گنجور

حاشیه‌ها

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۸:

صفتیست خاص سعدی سر سروران گفتار

که به کس چنین نزیبد توچنین مقام داری

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۹:

روان خلق زگفته سعدی در آرامش

که لفظ دلکش وپاک وروان داری

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۰:

سعدی تو بکن تازه هوای دل مردم 

ازاین سخن تازه وشیوا که تو داری

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۲:

تا سخن چون آب گویی سعدی از عشق نگار

آبروی عشق باشی آب  گلشن  می بری

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۳:

هرکس ندید یا نشنید شهرتت سعدی

کوریست یاکری یا  که خفته در گوری؟

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۴:

سعدی ز سخن فصل بهاری تو به دنیا

سرمایه عشقی تو وسر فصل غروری

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۵:

سعدی بشد مسلم استاد هر کلامی 

شاگرد توست گفتار درپیش او دبیری

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۶:

قبل تو سعدی سخن نهفته بود همچون راز

تو راز سخنی گشتی وسخن سرای هر رازی

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۷:

به آدمیان کس سخن نگفت چون سعدی

توشریک فرشته ای یا با پری توانبازی؟!

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵:

 

نفس وسخن پاک توسعدی جهان بگرفت

زنفس خویش بریدم به عشق پیوستم 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴:

 

سخن آرایش وزیور زگفتارت گرفت سعدی

گیاه وگل سخن دانی برای آن بخوان آبم 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:

 

شاه شیرین سخنان سعدی خوش گویم ومن

بسته  حلقه  آن  زلف  سمند بوی  توام

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:

زگفته سعدی بلبلان ومردمان مستند

شیرین کلام چو او کس ندید در ایام 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۱:

خلق کنند احترام برسخنت سعدیا

معجزه آخر است لایق صد احترام

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

 

کرد سخن باکمال داد به اواحترام

مالک ملک سخن سعدی شیرین کلام

امین مروتی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:

 

شرح غزل شمارهٔ ۳۲۲ (آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت)

 مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

 

محمدامین مروتی

 

غزل از زبان خدا به بنده اش یا از زبان پیری خطاب به مریدش بیان می شود.

 

آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت

بی‌دل و بی‌خودت کنم، در دل و جان نشانمت

خدا یا پیر می گوید گوشت را می کشم تا بیدل و بی خود یعنی عاشق شوی و از نفس خود ببری و آن گاه تو در جان و دل من می نشینی.

 

آمده‌ام بهار خوش، پیش تو ای درخت گل

تا که کنار گیرمت، خوش خوش و می‌‌فشانمت

ای درخت پر از گل! در این بهار زیبا، به با شوق و شادی به کنار تو آمده ام تا تکانت دهم و گل هایت را به همه سو بیفشانم.

 

آمده‌ام که تا تو را، جلوه دهم در این سرا

همچو دعای عاشقان، فوق فلک رسانمت

می خواهم در این دنیا، زیبایی تو را جار زنم، مانند دعای عاشقان، که به آسمان می رسد.

 

آمده‌ام که بوسه‌ای، از صنمی ربوده‌ای

باز بده به خوشدلی، خواجه که واستانمت

تو مر را بوسیده ای و من هم آمده ام که بوسه را با رضایت خودت پس بگیرم یعنی من هم باید تو را ببوسم.

 

 

گل چه بود که کُل توی، ناطق امر قل توی

گر دگری نداندت، چون تو منی بدانمت

گل که سهل است، تو کل هستی. یعنی همه چیز منی. ناطق امر قل تویی، یعنی هر چه تو بگویی و امر کنی، همان است. اگر کسی تو را نشناسد من که تو را می شناسم چون خود من هستی.

 

جان و روان من توی، فاتحه خوان من توی

فاتحه شو تو یک سری، تا که به دل بخوانمت

تو جان و روح منی و سوره فاتحه می خوانی ولی خودت تجسم سوره فاتحه باش. یعنی گشایشگر باش تا تو را در دل خود جا دهم.

 

صید منی شکار من، گرچه ز دام جَسته‌ای

جانب دام باز رو، ور نروی برانمت

اگر از دامم هم بگریزی، باید دوباره به دامم برگردی. به دلخواه یا به زور.

 

شیر بگفت مر مرا، نادره آهوی برو

در پی من چه می‌دوی، تیز که بردَرانمت

من آهوی هستم که در پی شیری می دود. شیر به من گفت چرا با این سرعت در پی من می آیی که پاره پاره ات نمایم؟ یعنی عاشق دنبال معشوقی می رود که صیاد اوست.

 

زخم پذیر و پیش رو، چون سپر شجاعتی

گوش به غیر زِه مده، تا چو کمان خَمانمت

مشکلات را با سپر شجاعت تاب آور. باید مانند زه کمان کشیده شوی و سختی ببینی تا مثل کمان خمیده گردی.

 

از حد خاک تا بشر، چند هزار منزلست

شهر به شهر بردمت، بر سر ره نمانمت

تکامل خاک تا بشر منازل فراوانی دارد و من رهایت نکردم و به تو کمک کردم تا شهر به شهر این منازل را طی کنی.

 

هیچ مگو و کف مکُن، سر مگشای دیگ را

نیک بجوش و صبر کن، زانک همی‌ پزانمت

ساکت باش و سختی ها را مانند مواد غذایی در دیگ تحمل کن تا پخته شوی.

 

نی که تو شیرزاده‌ای، در تن آهوی نهان

من ز حجاب آهوی، یک رهه بگذرانمت

تو ظاهراً آهو هستی و لی باطنت شیروش است. اگر با من باشی، این حجاب آهویی ات را کنار می زنم تا شیر وجودت ظاهر گردد. یعنی عشق تو را شجاع و از آهو به شیر تبدیل می کند.

 

گوی منی و می‌دوی، در چوگان حکم من

در پی تو همی ‌دوم، گرچه که می‌دوانمت

در چوگان تقدیر من است که می دوی و راه می روی. درست است که من تو را می دانم ولی در پی تو هم می دوم. یعنی من هم تو را دوست دارم.

 

17 دی 1403

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

 

حدیث سخن سعدی جمله حدود گرفت

که هرچه سخنور واله شدند وحیرانش

محسن مرتضوی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:

پیوند به وبگاه بیرونی

برای شرح مختصر این غزل، به کانال بالا سر بزنید

محمد رضا در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا:

بخشی از کتاب خلق جدید (کتاب آفرینش عرفانی)، نوشته استاد علی اکبر خانجانی 
بسم الله الاعرف الخالقین
۱- خداوند خالق را دو خلقت است قدیم و جدید . خلقت قدیم همان خلقت تکوینی و ازلی و ابداعی است از عدم و به آنی از قلمرو لامکانی و بی زمانی . مثل داستان خلقت آدم و سجده ملائک و انکار ابلیس در قرآن کریم . ولی خلقت جدید که مختص انسان است خلقت عرفانی است که واقعه بازیافت وجود است و جریان به خودآئی انسان است که از نزدیکی آدمی به درخت ممنوعه در بهشت آغاز می شود و آن آغاز نبوت است که با خبر شدن انسان از خویشتن است که شروع به خودآئی میباشد و فراق و رنج و تنهایی.
۲ـ خلقت جدید که به زعم قرآن کریم مورد انکار و شک اکثر مردمان است عرصه خلاق شدن اسمای الهی از ذات انسان است که در خلقت ازلی در او نهاده شده بود. پس . خلقت جدید به معنای پیدایش خالق از مخلوق است از طریق ظهور و بروز اسمای الهی از وجود آدمی در عالم خاک و این همان مقصود خداوند از خلقت جهان است که دوست می داشت که خود را معرفی کند و این عرفات از آخرین و کاملترین مخلوقش یعنی آدمی رخ می نماید.
۳- این خلقت جدید یا عرفانی با شهادت و یاری خود انسان ممکن میشود که انسان را شاهد بر خلقش قرار داده است و در این شهادت یاری او را میخواهد و این واقعه دوستی (ولایت ) بین انسان و خداوند است و حاصل این شهادت و نصرت همان اولیای الهی در تاریخ جهان هستند که محل ظهور اسمای الهی می باشند در درجات تجلی و کمال و این همان چیزی است که عرفان اسلامی نامیده می شود که مقصود خداوند از خلقت و دین اوست.

احسان چ در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:

زنِ خوبِ خوش‌طبع رنج است و ...

تفسیر بیت:

این بیت از سعدی، به موضوع پیچیده و همیشگی روابط زناشویی اشاره دارد. سعدی با ظرافت تمام، به دو نوع زن اشاره می‌کند و در مورد هر یک، نصیحتی می‌کند:

"زن خوب خوش طبع رنج است و بار":

زن خوب خوش طبع: به زنی اشاره دارد که خوش اخلاق، مهربان و همدل است. رنج است و بار: به این معناست که داشتن چنین زنی، گرچه همراه با خوشی و آرامش است، اما مسئولیت و دشواری‌هایی نیز دارد. یعنی حفظ چنین رابطه‌ای نیازمند تلاش و فداکاری است. معنی کلی این بخش: سعدی می‌گوید که داشتن یک همسر خوب، اگرچه ارزشمند است، اما مسئولیت‌هایی را نیز به همراه دارد. این مسئولیت‌ها شامل مراقبت از او، برآورده کردن نیازهایش و حفظ رابطه است.

"رها کن زن زشت ناسازگار":

زن زشت ناسازگار: به زنی اشاره دارد که بد اخلاق، کج خلق و ناسازگار است. رها کن: به این معناست که از چنین زنی جدا شود. معنی کلی این بخش: سعدی می‌گوید که بهتر است از زنی که اخلاق بدی دارد و نمی‌توان با او زندگی مسالمت‌آمیزی داشت، جدا شد.

معنی کلی بیت:

سعدی در این بیت، به مردان توصیه می‌کند که در انتخاب همسر خود دقت کنند و زنی را برگزینند که اخلاق نیکو و رفتاری پسندیده داشته باشد. همچنین، به مردانی که با همسران بد اخلاق زندگی می‌کنند، توصیه می‌کند که این رابطه را پایان دهند.

مفهوم عمیق‌تر بیت:

این بیت، علاوه بر معنای ظاهری، حاوی یک مفهوم عمیق‌تر نیز هست. سعدی می‌خواهد به ما بگوید که زندگی مشترک، نیازمند تلاش و فداکاری است و نباید به سادگی از آن گذشت. همچنین، او بر اهمیت انتخاب درست همسر تاکید می‌کند و می‌گوید که انتخاب همسر، یکی از مهم‌ترین تصمیمات زندگی است.

کاربرد بیت در زندگی:

این بیت، می‌تواند برای افرادی که در انتخاب همسر یا حفظ رابطه با همسر خود دچار مشکل هستند، مفید باشد. این بیت به ما یادآوری می‌کند که داشتن یک رابطه سالم و پایدار، نیازمند تلاش و فداکاری است و نباید به سادگی از آن گذشت.

در کل، این بیت از سعدی، یک نصیحت حکیمانه است که به ما یاد می‌دهد که در انتخاب همسر خود دقت کنیم و برای حفظ رابطه، تلاش کنیم.

۱
۴۴۳
۴۴۴
۴۴۵
۴۴۶
۴۴۷
۵۷۲۹