... در ۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۶:
خیالت هر دمی این جاست با ما / الا ای شمس تبریزی کجایی؟
...
سعید در ۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:
به نظر بنده عمق این رباعی رو باید بررسی کرد.
همه ما میدونیم که باده خود آگاه انسان رو مهو و نا خداگاه انسان رو رو میکنه! فکر نمیکنم منظور خیام انقدر ساده لوحانه و عامیانه باشه که وقتی مشروب میخوری پیش فلانی بخور یا کم بخور یا زیاد !!
فکر نمیکنم منظور خیام از باده، الکل یا هر چیز مست کننده ی سطحی ای باشه!!
ممنون از مدیریت سایت
کمال داودوند در ۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۶:
4729
ناصر در ۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:
میفرماید : خوشی های دنیا را به امید واهی کنار نگزارید.
علیرضا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:
دکتر عبدالکریم سروش نیز این شعر رو دکلمه کرده اند.
مجتبی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
درود بر احسان عزیز
متن زیبایی نوشتی. مشخص است که همانند استاد سخن سعدی عاشق هستی. وگرنه چگونه میشود نکوترین ایام عمر را در زندان سپری کرد و عاشق نبود
حامد شیراز در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:
سلام.دوستان آیا واقعیت و درک شخصی یکیست؟!من فقط یه چیز در مورد این بزرگان میگم دیگه خودتون برین دنبالش تا بفهمیم داستانو... امام خمینی رو دیگه همون میشناسیم که چه شخصیت و تفکری داشت. توصیه میکنم به کسانی که شعرهای این عرفانی بنام رو با چیزهای خیلی دم دستی تفسیر می کنند یه سر به دیوان امام خمینی بزنند ببینم اونجا چه خبره؟؟!اونجا هم می و میکده و یار و دارو ... این بزرگان در ملکوت سیر داشتند به قول عارف عصر کنونی علامه دهر اگر بهشت خوش است بهشت آفرین که خوشترست و الی ماشاالله یا رب العالمین الرحمن الرحیم.
نادریان در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:
دیدم که دوستان بحثی داشتند راجع به این که بگویند بوی جوی مولیان اید همی بگویند بانگ جوی مولیان آید همی
عزیزان بگذارید نگاهی کنیم به علت استفاده از واژه بو
اولین دلیل وزن شعر است که واژه بانگ با واژه بو از لحاظ وزنی متفاوت است و در صورت استفاده وزن شعر به هم میخورد
دوم آن که در واژه بو آرایه ایهام وجود دارد .بو دو معنی دارد یکی رایحه و یکی آرزو که در این جا شاعر به معنی دوم توجه دارد و مقصود وی این بوده که شاه آرزوی رسیدن به جوی مولیان را دارد نه این که آب جو بو میدهد!!!
عزیزانی که دوست دارند اشعار خاصی بسرایند یا به میل خود طور دیگری بخوانند لطفا ابتدا علم خود را راجع به آن شعر افزایش دهند
محمد در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:
سلام ، با کسب اجازه از تمامی بزرگوران در عرصه عشق و عرفان ، درک و برداشت و در نهایت قضاوت ، ماهیت واقیعی اون فرده ، در حد تفکر ، اعتقاد و اونچه در بتن حقیقت و انتخاب باور داره . این غزل حضرت حافظ میتونه به رندانه ترین شکل ممکن عشق را تفسیر کرده باشه در قالب به تصویر کشیدن هوس .
رضا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:
صوفی نهاد دام وسرحُقّه بازکرد
بنیادِ مَکر با فلکِ حُقّه باز کرد
بعضی براین باورند که حافظ این غزل زیبا را درحمله به عمادفقیه کرمانی،شاعر وعارف هم روزگار خویش سروده است! این درحالیست که بسیاری اذعان دارند که روابط حافظ با عمادفقیه کرمانی بسیارگرم وصمیمانه بوده واین استنباط نادرست است.
برخی دیگر بااستنادبه بیت: "بازیّ چرخ بشکندش..." معتقدهستند که غزل دررابطه باشیخ علی کلاه که همدرس دوره ی جوانی حافظ بوده سروده شده ،داستانهایی نیزدراین راستانقل گردیده که به نظر بی پایه واساس می رسند. ازآنجا که درمتن غزل هیچ اسمی برده نشده شایسته آن است که ازپردازش حاشیه های غزل صرفنظرکرده وبه لذّت بردن از مضامین رندانه،اندیشه زای و حافظانه بپردازیم.
صوفی :پیرو طریقه تصوّف، نوعی طریقت و روش زاهدانه مبتنی بر آداب ِسلوک و بر اساس شرع جهت تزکیه ی نفس و پرهیز از دنیا برای وصول به حق است.صوفی پشمینه پوش می پوشد تاخودرا زاهد وباتقوا نشان دهد. حافظ معتقداست که بهترین راه رسیدن به حق وحقیقت عشقبازیست وازآنجاکه خودمدّتی درجستجوی حقیقت به کسوتِ صوفیگری درآمده بود ازشیوه های ریاکارانه وحُقّه بازی آنان آگاه بودهمواره سعی می کرد خلق راازشیوه های دروغین آنها آگاه سازد.
درنظرگاهِ حافظ کسی که صادقانه بدنبال تذهیب وتزکیه ی نفس است نیازی به پشمینه پوشی وخودرا انگشت نمای خلق کردن ندارد.
حُقّه: بامبول، دوزوکلک، کلک
حیله، خدعه، ریب، فریب، گول، مکر، نیرنگ
شعبده، تردستی، زرنگی، شگرد،تزویر، ریا
6. ظرف کوچکی که شعبده بازان باخود حمل کرده وباتردستی، ازداخل چیزهای بیرون آورده وخَلق رابافریب سرگرم می کنند. ظرف سفالین انتهای وافور
بنیاد مَکر با فلک حُقّه باز کرد: علاوه برخَلق،قصدِ فریبِ چرخ فلکِ حُقّه بازرانیزداشت.بنا نهادن نیرنگ ودوزوکلک باروزگار.
معنی: صوفی با لوازم خود(تسبیح وسجّاده ودَلق و...)بساط خویش راچید وفریب مردم ساده دل راآغازکرد اوعلاوه برمردم، با چرخ فلک نیزشعبده بازی می کند وقصد فریب اورا دارد غافل ازاینکه که فلک خودحُقّه باز زبردستی هست وکسی نمی توانداورا به بازی گیرد ودستی ازاوببرد.
توعمرخواه وصبوری که چرخ شعبده باز
هزاربازی ازاین طُرفه تربرانگیزد
بازیّ ِ چرخ بشکندش بیضه درکلاه
زیراکه عرض شعبده با اهل راز کرد
"بیضه" کنایه ازتخم مرغ است. اشاره به داستانیست که درآن سارقی تخم مرغ دزدیده ودردرون کلاه پنهان کرد صاحب مال آگاه شد وازسارق توضیح خواست سارق انکارنمود صاحب مال با دست خویش محکم به کلاه اوزد وتخم مرغ ها شکست وسارق سرافکنده وشرمسار شد. حافظ با اشاره به این داستان می فرماید: صوفی حُقّه بازنیز سرانجام همانند آن سارق ،باشکسته شدن تخم مرغ ها به دست ِ بازی روزگاربی آبرو وسرافکنده خواهدشد.
عرض شعبده : شروع به شعبده بازی ودَغل کاری کردن
معنی بیت: صوفی ِ حُقّه باز، ازبازی روزگارغافل است لیکن سرانجام دست روزگار تخم مرغ ها را با یک ضربه درداخل کلاه خواهدشکست ومشت اورا وا خواهدکرد چراکه صوفی ازحد وحدودخویش خارج شده وباروزگاربه شعبده بازی پرداخته است.
بنظرمی رسددامنه ی معنی "اهل راز" فراترازروزگاربوده وشامل ِ فرهیختگان وفرزانه هایی مثل خودحافظ نیزمی شود. احتمالاً کسی درکسوت صوفیگری، حافظ و همفکران اورامورد انتقادیاحمله قرار داده بوده وحافظ درپاسخ به یاوه سراییهای او،امیدواراست که عاقبت بیضه اش درکلاه خواهدشکست وبی آبرویی نصیب اوخواهدشد.
زاهدایمن مشوازبازی غیرت زنهار
که ره ازصومعه تادیرمغان این همه نیست
ساقی بیا که شاهدِ رعنای صوفیان
دیگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد
"شاهد رعنای صوفیان": دراینجا حافظ به طعنه وطنزسخن می گوید وصوفی حُقّه باز رابه تمسخر شاهد رعنا می نامد. صوفی ریاکارکه باحُقّه بازی خودراپاک ومنزّه جلوه داده وبه دیگران نازمی فروشدو فخرمی ورزد.
معنی بیت: ساقی بیا وباده بیاور تابساطِ عیشمان تکمیل شود! ببین صوفی حُقّه بازچگونه به مانندِ شاهد زیباروی ورعنا،باعشوه وکرشمه جلوه گری می کند ونازمی فروشد!
پری نهفته رخ ودیو درکرشمه ی حُسن
بسوخت دیده زحیرت که این چه بوالعجبیست!
این مُطرب از کجاست که سازِ عراق ساخت
و آهنگِ بازگشت به راه حجاز کرد
این بیت نیز همانندِ بیت پیشین باچاشنی طنزوطعنه اشاره به صوفی دَغل بازاست.
مطرب : نوازنده، دراینجا کنایه ازصوفی حُقّه بازاست که سازمخالف می زند. یعنی درپرده ی عراق آهنگ می زند ودرپرده ی حجازفرود می آید به اصطلاح امروزی راهنمای چپ می زند وبه راست می پیچد! ضمن آنکه این معنا را نیز دردل خود دارد که صوفی متظاهر جهت سیروسیاحت به کشورعراق می رود ودربازگشت چنین وانمود می کند که از سفرحج زیارت برمی گردد!.
ساز: آلات و ادوات موسیقی.
عراق: گوشهای در دستگاههای ماهور، نوا، و راستپنجگاه، و آواز افشاری از ملحقات دستگاه شور.
سازعراق ساخت: دردستگاه عراق نواخت
بازگشت: در اصطلاح موسیقی فرود آمدن از لحنی به لحن اصلی دستگاه موسیقی است نوازنده پس از نواختن گوشه های دستگاه اصلی در آخر سر به همان دستگاه اصلی فرود می آید امّا صوفی باعراق آغازکرده درحجاز فرودمی آید!.
حجاز: نام پرده ایست از دوازده گانه اصلی موسیقی سنّتی.
معنی بیت: این مطربِ دروغین( صوفی حقّه باز) ازکجاآمده معلوم نیست چه آهنگی می زند! درپرده ی عراق آغاز کرد حالا درپرده ی حجازفرودمی آید این دیگرچه نوع نغمه پردازیست!
مطرب باید به اصول موسیقی کاملاً آگاه باشد ومطابق موازین وضوابط مربوطه ودرست بنوازد تا راه به جایی داشته باشد وحظّی روحانی نصیب شنوندگانش گردد.
مطرب عشق عجب سازونوایی دارد نقش هرپرده که زد راه به جایی دارد.
ای دل بیاکه مابه پناه خدارویم
زآنچ آستین کوته و دست دراز کرد
زآنچ: اززآنچه، بدان دلیل
آستین کوته: خرقه ی صوفیان ظاهراً دارای آستین کوتاه وگشاد داشت.
دست دراز: کنایه ازطمع ورزی وتعلّق خاطرصوفیان،برخلافِ ظاهرشان به دنیا وجاه ومال است.
معنی بیت: ای دل بیا ازاین حُقّه بازی صوفیان به خداوند پناه ببریم زیرا این قوم باظاهری فریبنده باطنی ناپاک دارند. لباسهایشان نشان اززُهد وتقواست امّا آنها شیفته ی جاه ومال دنیوی هستند.
به زیر دَلق ملمّع کمندها دارند
درازدستی این کوته آستینان بین!
صنعت مکن که هر که محبّت نه راست باخت
عشقش به روی دل درِ معنی فراز کرد
صنعت مکن: حیله گری مکن
محبّت راست باختن: مهرورزی ازروی صداقت وراستی
یکی ازمعانی فراز بسته هست دراینجا نیزبه معنی بسته بکاررفته است.
