گنجور

حاشیه‌ها

اصغر در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

اگــــر بیـنی در این دیــوان اشــــعار خرابـــــات و خرابــــاتی وخمــــار
بـــت و زنّــار و تسبیــــح و چلیپــــا مغ و ترســــا و گـــــبر و دیر و مینــا
شـــراب و شـــاهد و شمع و شبستان خــروش و بربط و آواز مســـــــــتان
می و میخــــانه و رنـد خـرابـــــات حریف و ساقی و نرد و منــــــــاجات
نــــــوای ارغــــــنون و ناله ی نــــی صـــبوح و مــــــجلس و جام پیاپی
خـــــم و جــــام و سـبوی می فروشی حــــریفی کردن انـــدر باده نـــوشی
ز مســـــجد ســـوی میـــخانه دویـدن در آنــجا مـــدتی چــــند آرمیــــــدن
گـــــرو کـــردن پــیاله خویشــتن را نـــهادن بر ســر می جان و تن را
گـــــــل و گلزار و سرو و باغ و لاله حـــــدیث شـــــبنم و بــاران و ژاله
خــــــط و خـــال و قد و بالا و ابـــرو عـــذار و عارض و رخسار و گیسو
لب و دندان و چشم شوخ و سرمست ســــر و پا و میان و پنـــجه و دســت
مـــشو زنهار از این گفتار در تــــاب بــرو مقصــــد از آن گفتـار دریــــاب
مپیــــچ اندر سر و پــــــای عـــــبارت اگــــر هستی ز اربـــاب اشــــــارت
نـــظر را نغــــز کـــــــن تا نغــــز بینی گـــــذر از پوســــت کن تا مغز بینی
نــــظر گــــــر بر نــــداری از ظــواهر کــــــجا گردی ز اربــــــاب ســرائر
چــــو هر یک را از این الفاظ جانیسـت به زیر هر یک از اینها جهانیســت
تو جــــانش را طـلـب از جـــسم بگــذر مســــمّی جـوی باش از اســـم بگذر
فــــرو مــــگذار چــــــیزی از دقــــائق که تا باشـــی ز اصحــاب حقائـــق
شمس الدین مغربی

شایق در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

با سلام در بیت 4 صحبت از زن شده است ودر مقابل ان مرد نکته ا ی که حتما باید بدان توجه کرد اینست که در عرفان هیچ فرقی بین زن ومرد در رسیدن به فنا وطی کردن مقامات طریقت نیست هم زن هم مرد میتواند انسان کامل شود و در قران نیز این مطلب با ایه ان اکرمکم عند الله اتقاکم تایید وبا ذکر زنانی چون مریم تقویت گردیده واز لحاظ تاریخی زنانی چون خدیجه فاطمه اسیه و زینب را داریم ودر عالم عرفان نیز زنی مانند رابعه هست که چند عارف معروف مرد تربیت شده او میباشند بنابراین زن ومرد در این بیت جنس مونث و مذکر نیست بلکه هرکس وفای به عهد کند مرد است و هر بی وفایی زن است چه مونث باشد چه مذکر واگر مردی فقط به داشتن الت تناسلی بود جناب خر از همه مردتر بود وبرای اینکه نظر سعدی را در باره گوهر زن بدانید به غزل 225 رجوع کنید در ان غزل می فرماید اینان مگر ز رحمت محض افریده اند کارام جان و انس دل و نور دیده اند لطف ایتی استدر حق اینان و کبر و ناز بیراهنی که بر قد ایشان بریده ند

ایران نژاد در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۰۳ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۶۴ - خاتمه:

نظر چگونه بدوزم، که بهر دیدن دوست
زخاک من همه نرگس دمد ، به جای گیاه!
رودکی؟

ارسلان در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

درود بی کران .... پادشاهی همچو باشد درد سر // چون نگه کردم گدایی خوشتر ست...... فکر کنم این بیت هم بود

نا شناس در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۶۴ - خاتمه:

