گنجور

حاشیه‌ها

مسعود هوشمند در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

براستی که آدم از خواندن بعضی از تفسیرها متحیر گشته و انگشت بدهان میماند.
حافظ و اوضاع آن دوران و مذهب آن مردمان و اوضاع سیاسی و اجتماعی آن روزگاران کجا و مدح ابوالفضل العباس کجا؟
در عجبم که چرا بعضی از این شارحان محترم به هر وسیله و طریقی سعی در مصادره کردن حافظ و نگرش حافظ به نفع خودشانند.سخن کوتاه میکنم چون نیک میدانم نرود میخ آهنی در سنگ.توجه دوستان را به شرح عبدالحسین جلالی جلب مینمایم:
کمال خجند:
نوش کن خواجه علی رغم صُراحی شکنان باده تلخ به یاد لب شیرین دهنان
دوش رفتم به چمن در هوسِ بلبل و گل این یکی جامه دران دیدم و آن نعره زنان
گفتم این چیست؟ بگفتند که آن قوم که پار می رسیدند در این روضه به هم جلوه کنان
همه را خاک بفرسود، کنون نوبت ماست حالِ شمشاد قدان بنگر و نازک بدنان
٭
حافظ تحت تأثیر غزل عبرت انگیز کمال خجند که در کمال آراستگی سروده شده، غزل خود را در اوایل سلطنت شاه شجاع سروده و در سه بیت اول اشاره به دعوت ضمنی شاه شجاع از او که شاعری توانا و سخن پرداز و در آن زمان مورد قبول شاه شجاع بوده است، می کند و او را به همکاری با کارگزاران حکومتی فرا می خواند.
از بیت چهارم غزل تا بیت هفتم یعنی در چهار بیتی بعدی حافظ به اندرز شاه می پردازد و آنچه را که در واقع خود به آن ایمان دارد و اساس اندیشه او را تشکیل می دهد با شاه در میان می گزارد. سپس در دو بیت آخر غزل از فلسفه حیات سخن به میان آورده و از آنجا که در کشف راز آفرینش درمانده است صلاح کار را در عیش و نوش و خوش گذرانی می داند.
حافظ مردی متفکر و در تمام سال های حیات خود در کشف راز آفرینش کوشا و در واقع موحّدی محقق بوده است اما از آنجا که (کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را) به ناچار با اظهار عجز خود، صلاح کار را در بهزیستی و شادی تشخیص می دهد و در این باره به کرّات اشاراتی کرده است.
در پایان ذکر این دو نکته خالی از فایده نخواهد بود، یکی اصطلاح (به شادی کسی شراب خوردن) است که در گذشته آنان که مرید و طرفدار و مطیع فرمان شخصی از روی صمیمیت و ایمان بوده اند به هنگام باده نوشی جام شراب خود را به سلامتی مراد و فرمانروا و محبوب خود بلند کرده و با ذکر نام او و به سلامتی او می نوشیدند و این، در واقع یک نوع بیعت و یا تجدید بیعت بوده است.
دیگر آنکه مضمون بیت چهارم و هفتم حافظ از این بیت سنایی گرفته شده که می فرماید:
گرد پاکی گر نگردی گرد خاکی هم مگرد ، مرد یزدان گر نباشی جفت اهریمن مباش
منتها حافظ خوش سلیقه ترجیح داده است که مفاد مصراع اول بیت سنایی را به نحو شایسته تری پرورش داده به صورت بیت چهارم غزل خود درآورد و مضمون مصراع دوم آن را نیز بیافریند که بایستی بر حسن سلیقه و تسلّط او آفرین گفت.

نستوه در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۱:

در مصرع 2 بیت 6 آفتاب جان عقاب صحیح نیست به 3 دلیل: 1- نبودن عبارت در متون ادب فارسی 2- وزن مصرع با آن عبارت به هم می خورد و در رکن 3 به جای مفاعیلن، مفاعلات می شود که چنین وزنی در عروض نیست. 3- تعبیر آفت جان عقاب در شعر خاقانی و مجیر و ... آمده است. ذیلاٌ ابیات عربی و فارسی که مضمون بیت مشترکند، درج می شود که به خاطر اطالۀ کلام پوزش می طلبم:
آفت جانِ عقاب بودنِ پَرَش
طغرائی (دیوان):

مِثلُ العُقابِ رَأی نَصلاً یُرَکَّبُ فی
فَقالَ: لابَأسَ ما لَم یَأتِهِ مَدَدٌ
فَاَلبَسَ القِدحَ وَحفاً مِن قَوادِمِهِ
رَماهُ رَشَقاً فَلَم یُخطِئ مَقاتِلَهُ
فَقالَ: وَالسَّهمُ تَحدوهُ قَوادِمُهُ
قِدحٍ لَطیفٍ قَویمِ الحَدِّ مُعتَدلِ
مَتی یَکونُ لَهُ عَوناً عَلَی العَمَلِ
لَمّا تَطایَرَ رامٍ مِن بَنی ثُعَلِ
فَخَرَّ مُنتَکِساً مِن ذِروَةِ الجَبَلِ
مَن ذا اَلومُ وَ حَتفی جاءَ مِن قِبَلی
اگر نوشتۀ آقای جمالزاده در کشکول جمالی121 صحیح باشد، باید گفت که سابقۀ مضمون فوق، پیش از ادبیّات فارسی و عربی است. وی نوشته که مضمون عیناً در قطعه¬ای از اشیل، شاعر یونانی قرون پنجم و ششم پیش از میلاد، آمده است. حتّی تذکر داده است که مَثَل«از ماست که بر ماست»، که در زبان یونانی هست، عیناً به زبان فارسی وارد شده است!
ناصر خسرو:

گویند عقابی به درِ شهری برخاست
ناگه ز یکی گوشه از این سخت کمانی
وز بهر طمع پرّ به پرواز بیاراست
تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست
در بال عقاب آمد آن تیر جگردوز
زی تیر نگه کرد پر خویش بر او دید
وز ابر مر او را به سوی خاک فرو کاست1
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست
مسعود سعد سلمان:

از عقاب است پَرِّ آن تیری

که بدو می بیفکنند عقاب
ابوالفرج رونی:

مگر که فرع قوی حال تر ز اصل از آنک

عقاب گیرد تیرش همی به پرّ عقاب
مجیر بیلقانی:

تو را به دست تو سر می برد زمانه از آن

که هست پرّ عقاب آفت وجود عقاب
خاقانی:

کار جهان وبال جهان دان که بر خدنگ

پرّ عقاب آفت جان عقاب شد
نظامی:

گهِ تیر خوردن عقاب دلیر

به پرِّ خود آید ز بالا به زیر

ابراهیم ازبک در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹:

سبحان الله

علی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » ذرات گردنده [۷۳-۵۷] » رباعی ۶۸:

در کارگه کوزه گران کوزه شویم

علی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۴۲ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۵:

اتفاقا این شعر رو به هیچکس نمیشه نسبت داد جز خیام چون مثل بقیه اشعارش در حال نقد کردن نگاه ها و اداهایی هست که هیچ منطق و اساسی براشون وجود نداره و عده ای فقط در حال فسانه گفتنند یا فسانه دیدنند
شاعر اونقدر پیچده شعرش رو نگفته که خیلی از دوستان تحقیق ستاره شناسی انجام دادند و موضوع رو خیلی پیچیده تر کردند بلکه خیلی ساده میگه یه گاو در آسمان و یکی در زیر زمین وجود داره و عده ای اون رو خر میبینند نمونه دیگر و با زبان دیگر میشه این رو یادآور شد:
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
و مثل اندیشه ثابت ندانم گرای خیام در این شعر مشخصه که حقیقت یه چیز دیگه است ولی عده ای اصرار دارند که حقیقت اون چیزی که ما میبینیم و ما میگیم و خیام مثل همیشه به توهم دانایی و توهم بینایی بشدت حمله میکنه

محمود سلیمانیان بروجنی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸ - خزان جاودانی:

در تایید فرموده سعید مبنی بر اینکه واژه "ارمن"باید بصورت یک کلمه بیاید باید عرض کنم دراینجا تلمیح زیبایی وجود دارد واشاره ای است به اینک شیرین معشوقه خسرو ارمنی بوده است

علی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

میدونید نظر خیام درباره نظر اکثر دوستان در این صفحه که در مورد شعرش گفتند چیه؟
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این

مهین در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

این شعر را قبل از انقلاب ستار هم با آهنگی از صادق نوجوکی خوانده بود .
ضمناً در بیت دوم ، مصراع دوم اگر ( نه پای رفت دارم ) صحیح تر به نظر میرسد تا ( نه پای رفتارم )

رضا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵:

بیت "تنور لاله چنان برفروخت باد بهار/ که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد" علاوه برمعنی اصلی که دوستان اشاره کردن به گلاب و گلابگیری هم اشاره داره. کلمات تنور، بهار، غنچه، گل، جوش آمد و عرق (که هم میتونه به خود گلاب اشاره داشته باشه و هم عمل عرق کردن یا تقطیر) با هنرمندی در کنار هم سروده شدن.

محمد بلدی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

لیلی رابربند در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳ - غوغا می‌کنی:

این شعر رو از طفولیت حفظ بودم چون سنم خیلی کم بود خاطرم‌ نیست ازروی چه نسخه میتونه باشه ولی بیت سوم اینچنین بود
ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را
با دوست بی رحمی و با دشمن مدارا میکنی

همایون در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۲:

هگل در مبحث روح قومی و تعریف آزادی حقیقی‌ به معنی هماهنگی فرد در قوم سپس مفهوم حق را پیش می‌‌کشد و آن را ویژگی فردی و قومی و جزئی محسوب می‌‌دارد که زیر چتر روح کلی قرار می‌‌گیرد البته با ستیز اقوام و نبرد با یکدیگر، با نام نفی در نفی، چه نبر فرد با قوم و چه نبرد قوم با قوم و از این همه نتیجه شگرفی می‌‌گیرد و آن این است که عشق هنگامی که گسترده می‌‌شود عمق و ژرفای آن کم می‌‌شود
تفاوت نگرش غربی با اندیشه شرقی همین واژه حق است آنجا حق خاصیت فردی و جزئی دارد ولی در فرهنگ ایرانی‌ حق کلی است و در هستی‌ به صورت فر پراکنده است ارتباط با فر هستی‌ انسان را به اندازه هستی‌ گسترده می‌‌کند و ژرفای عشق را نیز بیشتر و بیشتر و توانائی انسان را نیز بسیار می‌‌کند که همان پهلوانی اوست که مورد پشتیبانی و حمایت سیمرغ که بازوی فر هستی‌ است قرار درد در کیش مهر نیز ما همین مفهوم را می‌‌بینیم، مهر در دل تاریکی واز میان تخته سنگی بیرون می‌‌آید و در دستی مشعل و در دست خنجر به آسمان می‌‌رود و بر گردونه خورشید به دور زمین می‌‌چرخد و از پیمان داران در برابر پیمان شکنان پشتیبانی می‌‌کند، این نگرش از یک عشق می‌‌آید عشقی‌ گسترده و بسیار نیرومند که انسان از آن نیرو می‌‌گیرد و به سوی هدفی‌ والا پیش می‌‌تازد و هر روز خود را بر تر از دیروز می‌‌بیند و اصلا میان خود و فر هستی‌ جدایی و شکافی نمی بیند
ولی این عشق زبان خود را در کلام جلال دین است که پیدا می‌‌کند و از قالب اسطوره و باور‌های کهن خود و افسانه‌های عشقی‌ بیرون می‌‌آید ودر شهر‌ها و بام‌ها با آوازی بلند به گوش همگان طنین انداز می‌‌گردد زیرا زبان انسان توانائی بیان آن را ندارد این زبان عشق است که می‌‌باید به اوج و به بام خود برسد و انسانی‌ پیدا شود که عشق را به اوج خود و به گستردگی آن تجربه کند و این رویداد عظیم یک بار روی داده است با ملاقات دو ابر انسان یعنی‌ شمس و جلال دین، و سپس عشق در کلام انسان جاری گردیده است و بوی آن به مشام انسان‌های دیگر رسیده است و این رویدادی بس فرخنده است

کریم محمدی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۷ - حکایت:

جوانمرد اگر راست خواهی ولیست
کرم‌ پیشه ی شاه مردان علیست
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود
امیر المومنین علی (ع) ولی خدا و وصی پیامبر (ص)،
انشاالله با دست پر کرم و بخشش دست همه ی ما را بگیرد و ما را یاری فرماید.آمین.

Rasool در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۳ - حکایت:

دوستان سلام..
سودا در اینجا معنی غم و اندوه میده؟

عادل نصیری در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۱:

در مورد "حمله شیر یاسه کن کله خصم خاصه کن"
یاسه به معنی راه و روش و تبعیت از آداب آمده در معنی بیت : از روش شیر در گرفتن شکار پیروی کن که سر شکار را موقع حمله انتخاب (خاصه) می کند. علت این انتخاب توسط شیر هم مشخص هست چون بلافاصله گلوی شکار را با دهان میگیرد و با پاره کردن رگ گردن شکار تسلیم می شود

۸ در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۹ - حکایت در فضیلت خاموشی و آفت بسیار سخنی:

جلیل جان،
سعدی میفرماید
سخن در کش ار عقل داری و هوش .....
او دانش اموخته نظامیه بوده است سر کار از کدام
دارالتادیب فارغ التحصیل شده اید؟

۷ در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۷:

گردن طاعت نهادن:تسلیم و بندگی(عبادت)
دست دادن: به دست آمدن_شدن و پدید آمدن_نتیجه دادن
دریغا گردن طاعت نهادن
گرش همره نبودی دست دادن
ای دریغ از آن همه عبادت بیثمر کسانی که به آن حس و حال نمیرسند که آدم شوند )/نگاه انسانی
به دیناری چو خر در گل بمانند
ورالحمدی بخوانی ، صد بخوانند
که چون دیناری خواسته شود چنان بر آنان سخت می آید بسان خری که در گل گیر کرده ولی اگر فاتحه ای بخوانی صد برابر میخوانند زیرا که مفت است(و همچنان عبادت ادامه می یابد...)
عبادت به جز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست

سجاد شانه ساز در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۴:

مصرع دوم بیت اول وارهاند است
در مصرع آخر یک واو اضافه است

محسن حیدرزاده جزی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۱:

در بیت ماقبل آخر به جای پیراهن ، پیران نوشته شده است .

زهرا سلطانی نژاد در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۲ - تهدید فرستادن سلیمان علیه‌السلام پیش بلقیس کی اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکن:

با سلام
ای تو در "پیکار" خود را باخته درست است نه "بیگار"
در نسخه ی نیکلسون و کشف الابیات از قوام الدین خرمشاهی
دفترچهارم بیت 803

۱
۲۹۷۰
۲۹۷۱
۲۹۷۲
۲۹۷۳
۲۹۷۴
۵۷۳۰