معنی بیت: ای صوفیِ حُقّه باز،حیله گری مکن که هرکس ازروی صداقت ودرستی مهروزی نکند عشقِ اوبی ثمرخواهدبود وراه به جایی نخواهدبُرد عشق هایی که از روی حیله ونیرنگ باشد درمعنی رابه روی دل می بندد.
حدیث عشق زحافظ شنو نه ازواعظ
اگرچه صنعت بسیار درعبارت کرد
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل بر مَجاز کرد
مَجاز: غیرحقیقی،خلافِ حقیقت
معنی بیت: فردا که پرده ازروی حقیقت برداشته شودوروز رستاخیز فرارسد آنگاه راهروان طریق حقیقت روسفید خواهندشد درحالی که راهروان راههای دروغین شرمسار وروسیاه خواهندبود.
خوش بُوَدگرمَحکِ تجربه آیدبه میان
تاسیه روی شودهرکه دراوغَش باشد
ای کبکِ خوش خرام کجا میروی بایست
غُرّه مشو که گربه ی زاهد نماز کرد
کبکِ خوش خرام: بنظرمی رسدکنایه ازشاه شجاع بوده باشد که زاهدان ریاکار دردستگاه حکومتی او رخنه کرده بودند.
غرّه مشو: فریفته شدن، گول خوردن
گربه ی زاهد نماز کرد: اشاره به داستانیست که کلیله ودمنه آمده است. دراین داستان گربه ی زاهد می خواست درمورد اختلاف خرگوش و کبکنجیر قضاوت کند هر دو را با تظاهر به عبادت فریب داد وخورد.
معنی بیت: ای شاه شجاع عزیز به توداستان گربه ی زاهد را باز یادآوری می کنم تا ازآن عبرت بگیری وریاکاران اطراف خودرا بشناسی پس فریب ظاهرآنهارامخور آنها درظاهرپاکدامن وباتقواهستند امّا درونی ناپاک وآلوده دارند.
دیدی آن قهقهه ی کبکِ خرامان حافظ
که زسرپنجه ی شاهین قضا غافل بود!
حافظ مکن ملامت رندان که درازل
ما را خدا ز زهدِ ریا بینیاز کرد
زهدریا: تقوا و پارسایی که به تظاهر وریا انجام پذیرد.
معنی بیت: ای حافظ خراباتیان و وارستگانِ ازتعلّقات دنیوی ودینی راسرزنش ونکوهش مکن ازابتدای خلقت خداوند مارندان را ازپرداختن به تظاهر وخودنمایی بی نیازکرده وما رابی ریا آفریده است.
زخانقاه به میخانه می رود حافظ
مگرزمستی زهدریابه هوش آمد
Mahsa در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶:
سلام میشه تفسیرش کنین؟
مجید در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:
و آهنگ مست از گروه آلیاژ (محمد اکبران)
از این غزل استفاده شده
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳:
یا کحیل الطرف لو لا انت دمعی ما انحدر
ای که چشمان سرمه ای داری اگر تو نبودی اینچنین اشکبار نبودم
عطفک المیاس
عطف یعنی چرخش و انحنا
میاس=خرامان و چالاک
عطفک المیاس:گودی و برجستگی فریبنده بدن
فراز و فرود تن معشوق که عاشق را بشوراند
ناصر در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:
اگر ماهرخی در کنار است او را برانید وگر ساغری در دست دارید بشکنید. در آن دنیا همه چیز مهیاست ، از حوری و غلمان و شراب و ،،،،
یعنی بمیرید تا خوشی ها را دریابید. برای چه زنده اید ؟
دین دار باشید تا نجات یابید .
خوشی های این دنیا را به امید هپروت کنار بگذارید .
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳:
لحظک القتال یغوی فی هلاکی لا تدع
وسوسه کشتن مرا از خود دور کن
عطفک المیاس یسعی فی بلائی لا تذر
اندام خرامانت میکوشد مرا در بلا اندازد مگذار
یا رخیم الجسم لو لا انت شخصی ما انحنی
ای باریک میان اگر تو نبودی تن من خمیده نمیشد
ای که چشمان سرمه ای داری اگر تو نبودی اینچنین اشکبار نبودم
بعض خلانی اتانی سائلا عن قصتی
دوستی پیشم آمد و پرسید چگونه ای؟
قلت لا تسئل صفار الوجه یغنی عن خبر
گفتم نپرس چهره زردم خبر میدهد از دردم
لیلا همایون پور در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:
بیــار زان مــی گلرنگ مشک بو جـامی
شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز
مهـــل که روز وفــاتم به خـاک بسپارند
مــرا به میکده بـر در خم شراب انداز
ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت
بسوی دیــو محـن نـاوک شهاب انداز
این سه بیت از این قسمت در وبسایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:
پیوند به وبگاه بیرونی
لیلا همایون پور در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمیشمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بینوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و میگفت کی من جزین خدمت نمیدانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیهالسلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیهالسلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیهالسلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیهالسلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهمالسلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را:
آن یکی عاشـــــق به پیش یار خود
مــــی شمرد از خدمت و از کارخود
کز برای تو چنین کـردم چنــــــان
تیــــرها خوردم در این رزم و سنـان
مال رفت و زور رفــــــت و نام رفت
بر مــن از عشقت بسی ناکـــام رفت
آنچه او نوشیــــده بود از تلـخ و درد
در حضـــــور او یـکایــک می شمرد
گفت معشوق ایـن همه کردی و لیک
گوش بگشــــا پـــهن و اندریاب نیک
کــانچه اصل اصل عشقست و ولاست
آن نکــــردی آنچــه کردی فرعهاست
گفت آن عـاشق بگو آن اصل چیست
گفت اصــلش مردنست و نیستی است
چون شنود آن عاشـــق بی خویشتن
آه ســــــــردی برکشید از جان و تن
هم درآن دم شــد دراز و جان بـــداد
همـچو گـل درباخت سر خنـدان و شاد
ماند آن خنــده بر او وقــف ابــــــد
همچـــــو جان پاک احمــــد با احـد
این ده بیت از این شعر در وبسایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:
پیوند به وبگاه بیرونی
دکتر محمد ادیب نیا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱:
در آرزوی ظهور معشوق همگان و محبوب عارفان
آری بنا به آرزوی دیرین شیخ سعدی، روزی آن یگانه معشوق بی همتا خواهد آمد و همگان در سایه زلف او چنگ زنان گرد آمده و از لبان شیرین گفتارش سخنان دلکش و شورانگیزش را گرفته و همه جا شور به پا می کنیم و در این راه سر و جان وجود خود را در قدمش فدا می نماییم و هرگز از این فداکاری و جان فشانی پرهیز و توبه نمی نماییم و سیم دل خود را در خاک وجودش فدا می کنیم. اما افسوس که الآن دلمان با خاک کوی دیگران بی فایده آمیخته و کدر و شده است. همین موجب شد تا دشمن کوس رسوایی ما را با دف و شادی همه جا جار بزند. تا اینکه دف عشقی همچون مجنون و فرهاد از جانب لیلی و شیرین بر نظر تیزم رسید، به من گفتی که یا در این غم بنشین و یا اینکه از سر جان برخیز و من اطاعت می کنم. اما بدون تو حتی بر گنگره هم نمی نشینم، نه در بهشت و نه حتی در دوزخ هم اگر قرار بگیری بر گیسویت چنگ زده و و خود را می آویزم!. حال ببین که این چه شور و حالی است که با وجود تو در چنین شعر و احساسی، وجود سعدی نیز جایی ندارد. چرا که سعدی با تمام وجود با دوست و محبوبش یکی شد و از غیر او به کلی پاک شد. والحمد لله رب العالمین علی کل حال
لیلا همایون پور در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۵:
هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
الّا بر آنکه دارد با دلبری وصالی
دانی کدام دولت در وصف می نیاید
چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی
دانی کدام جاهل بر حال ما بخندد
کو را نبوده باشد در عمر خویش حالی
صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی
سعدی غزل نگوید جز برچنین غزالی
این چهار بیت از این شعر در وبسایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:
پیوند به وبگاه بیرونی
ویدا صمدی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۷۴: