ناشناس در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
dear siavosh babakan
if u look for fruits the garden considers u as a thief and nobody loves a thief , if u look as a lover and love it for love not looking for fruit u turn to a confidant and the garden gives its fruit to u by itself I promise u can try it !
ناشناس در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
اگر به مقام عشق رسیده باشیم به محض ان که ملاقاتش کنیم او را در می یابیم .
اشتباه نمی کنیم .
به محض دیدار می گوییم خودش است و پس از سالها نیز می گوییم خودش بود .
اگر کسی را یار بپنداریم به خطا ، خطا از ماست نه ازو .
در یک لحظه دیدار اطلاعات شگفت انگیز بیکرانی ردو بدل می شود . به شرطی که خوب نگاه کنیم .
رضا در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
باسلام .
معنی بیت آخر چیه؟
مخدوم شمس دین است تبریز رشک چین است
اندر بهار حسنش شاخ و شجر به رقص آ
غلامرضا عطایی در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۵:
در وصف نیاید که چه شیرین دهنست آن شیرین حرکاتی همه شیرین سخنست آن
محمد حسین در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:
به نظرم حق با محمد جان باشه... چون تازه وزن شعرم به هم میریزه...
البته محمد آقا شعر از سعدی مگه نیست؟
احمد در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:
در بیت اخیر کلمه "است" از نوشتار مانده است
میم جیم در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۱:
حرف دوستم صفا درست است فقط اینکه، دکلمه آن آلبوم از عبدالله آقازاده است
مرتضی ( باران ) در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲۶:
" ز " تار زلفش تن من بسته ی اوست
مرتضی ( باران ) در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲۶:
جوله : بافنده
محمد هارون صادقی در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۴۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲۹:
با عرض سلام و تقدیم احترامات خدمت دست اندرکاران مجموعه ناب و دلپذیر سایت گنجور.
در غزل شماره فوق بیت ذیل از نگاه تایپی اشتباه دارد لطف نموده در قسمت اصلاح آن محبت نماید.
نوشته شده که: پیش دونان چند (ربزی) باید نوشته شود پیش دونان چند ریزی آبروی احتیاج
از توجه تان قبلا اظهار سپاس
مازیار در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:
سخت گیری و تعصب خامی است
تا جنینی کار، خون آشامی است
اوج شعر در این بیت است و به نظر معنای درست با توجه به کل شعر این است که انسان خام را به جنین تشبیه کرده است که هنوز تکامل نیافته و به بند ناف متصل است و از این طریق زنده می ماند و در واقع با خوردن و آشامیدن و تنفس فقط از این طریق فکر میکند تمام دنیا همین است. مانند انسان خام یا همین افرادی که در تاریکی هر کدام تفسیری از پیل داشته اند بنا بر آن بخش کوچکی که در دسترس آنها بوده است.
روفیا در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۶۲ - تمثیل در اطوار سیر و سلوک:
راستی شیخ صنعان بود یا شیخ سمعان ؟؟!
محمد بی غم در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷:
به نظر من مصرع آخر باید به این شکل باشه تا وزن عروضی رعایت شده باشه:
چون من روم از جهان چه محدث چه قدیم
احمد زارع در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
در رابطه با نظر آخرین دوست مون، کامران که فرمودند مصراع :
بگذاشتند ما را، در دیده آب حسرت...
.
مشکل وزنی داره، لازمه ذکر کنم که این بیت هیچ مشکل وزنی نداره و هیچ هجایی کم نیست، اگه با دقت تقطیع کنین متوجه می شین
اتفاقا همین مصراع، نشون دهنده ی بزرگی و علم شیخ اجل بوده، چرا که به جای استفاده از هجای کوتاه و بلند، در رکن اول، از دو هجای کشیده پشت سر هم استفاده کرده :
بگ
ذاش
تند
و با این کار از سرعت وزن و ریتمیک بودنش کاسته تا اندوه رو بهتر نشون بده به وسیله این هجاهای کشیده.
وقتی می خونیم این مصراع رو ناخودآگاه یه مکث و آهستگی توو خوندن مون رخ میده و متوجه می شیم که غیر از مضمون، حتی لحن و وزن هم اندوه بار هست.
ممنونم
روفیا در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۶۲ - تمثیل در اطوار سیر و سلوک:
ریا و سمعه و ناموس بگذار
بیفکن خرقه و بربند زنار
اشاره به داستان شیخ صنعان دارد که یاران طعنه میزدند :
آن دگر یک گفت تسبیحت کجاست
کی شود کار تو بیتسبیح راست
گفت تسبیحم بیفکندم ز دست
تا توانم بر میان زنار بست
در سطحی ترین صورت به نظر می اید که می گوید اسلام را ترک گفتم تا مسیحی شوم .
در یک لایه عمقی تر می گوید یکجا نشستن و تسبیح زدن و جا نماز اب کشیدن را رها کردم تا کمر به خدمت خلق ببندم .
در لایه بعدی می گوید ان ترسا بقدری زیبا بود که من تازه فهمیدم اسلام یعنی چه و تازه به خدا ایمان اوردم و می خواهم از این پس مانند او باشم و مانند او لباس بپوشم .
مهمترین خاصیت زیبایی این است که نازیبایی را رسوا می کند و نازیبا از شرم زیبایی زیبا می شود :
مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید
که کفر از شرم یار من مسلمان وار می اید
یاسمن شکری در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:
شعر سعدی *شاهنامه
سیاوش بابکان در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
خوشا و خرما که یار یافته اید، زندگی همه جستجوی اوست، و چون مییابیم آرام
می گیریم ؟؟ آرام گرفته اید؟؟ دستتان بر سر ما
آن ما ای بسا همین نزدیکی ها باشد و نمی بینیم ، چشمهارا باید بگشاییم بهتر ببینیم
نکند آنچه خود داریم از بیگانه تمنا می کنیم؟؟؟
سیاوش بابکان در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۲ - ستایشِ خرد:
روفیای گرامی،
خرد نگهبان جان و هستی است ، پاس جدا از نگهبابی هم مانای نوبت نگهبانی دارد،
هر یک ازین سه پاس به گونه ای نگهبان اند به سهم خویش و زمان خویش و نیز ای بسا شاعر از ان سه پاس پنداشت، گفتارو کردار نیک منظور داشته است و رنه وی از دو نگهبان دیگر خشایی و پرماس ( پرماسیدن، بسودن) نیک آگاه بوده است
روفیا در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:
مرسده جان به خدا اگر بدانم .
اخر اگر معنای مصرع دوم عبور از دنیای فانی باشد این خود از تبعات گام اول است !
یعنی هنگامی که به مقام فنا برسی از تبعات ان مقام استغناست و خود بخود نگاهت به دنیا عوض می شود ,
اخر ادمی که نیست چه لازم دارد ؟!
ثروت , قدرت , شهرت ؟؟
همه اینها در نظرش بازیچه های کودکانه است !
بنده پیر خراباتم که درویشان او
گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند
سارا در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲: