م. طاهر در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:
سلام
دوستان گرامی محمد رضا اکبری، نیکومنش، و معوم علیشاه
لَعلِ سیراب ِ به خون تشنه، لبِ یار من است
صحیح میباشد و برگردان آن به نثر اینگونه خواهد بود:
لب یار من که سیراب است (یعنی تشنه نیست) یا به عبارتی تازه و با طراوت است، چون لعلِ سرخ فامی است که تشنۀ خون من است. تشنۀ خونِ کسی بودن یعنی قصدِ جان کسی را کردن و در اینجا حافظ می گوید لبِ لعل گونِ یارِ من هرچند تشنه نیست و کاملا تازه و باطراوت است، به خونِ من تشنه است و قصدِ جانِ مرا کرده است. شاهد این مطلب هم در مصرع دوم آمده است، آنجا که می گوید:
وز پیِ دیدنِ او دادنِ جان کارِ من است
یعنی در پیِ (یا به دنبالِ) دیدنِ او (یعنی لبِ یار) بودن به بهایِ دادنِ جان، کارِ من است. به عبارت دیگر جان دادن در ازایِ رسیدن به وصال و دیدنِ لبِ لعل گونِ یار در حقیقت کار و وظیفۀ عاشق است و از این بابت ملول نمی شود و گله گزاری نمی کند، چرا که:
لافِ عشق و گله از یار، زهی لافِ دروغ
عشقبازانِ چنین مستحقِ هجرانند
همواره شاد و سربلند باشید
م. طاهر
همایون در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۲:
بیرون از دنیای جانهای فرد فرد انسانها دنیای جان دیگری هست که همه با آن جان زنده اند بی آنکه فرد باشند گوئی یک جان مشترک است که همه با آن جان زندگی جاوئد را تجربه میکنند و این باوری زیبا و حقیقتی ژرف است در دنیای انسان زیرا این انسان است که دنیای ذهن را همراه دنیا عین تجربه میکند و آنان که مستی میدانند از دنیای واقعیت و عین به دنیای ذهن و حقیقت پرواز میکنند
در دنیای عین و واقعیت ما درخت نداریم بلکه درختان بسیاری در هر گوشه تک تک میرویند و میپوسند در حالیکه در دنیای ذهن و حقیقت یک سرو بلند بالا داریم و یک ماه همیشه روشن و یک رستم و یک شمس تبریز و یک سیمرغ و یک سیاوش و ...
همان گونه که در شب تاریک یک مهر داریم و یک شب زایش برای همه انسانها که یلدا نام دارد شبی که دارای یل و پهلوان است و یک مزدا یا یک بزرگی که به همه تعلق دارد و یک فردا که به همه روزهای آینده مربوط است که از جنس حقیقت است و دارای فر، بر عکس دیروز که از جنس واقعیت است
همین معنیها و مفاهیم هستند که دنیای انسان را میسازد و آشنایی با آنها بزم و سرور آدمیان را رونق میبخشد و بر همه ماست که به این بزم روی آوریم و هم نشین قلندران و پهلوانان گردیم
قائمی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۵:
سلام و عرض ادب به همه اهالی شعر و دل
بنده هم موافقم که چرا بجای پست کردن زیر نوشت تو تفسیر شعری به این زیبایی نوشتن و ارجاع دادن به اشعاری با همین سبک و شور و حال ، این همه از خواننده ای که اظهار نظر در موردش سلیقه ای و شخصی فقط میتونه باشه صحبت شده!!!
من خیلی وقته که از این وبسایت بهره میبرم و چون سوادی هم در تفسیر اشعار ندارم صرفا خواننده بودم اما این یک بار برای تصدیق و تایید حرف محترمانه ای که تو پست قبلی زده شده بود این متن رو پست کردم و امیدوارم که باعث ناراحتی دوستانی که مطلب و نظر خودشون رو که پیشتر گذاشته بودن نشده باشم.
با تشکر از زحمت کشان دلسوز و توانای این وبسایت خوب
امیر در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:
به نام خدا
متاسفانه نمیشود برداشت کاملا صحیحی از این غزل مولانا کرد زیرا مردن از دیدگاه مولانا چندین معانی متفاوتی دارد اما از دیدگاه بنده مردن در اینجا تغییر زندگی است تغییر در لحظات خاص زندگی است در این غزل مولانا میگه :بمیرید در این عشق بمیرید...آیا واقعا هدف مولانا مردن برای عشق است یا رها کردن آن؟؟ چرا او این حرف را می زند؟؟؟ در این غزل مولانا اشاره داره به اینکه انسان باید شجاع باشه چون خیلی از انسان ها برای خودشون یک زندانی درست کردن و خودشونو در اون زندان زندانی کردن و کسی میتونه خودشو بکشه که دل و جرات زیادی داشته باشه و مولانا متوجه بوده که شکستن این بند و زندان برای انسان سخته بوده و چون خودش این کار رو کرده بوده کاملا بر این کار اشراف داشته و به بقیه میگه اون ترس تون یا اون اسارت خودتونو از بین ببرید تا قبل از اینکه واقعا خودتون از بین برید و مولانا به یک چیز دیگه هم اشاره داشته و اونم اینه:مولانا میگه بمیرید از این مرگ مترسید از این خاک برآیید سماوات بگیرید ...و در یک جای دگ مولانا در شعری میگه:کدام دانه فرورفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد
این طرز فکر مولانا اینو میرسونه که منظور از مردن همان شروع دوباره است که همانطور انسان میمیرد اورا در خاک میگذارند همانند دانه ای است که در خاک میکارند و انسان هم مانند همان دانه که در خاک میکارند و رشد میکند .انسان با کشتن و مردن خودش .خودشو توی قبرستون ذهنش باید خودشو خاک کنه تا بتونه دوباره رشد کنه و به سمت سماوات یا همان آستان خدا نزدیک بشه چون خدا همیشه در کنار ماها است پس در نتیجه در این جا مردن یعنی نزدیک شدن به درگاه خدا با این تفاوت که همه ی ما در نهایت به سمت خدا میرویم اما هرکه نفس و زندان خودشو زودتر خراب کنه در دنیای فانی زودتر به خدا نزدیک بشه به نفع خودشه .به هر حال خاصیت مولانا اینه طوری مطالب رو بیان میکنه که هزاران کتاب و تفسیر رو توی چند مصرع بیان میکنه که هر چقدر هم راجع حرفتش مطلب بنویسند بازم کمه
nabavar در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۵:
گل پر بارش آرزو کردست
nabavar در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۳:
از نفسهای صبا بگشادست
تا گلش خردکه ای زر بخشد
nabavar در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۲:
اشتباه
پر ز عنبر شد کنار عارضت
nabavar در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۱:
اشتباه نوشتاری
کزآن بوی و زان رنگ در هم گرفتست
شد از زلف یارم بشولیده کارم
رضا در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
دربعضی نسخه ها "دیریست" ثبت شده که خوش آهنگ تراست. شاید درآن دوران دیراست معمول بوده، شاید خطایی ازجانب نسخه نویسان رخ داده باشد گرچه درمعنا تفاوتی ایجاد نمی شود.
معنی بیت: مدّت طولانی شد که معشوق برای من پیامی نفرستاده است. نه سلامی نه کلامی هیچ پیامی دریافت نکرده ام.
آن غالیه خط گرسوی ما نامه نوشتی
گردون وَرقِ هستیِ ما درننوشتی
صد نامه فرستادم وآن شاه سواران
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
منظوراز"شاه سواران" همان شاه شجاعِ خوش سیمای سروقامت است که دل حافظ عاشق پیشه راباخودبُرده ومدّت طولانیست که هیچ پیامی وکلامی به عاشق خویش نفرستاده است. شاه سواران به معنی شهسوار، سوارکار بیمانند، کنایه از لقب شاهشجاع (ابوالفوارس) که توسط مادرش به او داده شده و به این کنیه مشهور خاص و عام بود.
معنی بیت: بااینکه صدنامه برای شاه شجاع فرستادم دریغ وافسوس که ازاوهیچ خبری بدستم نرسیده نه پیکی ازسوی او آمده ونه سلامی آورده است.
کوپیک صبح تاگِله های شبِ فراق
باآن خجسته طالع فرخنده پی کنم
سوی منِ وحشی صفتِ عقل رَمیده
آهوروشی کبک خرامی نفرستاد
وحشی صفت: مردم گُریز، عاشقی که به تنهایی پناه می برد وازخَلق می گریزد.
عقل رمیده: عقل ازدست داده، مجنون
آهو روش وکبک خرام: کنایه ازپیک ونامه رسان است. آهو روش به سبب تندروبودن وچون کبک خرامیدن به سبب حامل پیام معشوق بودن راه رفتنش با ناز واِفاده هست.
معنی بیت: شاه شجاع ازروی لطف وعنایت به جانبِ من ِ مجنون، قاصدِ تیز رو وخوش خرامی نفرستاد تامایه ی آرامش وآسایش روحی من باشد. منی که ازمردم، وحشی صفت گُریخته وبه تنهایی پناه بُرده ام.
گناه چشم سیاهِ توبود وگردن دلخواه
که من چوآهوی وحشی زآدمی ببُریدم
دانست که خواهد شدنم مرغ دل ازدست
وز آن خطِ چون سلسله دامی نفرستاد
مرغ دل ازدست شدن: بیقرارشدن، هوایی شدن
خط چون سلسله: اشاره به نامه هست. دست خطی، دست نوشته ای که عاشق بی قرارراآرامترمی کند وعاشق رابه مانند بند و زنجیرنگاه می دارد تا بیشتربی تابی نکند. دام معشوق برای عاشق زجرآورنیست برعکس دامهای دیگر، قراربخش دل بی قرارمی گردد.
معنی بیت: شاه شجاع می دانست که درفراق ِ او من چقدر بی تاب وبی قرار خواهم شد ومرغ دل ازدست خواهم داد با اینحال ازآن دست خط نازنین خویش برای من نوشته ای نفرستاد تا بی تابی مرا فرونشاند ومن ِ وحشی صفت را به بند ودام کشد وآرام سازد. نامهربان اینکار رانکرد ومرا دربیقراری خویش رهانمود.
شدم زدست توشیدای کوه ودشت هنوز
نمی کنی زترحّم نطاق سلسله سُست
فریاد که آن ساقی شکّرلب سرمست
دانست که مَخمورم و جامی نفرستاد
شکّرلب: نوشین لب، ضمن آنکه شاه شجاع شاعربوده معنای شیرین گفتارنیزدارد.
سرمست: سرخوش، مغرور، مست و مغرور.
مَخمور: خماری وبیقرار بودن.
معنی بیت: ای داد ازاین درد که آن ساقیِ مست ومغرور ِ نوشین لبِ خوش گفتار وشاعر، خوب می دانست که چقدر خمار وبیقرار لب های شکر ریز ونوشین اَش هستم ولی بی اعتنایی کرد وجامی(شعری ،غزلی، پیامی) نفرستاد تا آرامم کند.
چه عذربختِ خودگویم که آن عیّارشهرآشوب
به تلخی کُشت حافظ را وشکّردردهان دارد
چندان که زدم لافِ کرامات ومقامات
هیچ اَم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
کرامات: کارهای عجیب و خارق عادت که از بعضی مردمان بزرگ گاه گاه صدور یابد.
مقامات: . کسانی که دارای مشاغل بالای دولتی هستند.
عنوان عمومی کتابهایی شامل حکایات، کارهای سترگ و ستوده
معنی بیت: آن همه لاف وگزافی که ازخود وکارهای خارق عادت برای آن معشوق تعریف کرده بودم تامورد توجّه اوقرارگیرم دردا که هیچ تاثیری نداشت وتغییری درنظر اوایجاد نکرد! آن نامهربان بی اعتنا ، برای من جایگاهی درخور وشایسته در نظر نگرفت.
درمقاماتِ طریقت هرکجا کردیم سِیر
عافیت رابانظربازی فراق افتاده بود
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد
گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد
واخواست: بازخواست، مواخذه،اعتراض
معنی بیت: ای حافظ هنگامی که باپادشاه یا ازپادشاه سخن می گویی سعی کن سخنانت ازروی ادب واحترام باشد! اگرشاه پیامی برای غلام وخدمتکارش خویش نفرستاد غلام حق اعتراض ومواخذه ندارد.
حافظا علم وادب وَرز که درمجلس شاه
هرکه را نیست ادب لایق صحبت نبُوَد.
nabavar در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۹:
چند اشتباه نوشتاری:
کی بود؟تا که در آیم ز درت
شکر تنگت و تنگ شکرت
دل ز زلف تو برون آوردم
آب چشم و رخ زردم هر دم
گر ز جان دست بداری تو، دهم
از دلی پاک ولی بی جگرت
هیچ منبعی نبود ، همه را حدس زدم
با پوزش
۷ در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۳:
به جای "به" که نادرست است و وزن مصرع را بهم میریزد "با" باید گذاشت
بیامد شبان پیش او با گلیم
پر از برف پشمینه دل با دونیم
mostafa در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۶:
ابلهانة
همه ی کلمات که به صورت ة ثبت شدند ه ی می باشند مثلا ابلهانه ی
nabavar در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۳:
پر از برف پشمینه، دل به دو نیم
بیگانه در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
بر سر خشم است هنوز آن حریف
یا سخنی میرود اندر رضا؟!
از در صلح آمدهای یا خلاف؟!
با قدم خوف رَوَم یا رجا؟!...
عااااالی...
جمشید شیرانی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۳:
بیت زیر خارج از وزن است و مشکل می توان معنی درستی از آن استخراج کرد.
بیامد شبان پیش او با گلیم
پر از برف پشمینه دل بدونیم
در جاهای دیگر به صورت زیر آمده که به نظر معقول تر می آید:
بیامد شبان پیش او با گلیم
پر از برف پشمینه بد دل زبیم
همایون در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۱:
غزلی زیبا از شب مثل دیگر غزلهای شب از جلال دین
دنیا در حقیقت شب است نه روز
روز چهرهای است که ما به دنیا میدهیم با کار و تلاش و سود و زیان خود
درست است که آفتاب همه چیز روی زمین را نشان میدهد ولی همه چیز در آسمان و هستی را تاریک میکند و از چشم پنهان میسازد
مهمترین چیزی که خورشید پنهان میکند همانا راز گونه بودن هستی است زیرا عقل که با حواس کار میکند جهان را محدود به دیده و شنیده ما میسازد و چشم و گوش ما چیزی را دریافت میکند که به سود ما باشد و یا زیانی را از ما دور سازد
چهرهای را که شب به ما نشان میدهد تهی از سود و زیان است و ژرفا و بزرگی هستی و کوچکی ما را به ما آشکار میسازد و در برابر آن رازی را در دل ما قرار میدهد هم چون یونس در دل ماهی
آن راز این است که جهانی نیز در درون ما هست که ارزش ما به آن مربوط است و آن ماه که در آسمان درون ما است
شهلا در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۴:
به به، سپاس ازشما
nabavar در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۱:
رضا جان
مزاج ار چه مستقیم بود، اعتماد بقا را نشاید
سلامت بدن اگر چه کامل باشد ، نمی توان مطمئن بود که مرگ فرا نمی رسد.
زنده باشی
رضا در ۸ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۱:
معنی جمله «مزاج ار چه مستقیم بود، اعتماد بقا را نشاید» چیه؟
بیگانه در ۸ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶: