هر سلطنت که خواهی میکن که دلپذیری
در دست خوبرویان دولت بود اسیری
جان باختن به کویَت در آرزوی رویَت
دانستهام ولیکن خونخوار ناگزیری
ملکْ آن توست و فرمان، مملوک را چه درمان؟
گر بیگنه بسوزی ور بیخطا بگیری
گر من سخن نگویم در وصف روی و مویت
آیینهات بگوید پنهان که بینظیری
آن کاو ندیده باشد گل در میان بستان
شاید که خیره ماند در ارغوان و خیری
گفتم مگر ز رفتن غایب شوی ز چشمم
آن نیستی که رفتی، آنی که در ضمیری
ای باد صبح بستان پیغام وصل جانان
میرو که خوشنسیمی میدم که خوشعبیری
او را نمیتوان دید از منتهای خوبی
ما خود نمینماییم از غایت حقیری
گر یار با جوانان خواهد نشست و رندان
ما نیز توبه کردیم از زاهدی و پیری
سعدی نظر بپوشان یا خرقه در میان نِه
رندی روا نباشد در جامهٔ فقیری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از سعدی بیانگر عشق و آرزوی وصال معشوق است. شاعر میگوید که در هر سلطنت و قدرتی، زیبایی خیرهکنندهای وجود دارد و دل او به شدت اسیر این زیبایی است. او به سختیها و آتش عشق اشاره میکند و میداند که حتی اگر بیگناه نیز بسوزد، در توان هیچ کسی نیست که بر آن غلبه کند.
شاعر از زیبایی معشوقش میگوید و اینکه اگر او درباره زیبایی او سخنی نگوید، آینه خود این زیبایی را فاش خواهد کرد. همچنین، اشاره میکند که اگر کسی زیباییهای طبیعی را نبیند، قادر به درک زیبایی معشوق نیست.
او به یک حالت غیبت و دوری نیز اشاره میکند و از باد صبح میخواهد که پیغام وصال را برساند. در پایان، شاعر با اشاره به توبه از زهد و پیری، میگوید که در عشق و زیبایی، همه چیز مجاز است و باید از قید و بندهای ظاهری رهایی یابیم.
هوش مصنوعی: هر حکومتی که بخواهی، خوشایند و دلپذیر بودنش در دست زیباییها و دلرباییهاست، که در واقع، انسانها در این زیباییها اسیرند.
هوش مصنوعی: من میدانم که برای تو جانم را فدای کویات کردهام و در آرزوی دیدن زیباییات هستم، اما تو با سرسختی و بیرحمی مرا مجبور به تحمل این درد کردهای.
هوش مصنوعی: ملک و سلطنت از آن توست و مملوک (زیر دستان) درمانی ندارند. اگر بیگناهی را بسوزانی یا بیخطا کسی را به اراده خود مجازات کنی، چه کار میتوان کرد؟
هوش مصنوعی: اگر من درباره زیبایی چهره و موی تو صحبت نکنم، آینه بهطور پنهانی این را میگوید که تو بینظیر هستی.
هوش مصنوعی: کسی که هرگز زیبایی گل را در باغ ندیده است، ممکن است فقط به رنگهای تیره و بیجان مانند ارغوان توجه کند و در آن حیران بماند.
هوش مصنوعی: گفتم شاید با رفتنت دیگر از نظر دور شوم، اما تو آنگونه نیستی که با رفتن ناپدید شوی، تو در دل و ضمیر من هستی.
هوش مصنوعی: ای باد صبحگاهی که در باغ میگذری، پیام وصال محبوب را ببر. تو نسیم دلانگیزی هستی که خوشخبر و خوشبو میوزی.
هوش مصنوعی: او قابل مشاهده نیست زیرا خوبیهای ما در نهایت خود را نشان نمیدهند و ما نیز از شدت حقارت خود نمیخواهیم نمایان شویم.
هوش مصنوعی: اگر معشوق بخواهد با جوانان هم نشین شود، ما رندان نیز از زاهدی و پیری توبه کردهایم.
هوش مصنوعی: سعدی، اگر میخواهی خود را پنهان کنی یا لباس خود را بپوشانی، باید بدان که نیکوکار نمیتواند در لباس فقیرانه رفتار کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
در هر دو حال خود را از یار وانگیری
پا واگرفتن تو هر دو ز حال کفر است
صد کفر بیش باشد در عاشقان نفیری
پاکت شود پلیدی چون از صنم بریدی
[...]
ای دفتر نکوئی تو نقش دلپذیری
به باشد از امیری در خیل تو اسیری
ای چشم مست دلدار ای آهوان خونخوار
ترکی زخوردن خون ناچار ناگزیری
ما مست بی سر و پا تو خود حکیم دانا
[...]
آیا بُوَد که روزی از دوستان بشیری
آرد به دوستداران پیغام دلپذیری
ای بوی آشنائی از کوی کیست کائی
خود نکهت بهشتی یا نفحه عبیری
آوخ که خانه دل در عشق خوبرویان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.