گنجور

حاشیه‌ها

خاک در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

یادم رفت این را اضافه کنم که « من چرا ملک جهان به جوی نفروشم» به نظرم درست تر هست. ولی در کل اهمیتی هم ندارد که چه کسی چه چیزی را به چه بهایی فروخته.
↙فک کنم منظور حافظ اینه که اگه بهشت مطاع گرانبهایی بود بابام با دوتا گندم تاخت نمی زد ماهم بهتره بی خیالی طی کنیم و این دنیای دون رو بفروشیم و دوتا بلیط واسه جهنم بگیریم که بازم به قول خیام اونجا پر از عاشق و مسته! ↗

خاک در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

سلام
بنده عادت دارم خودمانی بنویسم ولی بنا به توصه استاد گرانقدر سعی می کنم به شکل درست بنویسم. می شود به این شکل هم به قضیه نگاه کرد که حضرت آدم بهشت را برای ارضا نفس به دو گندم فروخته و خداوند آدم را به مرتبه ای پایین تر تنزل داده و بازگشت به بهشت را مشروط به اطاعت از فرمان خودش و سرکوب کردن نفس قرار داد. حالا حافظ می فرماید چرا من مانند پدرم نباشم و از لذت دنیا پرهیز کنم. من هم پیرو نفس می شوم و در نتیجه خدا از زمین بیرونم می کند و به جهنم میرم. اینجا در واقع حافظ از اهل بهشت نیست که بخواهد به گندمی بفروشد و یا به جویی. حافظ از اهالی ملک زمین هست و اگر پیرو پدرش باشد بازهم چیزی گرانبها راخواهد فروخت در قبال دنیایی پست تر.
و خیام که می فرمایند : گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود فردا باشد بهشت همچون کف دست

امیر در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴:

این شعر از خودم است
((قضا را چنان کن که با من بمانی
چنان جان که ماند بر تن بمانی[((ر))در ((بر))ساکن نیست کسره دارد]
چو بادی که آید زگلشن بیایی
چو عطری که ماند به دامن بمانی
مرا دید آتش به غیرت خروشید
که تاکی در این دشت خرمن بمانی
به دست طلب دامن داغ من گیر
که در من بسوزی و در من بمانی
________
مصرع آخر در وصف مقام عالیه ی فنای فی الله((در من بسوزی)) وبقای بالله((در من بمانی))است
با تشکر از همه.

امیر در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲:

ببخشید آقا لطفا این دو سطر اول حاشیه ی ما((تعریف و تمجید ها))را حذف کرده و بعد حاشیه را ثبت کنید ممنون.

کمال در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:

باسلام و302بخیر

یک فال برای این غزل که:
ای صاحب فال،شمادل درگروچهراه ای
خاص دارید،چه یک شخص بخصوص
باشد،چه یک مقام وا لای معنوی،چه،،،،،،
یک نویسنده شاعر،فیلسوف،وغیره به
هرحال دردل خودشخصی راعاشقانه
دوست داریدوتحسین می کنیداز،،،،،،،،
خداوندمیخواهیم که توفیق دیدار،،،،
مجالست وبهره وری ازاورابه شما،،،،،،،،
بدهد،حس شماکه برای یک فردتااین،
اندازه صمیمانه ارزش قاءل هستید،،،،
قابل تحسین است.
شب خوش

امیر در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲:

گوشه ی جگرم پاره ی تنم روح و ریحانم شیخ بزرگ عارف واصل و ((شیعه ی حقیقی))عبد الله الکامل ابوسعید ابوالخیر در جای دیگر برای توفیق در سلوکش اینگونه ازخداوند به واسطه ی پیامبر و ایمه مدد میخواهد:
((بده تو بار خدایا در این خجسته سفر
هزار نصرت و شادی هزار فتح و ظفر
به حق چار محمد به حق چار علی
به دو حسن به حسین و به موسی و جعفر))

شهاب در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » نای خروشان:

این غزل در برنامه گلهای تازه شماره 23 (ابوعطا) با همکاری استاد محمد رضا شجریان(آواز) استاد جلیل شهناز(تار) استاد امیر ناصر افتتاح(تنبک) اجرا گردیده

امیر در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲:

حرف از ((طلب)) به میان آمد یاد یک رباعی از خویشتن حقیر افتادم:
یکپارچه نقص،داغدارم اما
یک دست گناه،دوستدارم اما
هر بار بلای تازه می آری پیش
دست از طلب تو برندارم اما

پیمان کیانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷:

در پاسخ استاد امین کیخا باید عرض کنم در گویش بختیاری از واژه ی دون (به کسر واو و دال ) به معنای پایین استفاده میشود و بسیار هم کاربرد دارد.

کسرا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

سعدی... اونی که این شعر رو براش گفتی و باز بهت بی وفایی کرد توو اون زمان....لیاقت تو بزرگ مرد رو نداشته...
اشعار سعدی غذای روحه... سعدی تا ابد دوستت دارم...
هزار سال پس از مرگ من چو بازآیی
ز خاک نعره برآرم که مرحبا ای دوست
♥♥

کسرا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

سعدی ... عزیزم... دارم میام شیراز زیارتت... دلم برات تنگ شده بهترین شاعر تاریخ ♥ ♥

کسرا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶:

ترسد که دیده باز کند جز به روی دوست
سعدی ♥♥

کسرا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:

به به ... بازهم سعدی و باز هم حماسه ای دیگر...
سعدی تو عشق منی... روحت شاد بزرگترین شاعر تاریخ ♥♥

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۰:

به طرز عجیبی این شعر با صدای همایون شجریان آدمو آروم می کنه

فقیر در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

إینی که شما عرض میکنید خانم یا آقای روفیا البته به لحاظ کلامی صحیح است اما این تنها معنای ظاهری شعر است.
از این قبیل تمثیل ها در أدبیات فارسی به وفور دیده میشود،
مانند
ستاره ای بدرخشید و ماه منزل شد/دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/به غمزه مسئله اموز صد مدرس شد

ناصر در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:

این غزل به طرز شگفت انگیزی به غایت زیبا و به غایت رسا حال حلقه ذکر یا مجلس ذکر درویشان و یا صوفیان که فرقی با هم ندارند را بیان می کند و عمق باور قلبی و احساسات عارفانه و عاشقانه ایشان به پیر و مرادشان را توصیف می کند.

ناصر در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:

این غزل به طرز شگفت انگیزی به غایت زیبا و به غایت رسا حال حلقه ذکر یا مجلس ذکر درویشان و یا صوفیان که فرقی با هم ندارند را بیان می کند و عمق باور قلبی و احساسات عارفانه و عاشقانه ایشان به وی را توصیف می کند.

رحمت در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:

جانان
چرا اشارتی در سخنان شما بردرک معنی نیست.
کسی نگوید چه میگذرد در حکایت باد صبا.
چیست این باد صبا ،کیست.
مورد اختلاف معانی درچیست.
چه خبر است در ندانست کوی دوست.
چگونه است که گوید سلام من برسانی.
تا چند این حقیقت با چنان جذابی به گوش تان برساند.
کمی محبت برسانید بر این درد.

عماد در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایتِ شمارهٔ ۲۷:

یکی در صنعت کشتی گرفتن سر آمده بود، سیصد و شصت بند فاخر بدانستی و هر روز به نوعی از آن کشتی گرفتی. مگر گوشه خاطرش با جمال یکی از شاگردان میلی داشت سیصد و پنجاه و نه بندش در آموخت مگر یک بند که در تعلیم آن دفع انداختی و تأخیر کردی. فی الجمله پسر در قوت و صنعت سر آمد و کسی را در زمان او با او امکان مقاومت نبود تا به حدی که پیش ملک آن روزگار گفته بود استاد را فضیلتی که بر من است از روی بزرگی است و حق تربیت و گرنه به قوت ازو کمتر نیستم و به صنعت با او برابرم ملک را این سخن دشخوار آمد فرمود تا مصارعت کنند.
مقامی متسع ترتیب کردند و ارکان دولت و اعیان حضرت زور آوران روی زمین حاضر شدند پسر چون پیل مست اندر آمد به صدمتی که اگر کوه رویین بودی از جای بر کندی استاد دانست که جوان به قوت ازو برتر است، بدان بند غریب که از وی نهان داشته بود با او در آویخت پسر دفع آن ندانست به هم بر آمد، استاد به دو دست از زمینش بالای سر برد و فروکوفت. غریو از خلق برخاست ملک فرمود استاد را خلعت و نعمت دادن و پسر را زجر و ملامت کرد که با پرورده خویش دعوی مقاومت کردی و به سر نبردی گفت ای پادشاه روی زمین بزور آوری بر من دست نیافت بلکه مرا از علم کشتی دقیقه ای مانده بود و همه عمر از من دریغ همی‌داشت امروز بدان دقیقه بر من غالب آمد.
گفت از بهر چنین روزی که زیرکان گفته‌اند دوست را چندان قوت مده که اگر دشمنی کند تواند، نشنیده‌ای که چه گفت آن که از پرورده خویش جفا دید؟
یا وفا خود نبود در عالم
یا مگر کس در این زمانه نکرد
کس نیاموخت علم تیر از من
که مرا عاقبت نشانه نکرد


کشتی یا کستی به معنی میان بند یا کمربند
از واژگان دین مزداپرستی است که در پهلوی ابیانگهن Abyanghan و در فارسی همیان و انبان از آن ساخته شده اند.
در زبان پهلوی و ادبیات زردتشتی میانه بجای کشتی یا کستی بیشتر واژه "کوستیگ" به کار رفته است.عربها به آن کستیج گویند و جمع آن کساتیج است
ورزش کشتی یا کشتی گیری از همین واژه گرفته شده و به معنای کمربندگیری است.
کشتی یا کمربند دینی زردتشتیان 72 نخ از پشم سفید گوسفند است که باید زن موبدی آن را بریسد و در 6 رشته 12 نخی ببافدد.
شماره 72 نشانه نشانه هفتادو دو (هات=بند،بخش) یسنه {مهمترین بخش اوستا} است و 12 نشان از دوازده ماه سال دارد و 6 یادآورشش گاهنبار یعنی جشنهای دینی شش گانه آفرینش در درازی سال است.
این رشته های 6 گانه را 3 بار بر دور کمر می بندند به نشانه 3 باور بنیادی آیین مزداپرستی: اندیشه نیک-گفتار نیک-کردار نیک
در دور دوم دو گره در پیش و در دور سوم که آخرین دور است دو گره دیگر در پشت میزنند.
کشتی را بر روی سدره میپوشند که سدره پیراهنی است که بر تن لخت میپوشند.
مزدا پرستات برای پوشیدن سدره و کشتی اهمیت بسیار قائلند و چنانکه میگویند که هر گامی که یک زردشتی پس از 15 سالگی بدون سدره و کشتی برمیدارد گناه بزرگی هست.

عماد در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

گفتم به "نیرنگ" و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود

"نیرنگ" واژه ای است پهلوی به معنی آیین دینی و نیایش=دعا
در عربی نیرنج گویند و جمع آن نیرنجات است

بسیاری از نیایشهای کوتاه دین مزداپرستی نیرنگ نامیده میشود چنانکه نیرنگ آتش و نیرنگ کشتی و ...
این نیایشها را دارای تاثیر بسیار میدانستند چنانکه برای دوری از پیشامد بد و دوری از گزندها نیرنگ و دعای ویژه آن داشتند مانند نیرنگ سردرد-نیرنگ حاجت-نیرنگ برای زایمان آسوده و نیرنگ دور کردن دزد و ...
در سنت ایرانیان نیرنگ از نیایشهای مشکل گشای بسیار کهن بود.نیرنگ از وازه های دینی زرتشتی است که پس از اسلام تغییر معنی داده و از آن معنی سحر و شعبده و افسون و فریب و حیله بدست داده اند.
به گونه ای که نیرنگ و نیرنگ بازی و نیرنگ باز همه بوی مکر و حیله دارند.
در ادبیات پهلوی و پازند مجموعه ای هست به نام "نیرنگستان" با 3200 واژه اوستایی و 6000 واژه پهلوی در گزارش و 1800 واژه اوستایی و 22000 واژه پهلوی در توضیح و تفسیر که پاره ای از نوشته های زرتشتی با گزارش و توضیح پهلوی در آن آمده است و به تعبیر آمروزی میتوان آن را مراسم و مناسک خواند.
نیرنگ دین=نیایش دینی،دعای دینی،آیین دینی
نیرنگ کشتی بستن=آیین ویژه کشتی(کمربند) بستن بر تن نوجوانان 15 ساله که نخستین بار به جرگه مزداپرستان درمی آیند.

۱
…
۴۵۷۰
۴۵۷۱
۴۵۷۲
۴۵۷۳
۴۵۷۴
…
۵۸۱۶