رضا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
بادِ غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
"بلبل" درادبیات ما نماد عاشق وگل نمادِ دلبر ومعشوق است. باتوجّه به ابیات پیش رو "گل" دراینجا کنایه ازفرزند شاعراست که دارفانی راوداع گفته است.
گلی حاصل کرد: کنایه از فرزندیست که بازحمت زیاد پرورش داده شده بود.
غیرت: حسد،رشگ
به صدش خارپریشان دل کرد: صدها بار موردرشگ وحسرت قرارگرفت و سرانجام به تاراج رفت
معنی بیت: همانگونه که یک بلبلِ عاشق جهت پروراندن یک گل متحمّل درد ورنج فراوان می گردد من نیز برای فرزند خویش خون دلها خوردم ورنجهاکشیدم لیکن افسوس که صدها بارموردرشگ وحسرتِ بدنظرها واقع شد وسرانجام بادخزانِ رشگ وحسرت به تاراج برد وپرپرش کرد.
چوسرواگربخرامی دمی به گلزاری
خورَد زغیرت روی توهرگلی خاری
طوطی ای را به خیال شکری دل خوش بود
ناگهش سیلِ فنا نقش اَمل باطل کرد
دراین بیت "طوطی" استعاره ازخودِ شاعر و"شکر" نیزاستعاره ازلذّت شیرینِ همراه بودن با فرزنداست.
فنا: نابودی
اَمل: آرزو
معنی بیت: یک طوطی که دراین دنیای بی وفا دلش به یک شکرخوش بود به آرزویش نرسید ناگاه سیل نابودی طغیان کرد وآرزوهای طوطی رانقش برآب نمود.
بیاکه قصراَمل سخت سست بنیاداست
بیارباده که بنیاد عمر برباد است
قُرّةالعِین من آن میوه ی دل یادش باد
که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
قُرّه العین : آنچه که مایه ی روشنی چشم گردد، نور چشم ، فرزند
میوه ی دل : فرزند
آسان بشد: به راحتی رفت
معنی بیت: نورچشم من آن فرزندِ دلبند یادش به خیرباد اگرچه خیلی راحت مراتنهاگذاشت و رفت ومن دچار مشکلات زیادی شدم.
من ازدست غمت مشکل برم جان
ولی دل راتوآسان بُردی ازمن
ساروان بار من افتاد خدا را مَددی
که امید کرم اَم همره این مَحمل کرد
ساروان یاساربان: قافله سالار،اشتربان در اینجا کنایه ازروزگار یاهمان قافله سالارعمراست.
بارمن افتاد: دراینجا کنایه ازفوت شدن فرزنداست.
مَحمل: کجاوه
معنی بیت: ای قافله سالار،دستم به دامانت کمکم کن بارمن افتاده (فرزندم ازدست رفته) تنها امیدم عنایت ولطف توست وبه همین امیداست که همراه این قافله ودراین کجاوه نشسته ام بزرگواریت راازمن دریغ مکن.
ساروان رخت به دروازه مبرکان سرکو
شاهراهیست که منزلگه دلدارمن است.
رویِ خاکیّ و نَم چشم مرا خوار مَدار
چرخ فیروزه طربخانه از این کَهگِل کرد
طربخانه: خانه ی شادمانی
چرخ فیروزه : از آسمان فیروزه ا یی رنگ
کهگل: کاه گل.
معنی بیت: روی خاک آلود واشک چشم مرا تحقیرمکن که چرخ فلک ازهمین کاه گل (خاک روی و اشک چشم ِ سوگوارانی همچون من) خانه ی جشن وشادی بنا کرده است. به عبارتی دیگر راه ورسم چرخ فلک، گیج کننده وحیرت آوراست. آهویی توسط گرگی شکارمی گردد برّه های آهوگریان وگرسنه درانتظارمادر شیون می کنند امّادر آنسودرلانه ای بچه های گرگ باگوشت همین آهوی بخت برگشته بساط جشن وشادمانی برپاکرده اند! بنابراین جشن وسرور این لانه از اشک وآه آن لانه ی دیگرمایه گرفته است.
آه و فریاد که از چشم حسود مهِ چرخ
در لَحد ماهِ کمان ابروی من منزل کرد
لَحد: گور، قبر
معنی بیت: افسوس و صد دریغ که ماهِ چرخ فلک، به روی ماهِ فرزندمن آنقدرحسادت کرد که سرانجام فرزند کمان ابروی زیبایم راازمن گرفت وماه رخسارش رادرگورفرو برد.
چه ناله ها که رسیدازدلم به خرمن ماه
چویادعارض آن ماه خرگهی آورد
نزدی شاه رُخ و فوت شد امکان حافظ
چه کنم بازی ایّام مرا غافل کرد
شاه رخ: حرکتی دربازی شطرنج که هربازیکن، یکبار فرصت دارد ازآن بهره ببرد، دراین حرکت به منظور دورکردن مُهره ی شاه ازتهدیدات حریف صورت می پذیرد جایگاه شاه وقلعه با یکدیگرعوض می گردد تاموقّتاً شاه در امنیّت بوده باشد. مهره ی شاه دراینجا کنایه ازفرزند ازدست رفته هست. حافظ ظاهراً فرصتی برای حفظ جان فرزند وتغییرمحل زندگی او داشته وغفلت کرده است اینک دریغ می خورد که چرا آن فرصت طلایی راازکف داده است.
معنی بیت: حافظ فرصتی طلایی دراختیارداشتی چنانکه هربازیکن شطرنجی دراختیاردارد ومی تواند درمواقع احساس خطر ازآن فرصت استفاده کند دریغ که غفلت کردی وفرصت ازبین رفت... درمصرع دوّم حافظ خودش رادلداری می دهد ومی فرماید: چه می شود کرد بازی روزگار آنقدرگیج کننده بود که نتوانستم ازفرصتهایی که داشتم بهره ببرم!
توعمرخواه وصبوری که چرخ شعبده باز
هزاربازی ازاین طُرفه تربرانگیزد
بهنام در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:
در بیت اول گویی شب عید فطر است و پس از یک ماه عبادت پس از رویت حلال ماه شاعر به آن چه در این ماه اندوخته می اندیشد.
کمال داودوند در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۹:
37144
سید حمید در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
سلام بر دوستداران شیخ اجل سعدی.به نظر بنده کسی که صاحب این بیت شریفه:
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد
واقعا ً عاشق اهل بیته.حالا چه شیعه و چه سنی.
دختری از جنس شب در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مستزادها » کار ایران با خداست:
ببخشید از دوستان و صاحب نظران محترم کسی میتونه یه توضیح کلی درباره ی مضمون این مستزاد بده؟
نادر.. در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۷:
دست برم هر نفسی سوی گریبان بتی
تا بخراشد رخ من تا بدرد پیرهنم...
Mahsa در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰:
میشه معنیشو بگین
Mahsa در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۸:
معنی بیت اول چیه؟
Mahsa در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۷:
مصرع اخر یعنی چی؟
Mahsa در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۴:
واژه "ته" چطور تلفظ میشه؟
Mahsa در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲:
دیرم=دارم
Mahsa در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱:
معنای بیت دوم چیه؟
فرشید در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۷۶۸:
با سلام این رباعی در قسمت رباعیات حافظ آمده شماره 38 لطفا تصحیح بفرمایید
رضا کاشی زنوزی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸:
به نظر بنده حقیر منظور شاعر به خلقت آدم و حسادت شیطان مربوط میشود زیرا می بر خاک ریختن در اشعار عراقی و حافظ و دیگر شاعران نیز منظور خلقت انسان بود ه. برای مثال از عراقی ......از خمستان ج عه ای بر خاک ریخت . جنبشی در آدم و حوا نهاد.. و حافظ ...... دوش دیدم که مالیک در میخانه زدند .گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند .ووووو بسیار از این موارد گفته شده ولی زیبای سخن عراقی بی بدیل است
رضا کاشی زنوزی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:
با سلام در ارتباط با بیتی که میفرمایند به کدام مذهب است این ودر ادامه به کدام ملت است این شاید کمی به نظر خواننده مرتبط با هم نباشند اما شاعر در اینجا به دو گروه که جامعه جهانی را در کل شامل میشود بسیار ظریف در کنار هم بیان کرده مذهب خواص و ملت عموم مردم را مشمول میشود . و در بیتی که میفرمایند به قمار خانه رفتم همه پاکباز دیدم دلیل بر تایید این نوع تفکر پاک بازی و صداقت نیست بلکه شاعر میخواهد سادگی و بیش از حد را حماقت و از دست دادن همه داشته های انسانی بیان کند زیرا اگر تایید قمار خانه میکرد به همان جا اکتفا میکرد . همانطور که از صومعه روی برتافت.
بنده در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۲۴ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۱۰:
با سلام
بیت ششم جالوت بد اندیش درست است.
با تشکر
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۹ - گفتار اندر نکوکاری و بدکاری و عاقبت آنها:
ای بسا اسب تیزرو که بمرد
خرک لنگ جان به منزل برد
همایون در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۸:
حکمت جلال دین رهایی از قید و بندهای دنیا و زندگی روزمره است تا بتوان به نوی دست یافت و جهان را و حکمت را و دین را و فلسفه را و علم را و زندگی را نو ساخت این راه و رسم قلندری است که پای بندی به امور جا افتاده و مقبول حاکمیت و شرع را بر نمی تابد
قماری هست که باختن در آن بهتر از بردن است هنگامی که طرف مقابل شما بسیار عزیز و بسیار ارزشمند است زیرا نه تنها آنچه به او میبازی دیگر به درد تو نمی خورد و دست و پا گیر است بلکه چیزهای نو و پر ارزشی هم به دست میآوری و آنجا بخت تو برد است
پیر کسی است که در این قمار بسیار کم آورده است و باخته است چون قلندری که به آسانی از قوائد پر منفعت روز چشم پوشی کرده تا رفتن راههای نا آزموده را بلد شده است و در آن سوی جهان نیز سیر کرده است بطوری که به اسانی دیگران را هدایت میکند و امیران به پندهای او گوش میدهند. حتی اگر گمانی هم از گفتههای او به تو برسد قدر آنرا بدان زیرا چون یک راز با دل تو میآمیزد و کار ساز میگردد
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۸ - حکایت پادشاه غور با روستایی:
از این به نصیحت نگوید کست
اگر عاقلی یک اشارت بست
اگر در سرای سعادت کس است
ز گفتار سعدیش حرفی بس است
عاقل و یک اشاره
پدرام در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴: