علی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
نکته قابل ذکر اینست همانطور که آقا/خانم ط فرمودند بعضی از کلمات اشتباه درج شده اند ، چه بسا بسیاری از لغات حذف شده باشند و لغات نادرست و مستهجن جایگزین آنها شده باشند ،حتی این اشتباه نگاری میتواند در متون و نسخ اصلی نیز اتفاق افتاده است و حضرت مولانا اصلا این لغات را بکار نبرده باشند.
فاطمه سلحشور در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹:
در بیت ششم مرا برآمده ناگاه صحیح است
فاطمه سلحشور در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۳۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹:
مرا برآمده ناگاه صحیح است
فرزاد گلدوست فرد در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:
احترام به تمامی دوستان و سپاس از شما گرامان باید به چند نکته مختصر اشارتی داشته باشم:1_ آنکه این مجموعه اشعار حافظ ناقص است وآن سخن بلاغت در طبع فرماید که مختصر و شیوا و سلامت به شنونده خویش رسیده باشد شاه بیتی برای مثال: در میکده بستند خدایا مپسند * که در خانه تزویر ریا بگشایند.2_ درآن عصر گرچه مورخین اشارتی به جز به شاهان نذاشته اند ولی رواج مکابر در ولایت پارس رواج گسترده ای داشته و حافظ و متاخرین این عصر علوم دینی از بر کرده اند به سنت شیخ توسی که بدیع گذاشت و حافظ افضل شاگردان وبعد فاضل تر از استادان گشت همگان تصور نمودند که ایشان به کار وعظ و تدریس تا پایان عمر اهتمام خواهد ورزید و خود در ابیات اش فرماید : حافظ به خود مپوشید این خرقه می آلود (منظور از این می منیت دار است) و این صبر را نشانه دست شستن از تدریس منویات فردی به جاهلان عصری و توقف دور باطل دانسته ایشان و اشارات مکرر به آب حیات نشان از همت دوسویه معنوی میباشد که ایشان را از خود گشتی به سر گشتگی رسانیده حال که به سلاح خواست مزین گشته صفحه بر معرفت گذارده تا خود را مقیم خوان قناعت گرداند.
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
صلاح کارخرابمن اینجا دلیل کارمنخراب آنجا
شرابنابوکبابداغ اینجا دلرمیده درونباغ آنجا
حعاشقیوعشق اینجا کرشمه عشاق عاشقی آنجا+طلب غیرعاشقی اینجا طلبت میکندچوصادقی آنجا
نادر.. در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۶:
حاضر مثال ناپدید..
نادر.. در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۲:
بی نور رخت جهان نبینم..
بابک چندم در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۲ - حکایتِ جُنید و سیرتِ او در تواضع:
@ 8 و ناصر و بابک
همین ایراد را بر سعدی هم می توان گرفت که "واقع گرا" نیست و مجاز می گوید و و و...، نمونه:
"همه عمر سر برندارم از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی" ...
اما،
در بیان خود سعدی می توان حال و احوال شوریده ای چون مولوی را در یافت:
"چو شوریدگان می پرستی کنند
به آواز دولاب مستی کنند
به چرخ اندر آیند دولاب وار
چو دولاب بر خود بگریند زار
به تسلیم سر در گریبان برند
چو طاقت نماند گریبان درند
{مکن عیب درویش مدهوش مست
که غرق است از آن میزند پا و دست
نگویم سماع ای برادر که چیست
مگر مستمع را بدانم که کیست
جهان پر سماع است و مستی و شور
ولیکن چه بیند در آیینه کور}...
اگر که به سه بیت آخر توجه کنید، سعدی هر شنونده ای را قادر به شنیدن، و دیدن و درک و فهم این سخنان نمی داند...
پس ،همچون حافظ پس از خودش، در پرده سخن می گوید...بر خلاف مولوی که بی پرده تر می شورد...
بابک چندم در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
@رضا س،
از سنایی تا سعدی و ... نیز در مدح اشخاص شعر سروده اند!
اولی افکار صوفیه را وارد شعر فارسی کرد و سعدی را هم برخی پیر و شیخ خانقاهی که بعد مقبره اش شد می دانند...
باری،
آیا نمی شود آن طرف سکه را هم منظور کرد که عارفی شعر "زمینی" هم سروده؟
محسن در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
شیخ اجل سعدی!با آواز همایون شجریان روحمان را پرواز دادی! دست مریزاد
محمد طرفی جابری در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:
ضمن سلام و درود و سپاس بی کران از مدیریت بسیار ممتاز و فوق العاده ی سایت گنجور، احتراماً به عرض میرساند در بیت هفتم، مصرع دوم نوشته است «گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد»، بنده به تصنیف ابر بهار با صدای استاد همایون شجریان که گوش میدهم، میگوید:( گریه اش بر سمن و سوسن و نسرین آمد ) و از آن جایی که از استاد همایون شجریان هیچ کلمه ی اشتباهی در آواز سر نمیزند، احتمال بسیار زیاد واژه ی «سوسن» درست است نه واژه ی «سنبل» که در این سایت نوشته است. ضمن گوش دادن و تحقیق لطفا بیت را اصلاح نمایید. با سپاس
مسعود رستگاری در ۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:
همان «مالک و رضوان» صحیح بود و «و» به اشتباه حذف شد. مالک نام دربان دوزخ است و رضوان نام دربان بهشت است. منظور این مصرع این است که «سالک راه تو با جهنم و بهشت کاری ندارد» نه اینکه بخواهد بگوید با صاحب بهشت کاری ندارد! چون صاحب بهشت در واقع خودِ معشوق است و اتفاقاً سالک با معشوق کار دارد.
محمدرضا در ۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:
حسام الدین سراج این غزل رو توی یه آواز در آلبوم بینشان خیلی قشنگ اجرا کردن. (ترک 4)
گوش کردنش خالی از لطف نیست.
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۵ - برای افتخارالسلطنه - دختر ناصرالدین شاه:
جالب بود
ممنونم حمیدرضا
رضا ساقی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۶:
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گِل باشد
معنی بیت: موسم نوبهاراست سعی کن تونیزهمپای طبیعت خوش وخرّم وشادمان باشی بدان وآگاه باش که چه بهاران بسیاری خواهد آمد وچه گلهای بسیاری خواهدشکفت درحالی که تودرزیرخاک خفته ای و ازمشاهده ی بهارمحروم مانده ای. بنابراین فرصت راغنیمت بشماروبااین نوبهارتونیزبه شادمانی بپرداز.
زمان خوشدلی دریاب و در یاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و می خور در گلستان
که گل تا هفته دیگر نباشد
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
معنی بیت: من توصیه نمی کنم که اکنون که نوبهاراست باچه کسی بنشین وچه چیزی بنوش برای اینکه توخوداگرزیرک وباهوش باشی خودت خوب می دانی که دراین موسم فرحبخش باچه کسی همنشین گردی وبه چه کاری بپردازی.
ساقیا سایه ی ابر است و بهار و لب جوی
من نگویم چه کن اَر اهل دلی خود تو بگوی
چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
چنگ: آلت موسیقی
در پرده: 1- سربسته وپنهانی2- در پرده ی موسیقی وَعظ: موعظه، پند و اندرز.
قابل باشی: قابلیّت وفهم داشته باشی
معنی بیت: تواگرزیرک وعاقل وقابل بوده باشی حتماً دریافته ای که چنگ نیزهمین خوشدلی وشادمانی رابصورت سربسته ودرمیان آهنگها توصیه می کند. البته که "چنگ" همواره پند واندرزمی دهد ولی موعظه وقتی اثرگذار خواهدبود که شنونده توانایی فهم نکته هاراداشته باشد.
چنگ خمیده قامت میخواندت به عشرت
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
حالی دگر است: حالی ویژه و مخصوص است، شادی و شَعفی دیگراست.
معنی بیت: درباغ وگلشن اگردرمورد هربرگی تامّل کنی درمی یابی که هرورق برگ، خودکتابی ازشیوه ی شادمانی وشادخواریست وبازگوکننده ی داستانی نکته دار است حیف نیست که توازین همه قصّه ونکته های عبرت آموز غافل باشی؟
ازنظرگاه حافظ،اگرکسی توانسته باشد باچشم وگوش دل درباغ به تفرّج وتامّل بپردازد بی گمان ازدرختان نکته ی توحید خواهد شنید ازروی هرورق برگی، داستان عبرت انگیزی خواهد خواند وازرفتارگلها طریق طرب وخوشدلی خواهد آموخت.
صحن باغ وگلستان درچشمان خیالپرورحافظ، بسان صحنه ی شورانگیزبازیگریست وهر گل وهردرختی مشغول ایفای نقشی متفاوت ورسول نکته ای سعادت بخش هستند.
یکی چو باده پرستان صراحی اندر دست
یکی چو ساقی مستان به کف گرفته ایاغ
گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم
نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ
زبان کشیده چو تیغی به سرزنش سوسن
دهان گشاده شقایق چو مردم ایغاغ
نقد عمرت ببرد غصّه ی دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصّه ی مشکل باشی
نقد عمر: سرمایه ی عمر
گزاف: بیهوده و باطل
معنی بیت: اگرشب وروزاز ناپایداری وبی وفاییِ دنیا اندوهگین باشی بدان که تمام سرمایه ی عمرخودرابه بیهودگی ازدست خواهی داد چراکه بی وفایی دنیاپایانی ندارد( باید سعی کنی دراین دنیای گذرا به عیش وعشرت بپردازی، زیرک باشی وبدانی که باچه کسی همنشینی کنی وچه بنوشی وازروی هرورق برگ گلی نکته ای عبرت آموز وخیال پرور برداشت نمایی تاسعادتمند ورستگارگردی. )
گوش کن پند ای پسروزبهردنیا غم مخور
گفتمت چون دُر حدیثی گر توانی داشت هوش
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود اَر واقف منزل باشی
واقف: آگاه
معنی بیت: اگرچه ازما تا سرمنزل ِ مقصود ورسیدن به دوست راهی طولانی وپرخطر است امّاچنانچه باشناخت خطرات وآگاهی ازپیچ وخم وفرازوفرود راه آشنا باشیم رفتن ورسیدن به منزل دوست سهل وآسان است.
سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست
که به جایی نرسد گر به ضلالت برود
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
شاهد: دلبر
مطبوع: دلپذیر، پسندیده
شمایل: اندام، هیکل
معنی بیت:ای حافظ اگر خوش اقبال ونکوبخت باشی وبخت تورایاری کند امید هست که نظر آن دلبرپسندیده وخوش اندام به سوی توجلب گردد وتورا شکارکند.
مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم
به هوایی که مگر صید کند شهبازم
۸ در ۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۹۶:
سید اولاد پیغمبر، سید مسعود
آسیبی به شما رسانده است؟؟
یا آوری حساب فراموش شده ابجد است
که قضارا در شعر هم به کار میرفته است
۸ در ۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
مزدک
شیخ خود در جایی می فرماید:
" جماعتی که ندانند حظ روحانی
تفاوتی که میان دواب و انسان است
گمان برند که در باغ عشق، سعدی را
نظر به سیب زنخدان و نا ر پستان است."
نمی دانم حظ روحانی را می شناسید یا نظر به نار پستان و سیب زنخدان دارید؟
هاتف در ۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:
شاه نعمت الله قبل از حافظ بوده پس حافظ ازوی متاثر است.
همچنین غزل
انان که خاک را به نظرکیمیاکنند حافظ در پاسخ یکی از غزلیات نعمت لله ولی است با مطلع ماخاک را به نظرکیمیاکنیم
سیدمسعود در ۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۲۹:
در تائید فرموده آقای سجاد عرض می کنم
که لوت به معنای بیابان بی آب و علف آمده
و کویر لوت به همین معنا است
البته در بعضی از مناطق مرکزی ایران این واژه با همین گویش کاربرد دارد
لوت بر وزن توت
بدن حیوانی را که بدون مو باشد لوت می گویند
علی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۴ - منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کندهٔ پای باز روحاند: