گنجور

حاشیه‌ها

نادر.. در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۹:

در مژه او گر چه دل را مژده‌هاست، ....

سید محمد مهدی شریفی حسینی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » ترجیعات » ترجیع چهارم:

قال الله تعالی فی القرآن
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿3﴾ اوست اول و آخر و ظاهر و باطن و او به هر چیزی داناست (3)
سورة الحدید

سید احمد در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » بابٌ فی ذکر أئمَّتِهِم من اهل البیت » بخش ۶ - ۵ ابومحمدجعفربن محمدبن علی بن الحسین بن علی، الصادق، رضوان اللّه علیهم اجمعین:

در عبارت "لا تصح العبادة" کلمه الا از متن افتاده است. لطفا آنرا تصحیح فرمایید به : لا تصح العبادة الا بالتوبة
تشکر

محمدامین در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۷ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۷۹:

سلام و درود
لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ﴿اعراف/158﴾
منزلگه انس تو سراپردهٔ قدس‌ست
تا چند شوی ساکن این تیره مضائق

شاهو (Idol Breaker) در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:

کاربر #حمید_رضا4
اگر بخواهیم پرونده‌ی تاریخ را باز کنیم، باید قاضی منصفی باشیم تا از هواخواهی‌های جاهلانه و اغراضِ شهوانی و امیالِ نفسانی بدور باشیم.
همانطور که واقف هستیم، پرونده‌ی تاریخِ کُشتارِ آتئیسم (Atheism) و کمونیسم (Communism) با رهبری لنین، استالین، مائو تسه، هیتلر، پل پت، تیتو، پاوِلیک و... بسیار تیره و تار است تا جائی که بیش از 100 میلیون نفر فتل عام کرده‌اند و جنگ‌های جهانی‌ای که بوقوع پیوسته، هیچ انگیزه و محرّکی دینی پُشتِ آن نبوده است. آیا این جنگ‌ها و ژنوسایدها را نیز محکوم می‌کنید؟
گرچه مبحث را خلط با چیزِ دیگری نمودید و از پرداختن به ابیاتِ فوق بیم‌ناک هستید و این منصفانه نیست. لیکن صرفنظر از دین و عقیده و هر ایدئولوژی، ابیاتِ فوق نزدِ هر صاحب خردی منفور و بی‌معناست و شخصِ ذکی می‌داند که چقدر کُشنده است.
أبو الفضل ابن الرّضا برقعی قُمی در کتابِ «حافظ‌شکن» در موردِ اشعارِ حافظ می‌گوید:
«بشر طالبِ زیبایی و جمال است، در هر کجا زیبایی و جمال بیند دل به آن می‌سپارد، اگرچه در اشعار و گفتار باشد. به همین جهت شاعری که کلماتِ زیبا و مسجّع و مقفّی و آزایش شعری دارد، مردم را به خود متوجّه می‌سازد. شاعرانِ حقیقی اگر حقایقی را در زیرِ کلماتِ خود جلوه دهند، می‌توانند خدمتی کنند، ولی اگر به توسّطِ کلماتِ زیبا مطالبِ بی‌اساس را مجسّم سازند، خیانت نموده‌اند. اکثرِ شُعرا به صرفِ آرایشِ شعری و کلمات زیبا اکتفا نموده و موهومات و شهوات را جلوه داده‌اند.... شاعری که قریحه‌ی شعری دارد و می‌تواند الفاظِ زیبا را به رشته‌ی نظم درآورد، باید آنرا در مطالبی که به حالِ جامعه مفید و هم مواّد زیبا باشد... حافظ مردی بوده فاضل و دانشمند و در فنّ شعر و سجع و قافیه و زیباگویی استاد بوده، امّا این استادی را بیشتر در زینت دادنِ شهوات مصرف کرده است.» (پایان Quote)
اکثرِ این شاعران امثالِ خیّام و حافظ و وحشی بافقی و مولوی، جدای از شعرهایی که در مدحِ مسائلِ سکسی و همجنس‌بازی و ‌بای‌سکشوال و آلتِ تناسلی و شهوات و میخوارگی و عشرت‌طلبی سروده‌اند، همواره انسان‌هایی ترسو بوده‌اند که شاهانِ ستمکار و زورگو را در اشعارشان مدح کرده‌اند.
مشکلِ مردمانِ ایرانِ ما این است که از انسان‌های بلندآوازه بُت می‌سازند و مجالِ هیچ رخنه‌ای بر یک شخصیتِ شهیر یا مقبولِ عامه را با توجیهاتِ سُقم نمی‌دهند تا موردِ نقد قرار گیردند و اشتباهاتش تصحیح شود و مردمان بخاطرِ بی‌فکری این افراد در سقوط و انحطاط نیفتند. امّا دلیل چیست؟ چون خیّام یک شاعرِ چیره‌دست در تصنیفِ شعر است، پس شراب منظور آبِ روحانی و مستی به معنای غرق شدن در عشق و مِی و عرفان بوده، ماهرخ حمل بر معشوق و خوشی نیز مجازی تعبیر می‌شود!
وقتی هم معنای تحت اللّفظی مراد گردد، دلیل این خواهد بود که شراب از قند و شکر و نشاسته و چربی حیوانی که بدتر نیست، و ماهرخ منظور از آزادی جنسی است، چرا باورهای موروثی کنار نمی‌گذارید و به خیالِ عالمِ هپروت و امیدهای واهی از خوشی‌های دنیوی لذّت نمی‌برید؟!
در واقع سفهاء تنها حقیقتی خودْ دلآرام می‌خواهند که در پناهِ آن انس گیرند تا مأوایی برای حقیقتِ کذایی خویش بیابند و در سایه‌سارِ آن بیارامند، چنانکه گفته‌اند:
«Most people don't really want the truth, they just want constant reassurance that what they believe is the truth.»
اغلبِ مردم واقعاً حقیقت را نمی‌خواهند، آنها فقط اطمینانی مداوم می‌خواهند که آنچه بدان معتقد هستند حقیقت است!
لذا به عقل و خِرَدمان رجوع کنیم و سلاسل و قبودِ بندگی را از گردن‌هایمان بگسلیم بایسته‌تر است...

شاهو قهرمانی دهبکری در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

با سلام!
در مصرع "او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد" ، لطفاً "خدا را" را به "خدایا" تبدیل کنین.
باسپاس
دکتر شاهو قهرمانی دهبکری - پاتولوژیست

پدرام در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

دیده ور به چه معناست ؟
این بیت :
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

همایون در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۵:

لطفش همی‌ شمارد دل با دم شمرده - جانیش بخش آخر‌ای کشته زار زارش
من فقط می‌‌توانم زلف او را بشمارم و زیبائی‌های جسمانی را، ولی دل می‌‌تواند با آرامش لطف او را بشمرد و با لطف او ارتباط بر قرار کند
یک جانی در هستی‌ کار می‌‌کند که نامی‌ ندارد و هر نام گذاری برای آن بیهوده است در غزل
روی تو جان جانست از جان نهان مدارش
نیز همین مضمون به صورت مشابه‌ای آمده است و همین نام نداشتن جان هستی‌ است که آنرا از هر محدوده‌ای و مکانی آزاد می‌‌کند و زیبائی و توانائی مشابه‌ای به انسان می‌‌بخشد، زیرا این ماه می‌‌تواند در انسان نیز پیدا شود کما اینکه برای جلال دین این ماه هستی‌ در روی شمس هم قابل دیدن است و خورشید هستی‌ را در وجود شمس هم می‌‌تواند ببیند

همایون در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۱:

این غزل، لب ریخته و یا طامات گونه است در اوج عشق به شمس و تاثیری است که یار جلال دین بر او می‌‌گذارد که از سرشاری و راز آمیزی هستی‌ سر چشمه می‌‌گیرد و گویی با آن یکی‌ است، در پایان مانند همیشه می‌‌خواهد نام شمس را بیاورد هر چند خاریدن گلو را تحمل می‌‌کند ولی نام او را نمی برد زیرا کسی‌ را محرم این اسرار نمی بیند، کیست که باور کند که رو و صورت می‌‌تواند جان جان باشد و کیست که باور کند که کسی‌ که در این جهان است می‌‌تواند از جهان بزرگتر باشد، کیست که باور کند که آسمان جان‌ها به گرد کسی‌ می‌‌گردد که در مرکز آن قرار دارد و بی‌ قراری و نو شدن جان‌ها را باعث می‌‌شود
ما می‌‌دانیم که تابش بی‌ وقفه خورشید است که این همه پدیده‌های زیبا و باور نکردنی روی زمین را موجب گردیده است که پیشتر در جهان نبودند، و جلال دین وجود شمس را مانند آفتاب می‌‌داند که اثر آن آدر جان هاست که می‌‌تواند از جان‌ها پدیده‌هایی‌ بیرون آورد که تا کنون نبوده است، چون باد که غبار از خاک بر می‌‌انگیزد و چون بهار که با آمدن خود بیشمار سبزه و گل و درخت و شادی و خرمی به بار می‌‌آورد، که جز حیله گری و شعبده بازی نمی توان از آن یاد کرد

مهدی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹ - حراج عشق:

چه زیبا گفته ای شهریارا چه زیبا حال و حوای عاشق توصیف میکنی زیبا

مجید میزازاده در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۵ - آمِد:

شهر آمد و دیاربکر دو مکان مختلف است. زیرا ناصر خسرو در بخش 18 نام دیاربکر را بعنوان منطقه آورده است. شهر آمد همان شهر آمد است .

مجید میزازاده در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۴ - ارزن، میافارقین، نصریه:

البته این دوشها مثل دوشهای کنونی نبوده که شیر فلکه داشته باشد.بلکه همچون ناودان آب روی مشتری می ریخته همچون که در منطقه سرعین داریم. و این امکان ندارد مگر آنکه آب در آن مناطق همیشه فراوان و جاری باشد.که خود ایشان در همان شروع از فراوانی آب گفته است.

مجید میزازاده در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۴ - ارزن، میافارقین، نصریه:

حمامات همه ترتیبی : بنظرم یعنی حمام ها همه دوش داشتند. و با حمام دوش دار غسل ترتیبی می توان بجا آورد. در حالی که در خزینه غسل ارتماسی توان نمود.

سمانه در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۵:

به نظر می‌رسد بیت "لعبت صورت مرا دوخته‌ای به جادوی" دارد به آیینی جادویی اشاره می‌کند که در آن برای آسیب رساندن به فرد مورد نظر عروسکی را به نیت او می‌ساختند و سپس در آن سوزن فرو می‌کردند تا آن شخص بمیرد یا دچار مشکل شود. این عروسک به «عروسک وودو» معروف است.

مهراد فانی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

در بیت چهارم پیشنهاد میکنم علامت سوال بگذارید، به این گونه:
چندین چشش از بهر چه؟ تا جان تلخت خوش شود
چندین کشش از بهر چه؟ تا دررسی در اولیا
در بیت یازدهم باید بانگ نوشته شود، به این گونه:
بانگ شعیب و ناله اش وان اشک همچون ژاله اش
با تشکر از گردانندگان گنجور

مهراد فانی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سلام،
در بیت هشتم، "و اندر میان" باید "وندر میان" نوشته شود، در معنای شعر تغییر ایجاد نمیکند اما در خوانش ممکن است "و اندر" خوانده شود که وزن شعر را بهم میزند.
در نسخه های چاپی نیز "وندر" نوشته شده.
با تشکر از گردانندگان گنجور

مهراد فانی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۲:

در پاسخ به آقای محسن:
بلی، درست است، باید کاید باشد، انتشارات علمی، چاپ پنجم سال 1380، مطابق نسخه استاد فروزانفر

نادر.. در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » بابٌ ذکر ائمّتهم مِنْ أتباعِ التّابعین » بخش ۵۳ - ۵۳ ابوالمغیث الحسین بن منصور الحلاج، رضی اللّه عنه:

أنتَ بینَ الشّغافِ و القَلْبِ تَجْرِی
مِثْلَ جَرْی الدّموعِ مِنْ أجفانی

از دلم تا دلِ دلْ گرم روانی
همچو اشک در میان پلکها...

م اورومی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۶۹:

بیت "اگر عاشق نمی بودیم..."بسیار ساده ولی عمیق است ،ناله نی مولانا و پرسش و پاسخ از هستی است.همان یادگار حافظ است که در گنبد میناست و نیز جلوه ای از مفاهیم مدرن اگزیستانسیال می باشد....

بیگانه در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۲۹ - در پند دادن دایه به شیرین و دلداری از نازنین گوید:

چو تیغ عشق جانش غرق خون ساخت
هوس را مرهم زخم درون ساخت...
عالی بود...
بسیار عالی و هوشمندانه...

۱
۳۱۰۵
۳۱۰۶
۳۱۰۷
۳۱۰۸
۳۱۰۹
۵۷۳۵