یک سر طیف عرفان فناست . سر دیگر خود شیفتگی است . و ما هر کدام در نقطه ای از این طیف ایستاده ایم .
این ها را که میگویم مرسده بانو داستان نیست . کسی را می شناسم که عاشق انسان هاست . همه را می فهمد . از جانش در راه بهروزی انسانها انقدر خرج میکند تا به بستر بیماری می افتد . از مالش که گوئیا بی انتهاست بی وقفه برای افرینش عشق و دانایی خرج می کند . به همه گوش می کند . برای همه وقت میگذارد . هرگز شکایت نمی کند و وقتی چیزی را نمیداند راحت میگوید نمی دانم . وقتی اشتباه می کند به اشتباهش اعتراف می کند . هرگز تحقیر و توهین نمی کند و هرگز خشمگین نمیشود . به کارگر و پزشک و سردارسپاه به یک میزان احترام میگزارد و تازه با این همه کمالات می گوید من هیچ کس نیستم . خدایم مرا اینگونه افریده است . چون من وقت کافی و ابزار فکری لازم برای اندیشیدن داشتم به این نقطه رسیدم . بیچاره مردم شرایط و لوازم مرا نداشته اند . من هیچ برتری به انها ندارم . و این سخن تنها ادعایی نیست بلکه اثار و نشانه های عشق و تواضع و فنا در خطوط چهره و انحنای ستون فقران و نحوه گام برداشتنش هویداست .
ارزو میکنم روزی همه ما با چنین فردی ملاقات کنیم یا خودمان به این درجه از رشد برسیم .
مرسده جان من کاملا شما را درک می کنم وقتی در برابر دیدگاه های عرفانی کمی مقاومت نشان می دهید .
چرا که تا قبل از شناخت چنین انسانی نگاهم به ادبیات و عرفان مانند نگاه شما بود . ولی این فرد همه ادبیات عرفانی را برای من بیسواد به زبان و الفبای زندگی روزمره ترجمه کرد . تردید ها و گمان های دل بیچاره ام همگی از دلم رخت بربستند و جای خود را به یقین دادند .
مرسده جان دوست دارم باور کنی که این مفاهیم افسانه نیستند و وجود خارجی دارند هر چند بسیار نادرند .

روفیا در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۶۴ - خاتمه:

سلام مرسده گرامی
جان کلام را گفتی انجا که گفتی نرگس در مقایسه با چشم یار نابیناست !
نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم
مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست
بنده هم همین را عرض کردم دیگر !
یعنی زیبایی یار را انگار اصلا نمی بیند که در مقابل ان قد علم کرده و خودنمایی می کند .
مرسده جان حافظ عزیز گیاه شناس یا متخصص چشم نبوده تا این دو را با هم مقایسه کند .
این قیاس برای شناخت صفت غرور و خودشیفتگی است که نوعی نابینایی را به ارمغان می اورد . انقدر محو زیبایی خود شده است که اصلا زیبایی های دیگران و ان زیبای علی الاطلاق را نمی بیند .

محمدرضا در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

من فرمایشات آقای حمید رضا گوهری را مطالعه کردم و به نظرم ایشون کاملا درست میفرمایند.
جایی خوانده بودم که بیت اول اشاره به انسان داره و (صاحب جان و عقل) و در مصرع دوم این بیت اشاره شده که فکر و اندیشه ی ما بیشتر از این اطلاع نداره.
فرمایش جناب حمید رضا گوهری نگاهم رو تغییر داد

زهرا ز در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

با سلام.مگر نمی شود برای یک بیت دو مصداق در نظر گرفت؟ از لحاظ تاریخی به شاه شجاع مربوط می شود و این راه هم نمی شود انکار کرد اشاره ی واضح به پیامبر دارد.

شمیم در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۵:

من سه بیت آخر رو نمیفهمم.... :(

روفیا در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:

سلام دوستان شیعه و سنی و بی دین و ناشناس و مسیحی و زرتشتی و یهودی و شیطان پرست گرامی
در جایی خواندم تاریخ راست هایی است که نقل می شود تا لابلای ان یک دروغ را به خورد مردم بدهند .
حال انکه ادبیات دروغ هایی است که گفته می شود تا در پس ان حقیقتی زرف به تشنگان حقیقت نوشانیده شود .
داستان های شاهنامه بسیار اغراق امیز به نظر می آیند ولی حقایق پشت ماجراها به هیچ وجه اغراق امیز نیستند .
ابلهان گویند کاین افسانه را
خط بکش زیرا دروغ است و خطا
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی مثال دانه است
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
شما را به خدا رها کنید این چنین کرد آن چنان شد را ...
به خدا اگر ده ها کتاب تاریخ را بخوانید در نخواهید یافت عمر چه حسی به پیامبر داشت یا تمایلات جنسی ای میان مولانا و شمس بود یا نه ....
بنابراین این مقوله اصلا به ما مربوط نیست .
به خودشان مربوط است .
انچه که به ما مربوط است همان چیزهایی است که با دانش امروز دست یافتنی و در بهبود زندگی بشر و سایر موجودات موثر است .
میگویند که افلاطون فرموده است بیکاره ها تنها انها نیستند که کاری نمی کنند . بلکه انانکه میتوانند کار بهتری انجام دهند ولی انجام نمی دهند جزو بیکاره ها هستند .
حال خوب بیندیشیم ببینیم آیا کاری بهتر از سخنسرایی و تعصب در مورد احساسات و رفتارهای دیگران نیست که انجام دهیم !

مجتبی خراسانی در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۷:

سلام بر شما الیما !
خیر، این قصیده منسوب نیست، از خود ایشان است.

مجتبی خراسانی در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
در آغاز قصیده اشاره ای به تاثیر افلاک در حیات و سرنوشت آدمی می کند (حکمت قدیم)، و به چرخ ستمگر می تازد و می گوید: ای فلک، جسم من فرزند توست نه خرد و نفس ناطقۀ من، چون کارم در خانۀ تن تمام شود، خانه را به تو تسلیم می کنم. سپس می گوید: ای پسر، تن زندان توست، پرورش تن را رها کن و به پرورش جان بپرداز، و آن را با «سخن» زنده کن. آنگاه پندهایی دربارۀ رفتار با مردم و احوال جهان گذرنده می دهد و باز ارزش سخن را مطرح می کند: سخن جان را پاکیزه می کند و آدمی را از خاک به افلاک می برد. پس سخن سنجیده باید گفت. خردمند و دیوانه چهره شان یک سان است، سخن است که آن دو را متمایز می کند.
در گفتگو از مقام سخن ، مناسبتی پیدا می شود برای بیان اندیشۀ مذهبی و خطِ عقیدتی شاعر، می گوید: بهترین سخنان، سخن خدا (قرآن) است، اما قرآن ظاهری و باطنی (صورتی و تاویلی) دارد، نادان صورت آن را می گیرد و دانا تاویل آن را. به نظر ناصر خصم او ظاهر گراست و به باطن قرآن معتقد نیست.
جلال الدین هم می فرماید:
ما ز قرآن مغز را برداشتیم/ پوست را بهر خران بگذاشتیم
قصیده با هشداری دربارۀ مکر زمانه، که همه را طعمۀ مرگ می کند، و با یادی از روز رستاخیز پایان می گیرد، اما یاد روز رستاخیز که همه، چه دادگر و چه ستمگر، در آن روز مکافات می بینند، در واقع تذکری است که ناصر به خصم می دهد تا از کیفر خدا بترسد، و می گوید: در آن روز، پیش شهدا، دستِ من و دامن زهرا علیها السلام، تا ایزد تعالی دادِ من به تمام از دشمن اولاد پیمبر بدهد.
والصواب عندالله

احسان خان در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

آقا من یه سوال دارم ، در باره ملک می شه حرف دوستان رو هم پذیرفت، اما سوال من اینه در ابیات بعد به نظر میاد حافظ از مسائلی شکوه می کنه که مربوط به انسان نه شیطان به طور مثال اگه فرض رو بر حرف دوستان بذاریم منظور از جگرگوشه مردم کیه ؟؟

خردورز در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۳:

"اگر بار خرد داری، وگر نی
سپیداری سپیداری سپیدار"
آیا این ابیات دیدگاهی افراطی نسبت به خرد ورزی در اشعار فارسی است؟ و یا اینکه نیاز به خرد حکمی است قطعی؟

الیما در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۷:

گفته میشه این اشعار منسوب به جناب ناصرخسرو است؟

ایران نژاد در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳ - آموختن وزیر مکر پادشاه را:

واژه‌ی گبر در اینجا معنای زردشتی ندارد ، چه پادشاه جهود است و به یقین وزیر او نیز وصد البته نه تنها از چشم بهدینان که هم ایرانیان ، اهانت آمیز است.

وحید در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۱۷:

در برخی نسخه ها آمده که:
در زلف نگار و دامن چنگ زنیم
بجای
در زلف دراز و دامن چنگ زنیم

روفیا در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۲ - تخلیط وزیر در احکام انجیل:

تا ز زهر و از شکر در نگذری
کی تو از گلزار وحدت بو بری
این در گذشتن چگونه روی می دهد ؟
اسان نیست که ناملایمات , درشتی انسان ها , بیماری , فقر , جنگ و ... را ببینیم و همچنان جهان را گلزار ببینیم !
تنها در صورتی گذران روزگار بر ما آسان می شود که یک یگانه ای در ماورائ عناصر به ظاهر متشتت و پراکنده ببینیم . یگانه قدرتمند و هوشمند و وحدت بخش که علت همه علتهای ظاهریست و دل ارام میگیرد وقتی باور می کند هیچ پدیده ای در جهان قادر به عدول از حیطه قدرتش نیست .
دنیای تصادفات دنیای ترسناکیست .
در چنین جهانی تو هرگز نمی توانی پیش بینی کنی اگر به کسی مهر ورزی چه پیش خواهد آمد یا اگر ستمی روا داری چه چیز در انتظارت است .
این جهان پر از استثناهای غافلگیر کننده و بی قاعده است .
ولی وقتی قانون علیت را پذیرفتی میدانی که هر رویداد به دلیلی منطقی روی داده است فقط شاید دانش امروز تو قادر به درک ان نیست .
به یاد دارم در سال های دبیرستان دبیران شیمی
دائما در جدول تناوبی رفتارهای استثنایی عناصر در گروهشان را گوشزد می کردند . بعدها که بزرگتر شدم فهمیدم کاربرد واژه استثنا برای ان عنصر درست نبود و ان عنصر هم از یک سری قواعد عمومی خدشه ناپذیر تبعیت میکرد فقط ویژگیهای ظاهری ان با عنصر قبلی و بعدی متفاوت بود .
هر گاه به وجود ان یگانه در ماورای پدیده ها پی بردیم از تلخ و شیرین و سیاه و سپید و زشت و زیبا عبور کرده گلزار وحدت را درک میکنیم .
باورمندی به قانون علیت زندگی می دهد .
امید می بخشد .
حرکت می آفریند .
دانش و اگاهی از فرزندان خلف این باور مندیست .
قانون علیت خداست .
چو در سلطان بی علت رسیدی
هلا بر علت و معلول می خند

عرفان رهبری در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳ - نقطه خال تو:

شب ماه رمضانرخ ننما سوی فقیه
که دهد مژده جهان را به گمان شب عید

روفیا در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳ - آموختن وزیر مکر پادشاه را:

سلام بر همه
دوستان
پرسشی دارم .
آیا به کار بردن واژه گبر برای زرتشتیان از دیدگاه خود زرتشتیان تحقیر آمیز است ؟

۱
۴۴۹۰
۴۴۹۱
۴۴۹۲
۴۴۹۳
۴۴۹۴
۵۷۲۰