گنجور

حاشیه‌ها

سامان روح بخشان در ‫۱ سال قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

عرض سلام
آیا علائم سجاوندی مثل ویرگول و نقطه و نقطه ویرگول در شعر لازم است؟

مهدی رجبعلی پور در ‫۱ سال قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۵:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰:

رضا ساقی عزیز میدانید که ارتباط تاریخی ژرفی بین خورشید ( مظهر مهر یا میترا) و مسیحیت وجود داشته است. نخست همانند دو رقیب به خون هم تشنه بودند ولی به تدریج مسیحیت بسیاری از آداب و روایات آیین مهر را رنگ مسیحیت داد و در خود جذب کرد. تاریخ این تحولات طولانیست و بسیاری از بزرگان ما به روابط بین دو مکتب مثل کریسمس و یلدا یا عیدنوروز و جشن ایستر، ووو آگاه بوده اند. بعید نیست که هموثاق شدن گهگاه مسیح و خورشید کنایه ای از این مطالب باشد.

دکتر حافظ رهنورد در ‫۱ سال قبل، یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:

دو‌نکته

۱. قدر مجموعه‌ی گل مرغ سحر داند و بس

ورنه هر کس ورقی خواند معانی دانست

مجموعه‌ی گل عبارت است از تمام گلبرگ‌های گل (به‌اضافه‌ی خار ) که مرغ سحر از آنجا که عاشق گل است در وجود او بارها مداقه کرده و برگ برگ آن‌را ملاحظه نموده و گاهی از خار او‌نیز بی‌نصیب نمانده

قدر چنین معشوقی را چنین عاشقی می‌داند؛ نه هر کسی که یک برگ از گل را دیده و سرسری ادعای آگاهی دارد.

۲. در بیت آخر آصف ثانی لقبی بود که خواجه به قوام‌الدین محمد صاحب عیار داد. ا‌و آصف نخست را برهان‌الدین فتح‌الله می‌دانست که وزیر سلطان ابواسحاق اینجو بود و در تربیت و رشد خواجه حافظ نقش زیادی داشت‌ آصف ثانی محمد صاحب عیار  وزیر نگون‌بخت شاه شجاع بود که با خواجه دوستی بی‌نظیری داشت.

کلمه‌ی آصف نیز اشاره به آصف برخیا وزیر سلیمان نبی دارد.

دکتر حافظ رهنورد در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۹ در پاسخ به روفیا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:

منظور خواجه تقابل عشق و عقل است نه عقل و‌نادانی

رجوع کنید به آراء و جدل معتزلیان و اشعریون در باب منطق که منتج از عقل است و عشق که منتج از روح امین است.

 

جعفر عسکری در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۹ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۴:

شب عید است، می‌باید در میخانه وا کردن

به می خشکیّ زهد روزه‌داران را دوا کردن

 

صراحی گر چنین پیوسته خواهد در سجود آمد

به یک شب طاعت سی روزه را خواهد قضا کردن

 

ز ماه عید بی ابروی ساقی کار نگشاید

به یک ناخن گره نتوان ز کار عیش وا کردن

 

ستم باشد کشیدن جام می را یک‌نفس بر سر

به یک‌دم این‌چنین آئینه‌ای را بی‌صفا کردن

 

نیابی مستحق‌تر از منِ مخمور، ای ساقی! 

زکات فطرِ می، رطل گران باید جدا کردن

 

خمار باده در چشمم سیه کرده‌ست عالم را

بیا ساقی! که وقت شام باید روزه وا کردن

 

مرا بی‌تابی مژگان او می‌سوزد از غیرت

ز چشمانش جدا ناگشتن و رو بر قفا کردن

 

گرو از ما برَد در تیره‌روزیّ و پریشانی

چرا زلفت به جِد دارد شکست کار ما کردن؟

 

چنان کز هر مژه ناید دواندن ریشه در دل‌ها

زِ هر چشمی نمی‌آید نگاه آشنا کردن

 

کجا هر بی‌بصیرت را رسد این کحل بینائی؟

فلاطون می‌تواند خشت خُم را توتیا کردن

 

فزون از پایه‌ی خود هیچ‌کس پستی نمی‌بیند

فلک هرگز نخواهد نیشکر را بوریا کردن

 

درین دریای بی ساحل، کلیم! از من چه می‌آید؟ 

ز کار افتاده این‌جا بازوی موج از شنا کردن

برمک در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵:

 

بر بستر خاک، خفتگان می‌بینم

در زیر زمین، نهفتگان می‌بینم

چندان که فراسوی جهان می‌نگرم

ناآمدگان و رفتگان می‌بینم

 

 

برمک در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱:



از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من  به آب و جاهش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

برمک در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:

در خواب بُدَم مرا خردمندی گفت

کز خواب کسی را گُلِ شادی نَشِکُفْت

 دریاب پسر که  از  جهان باید رفت

می نوش که  زیر خاک می‌باید خُفْت

برمک در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷:

چون لاله به نوبهار می گیر به دست

با لاله‌رخی اگر تو را هست نشست

می نوش به خرمی که این چرخ کهن

ناگاه تو را چو خاک گرداند پست

داود شبان در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۴ در پاسخ به سحر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

کنجکاوم ببینم این آقا رضا کیه که کلی آدم مثل منو به شعر خوانی علاقمند کرده و نادیده مریدش شدیم

سفید در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - اشک یتیم:

 

کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست...

 

 

سفید در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۴:

 

از برای غیرت معشوق هم در خون دل

ای دریغاهای خون‌آلود پنهان داشتن...

 

 

سفید در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۴:

 

صدق بوذر داشتن یا عشق سلمان داشتن...

 

 

سفید در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۴:

 

باد بیرون کن ز سر تا جمع گردی بهر آنک

خاک را جز باد نتواند پریشان داشتن...!

 

عجب بیتی

 

امین مروتی در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶:

شرح غزل شمارهٔ ۴۳۶ (گفتا که کیست بر در)

مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

 

محمدامین مروتی

 

این غزل گه در قالب گفتگوی عاشق و معشوق سروده شده، بیان نازهای معشوق است و نیازهای عاشق. معشوق می تواند خدا یا شمس باشد.

 

گفتا که کیست بر در؟ گفتم کمین غلامت

گفتا چه کار داری؟ گفتم مها سلامت

معشوق می پرسد کیست که در می زند؟ عاشق که مولاناست پاسخ می دهد غلام کوچک تو. می پرسد کارت چیست؟ می گوید می خواه سلامت کنم. یا می گوید سلامت تو را می خواهم.

 

گفتا که چند رانی؟ گفتم که تا بخوانی

گفتا که چند جوشی؟ گفتم که تا قیامت

می پرسد چقدر در پی من می آیی و می تازی؟  می گوید تا وقتی جواب مثبت بدهی. می پرسد تا کی حرص و جوش می خوری می گوید تا ابد و تا قیامت.

 

دعوی عشق کردم، سوگند‌ها بخوردم

کز عشق یاوه کردم، من مِلکت و شهامت

برایش قسم خوردم که به خاطر عشق تو همه ثروت و شهامتم را از دست داده ام.

 

گفتا برای دعوی، قاضی گواه خواهد

گفتم گواه اشکم، زردی رخ علامت

پرسید برای دعوی عشق شاهدت کیست؟ گفتم اشک و رخ زردم گواه من اند.

 

گفتا گواه جرحست، تردامن‌ست چشمت

گفتم به فر عدلت، عدلند و بی‌غرامت

گفت این شاهدان قبول نیستند. چون دامن چشم تر است یعنی آلوده به گناه است. گفتم به لطف عدل تو، گواهانم  عادلند و بی تاوان.

 

گفتا که بود همره؟ گفتم خیالت ای شه

گفتا که خواندت این جا؟ گفتم که بوی جامت

گفت با که آمدی؟ گفتم با خیالت. یعنی همراهی جز تصویر تو ندارم. گفتم چطور پیدایم کردی؟ گفتا با دنبال کردن بوی شرابت. یعنی به بوی تو به اینجا آمدم.

 

گفتا چه عزم داری؟ گفتم وفا و یاری

گفتا ز من چه خواهی؟ گفتم که لطف عامت‌

گفت تصمیمت چیست؟ گفتم این که به تو وفادار باشم. گفت از من چه می خواهی؟ گفتم  لطف فراگیرت. لطف عام صفت خداست.

 

گفتا کجاست خوشتر؟ گفتم که قصر قیصر

گفتا چه دیدی آن جا؟ گفتم که صد کرامت

گفت بهترین جا کجاست؟ گفتم کاخ تو. گفت مگر در آنجا چه خبر است؟ گفتم بخشندگی فراوان.

 

گفتا چراست خالی؟ گفتم ز بیم رهزن

گفتا که کیست رهزن؟ گفتم که این ملامت

گفت این کاخ چرا خالی است؟ گفتم به دلیل وجود رهزنان طریق که نمی گذارند کسی بدین جا راه یابد. گفت کدام راهزنان؟ گفتم کسانی که عاشقان را ملامت می کنند.

 

گفتا کجاست ایمن؟ گفتم که زهد و تقوا

گفتا که زهد چه‌بود؟ گفتم ره سلامت

گفت امنیت در چیست؟ گفتم در زهد و تقوی و پرهیز. گفت زهد چیست؟ گفتم مسیری است که به سلامت منتهی می شود.

 

گفتا کجاست آفت؟گفتم به کوی عشقت

گفتا که چونی آن جا؟ گفتم در استقامت

گفت آفت در کجاست؟ گفتم در کوی عشق تو. گفت تو در آنجا چه می کنی؟ گفتم مقاومت و تحمل.

 

خامش که گر بگویم من نکته‌های او را

از خویشتن برآیی، نی در بود نه بامت

مولانا در مقطع-ضمن استفاده از تخلص خود یعنی "خاموش"- می گوید اگر بخواهم همه این گفت و شنود را بیان کنم، از خود بیخود می شوی و در هیچ جا قرار و آرام نمی یابی.

 

 16 فروردین 1404

 

رضا از کرمان در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۱۴ در پاسخ به پرواز دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

 پرواز گرامی درود بر شما 

  من به نوعی با گفته شما هم عقیده ام که  قضاوت کردن اشعار حافظ  وانتساب وعلت سرودن هریک از این غزلیات  با توجه به گذشت حدود زمان هشتصد سال  بصورت دقیق شاید بسیار مشکل باشد ونمیتوان به قطع یقین  انگیزه شاعر را در سرودن شعر به علتی خاص محدود کرد مگر اینکه شاهدی محکم بر این مدعا داشته باشیم  اینکه شما بر آقا رضا خرده گرفته اید شاید به این دلیل باشد ولیکن نکته ای که در این میان حایز اهمیت است این است که در دهه های اخیر به علت تبلیغات سویی که نسبت به  رفتار شاهان و حکومت های پادشاهی در اذهان عموم تلقین شده متاسفانه دیدگاه عموم  را نسبت به خیر اندیشی ومنش عرفانی بسیاری از این حاکمان  تعمداً به بیراهه کشانده اند.که یکی از این موارد شاه شجاع کرمانی از سر شناس ترین  شاهان سلسله  آل مظفر است .شاه شجاع در دوران پر هرج ومرج فترت وسقوط ایلخانان مغول و ظهور تیموریان میزیسته  وطبق اسناد تاریخی علاوه بر اینکه خود شاعر بوده وبه دوزبان فارسی وعربی اشعاری دارد  دوران حکومت  ودربار وی  مامنی امن  برای ادیبان وشعرا بوده وبه دلیل همزمانی حیات حافظ  با دوره پادشاهی وی وبه استناد بعضی از غزلیات حافظ  رد پایی از این شاه را در اشعار حافظ بوضوح میتوان دید  علاوه بر این که غزلیاتی از حافظ وجود دارد که استقبال از غزلیات شاه شجاع میباشند شاید بتوان گفت بهترین منبعی که دراین مورد میتواند به یاری پژوهشگران در این خصوص بیاید کتاب  مواهب الهی در تاریخ ال مظفر تالیف معین الدین ابن جلال الدین محمد معلم یزدی است که خود از صاحب منصبان ال مظفریان ومعاصر شاه شجاع وحافظ بوده، گرچه این کتاب بیشتر به وقایع سیاسی آن دوره پرداخته ولیکن از لابلای نوشتارها و صفحات کتاب میشود به نوع رفتار ومنش این شاه پی برد  همانگونه که عطار نیشابوری بخش 35 تذکره الا ولیاء را به شرح حال ایشان اختصاص داده و از وی با صفت شاه باز صورت وسیرت یاد کرده است همچنین در بخش 38 کشف المحجوب  هجویری از او بنام شاه شیوخ نام برده شده است  .حال بنده کاری به تفاسیر جناب آقا رضا بر غزلیات حافظ ندارم گرچه این قبول زحمت ایشان قابل تقدیر وقدر شناسی است و چه بسا ممکن است خالی از اشتباه  هم نباشد ولیکن در فهم مقصود حافظ بسیار راهگشاست ،ولی بحث بنده این است که بسیاری از شاهان این مرز وبوم از صفات والای انسانی برخوردار بوده اند وباعث ارتقای فرهنگ این مرز وبوم و اتحاد ما ایرانیان گردیده اند  ونباید تمامی ایشان را با یک چوب راند . 

 شاد باشید 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

علی تشکری در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۰ در پاسخ به حامد زرين قلمي دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳ - با روح صبا:

به نظرم توام صحیح هستش .. منظور شاعر این هست که وای بر من که تو برای من تبدیل شدی به یک خواب 

جوینده در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

در بیت ۷:

آن روزگار رفت و گذشت که منت کشتی‌بان را می‌کشیدم، حال که گوهر را به دست آورده‌ام به سفر دریا دیگر نیازی ندارم.

رضا از کرمان در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۱۲ در پاسخ به مریم بانو دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:

درود بر شما 

 مقصود دو حرف کاف ونون است به معنی باش  واشاره به قدرت کن فیکون الهی در آفرینش  و خلقت دارد 

  شاد باشی 

حافظ سعدی در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۶۷:

توبه لغت‌نامه دهخدا توبه . [ ب َ / ب ِ ] (اِ) قوس قزح را گویند و به این معنی بجای بای ابجد یای حطی هم آمده است . (برهان ). قوس قزح و آژفنداک . (ناظم الاطباء). رجوع به تویه شود.
تویه tuye معنی

= رنگین‌کمان

۱
۳۵۷
۳۵۸
۳۵۹
۳۶۰
۳۶۱
۵۷۲۶