرد
ببین اکنون که کور و کر شبان شد
علوم دین همه بر آسمان شد
نماند اندر میانه رفق و آزرم
نمی‌دارد کسی از جاهلی شرم
همه احوال عالم باژگون است
اگر تو عاقلی بنگر که چون است

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:

زحمت افزا میشوم ( ودرمن این عیب قدیم است و به در می نرود( نشود) ...که مرا بی می و معشوق به سر می نرود ) در پیشرو بودن اعراب در ریاضیات و دیگر دانشها همین بس که از هر یکصد دانشمند مسلمان بی گزافه گویی نود و پنج تایشان ایرانی اند و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. تبهاخوارزمی و خیام جمله ریاضیدانان لاتین و عرب را کفایت میکنند.
واما در باره واژگان اگر شک دراید ببینید کدام زبان باستانی تراست فارسی؟ عربی؟ یا انگلیسی و نیز کدامیک در گذشته پیشرفت علمی و فرهگی گسترده تری داسشته اند!
اما، انگشت را کرمانیان ناخن می گفتند !!! و ناخن را
کمشک با صدای زیر که پارو هم بود و حتا نازه
و کمشک گیر و نازه گیرو ببخشایید پر گفتم بی که در گفته باشم.

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:

من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم
داغ سودای توام سر سویدا باشد
ما و زاهد شهریم هر دو داغدار اما
داغ ما بود بر دل داغ او به پیشانی
به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید
که مرده ایم به داغ بلند بالایی
داغ بلندان طلب ای هوشمند
تا شوی از داغ بلندان بلند
گفته میشه در روز حشر از هر کسی میپرسن خدای تو کی بوده
البته که این یک دیالوگ محض تیست که اونا یه سوالی بپرسن و ما هم یه چیزی رو که اینجا از بر کردیم تند تند بلغور کنیم
بلکه نگاه میکنن ببینن چه داغی رو تن ما یا به دل ماست داغ سودای اون به دل ماست یا داغ جلب تایید ادما به پیشانی ما .
داغ سودای توام سر سویدا باشد
یعنی راز سیاهی ای که بر دلم است داغ تمنا و خواستن توست که با این سرمایه که همون خواستن توست مثل لاله برخاستم و حیات دوباره پیدا کردم .
یعنی خواستن او حیات جاودانه ماست .
ضمنا اب حیات یا اب حیوان که به تیرگی و سیاهی مشهور است اشاره به همان سیاهی و حیات جاودان دارد
ساهی گر ببینی نور ذات است
به تاریکی درون اب حیات است

یکی در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۹:

راستی این موبدان قدیم با ماوراءالطبیعه چه طوری مرتبط بودن؟ کرامت یا اجنه؟
(چیزایی که ما تو دینمون کرامت بهش می گیم مثل طی الارض و این جور چیزا)

یکی در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۸:

تو شاهنامه ی انتشارات میلا تصحیح ژول مول(1379) ص 96 اومده((موبد)) به جای ((
موسی))

یکی در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی زوطهماسپ » پادشاهی زو طهماسپ:

سلام با توجه به شاهنامه ی انتشارات میلاد تصحیح ژول مول(1379) چاپ هفتم ص 106 زال علت نا مناسب بودن طوس و گستهم رو(( هر ان نامور کو نباشدش رای بتخت بزرگی نباشد سزای)) می دونه.

من در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:

همتون با حالید

محمد هایری در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:

سلام ؛
گمان می کنم بجای «وحشی از جرم همین ...» باید «وحشی ار جرم همین ...» باشد.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:

مرسده گرامی،
تعبیری یبسیار زیباست ، اما آنچه دستکم این کمترین در نمی یابد، دلیل سوگواری زلف تطاول گریار است.
زلفتان همواره بی قرار و هرگز سوگوار مباد
بیش باد ! کم مباد !

تماشاگه راز در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

با سلام
درخواست راهتمایی از اساتید ارجمند
در بیت اول آیا " بهار جانها " خطاب به "شمس" است ؟
دیگر اینکه رابطه یوسف و شکر چیست ؟ یا رابطه مصر و شکر چیست ؟

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

جانها در اصل خود عیسی دمند
یک زمان زخمند و گاهی مرهمند
گر حجاب از جانها بر خاستی
گفت هر جانی مسیح آساستی

ناشناس در ‫۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۰:

نوید یوسف را مولوی به ما داد
شکر

۱
۴۶۳۲
۴۶۳۳
۴۶۳۴
۴۶۳۵
۴۶۳۶
۵۷۱۲