برزو در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۵:
او را نمیتوان دید از منتهای خوبی
ما خود نمینماییم از غایت حقیری
گر یار با جوانان خواهد نشست و رندان
ما نیز توبه کردیم از زاهدی و پیری
سعدی نظر بپوشان یا خرقه در میان نه
رندی روا نباشد در جامه فقیری
راهت سبز و یادت به ناز
برزو در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
خیال در همه عالم برفت و بازآمد
که از حضور تو خوشتر ندید جایی را
خیال روی کسی در سرست هر کس را
مرا خیال کسی کز خیال بیرونست
ناشناس در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴ - من نخواهد شد:
اولین کامه در بیت اول رقیب است اشتباه در ج شده است مطابق با نسخه ی اصلی
روفیا در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۶۴ - خاتمه:
سلام مرسده عزیزم
شایستگی تان در سرودن را می ستایم و باید اعتراف کنم که چندین بار شعر زیبایتان را خواندم و لذت بردم از این که دانستم شما مطالب ناچیز بنده را با نازک اندیشی می خوانی . دو دیگر ان آدمی که نشانی هایش برشمردی را دوست داشتم و آرزو کردم چون او می بودم .
به شما جوانان اندیشمند سرزمینم می بالم و شما را سرمایه و ثروت ایران زمین می دانم .
ناشناس در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴ - من نخواهد شد:
این شعر 18 بیتی است که در اینجا ناقص درج شده است از معاصران استاد شهریار که از دنیا رفته است شعر شهریار را به نام خود در مجالس میخوانده است.استاد وقتی از این موضوع باخبر می شوند این غزل را در سال 1328 در تهران مینویسند و منتشر میکنند.-از کتاب در خلوت شهریار جلد سوم-
ناشناس در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶ - مرغ زخمی:
بهد از بیت هشتم دو بیت دیگر نیز وجود دارد - چون ننالی که در گرفته چو نی شور شیرین لبان طنازت بیت بعدی چشم من در بی تو خواهد بود در کجا بینم ای بسر بازت استاداین شعر را در اثر اشنایی با احمد فرقانی جوانی مودب وباکمال و هنرمنند که اهل خراسان بود و در حضور استاد سه تار نواخته بود در سال 1319 در تهران سروده اند-از جلد دوم در خلوت شهریار-
ناشناس در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷ - پریشان روزگاری:
از عزیزترین کسان برای شهریار هوشنگ ابتهاج شاعر معروف معاصر است جوانی بیست ساله که خوب شعر می سازد دست خط نیکویی دارد شیرین سخن است و جمال و کمالش در حد اعلا شیفته ی اشعار شهریار میگرددوعمیقا مفتون غزل معروف بریشان روزگاریشهریار می شود و چنان متاثر می شود که در صدد می اید تا گوینده ی غزل را بیابد ودست ارادت به او بدهد بدر سایه که از رجالمعتبر و محترم ایران بود به بی قراری فرزند با ذوق و مستعدش اگاه می شود دست او را میگیرد و به دنبال سرای شهریار می گردد تا اینکه شاعر ان غزل را در کلبه ای محقر می یابد علاقه ی فرزندش را نسبتبه اشعار شهریار بیان می کندو دست بسرش را در دست او می گذارد و می خواهد که شهریار بدرانه از او مراقبت کند تا در سایه ی استاد هنر فرزنش بارور تر شود -در خلوت شهریار - جلد اول از بیو ک نیک اندیش این شعر در اصل دوازده بیتی است که در این جا فقط هفت بیت از ان امده است
ایران نژاد در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
در پای همین کوه ،که همواره شاهینهای گسترد بال گرداگرد آن در پروازند؛ در نزدیکی سراب بیستون ، همچنین تندیس کودکی است که بازهم ایران شناسان سابق الذکر و پیروان داخلیشان آنرا مجسمه خردسالی « هرکول » می پندارند!!!! اینا ن آیا داستان زال و سیمرغ را نمیدانند؟ یا کاسه ای زیر نیم کاسه شان پنهان است؟؟
مجسمه کودکی
ایران نژاد در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
تفسیرهای دور از ذهن از آن جمله در این بیت استاد سخن( عسلی رنگ، جامه عسلی، خط عسلی و ...) مرا به یاد جستجوی معنای کوه بیستون می اندازد که برخی ایران شناسان!!
بغستان و بهستان و جز آن میگویند و حتا استادان بزرگ ما نیز به به همان راه میروند.
داستان اما چنان ساده است که شاید از فرط سادگی کسی بدان نیندیشیده است!
از صحنه به سوی کرمانشاه که میرانید،چون به نزدیکی گاماسیاب میرسید بیستون را می بینید کج شده به سوی جنوب ، انگار در حال فرو افتادن است.
کوهی که هم به قاف میماند استوار و سرافراز ، « بی ستون « ایستاده است. ازیرا بیستونش میخوانند..
ایران نژاد در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
شیرینی لبان یار زنبور میانم ( کمر باریک) گویی تمامی اندوخته مگس نحل(مگس انگبین، گبت)
است. به همین سادگی !!
شایق در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
با سلام در رابطه با بیت اخر ودر جواب سوال جناب امین کیخا عرص میکنم که سعدی می فرماید من صلاح خود را در این می بینیم که درویش وسالک راه او باشیم دیگران هر صلاح و مصلحتی برای خود می دانند عمل کنند و به اصطلاح صلاح مملکت خویش خسروان دانند بنابراین کلمه مصلحت در بیت اخر ربطی به تخلص سعدی ندارد
ایران نژاد در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:
با روفیا و اینکه قیل و قال دین کسان وانهیم،
صد در صد موافقم
جنگ هفتادو دو ملت است.
اما در باب روانط بلخی و شمس نمی توان کنجکاوی نکرد، چه اگر بدانجا برسیم که برخی پژوهندگان رسیده اند، باید در بر تفسیرهای الهی و عرفانی ببندیم و بسیاری از سروده های وی را از دیدی دیگر بنگریم.
شاهنامه اما تاریخ ما وبزرگترین سند فرهنگی ایرانیان است.
« ازز آن هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد.«
رمز و رازهای آن بگشاییم و تاریخمان را بازنویسیم
محمد هارون صادقی در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۶:
با عرض سلام و تقدیم احترامات خدمت تک تک خوانند گان محترم و نیز دست اندر کاران این مجموعه عرفانی.
بعد از عرض سلام میخواهم نظر خویش را پیرامون بیت ذیل
عرض اهل هنر نگه دارند ........ .... باید نوشته شود که عرز اهل هنر نگهدارید چون کلمه عرض با عرز همخوانی دارد بنابراین در تحریر اشتباه تایپ شده است. و کلمه عیب یک لغت مانوس و قابل درک است اما اینجا در قالب همان عرز آمده است معنی عرز نیز (منقبض شدن) و نهایت زشتی میباشد.
از توجه تان سپاسگذارم.
سعید در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۶:
چپ و راست و قلب و جناح سپاه به نظر ایراد وزنی دارد
عباس در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۷ - حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت:
حوا اگر بغض نماید ، حتی خدا هم اگر سیب بیاورد ، چیزی جز آغوش آدم ارامش نخواهد کرد.
باید نسبیت انیشتن را فراموش نکردد و عشق را که یک فعالیت تعالی بخش است به ابتذال تبدبل نکرد.
جلال در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
در ضمن در مورد بیت سوم کاملا در اشتباهی
یعنی اگه پیر راهی و استادی به شما امر کرد که کاری انجام بدی که حتی بظاهر اون کار اشتباه بنظر میرسه ، باز هم اون کار را انجام بده که رحمت خدا شاملت می شود
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
جلال در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
سلام
ای آذین آسایش خیلی مانده که به عمق اشعار حافظ پی ببریم همانطور که خیلی مانده به معنای عمیق و ابطان قرآن پی ببریم
حالا که یک پیر راهی یک عارفی یک جان به لب آمده ای مانند مرحوم دولابی ره این عمق را برایت به تصویر کشیده پس لطف کن و ...
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت
سعید محمدی در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۱۸ - در صفت فقر و صبر:
با سلام
بیت 6
"مرد ره را نام وننگ از خلق نیست" به نظر درست تر است
ممنون
پریسا در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
خییییلی قشنگه....ولی منو دلتنگ می کنه یاد فرصت های از دست رفته و عشقی که هیچ وقت تجربه نکردم میندازه....
برزو در ۱۰ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۵: