عیسی سده در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱:
بسیار زیباست، برای یک عمر عاشقی کردن این یک رباعی کافیست.
کمال در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۵:
نوروزتان بهاری ،جمع دوبیتی فوق،4688
احسان در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
دوست عزیز این شعر کامله یانه ؟
درد عشقش را به لعل شعر خود آمیخته است
شهریار عاشقان این ترک مشتاقان چرا
کاشکی آدم همه حافظ و مولنا بدی
شهریاران را چه شد ایران زمین ویران چرا
این چیه پس؟
مرید گراییان در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » خیالانگیز:
غزل بسیار خوبی است نیاز به حاشیه ندارد
ففدد fwd.cdf@yahoo.com در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
در قرن 8 از حملع تازی 800 سال گذشته ایرانی مسخ شده فرهنگ خرافات را پذیرفته واز را ه این فرهنگ خرافه دنبال انسان کامل=اهورا شده می گردد=جام جم=جمشید...در حالی که قبل حمله تازی در دوره ساسانی فرهنگ خرد گرای زرتشت را داشت و نیازی به طلب از عرب ندارد
این گوهر=فرهنگ زرتشت که از زمان و مکان گذشته و در پله 6 عشق=علم و نور مطلق =امرداد=تسخیر زمان وبی مرگی .این هدف را از گمشده=بی نام نشان و بی تمدن تازی کنار دریای احمر همان دریای سرخ عربستان می کند
حافظ میگوید ملت ایران باید مثل او حل مشکل یعنی رسیدن به انسان کامل خدا شده یا همان اناالحق حلاج وهمان جام جمو همان اهورا شدن یعنی هستی دهنده دانا و توانا شدن به پیر مغان=پیر مو بدان=زرتشت خرد گرای پاک دانا بر گردد که این مشکل رسیرن به انسان کامل را با کشف 7 شهر عشق می داند...1..بهمن=وهو من کشف انیشه عظیم حاکم بر جهان.2..اسفند کشف جاذبه های حاکم بر افلاک.3..شهریور .هماهنگی در گردش افلاک..4..اردیبهشت .کشف اشا .نظم حاکم بر افلاک 5.خرداد.کشف شتاب روز افزون پیشرفت علم 6. امرداد..کشف تسخیر و شرایط نگهداری زمان=امام زمان یا خلیفتالاح شدن.7 رسیدن به اهرایی شدن یعنی اخرین قله علم..
میبینی زرتشت را که این قدح=ظرف=تن انسان..را پر می=علم و نور مطلق را در دست دارد و به تو می دهد
می پرسد اهورا کی این انسانیت کامل =جام جهان بین..یعنی انسانی که با خرد گرایی دیگر رمزی از افرینش برایش مجهول نمانده..و هر 400000000000 کهکشکن را در یک لحظه می نوردد .حاظر در همه جا ..اهورا به تو داد می گوید از ازل ...در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم از روز اول وحدت وجود بوده
بی دلی ..از اول تو اهورا بودی و نمی دانستی
از نیستان چن مرا ببریده اند وز نفیرم مرد و زن نالیده اند....در پله 7 عشق اهورا انسان از حالت غیر مادی به ماده تبدل می کند و به دنیا می فرستد تا با تلاش و عبور از 7 شهر عشق دوباره به او برسد به نور مطلق در کداختن در اتشکده علم
حافظ می گوید عیسی هنری نکرده که مرده زنده کرده یا کور بینا کرده .یا موسی عصایش به اژدها تبدیل شده یا دست از استین در اورده و اتش شده یا خلیل در اتش نسوخته چون خدا برایشان اتش را سرد می کرده و....
ولی در شاهنامه سیاوش از اتش رد می شود و بدن کمک خدا نمی سوزد چون انسان اتش شده با اتش نمی سوزد
جرم حافظ و حلاج که بر دار میشوند یا در بازار بعلت نبوسیدن دست حاکم تیموری نیزه به قلبشان میز نند گفتن همین اسرار و سعی برای نجات ایرانی از خرافه تازی بوده و هست...در مقابل داعش چه کرده ای ..اگر حافظ دوستی باید در خط مقدم جنگ با داعش باشی=دختران کو بانی ..قاسم سلیمانی...سپاه ایران در تکریت درست در قادسیه که 1400 سال بعد شکست رستم فرخ زاد پای سردارن ما به انجا رسیده...
سلسله زلف =موی اهورا که برای رسیدن به لعلش=دهان مرکز صدور علم مطلق...و نرگسش یعنی چشم صادر کننده اوج نورانیت باید با زحمت =طی 7 شهر عشق در حلقه حلقه این زلف ظلمانی بپیچی تا به صورت زیبای یار=اهورا برسیپس حافظ گله از دل شیدایش می کند که تمنی این مسیر پر زحمت 7 شهر عشق را می کند
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او ...زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
دی گله ای ز طره اش کردم و ..از سر فسوس گفت کین سیاه کج گوش بمن نمیکند
این جا ودر همه حافظ نرگس ولعل یعنی اخ علم در صورت اهوراست و رهرو راه هفت شهر عشق باید در حلقه های تاریک زلف بپیچد تا به صورت برسد حتی در مورد یار زمینی هم برای دیدن صورت زیبایش باید زحمت کنار زدن زلف مشکیش را عاشق بکشد
گله از اهورا می کند که ایرانی 800سال عقبه کاری کن زود به صورت برسم ولی اهورا با فسوس می گوید دستگاه من =کین سیاه کج درش رانت خواری نیست باید قدم به قدم با زحمت 7 شهر عشق=علم را طی کنیکسی اتش را بر خلیل سرد نمیکند بلکه باید از جنس اتش شوی=اخر علم برسیکسی به موسی عیسی معجزه نمی دهد همه چیز با خرد بدست می اید
در غزل دیگری می گوید اگر زلف اهورا باز شود هزاران دانشمند که هر کدام در مرحله ای از کشف هستند در یکی از شهر های عشق ..به بیرون می ریزند.
مهدی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
محسن چاوشی ریتم و آهنگ قشنگی برا این شعر قشنگ ساخته اگه بقیه ی خواننده ها هم همین کار را میکردن مطمئناً همه شعر های شاعر ها را مردم بهتر و زود تر حفظ میشدن
... در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:
شجریان از این غزل یک اجرای زیبا در یک مهمانی خصوص با تار لطفی در تاریخ سیزدهم آذر ماه سال یکهزار و سیصد و پنجاه و نه در منزل استاد کمالیان دارد که واقعا شنیدنی هست.
هادی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:
به نظر بنده حذف عبارت به قرینه لفظی است بدین معنا:
هر که سودای تو دارد چه غم از هر که سودای جهانش باشد.
پس همان "هر که" صحیح است.
arp۴ در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:
به همه توصیه میکنم این شعرو با صدای همایون شجریان گوش کنند
بحرالعلومی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
لقمه از حوصله بیش معادل با تعبیر امروزی لقمه بزرگتر از دهان است
مصطفی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
سلام. بیت 6 در نسخه ای که من دارم این طور نوشته شده:
وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس
کاندر این آینه صاحب نظران حیرانند
آشفته خو در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۰:
هستند جمله نعره زنان از تو بیخبر
sarina در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۶:
همایون شجریان عزیز این رباعی رو بسیاااااااااار عالی خوندن!!!!
sarina در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:
آقای شجریان همیشه با تمام آهنگاشون روح آدمو نوازش میدن نه فقط این آهنگ،خصوصا کولی و چونی بی من
بابک شیرازی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۴:
خیلی جالبه! مدتیه دارم متونی در باب عرفان سرخ پوستی می خوانم و چندی پیش با جمله ای برخورد کردم که درست عکس نظر سعدی است. نقل به مضمون می کنم "در زندگی هر وقت به دوراهی رسیدی راه دشوار را انتخاب کن". در صورتی که سعدی در اینجا راه سهل و بی دردسر را توصیه می کند. سامورایی های ژاپن هم مضمونی شبیه سرخ پوست ها دارند که توصیه به راه سخت می کند. نتیجتا اینکه فرهنگ آسان گیری و رخوت شیرازی ها باعث بقای ما شیرازی ها در گذر اعصار شده ولی آموزه های سخت سرخ پوستان و سامورایی ها باعث انقراض آنها شده است.
mehrbod در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
این غزل بازگو کننده ها گله ها و شکایات حافظ از شاه شجاع در همان اوایل بروز اختلافات فیمابین است.
حافظ با به کار گرفتن ردیف (یعنی چه) که در مورد خطاب و عتاب هر دو استعمال می شود و تنها با نحوه تکلّم و بازگو کردن آن می توان به آن جنبه خطابی یا عتابی داد، می خواهد طوری با شاه شجاع صحبت کند که حالت خطاب و سرزنش داشته باشد و در عین حال با منظور کردن وجه دیگر معنای آن رعایت نزاکت شده و مکالمه حالت سرزنش به خود بگیرد و این هنر، تنها در انتخاب این ردیف می تواند به منّصه ظهور برسد و تا حدّ زیادی مقصود حافظ از ساختن غزلی با این قافیه و ردیف همین هنر نمایی بوده اما بعضی از شارحین محترم این غزل را به عنوان اینکه با سیاق کلام حافظ هماهنگی ندارد از دیوان خود حذف کرده اند. حال آنکه در 9 نسخه قدیمی حافظ آمده و در اصالت آن تردیدی نیست.
شاعر در بیت سوم غزل به شاه شجاع تذکری می دهد و می گوید تو از اول حاکم مردمی بودی و توده مردم طرفدار تو بودند چرا که قدر این نعمت را نمی دانی و از آنها فاصله می گیری؟
در بیت چهارم گله شخصی خود را مطرح و می فرماید آیا نه این بود که تو از اول با من همدست و همراه شدی و ما به کمک هم در اعتلای مقام تو کوشش کردیم؟ حالا چه شده که مرا کنار گذاشته و به دیگران می پردازی؟ این چه معنا دارد؟
بیت ششم غزل بازگو کننده نیرنگ بازی و دو رنگی شاه شجاع با اطرافیان است. حافظ می گوید اطرافیان و همراهان تو هر کدام با دل بستن به نقشی از نقش های مهره محبت تو با تو همکاری می کنند و تو با همه آنها با نیرنگ و حقه بازی رفتار می کنی این چه معنا دارد؟
پر واضح است که چنین لحن کلامی و چنین غزلی نمی تواند در ترمیم خرابیهای روابط فیمابین موثر باشد و این می رساند که شجاعت ذاتی و خویشتن شناسی حافظ تا چه حد بوده که شاعر به هیچ وجه از بدتر شدن رابطه بیمی به دل راه نمی دهد.
فتح اله در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵:
چند روز پیش این شعر رو از رادیو شنیدم.یه دوست داشتم که چندسال پیش در رودخانهی سیمره غرق شد،در حالی که معلمی جوان بود وخیلی آرزوا داشت،اما درعین ناباوری دست وپا زدنش فایده ای نداد و پیراهنش....
کسرا در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۱:
جوونم 23 سالمه
کاش میشد... کاش خدا میذاشت
حاضرم جوونیم رو تقدیم سعدی کنم تا سر از خاک بیرون بیاره و باز دنیا رو با اشعارش تکون بده...
سعدی قیامت میبینمت بت من...
کسرا در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:
یازهم سعدی
بازهم هنر
بازهم آهنگ و لطافت در سخن...
بازهم کلام موزون...
عیسی سده در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳: