گنجور

حاشیه‌ها

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱:

معانی لغات غزل (201)
بی غش:خالص ، ناب.
غش:ناخالصی، ماده نامرغوب که داخل ماده مرغوب شده باشد.
ساقی خوش:ساقی خوش بر خورد ، ساقی دلپذیر وخوشرو.
دام ره:دام ره، تله یی که در مسیر راه قرار گرفته باشد.
زیرک: باهوش وزرنگ ، هوشیار.
نامه سیاه :گناه کار، کسی که در اثر کثرت گناه نامه اعمالش سیاه باشد.
راهروی :سلوک ، راهی حقیقت ، سیر وسلوک .
سالک:راه پیما، راه پیمای طریق معرفت.
نه مرد رهند: مرداین راه نیستند ، استطاعت پیمودن این راه ندارند.
مبین حقیر:حقیر مبین ، کوچک مشمار.
گدایان عشق:فقیران و محتاجان کوی محبت ، درویشان طلب فیوضات ربانی.
کمر: کمربند ، کمربند شاهی..
کُلهَ:کلاه ، تاج شاهی.
استغنا:بی نیاز شدن ، بی نیاز.
باد استغنا:ظاهر شدن اثرات بی نیازی، ( اضافه تشبیهی) استغنا به باد تشبیه شده.
خرمن طاعت:(اضافه تشبیهی) طاعت و عبادت و فرمانبرداری به خرمن تشبیه شده.
کوکبه:جلال و جبروت ، حشمت و جاه ، موکب و گروه هوادار و همراه ، چوبی بلند و کج که در سر آن گلوله فولادی ستاره شکلی نصب و توسط سواری پیشاپیش پادشاه حمل می شده است.
مکن: جور وجفا مکن.
همّت:اراده و عزم و دلیری ، قوت ونیرو و طاقت و در اصطلاح صوفیه عبارتست از توجه قلب با تمام قوای روحانی به جانب حق برای حصول کمال در خود یا دیگری.
دُردی کشان: دُرد نوشان، درویشان مستمندی که به جای شراب ناب وخالص درد شراب می نوشند. ازرق:لباس کبود ، کبود جامه، کنایه از صوفیان کبود پوش.
دل سیه:درون تیره، قسی القلب، سیاهکار.
جناب:درگاه.
معانی ابیات غزل(201)
(1)شراب ناب و ساقی خوش بر خورد ، به مانند دو دام وتله می مانند که مردمان هوشیار و زرنگ دنیا هم نمی توانند خود را از بند آنها رها کنند.
(2) هر چند من عاشق و رند و مست و گناهکارم ، خدا را هزار بار شکر که دوستان همشهری هیچ گناهی ندارند.
(3) ستم پیشگی رسم و روش درویشی و سیر و سلوک نیست . شراب بیاور که اینان مرداین راه نیستند .
(4) فقیران کوی عشق را ناچیز مپندار که این گروه شاهان بی کمربند شاهی و سلاطین بی تاج و کلاهند . (5) بنده و غلام همت و اراده استوار درد نوشان مستمند بی ریایم ، نه آن دارو دسته کبود جامگان دل سیاه که خود را صوفی می نامند.
(6) این رابدان که به هنگام وزندان باد بی نیازی ، هزار خرمن عبادت و بندگی را بر باد داده و نیم جوباقی نمی نهند.
(7) جور جفا مکن که در آن هنگام که بندگان و هواداران تو پراکنده شوند ، موکب جاه و جلال دلبری تو نیز شکسته خواهد شد.
(8) جز با رعایت اد ب و احترامات مرسوم ، گام به گام به خانه عیش عارفان مگذار ، چرا که مقیمان این درگاه از مقربان پادشاهند .
(9) در گاه و آستانه سرای عشق بلند و والاست . حافظ همتی کن عاشقان این سرای ، بی همتان را به خود راه نمی دهند .
شرح ابیات غزل (201)
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: مجتث مثمن مخبون مقصور
این غزل نیز در زمان شاه شجاع و همان ایامی که شاه، با تغییر سیاست داخلی خود حافظ را از راهو رسم آزادگی و بی پرواییهایی که دستاویز صاحبان شریعت شده بود سرزنش و منع می کرده است سروده شده است . و همانطور که قبلاً این ایام از دوره های پر مشقت زندگی حافظ به شمار می رود . شاعر در این غزل سر فصل کلام را با تعریف ضمنی شراب و شاهد از آن جهتی گشاید که به طور غیر مستقیم به شاه و مخالفان خود ثبات قدم و استواری خود را در راهی که در سیر وسلوک در پیش گرفته و با بی پروایی و صراحت لهجه ادامه می دهد بنمایاند و با لطف کلام خویش نه در صدد تجاهر به فسق بلکه به عذر فریفته شدن متعذّر می شود و او به خوبی می داند که یک مسلمان معتقد اگر علناً از حلال بودن آن دفاع کند به حکم شرع گناهکار محسوب و اگر توبه نکند تکفیر خواهد شد و اگر توبه کند حکم تعزیر با رعایت تخفیف در بارة او اجرا می شود بنابراین شاعر تلویحاً شراب و ساقی را دو شیطان راه بندگان می نامد که همه مردم حتی زیرکترین آنها را گمراهمی سازد . حافظ یکی از طنز پردازان قوی دنیای ادب فارسی است در جایی می گوید:
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار دستم اندر ساعد ساقیّ سیمین ساق بود!
و در بیت دوم این غزل هم کنایه یی به شاه و اطرافیان او یعنی دوستان گذشته خود که در حال حاضر رنگ عوض کرده اند زده می گوید خدای را شکر می کنم که این دوستان بر خلاف من که عاشق و رند و گناهکارم همگی معصوم و بی گناهند!
شاعر در بیت سوم و چهارم از باده نوشی خود تلویحاً دفاع کرده و به شاه می فهماند که من وامثال من پیش خودمان هر کدام یک شاه بی تخت و تاجیم و در بیت پنجم در مقام دفاع از یکرنگی خود تنقید از ریاکاری ازرق پوشان بر می آید و با عبارت ازرق لباس و دل سیه ، همان عبارت مشهور خود را که دربارة شیخ زین الدین علی کلاه دشمن قسم خورده خود به کار می برده تکرار می کند زیرا حافظ به خوبی می داند که فشار او و دار و دسته ومریدان اوست که شاه شجاع را به تغییرسیاست واداشته است.
شاعر در بیت ششم مطلبی اساسی را با شاه در میان می نهد و به او می گوید حواست جمع باشد که این ظاهر سازیها را که به حساب طاعت وبندگی می گذاری در موقع حساب توسط کار ساز بی نیاز به نیم جو بها نمی دهند و بلافاصله در بیت هفتم خطاب به او می گوید بنابراین دست از اینکارها بردار زیرا وقتی که اطرافیان تو ومانند من وامثال من پراکنده شدند دیگر برای تو جاه و جلالی باقی نمی ماند . بلاخره شاعر در دوبیت آخر غزل در مقام بزرگداشت عارفان و سالکان راه عشق برآمده و آنها را در ردیف محرمان پادشاه عشق و معرفت یعنی ذات الهی می شمارد و به خود مؤکداً سفارش می کند که از راهی که در سیر وسلوک پیش گرفته یی مردّد مشو و همّت بیشتری به خرج ده که عاشقان را معرفت با بی همتان همراه و هم گام نمی شوند و این می رساند که حافظ تا چه پایه در ثبات عقیده خود استقلال رأی و پشت کار و همت به خرج داده و از میدان ریاکاران به در نرفته است.
شرح جلالی بر حافظ

برگ بی برگی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۵:

گلخن مکانی عموماً در زیر حمام های قدیم که با سوخت هیزم موجب گرم شدن گرمابه و آب خزانه میشد و بدلیل سوختن هیزم محیطی دود اندود بود .
تاس ظرفی مسی که در گرمابه برای ریختن آب بر سر و بدن استفاده میشد و اغلب با زمین خوردن آن صدا هایی نا هنجار از آن بلند میشد . مولانا دل انسان سرد مزاج را به تاس حمام تشبیه نموده که آرام و قرار نداشته و هر لحظه صدا های نا هنجار از آن بگوش میرسد.
مراد از شش جهت شرق ، غرب ، شمال ، جنوب ، بالا و پایین یا همان فرم و چیز های این جهانی و زندگی ظاهری ست.
لامکان فضای بی نهایت یکتایی مورد نظر مولانا ست.
در پناه حق باشید

برگ بی برگی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۵:

بر شو از گرمابه و گلخن مرو
جامه کن در بنگر آن نقش و نگار
تا ببینی نقشهای دلربا
تا ببینی رنگهای لاله زار
سرد مزاج کنایه از انسان دارای هم هویت شدگی است که فقط مکان یا شش جهت و یا فرم های زندگی را میبیند و به آنها چسبیده است و باید به آن شش جهت که نشانه های آفرینش و زندگی است با دید گرمابه ای برای زدودن هم هویت شدگی ها ی بنگرد و وجود خود را بپالاید و پس از آن به گلخن که عموماً دود آلود است بر نگردد چرا که آن دود های هم هویت شدگی دوباره وجودش را فرا میگیرد و باید آن جامه هم هویت شدگی با چیز های این جهانی را از تن برون آورد تا آن نقش زیبای زندگی و هستی را ببیند.
چون بدیدی سوی روزن در نگر
کان نگار از عکس روزن شد نگار
شش جهت حمام و روزن لامکان
بر سر روزن جمال شهریار
پس از آنکه انسان زندگی و هستی را درک نمود باید به آن روزنی که همه این جهان هستی که از دیدگاه مولانا عکس و تصویری است که از آن روزن تابیده و دیده میشود و از لامکان است جمال شهریار عالم هستی را دید و درک کرد .
بسیار جالب و تامل برانگیز است که مولانا در آن زمان جدای از عرفان و تصاویر جالبی که در قالب شعر ارائه میکند اتاق تاریک عکاسی را نیز صدها سال قبل و حتی قبل از داوینچی تجربه نموده است .
موفق و پایدار باشید

محمد! در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » جام جم » بخش ۳۰ - در خواص نفس قدسی و دلایل حرکات و علامات اجزای بدن:

سلام
در مصرع دوم از بیت دوم عبارت "ذوق" به اشتباه به صورت "زوق" تایپ شده است.

میلاد در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۴۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۷:

مصرع سوم کاملن هم وزن هست
به کسره گرفتنِ حرفِ ( لِ ) در ( دل ) دقت کنید
که تاکیدی هست و باعثِ اشباعِ سماعی و
اختیارات شاعری شده و هجایِ بلند میشه
( گ ) گُرگ و ( ن ) گرسنه هم که درانتهایِ رکنِ دوم و سوم هستند
هجای بلند میشن

علی روشن در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۴ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۹ - در مدح اسپهبد:

حاشیه ای بر شعر منوچهری
با سلام امروز به صورت اتفاقی با سایت پر ارج شما آشنا شدم. قصدم جستجوی واژه خلنگ بود که به سایت شما رسیدم و با ابراز تشکر از ایجاد امکانی برای اظهار نظر خوانندگان و بازدیدکنندگان سایت، میخواستم چنانچه حمل بر جسارت نباشد، نکاتی چند در مورد این شعر در نوع خود بسیار زیبا را به حضورتان عرض کنم. اول اینکه شاعر به زیبایی واژگان مترادف و متضاد را در ابیات خود آورده که حتی برای اکثریتی از جمله خود من گرچه معنی اش را نمیدانیم‌، آهنگ گوشنواز و دلنواز کلمات، حس خوبی را منتقل میکند. تکرار بعضی واژگان هم مانند استفاده ی به جا از تکرار نتهای موسیقی، زیبایی و ملاحت خود را در کلیت شعر نشان میدهد، مانند سنگ سنگ و تنگ تنگ که مطلقا به روانی شعر لطمه نمیزند و در جاهایی هم شاعر هنرمند، با ظرافت تمام قافیه های بدیعی از کلمات هم آهنگ و گاه غیر مترادف مانند (فرهنگ و هنگ) آفریده است. یک مورد دیگر اینکه این شعر زیبا خود یک لغتنامه است و چقدر جای افسوس دارد که معنی بیشتر آن لغات را نمیدانم که لازم میبینم به لغتنامه ها مراجعه کنم تا با دانستن معنی کلمات، از تشبیهات بدیع شاعر سر در بیاورم. لغاتی مانند غرنگ، نبید، کشکنجیر، رمح، پالهنگ و ...که البته با دانستن معنی آنها یک وجه شعر روشن میشود، در حالی که میباید یک فرد صاحب نظر کل شعر را بیت به بیت و حتی کلمه به کلمه تفسیر کند، تا این تابلوی رنگارنگ واژگان پیش چشم خواننده جان بگیرد.
و اما نکته ی آخر در مورد بیت:
(تا برآید لخت لخت از کوه میغ ماغ گون
آسمان آس گون از رنگ او گردد خلنگ)
این است که در لغتنامه دهخدا( از نسخ الکترونیکی روایت شده در اینترنت) آسمان آسگون درج شده و معنایش را آسمان شبیه آس یعنی آسیاب، ذکر کرده اند که البته بدون تفسیر است و شاید منظور راویان دایره وار بودن و گردندگی زمین باشد که به نظر اینجانب ممکن است برداشتی سهو باشد، زیرا مشخصا عبارت ( رنگ او گردد خلنگ) بعد از تشبیهی می آید که در مورد آسمان است و به نظر می آید که منظور شاعر تغییر رنگ آبی آسمان(آبگونه بودن) به رنگ خلنگ بوده و از آنجایی که در ابیات مختلف این تغییر از چیزی به چیز دیگر تکرار شده به گمان بنده با روح شعر بیشتر سازگاری و همخوانی دارد تا تغییر صفت آسیا گونه ی آسمان به صفتی که منشا آن رنگ میباشد. اتفاقا بیت بعد از بیت مذکور ه چنان ویژگی دارد:
(تا برآید از پس آن میغ باد تندرو
آسمان چون رنگ بزداید ز میغ گرد رنگ) در اینجا هم شاعر از تغییر رنگ آسمان پوشیده شده از ابر گرد رنگ به وسیله ی باد تندرو سخن گفته است.
اساتید محترم با پوزش از درازی سخن، باز هم از همه ی دست اندرکاران سایت با ارزش گنجور تشکر میکنم. شاد و تندرست باشید. ارادتمند: علی روشن از تهران
پ.ن: در لغتنامه ها و منابع اینترنتی، هم در مورد ترکیب (آبگون-آسگون) اختلاف است و هم در جاهایی (آسمان آسرنگ)درج شده و اما یکی دیگر از موارد اختلاف در مورد رنگ گیاه(‌خلنگ) است. در بعضی منابع رنگ آن را زرد و سرخ و کهربایی ذکر کرده اند و در جاهایی دیگر ابلق (بیشتر ابلق از نوع سیاه و سفید)که البته اکثر منابع بخصوص از باب اطلاعات گیاهشناسی، رنگ آن را زرد و سرخ اعلام کرده اند و ظاهرا این مورد دوم صحیح تر است. مانند مثال زیر:
خلنگ
فرهنگ فارسی معین
( ~.) (اِ.) گیاهی است که نوعی از آن به صورت درخت یا درختچه می باشد که از چوب آن کاسه و قدح می سازند و نوعی از آن علفی می باشد به رنگ های سرخ ، زرد و سفید.

مسعود هوشمند در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:

در بیت چهارم اشاره حافظ به بوی رحمان که از جانب یمن به مشام می رسد یادآور گفته حضرت رسول اکرم (ص) درباره اویس قرن می باشد. اویس عارفی دل آگاه و بصیر بود و در زمان ظهور حضرت محمد از راه دور ایمان به نبوت آن حضرت آورده اما تا زنده بود توفیق زیارت خاتم النّبیین را نیافت و رسول اکرم (ص) پیوسته از این مسلمان عارف پیامهایی دریافت می کرد و در روایت است که رسول خدا گاهگاه رو به سوی یمن کرده و می فرمود:
اِنّی لَاَجِدُ نَفَسَ الرَّحمنِ مِنْ قِبَلِ الْیَمَنِ.
اِنّی اَشَمُّ رایَحَهَ الرَّحمنِ مِنْ قِبَلِ الْیَمَنِ.
یعنی از سوی یمن بوی رحمان را می شنوم.
و منشور حافظ از مضمون بیت چهارم این غزل همان دلبستگی و چشمِ امید و انتظاری است که از اتابک برای قیام و درگیری با مخدوم خود امیر مبارزالدّین را دارد و بلافاصله در بیت پنجم او را همطراز افراسیاب به شمار می آورد زیرا نام او هم پشنگ بوده و این نام پدر افراسیاب است. شاعر به او می گوید حالا که شانس به تو روی آورده و بر اسب مراد حکومت ناحیه لرستان سوار شده یی دستی از آستین به درآورده و نمایشی بده و دامنه حکومت خود را توسعه بخش.

محمد ضیااحمدی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۱:

عزیمت یا عزیمه به معنای دعا هم هست و جمع آن عزایم میباشد ، که بر کاغذ نوشته بر بازوی بیمار می بندند

جامه دران در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

نمی دانم این واژه پرداز بهین سرای باده گسار چه شور و اعجازی در سر و سینه داشت که هر جا عبارتی از او نبشتند جماعت عشق پرداز، در آغاز به تحسین قیام کردند و در انجام این سان به بحث نشستند

مجتبی هادی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

دوستان ادیب و بزرگوار
نظراتی که تا کنون مطرح شد عمدتا تکراری است و البته بحث کردن و نظر دادن در خصوص "بوی جوی مولیان" که بوی بوده یا بانگ بوده یا باد بوده خب البته بسیار ساده است به نظر میرسه که بیشتر احتیاج به یک بررسی آکادمیک و علمی داشته باشه

اسماعیل در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۷:

بسیار عالی استاد فرزام.

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:

خوش خبرباشی ای نسیم شمال
که به ما می‌رسد زمان وصال
بعد از ورود اسلام به ایران،ادبیّات ما تأثیرات زیادی چه ازنظر قالب و وزن و قافیه و چه از نظر زبان و مفهوم از اشعار عربی پذیرفته است. با بررسی سیر تحوّلات اشعار فارسی از زمان ورود اسلام مشخص می‌شود که شاعران ایران، به اشعار عربی دسترسی داشته، مطالعه کرده و شاعران آنها را می‌شناخته‌اند . "حافظ" نیز که پرورش یافته ی مکتب قرآن واسلام بود وبا درس و آموزش قرآن و تفاسیر آن سر و کار داشته ، با شاعران عرب و شعرشان کاملاًآشنابوده است. بی تردید حافظ بر زبان و ادبیات عرب تسلّط کامل داشته و از آنان نیز تأثیر بسیار پذیرفته‌است.
نسیم شمال: بادصبا، نسیمی که درادبیات ما به عنوان رابط میان عاشق ومعشوق شهرت دارد. ازجانب کوی معشوق می وزد وعطر وبو وپیام اورابه عاشقان می رساند.
دراغلب نسخه ها"که به ما می رسد" ودرچندنسخه نیزاتّفاقاً قدیمی تر ازسایرنسخه ها هستند "کی به ما می رسد" ثبت شده و باتوجّه به کل غزل بنظرمی رسد "کی" معنای حافظانه ترو متناسب ترباروح غزل می باشد که درفراق معشوق سروده شده است.
معنی بیت باخوانش "کی به ما":
ای نسیم صبا امیدوارم خوش خبر بوده باشی وخبرهای خوب وامیدبخش آورده باشی. بگوبدانیم که کی نوبت وصال ودیدارما بامحبوب فراخواهد رسید؟
تاپیش بخت بازروم تهنیت کنان
کومژده ای زمَقدم عیدِوصال تو
قصّةُ العشقِ لا انفصام لها
فُصِمَت ها هُنا لسانُ القال
قصّه العشق : ماجراهای عاشقانه
انفصام: گسیختگی،شکستگی، قطع شدنش
لا: حرف نفی ، هیچ نیست
لـَها: برایش ، برای او
فُصِمَت : بـُریده شد
هاهُنا:اینجا
لِسان: زبان
القال: صحبت کردن ، گفتار
معنی بیت : برای داستان عشق ، به هیچوجه قطع شدنی وجود ندارد، لیکن اینجا در برابر عشق ( در مورد عشق) زبانِ سخن گفتن بُریده شده است. در اینجا زبان ازبازگویی ماجرا عاجز است وگرنه داستان عشق پایان ناپذیر است.
ماجرای من ومعشوق مراپایان نیست
آنچه آغازندارد نپذیرد انجام
ما لِسَلمی و مَن بذی سَلَمِ
أینَ جیرانُنا و کیفَ الحال
ما:چگونه است؟.
ل: حرف وصل.
سلمیٰ:از معشوقه های معروف درادبیات عاشقانه اعراب ، درادبیات ماکنایه ازمعشوق است.
مَن: کسی که
ذی‌سلم: صاحب سلامتی ، دارای آرامش ، نام مکانی و درختی در بیابان عربستان که مسافران صحرا در زیر سایه‌ی آن استراحت می‌کرده‌اند و اینطور که از قصاید عربی استنباط می‌شود ، سلمٰی در حین سفر گذارش بدانجا افتاده ومدتی استراحت کرده است. دراینجاکنایه ازمنزل معشوق است.
ایْنَ: کجاست؟
جیران: جمع جار،همسایگان دراینجا همدلان وعاشقان
کیْفَ:چگونه است؟
معنی بیت : سلمٰی و کسانی که در "ذی سلم" هستند، چگونه اند؟ همدلان وعاشقان کجایند و حال و روزشان چطور است ؟ ای بادصبا معشوق درچه حالیست، بارگاه اودروضعیست؟ ودوستان واطرافیانش چه کارمی کنند؟
گربه سرمنزل سلمی رسی ای بادصبا
چشم دارم که سلامی برسانی زمنش
عَفَتِ الدارُ بعدَ عافیةٍ
فاسألوا حالَها عَنِ الاطلال
عَفَتْ: ویران گردید
الدّار:خانه
عافیة: آبادانی ،سلامتی
فـَ : پس
اسْـألـُوا: جویا شوید،بپرسید
حالها: وضع و روزگارشان
عن: از
الأطلال: آثار باقی مانده ازویرانی ساختمان
معنی بیت: خانه ای که آبادشده بود اینک ویران شده است از وضع و روزگارهمراهان وهمدلان از باقیمانده ی ویرانه ها بپرسید ومرابا خبرکنید. (کنایه ازروزهای وصالیست که مبدّل به هجران وجدایی شده است)
صبازمنزل جانان گذر دریغ مَدار
وزوبه عاشق بیدل خبردریغ مدار
فی کـَمـال الـْجَمـال نـِلـْتَ مـُنی
صـَــــرَفَ اللهُ عـَنـْــــکَ عـَیـْـنَ
فی: در
جمال: زیبایی
کمال: تمام ، نهایت
نِلتَ: نایل شدی ، رسیدی
مَنٰی: جمع مُنیة ، آرزوها
صَرَفَ: در اینجا کارکرد دعایی دارد ، گرداند و دفع کند
عیْن: چشم
معنی بیت : در نهایتِ زیبایی به آرزوهایت رسیده ای ، خداوند بلا وچشم زخم را از تو دوربگرداند.
نصاب حُسن درحدّ کمال است
زکاتم ده که مسکین وفقیرم
یـا بـَریـدَ الـحِـمٰی حـَمٰـاکَ اللهُ
مـَـرحـَبـامـَـرحـَباتـَعـٰال تـَعـٰال
یـا: حرف ندا ، ای
بـَریدْ: قاصد ، پیام رسان
الحِمٰی: چراگاه قُرق شده برای چهارپایان پادشاه یا بزرگ طایفه ، علفزاری که برای چرای چهارپایان کسی قرق یا محصور شده باشد ، در اینجا سبزه‌زاری که اقامتگاه اختصاصی معشوق است و کسی به آن دسترسی ندارد
حَما: حمایت کرد ، حفظ کند
کَ : تـورا
مَرحَبا:خوش آمدی
تَعالْ: بـیـا تکرار "مرحبا" و "تعال" تاکیدی برشورواشتیاق است
معنی بیت : ای پیام آورویژه که به سرمنزل معشوق دسترسی داری (ای صبا)خداوند توراحفظ کند بـیـا بـیـا خوش آمدی خوش آمدی
یارب کی آن صبا بوزدکزنسیم آن
گردد شمامه ی کرمش کارسازمن
عرصه ی بزمگاه خالی ماند
از حریفان و جام مالامال
عرصه : میدان ، گستره
بزمگاه : مجلس شادخواری
حریف:هم پیاله
مالامال:لبریز، پـر
معنی بیت : مجالس شادخواری و بزمهای عیش وعشرت، از هم پیاله‌ها و جامهای لبالب ازشراب، خالی مانده است.
زُهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را شد ؟
سایه افکندحالیا شب هجر
تا چه بازند شب روانِ خیال
شبروان: کسانی که در شب حرکت کنند. معمولاً به عیّاران می گفتند آنها که شبانه به کاروانهایورش می بردند وغنایم بدست آمده رادرمیان فقراتقسیم می کردند.
شبروان خیال: خیال عشق به عیّاری تشبیه شده که شبانه به ذهن عاشق شبیخون می زند.
چه بازند: چکارکنند،چه رقم بزنند
شب فراق و دوری فرارسیده،تاببینیم خیال عشق او دراین شب تارهجران چه نقشی رقم خواهدزد . تاببینیم چه خیالپروریها درطول شب هجران خواهیم داشت.
شبِ تنهائیم درقصدِ جان بود
خیالش لطف های بیکران کرد
تُرکِ ما سوی کس نمی‌نگرد
آه از این کبریا وجاه وجلال
تُرک: یغماگردل وجان، زیبا روی چابک وزرنگ، استعاره از معشوق است
کبریا : شکوه وبزرگی ، دراینجا غروروتکبّر
معنی بیت : معشوق مابسیارمغرور وخودپسنداست وبه راحتی به سوی کسی توجّهی نمی‌کند ، وای از دست این کبر و بزرگی و شکوه که چه هاکه نمی کند.
غلام نرگس جمّاش آن سهی سروم
که ازشراب غرورش به کس نگاهی نیست
حافظا عشق وصابری تا چند
ناله ی عاشقان خوش است بنال
صابری: شکیبایی،صبوری
معنی بیت : ای حافظ، عشق با شکیبایی جور در نمی‌آید ، تا کی می‌خواهی صبوری پیشه کنی ؟ آه و زاری وبی تابی عاشقان خیال انگیز و ودلنشین است ، بی تاب باش وبی قراری کـن که آه وناله یِ عاشقانه،روح افزا ودلپذیراست.
مرغ شب خوان رابشارت باد کاندرراه عشق
دوست راباناله ی شبهای بیداران خوشست.

جلیل Jalilomidi@yahoo.com در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۶۰ - انجام کتاب:

گفت زمانه نه زمینی بجنب
چون زمنان چند نشینی بجنب
زمنان جمع زَمِن به فتح اول و کسر ثانی، آدم فلج زمینگیر را گویند.

محسن حیدرزاده جزی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۵:

در چاپ قهرمان نیز بیت دوم به همین صورت ضبط شده است امّا به نظر می رسد کوه ناز و تمکین درست باشد .

جباری در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۵۴:

در بیت چهارم، «ناشاسان» نون از آن افتاده. علی هذا، یه «ناشناسان» تغییر دهید.

امیرنظیفی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵:

بزرگش نخوانند اهل ادب
که نام بزرگان به زشتی برد

شیرین در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:

پیوند به وبگاه بیرونی

حامد در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - تغزل در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان:

این شعر را استاد فیاضی در ردیف اسماعیل مهرتاش در آواز دشتی به زیبایی اجرا کرده اند.

شهلا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۲۹ - در تفسیر این خبر کی مصطفی صلوات‌الله علیه فرمود من کنت مولاه فعلی مولاه تا منافقان طعنه زدند کی بس نبودش کی ما مطیعی و چاکری نمودیم او را چاکری کودکی خلم آلودمان هم می‌فرماید الی آخره:

خیر عزیز، ایراد از خواندن ماست
نام خود وآنِ علی مولا نهاد
یعنی نام خود و علی را مولا نهاد

مسعود هوشمند در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸:

دوست عزیزی بنام محسن چنان با شور و شوق شرحی بر شأن نزول این غزل مرقوم فرمودند و خبر از زمان و مکان دقیق آن داده اند که کس نداند فکر میکند در هنگام سرایش این غزل در کنار خواجه ی شیراز حضور داشتند.بیچاره دوست دیگری که قصد دارد از این شرح در پایان نامه ی خود سود ببرد.محسن جان در این ظواهر و حروف ابجدت نمان که
کین ره که تو میروی به ترکستان است

۱
۲۹۶۹
۲۹۷۰
۲۹۷۱
۲۹۷۲
۲۹۷۳
۵۷۳۰