حدیثِ یا شکر است آن که در دهان داری
دوم به لطف نگویم که در جهان داری
گناه عاشق بیچاره نیست در پی تو
گناه توست که رخسار دلستان داری
جمال عارض خورشید و حُسن قامت سرو
تو را رسد که چو دعوی کنی، بیان داری
ندانم ای کمر! این سلطنت چه لایق توست
که با چنین صنمی دست در میان داری
بسیست تا دلِ گم کرده باز میجستم
در ابروان تو بشناختم که آن داری
تو را که زلف و بناگوش و خد و قد اینست
مرو به باغ که در خانه بوستان داری
بدین صفت که تویی دل چه جای خدمت توست؟
فراتر آی که ره در میان جان داری
گر این روش که تو طاووس میکنی رفتار
نه برج من که همه عالم آشیان داری
قدم ز خانه چو بیرون نهی، به عزت نه
که خون دیدهٔ سعدی بر آستان داری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و او را با ویژگیهای خارقالعادهاش وصف میکند. او عشق و محبت خود را در دل دارد و گناه این عشق را بر دوش معشوق میگذارد، چرا که زیبایی او باعث چنین حالتی شده است. شاعر با اشاره به زیباییهای معشوق، مانند قامت و صورتش، میگوید که او سزاوار ستایش و حرمت است و این عشق قابل خدمت نیست. در پایان، شاعر با ادبیات استعاری به معشوق میگوید که نباید خود را از محبت دیگران دور کند، زیرا او در دلها جایگاه ویژهای دارد.
تصحیح AI: سخن یا نعمت است آنچه بر زبان داری، اما از لطف و مهربانی نیست که میگویم که در جهان دومی و نظیری نداری. (AI: سخن یا نعمت است آنچه بر زبان داری، اما به لطف و مهربانی نمیتوانم بگویم که در زندگیات چه چیزهایی را داری.)
هوش مصنوعی: عاشق بیچارهای که در پی توست، تقصیری ندارد و تقصیر از توست که چهرهای دلربا و جذاب داری.
هوش مصنوعی: جمال صورت تو به اندازهٔ زیبایی خورشید و قامت تو به خوبی سرو است، بنابراین وقتی که زیباییات را به رخ میکشی، گویی به حق میگویی و هیچ نیازی به توضیح بیشتر نیست.
هوش مصنوعی: نمیدانم ای کمر! این زیبایی چه جذابیتی دارد که تو با چنین معشوقی در آغوش داری.
هوش مصنوعی: مدتهاست که دل گمشدهام را میجویم و به این نتیجه رسیدهام که در ابروان تو نشانهای وجود دارد که نشان میدهد تو آنچه را که دلم میخواهد، داری.
هوش مصنوعی: تو را با زیباییهایت مانند زلف، صورت و قامت میشناسم، نباید به باغ بروی چون در خانهات خود بوستان و زیباییها را داری.
هوش مصنوعی: با این وصف و خصوصیاتی که تو داری، دل من شایستهٔ خدمت به تو نیست. فراتر برو، زیرا تو راهی در میان جان و دلها داری که من نمیتوانم به آن برسم.
هوش مصنوعی: اگر این طرز رفتاری که تو مانند طاووس داری ادامه پیدا کند، نه تنها بر سر من که بر تمام جهان آشیانهای که در آن زندگی میکنی، تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: اگر از خانه خارج شوی، به خاطر عزت خودت نیست، بلکه وای به حال تو که اشک چشم سعدی را در آستان تو میریزی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
همین شعر » بیت ۱
حدیث یا شکرست آن که در دهان داری
دوم به لطف نگویم که در جهان داری
چو دوست گفت سخن، گفت سیف فرغانی
حدیث یا شکر است آن که در دهان داری
به حق آنک تو جان و جهان جانداری
مرا چنانک بپروردهای چنان داری
به حق حلقه عزت که دام حلق منست
مرا به حلقه مستان و سرخوشان داری
به حق جان عظیمی که جان نتیجه اوست
[...]
ترا سزد که کنی دعوی جهانداری
که در جهان دلم ملک جاودان داری
جهان دل به تو بخشم کنون که نوبت تست
بزن بزن صنما نوبت جهان داری
اگر تو غاشیه بر دوش مه نهی بکشد
[...]
تویی که عارض رخسار دلستان داری
دلم به غمزه ربودیّ و قصد جان داری
تو بوستان جمالیّ و ناشکفته هنوز
هزار غنچه بر اطراف بوستان داری
بدین رخ چو مه و قامت چو سرو روان
[...]
دلم ببردی و دانم که قصد جان داری
سر بریدن پیوند دوستان داری
نه شرط صحبت و آیین دوستان دانی
نه رسم و عادت یاران مهربان داری
به خاطرت نگذشت ای طبیب مشتاقان
[...]
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری؟
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
که حکم بر سر آزادگان روان داری
میان نداری و دارم عجب که هر ساعت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.