گنجور

حاشیه‌ها

mobintbh در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳ - آموختن وزیر مکر پادشاه را:

میشه لطفا سعی کنید علاوه بر خلاصه ی داستان معنی بعضی ابیات مثل کم کش ایشان را که کشتن سود نیست ...دن نداری بوی مشک و عود نیست مصراع دوم خیلی واضحه ولی مصراع اول یکم مبهمه اینکه چرا باید کم بکشه؟

چنگیز گهرویی در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

از کلیه مشتاقان و علاقه مندان تمنا دارم .گر معنی و درک و فهم بیت اول اسان مینمایدبرداشت خود را جهت استفاده حقیر مرقوم بفر مایند

چنگیز گهرویی در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

اقای علی لطیفیان .در باب درد و درک در بیت اخر این غزل اظهار نظر فرموده اند .در نظر و پاسخ تنها به مراجعه به نسخ استناد شده ظاهرا در به روی هر گونه خرد ورزی و استدلال بسته شده است .اولا مصطلح و معروف است میگویند طرف هرچه به او میگویی عار و درد ندارد و دوما به قرینه تیغ که در جمله میباشد درد درست تر میباشد

هادی naji@alum.sharif.edu در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفت:

«کرد مردی از سخن‌دانی سال»
غلطه، درستش
«کرد مردی از سخن‌دانی سؤال»
هست

شایق در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

با سلام سعدی در این غزل نکاتی عرفانی را بیان کرده است و با زیبایی خاصی در هر بیت نکته ای را گنجانده است 1- سلسله موی دوست کنایه از تمام موجودات و اشیا مادی است و به این علت به موی تشبیه شده است که مانند موی بربشت و سیاه در واقع صورت خداوند را نهان کرده است و کسانی میتوانند ان صورت زیبا را ببینند که دقت نمایند و از لابلای این مو به ان صورت نگاه کنند و بنابراین افرادی که این دقت را ندارند کلا بیرون از این ماجرا هستند و در واقع میگوید فقط عاشقان و نظر بازان متوجه ان ماهرو میشوندو هر کس بخواهد او را ببیند باید راه عشق را انتخاب نماید که البنه در ابیات بعدی برخی از صفات بارز عاشقان بیان شده است این نکته را همه عرفا بنحوی بیان کرده اند و متذکر شده اند که هر کسی ظر فیت درک این ماجرا را ندارد مگر اینکه این مسیر را طی کند برای مثال به ابیات زیر دقت نمایید ( شب تاریک و بیم موج و دریایی چنین حایل کجا دانند حال ما سبک باران ساحلها ) و ( برستش به مستی است در کیش مهر برونند زین جرگه هشیارها )و ( هر که در اتش نرفت بی خبر از سوز ماست سوخته داند که چیست بختن سودای خام ) و ( به دریا رفته می داند مصیبتهای طوفان را ) همه اینها میگویند باید وارد این گود شوی تا بتوانی به عمق مطالب برسی 2- برای دیدن او باید بها برداخت و این بها رها کردن خودیت خود است به این معنا که انسان خود را بدون هیچگونه چون و چرایی در اختیار خداوند قرار دهد و هر چه از او رسد را (چه زهر و چه نوش و چه لطف و چه قهر ) با شادمانی ببذیرد و مانند مردهای که در اختیار مرده شور است در اختیار خدا باشد سعدی این مطالب را کم وبیش در ابیات بعدی توضیح داده است و البته باید توجه داشت که به این مرحله کسی بدون استاد و راهنمای کامل نمی رسد و کسی که بخواهد این مسیر را طی کند حتما باید با راهنمایی انساتی کامل باشد و الا تلاشی بیهوده خواهد کرد ( ترک این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی )

چنگیز گهرویی در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

در ضمن صفتهای شاعران و عارفانه چشم .مست .خمار .بیمار و سیاه نیز تخصیصی میباشد مستور بسیا ر غریب میناید لا اقل ما چشم مستور ندیدیم

چنگیز گهرویی در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

جناب اقای ترابی .عنایت بفر مایید بر شعر و کلام حافظ نظر دادن دل شیر و جسارت ...یا ...میخواهد کسی که ارزش و قدر کلمه را میداند
(غلام ان کلماتم که اتش انگیزد ...نه اب سرد زند از سخن بر اتش تیز) قطعا اشراف بیکران بر سخن داردو هر چه هست از قامت نا ساز بی اندام ماست . ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست .در بیت مذکور اولا که دوست به جای یار نوشته شده است و دوما لاف .خالی بندی .گزافگویی .بزرگنماییهمان اغراق و غلو شاعرانه میباشن در صورتی که دروغ مقوله ای کاملا متمایز وجداست و مشخصه های مختص به خود دارد لاف و گزاف مترادف و اوردن همزمان ...پس حافظ نه حد ماست چنین لافها زدن .پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم

علی زاهد پور در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۰ - در تهنیت عید و مدح جلال الدین شروان شاه اخستان‌بن منوچهر:

با سلام
در بیت 16، «جام» درست است نه «جان».
می آفتاب زرفشان جام بلورش آسمان ...

حمید کائنی در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بسیاری "بشنو این نی چون شکایت میکند" را درست میدانند، بر پایه این منطق که این نی خود مولوی است.
اما اگر این مصرع "بشنو از نی چون شکایت میکند" نوشته شود، این شکایتِ هر "نی" ای و یا همه "نی" هاست، در واقع حکایتِ نه تنها مولوی، بلکه همه انسانها.
و این هماهنگی بیشتری با بقیه شعر دارد، چرا که در چندین بیت، مانند بیت چهارم، "هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش"، مولوی همه انسانها را به آنچه درباره خودش بیان می کند، اضافه کرده.
از اینها گذشته، به نظر من "بشنو از نی چون شکایت میکند" بسیار شاعرانه تر و هنرمندانه تر است.
با سپاس

محمد در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹:

اکثر رباعیاتی که در گنجور نقل کرده اید متعلق به حافظ نیستند

محمد در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۳۴ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹:

چندین رباعی به حافظ نسبت داده شده که هر چند از ارزش ادبی والایی، هم‌سنگ غزل‌های او برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آن‌ها تردید زیادی وجود ندارد. در تصحیح خانلری از دیوان حافظ تعدادی از این رباعیات آورده شده که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه او بوده‌اند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت بوده‌است. دکتر پرویز ناتل خانلری در باره رباعیات حافظ می‌نویسد: «هیچ‌یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی، ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمی‌افزاید.»
از صفحه ویکیپدیای حافظ

کاهه در ‫۱۱ سال قبل، سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » کیان اندوه:

عالی جنابان محمدزاده و علیقلی زاده عجب افاضه ای فرمودند.آفرین مشکلات پیچیدۀ بیت را حل کردند!!!بسختی میشد فهمید که نهتاب مهتاب است!!!

محمود دلنواز در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵:

گامی برای فصل گرفتاری بر دار ای رفیق که بیماری آتش مزن به خرمن عمر خویش گرآرزوی وصل به دل داری جانم فدای همت خوبانی کاندر طریق صدق شدند قربانی

ایمان کاظمی متخلص به ایمان در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:

با سلام
این شعر توسط ایرج در دستگاه سه‌گاه بسیار زیبا و استادانه در مجموعه برنامه‌ی گلها شماره‌ی 33 اجرا شده است.

فربد در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۸:

مولوی نه ایرانیه، نه ترک، و نه... مولوی یه عارفه، یه انسانه! یه عارف متعلق به کل بشریته. پیامش برای کل انسان هاست!
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد
موسئی با موسئی در جنگ شد
رنگ را چون از میان برداشتی
موسی و فرعون دارند آشتی

کسرا در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:

دکلمه ی این شعر زیبا در برنامه شماره ی 50 گلهای تازه

فربد در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۸:

سلام. 1) عرفان چیه؟ عرفان یعنی طریق وصول به حق و حقیقت. 2) حق، نه نژاد داره، نه ملیت، نه زبان خاص و... 2) مولوی عارف بوده؟ با توجه به اشعار و آثار، و همینطور زندگی نامه مولوی، مولوی عارف بوده. عارف برای وصول به حق، از "خود"، "من" و "منیت" فارغ میشه؛ از هر نام و نشان و ... میگذره! در عرفان نه نزاد مطرحه، نه ملیت، و... حقیقت یکی و یگانه ست، و کسی میتونه به حق واصل بشه، که فقط "یکی" ببینه... 3) در عرفان همه انسانها، ریشه، روح و جان واحد دارن؛ رنگ و نژاد و...اعتباری هستن، و عامل تمایز یا برتری اونها بر هم نیست!
منبسط بودیم و یک جوهر همه
بی سر و بی پا بُدیم آن سر همه
یک گهر بودیم همچون آفتاب
بی‌گِره بودیم و صافی همچو آب
چون به صورت آمد آن نورِ سَرَه
شد عدد چون سایه‌های کُنگره
کُنگره ویران کنید از مَنجَنیق
تا رود فرق از میانِ این فریق

ذکی در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

با سلام ترجمه به فارسی خیلی خیلی اشتباه داره لطفا ترجمه درست بگذارید

امید نامداری در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲ - شمشیر قلم:

استاد شهریار یاد تو در دلم همیشه پابرجاست .روحت غرق رحت باد .بسیار زیبا بود

ناشناس در ‫۱۱ سال قبل، دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:

این شعر رو اقای ارام خوندن
موسیقیش خیلی قشنگه

۱
۴۴۸۹
۴۴۹۰
۴۴۹۱
۴۴۹۲
۴۴۹۳
۵۸۰۷